Central Library, University Of Rajasthan

The Badshah Namah Alhamid Lahawri Fasciculus Iii

Ram Shiva V · 2010/10

PDF Proofread

Front matter

No text on this page.

BIBLIOTHECA INDICA;
COLLECTION OF ORIENTAL WORKS
LI3
ASIATIC SOCIETY OF DEXGXU.
VaR SERIES, No. 105.
(42A
1
THE
BADSHXII NALITI,
ADD AL-HADID LAIIAIIRT
EVITID DE
Mawlaivis Kabir Al-Din Ahmad and Abil Al-Rnli
EXDEI TUT-STPERITZDESCE or
MAJOR W. N. LEES, LL.I).
FASCECULUS III.
CALCUTTA:
PRISTED AT THE COLLEGE PRESS.
· 1866.

No text on this page.

( ۲۸۸ )
هزلهم جان نثار خان باضافه پانصدي ذات به نصب و
و پانصدي هزار و دویست موارد و مرحمت خان از اصل و
به نصب هزاری مشتصد موار مفتخر گردید و
ملخ ماه صفدر خان از اصل و افادة بمنصب دوهزار و پانه
هزار و پانصد سوار بلند پایکی یافت
د
دارش مبارک حش فمري وزن
روز جمعه هفتم ربيع الثاني منه هزار و سي و نه هلالي ما
دوم آذر ماه جشن وزن قمری انتهای سال سی و نهم و ابتدای
چهلم از سنین زندگاني جاردانی ترتيب يافت . ملاي: كلام
.اكنان جهانرا در گرفت . و صدای کوسن شان ماني بلندی
شد . بدستور هرسالة آن گران بار به صورت و معنی بطلا و دیا
که نگاشته شد سنجیده" آمد دو پله ترازو هم سنگ ۔۔ رن .
گردیدن . خورشید اوج جاه و جلال با ابهت سليماني د
صاحب قراني بر سرير کامرانی نشسته جشنگاه را نمودار .
اسمان ساخت . و بعطای تشریفات گرانمایه قامت إفت
امرای والا مقدار و نوئينان بلند اعتبار بر آراست۔ خان زمان که :
خواجۂ ابو الحسن بتعاقب پیرا شتافته بود معاودت نموده بتقبيل
آستان، فلک نشان سعادت اندوخت. و بهاگیر خود که در سرا
سنبهل.دارد و نمتوري يافت.- اسد خان معموری خدمت فوجداری
جنگل و بافنانه پانصدي ذات بذنضب بدو هزار و پانصدمی
هزار و پانصد موار سر بر افراخت . رات راي دكني حسب
لكي

( ۴۸۰) توفيني رفيق سازد . و درباب احقاق حقوق - و ايفان عهود. و :عفو زات . و ترک تعصبات . و تكثير خيرات . و توفير مبرات . و تفقد حال ضعفا در رفع احتیاج نترا - و اعزاز علما - و اکرام صلیا۔ یه لشکر دعا وداعظان شريعت غرا اند تائید نماید . و بهره کامل از سلطنت و حظه وافر از دولت بخشیده بموداي كريمة (راما ماينفع الناس فيمكث في الارض ) بطول ممر رساند و بوسیله سلطنت این جهان فانی بدرات آنجہان باقی فایزگرده اند و چون اعلی حضرت جنتا بارگاه - رضوان دستگاه - فردوس بمنزلت - عرش مرتبت .. حضرت عرش آشياني انار الله برهانی - بهشت آرامگاه را بمنزلة فرزند و حضرت علی مرتبت جنت مکانی بجای برادر میدانستند - و این نیازمند درگاه آل عم بزرگوار می خواند - بمقتضای این نسبتها. آن نور حدقه دودمان صفوي - نور حديقه خاندان مصطفوی و مرتضوي - را به نزله فرزند گرامی پیوند دانسته مراتب دوستی که در خاطر دوستي گزین مرکوز بود که در ایام سلطنت و خلافت نسبت بأن عم عالیمقدار از قوت بفعل آید - انشاء الله تعالي نصبت بأن فرزند کامگار نامدار بوقوع خواهد آمد . از آنجا که اخلاص شعار مستحسن الندمت بتري بیگ را عم غفران مال از رونی استعمال جهت استین بار اوضاع و استعلام احوال فرستاده بودند - اورا بزودی رخصت نمودیم . ر نيز ميد ميع النسبه . ومهتمه پسندیده هه نب - مير برکه را که از بند های روشناس این درگاه والامت برميل استعمال از برای استفسار احوال . خير مال آن صفوة دودمان صفوي، برفت تا از روان نصوحب فرمودیم . تا مرامم تهنیت .

(۲۸۴ ) خواتین زمان از تصور ان در بخر تامغ مستغرق . وماطين دوران از رشك در درياي نمير مستهلک کردند . پس از انكه اطي حضرت . علمی مرتبت . حضرت جنت مكاني بقضاء الهي يتسخير دار الملك بقا نهضت فرمودند . و نوبت خلافت کبری - و سلطنت عظمی - باین نیازمند درگاه اله رسيد . و خاز خاشاكي که از تموج امواج حوادث بر روی این برخلافت قاهره گرد گردیده بول - بشعله نیغ آتشبار سوخت - وعره مرز و بوم هندوستان بهشت نشان از انوث وجود ناپاک مخالفان باب شمشیر خون فشان پاک کشته و تمام ملک موروثي که قبل ازین چندین پادشاه عظیم الشنان داشته اند . و مساحان روی زمین قريب سه ربع ربع مسکون انگاشته اند . بتصرف اوليای دولت قاهره درآمد - اراده بدان شد که مراتب دوستي که مرکوز خاطر مهر اظر است از قوت بفعل آید - و يکي از معتمدان آگاه - ومنتسبان درگاه آسمانها: - برسم مغارت و طریق رسالت بخدمت ان ما بهشت منزلت فرستاده شود ناگاه خبر واقعة هائله و حالژ& نازله . رهلت آن شباه جنت بارگاه از دار فنا بعالم. بتا رميد : و جراحت كلفتن و الم قصة اعلی حضرت جنت مکاني را تازه ساخت بودول مزد جلوبن میمنت مانو. ان مالي نبار گردون ابتدار - بر سریز سلطنت أن عم بزرگوار .. و استقرار آن شاة جمياه بر مقر دولت آن مغنوان پناه . كلفت بهجت و الم براحت مبدل گشت درجای وائی ز امید صادق از کرم کریم علي الاطلاق چنان مختا. که. در وادی عدالت و انصافي و دوری: از جور و اعتمان پر غمع و ( ۳۸۳ ). مصطفویا - نور حديقة مرتضوي، ربر خودتان آن در جهان نيويح نگار مبارک گردانا . بحق الدق و اهاه - چون از قدیم الایام ولی الان بمقتضاي تعارف ازلی که این روابط لم يزليست : چنانچه ماثورة ( الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف، وما تناكر منها اختلف ) شاهد این دعوني و ناطق باين معني است میان خواندن این دودمان خلافت نشان - و سلاطین آن خانواد عظيم الشان - پیوسته رابطه مودت مستحکم - و همواره علاقة مبت عکس بود - و بمولاي الحب يتوارث این عطية كبزی از ملع بخلف و این موهبت عظمی از سابق بالحق بارك رمیده . لهذا ميانة الى حضرت رضوان حشمت - حضرت جنت مکانی انار (المع برهانه . و شاد جم جان فران دستگاه - سمی ممم حبيب الله - رابطة دوستي بان برادری ننهي شده بود و میان این نیازمند درگاه الهني و آن شاہ خلد آرامگاه در ایام خجسته فرجام پادشاهزادگي نسبت محبت به رتبه انجامیده که آن جنت بارگاه را به نزله عم بزرگوار خود میدانست - و انار "حبني وعلامات مودتی که رشکتا علاقة ابوت بنوت. تواند شده از طرفین مشاهدها میان میگشت . و يوم! فيوما این معنی در تزايد - و أنا فأنا این نسبت در تضاعف بود - بحد یک از قسمتهاي سايقين . بسیار: و از روابط سالفین بیشمار و زیان به گردید - و پیوسته در خاطر دوستي گزین مهراگين اين معني مرکوز بود - که هرگاه راهب. العطایا این نیازمند خود را باین درجه . علياء و مرتبه، قضون فایز گرداند . با آن. رضوان دستگاة غفران: پناه دقيقة از دقایق درستي نامرعي نگذاشته - انچنان . مدت ورزید: آید که

.
نقل نامه». که از منة شاءت عالمی افضل خان است درین نگارین
هيفه مرقوم گردید
نامه حضرت صاحب قرآن تاثی
بشاہ صفی والي ايران
شمایی که معبود حقیقی را سزد جز زبان حال آنرا بیان
نميتواند نمود . و زبان قال بغير از عجز و قضور راهی دیگر درین
وادی نمیتواند پیمود - پس درود نا معدود بر قایل (لا رجمني
ثناء عليك أنت كما أثنيت ملي نفسك ) بای - که حمد آن ذات
مقدس را ( تعالی شان عما يقولون ) باعتراف بمجزر قصور بجای
سر گردایان این راهی را بشاه راه مستقیم آن متصل
تصی. رهنمائی فرموده - و بر آل ان مرور
وجود فائض البول
ای نشان دهد يزدادت و بر اصحاب آن . فيض گسترده بساط
فیض دین مبین بیار آن باران بر بسيط زمین گسترده گشته ::
لله الشك: که بعد از غروب آفتاب عمر و دولت - و انقضاې ایام
خان آرامگاه ( جعل الجنة مثواة ) مثل آن
کوکب عالم افروزي از افق دولت طالع و لامع گشته : و مانند آن
مضزاوار تاج و تختي بر سرير سلطنت دودمان: صغري نشسته -
و همجو ان تازه نهال برومند اقبال گلشن شوکت را تازه باختة
نظر آن ماهي ارج جلال بر عرصه ایران پرتو انداخته - امید از
کرم واهب بنی منت . و بخشند بی ضنت - آنست - که این
خلوس میمنت لزوم را بران مغوه دردمان صفوی - مزة بشجرة
آورد . و
:ک
حیات و
سلطنت
دم
*
۰۰۰

( !
اقلید
موز بمنصب هزار و پانصدي ششصد مور توزش نت و
شب دوزیمم ربع قرن دوازده هزار با بد منور مثر
بمستجنين تذيت شد. چون در پیش خواطر خورشید من
پادشاه جمه: پنر که بری لگ را که پیش زمین آمدن
و برش خیابت و در بینن شرف ملازمت بتنصیل نگرش نه
رخصت فرمایند - و یکی از بندگان معتمد را بتعزيت شاد مغان
پنا: شاد ښاح و تهنیت جلوي شاة مغی ایران نشستند
در زد هم مطابق مغنم آن ها مساء المسنات منبر برکه را بعنایت
خلعت و خنجر برای فیل و پن: هزار زربية بصيغة من خرج
سر بلند کردین: برم سفارت رخصت دادند - 'پر تعزیت رہنښت
به پردازد . ومع الوقت خنجر مرمع رشدشن مرمع مرت بها
با مواونم محبت آمیز معرب مي بشاة مغمي فرشاد زن - و
فرمودند - که پس از ابلاغ نامه از جانب قدم مذكور سازی - که
چون حضرت مرش آشیاني شاد نفرات پناة شأة عباس را نزند
میخواندند - وحشت جنت مكاني برادر - برایت این نسبتها
در گرامي مغاوضة ازان مسنتی سنت بفرزند تعبير تمول
مد - و نیزير گذار - که اعلى حشرت پس از شنغن خبرجلوس
بند را پسرشت ترمة قد - متعاقب کی خدمت میرسد ..
و حکم شد و بعد از تشدیم خدمت و اطلاع برحيق آی مک
برای خشت حامل نمولة عام استان دولت شود - زنجي
بیگ بنات خلعت وختمر مرممع و مال قبل در مرت وتز
بر فراخته هموة مير مرخی کشت و

۲۸۰ ) آسودگی ان کی راہ دراز ورقل؟ بو، نان نمه نود - و چون کیا امامی های این ما در بهه های او را از ای گذر از دوم نه به آن رو رد :أمي در نوبت بعدة ، . و چوری کیے گرامي تو نواب است در کنار اب ،تا ،انسداة بعد مت هرچه تمام خود را ننگ بر سنگ بند انداخت تهیه دسر آبان آن گروه ایند و او در شوش خواهد یافتند - چون دقيمت فرار آن نابار از وابن إيذان بمسامع علي رسل - به مهران شد که مد مظفر خان که من در خدمهر متن نمایان گشته بود . و جمعی از بانوان وکار ولی نعمت خود آمده بودند - دراجه پتہ اداس و خواهان و برزن دراج و نمبر اینان که زخمه بدهشة: إند برای معلی معاونت نمایند - و چون به بارا: اقبال رسيد شرف اندوز میزمت گشتند از عنایت با اجازه ی مروار: درد بندگان را خوی ما جوی مبذول است. سید مظفر خان بخلعت وخذومرمربع و بانمان هزار سوار بمنصب چارمزار - وار و اسپ از میان بلة خامه با زین ط دنیل از دة ذاع - و راج بتاداس را بلعت وجمدمر مرصع و هموپا مرصع و باغه از پانصد سوار بنصه ب مه فراری دوهزار سوار بایت نقاره واشی بازین نقره وویل - و خواص خان را بخامت وہ بنو مرصع و بانان پان عدلي سوار بمذیه با دو هزار و پان علي دو ہزار سوار و به رحمت اسپا و نبيل - و پنیراج را بخلعت و باضانا، پازمبلي ذات و دویست سوار بدنصب دوهزاری هشصد مهور و عطاي امپ و فیل - مهراب گردانیدند ، بیست و هفتم شاہ بیگ خان باغرانه پانصدي ذات و دويستا ( ۲۷۹ ) انداز پای ثبات از دمت دیه فرار نمود و بر روي روزگار خود در خسران و خذلان باز شود - و آبروي حملت بر خاک بي ناموسی ریخته - . و غبار مار بر فرق روزگار خود بیع - با دو پسر و چندي دیگر از آب چنبل باوجود طغیان آب با سیمه سري گذشت . وسایر همرهان آن مردرد مجروح و نمير مجروح بصل جان کندن و دست و پا زدن از آتش و نما و آب دريا خاص یافته . و امان و اسباب بدست مجاهدان اقبال گذاشته - برخی بالا رویه آب و لختی پایان رویه بفراوان پریشانی و سرگرداني بدر رفتند - و آن. مغلوب هراس . روز دنت را که روز بازار جوهر حمیت و خماست مردان ناموس پوست است ( يوم يفر المو من اخيه و ام و ابيه و صاحبنه وینیه) پنداشته همگي نسا و اطفال و سراری در جواري و دیگر منتسبان را در بلا گذاشت - و بمضمون این بیت فلم جاني بدر آورده ام از والي مرگ اینقدر زین سفر دور رهاورد بس است دل را خوشداشت . بعضی ازان بشمشیرغیرت جاهلانه افاغنه مقتول گشتند و اکثر بدعت نمازبان اسلام ملسور - و در اثنای آنکه مید . مظفر خان براي بر داستن . شهیدان و باز جستن مجروحان توقف داشت . نشست فدائیان و ایزاي و معتمد خان - بعد ازان خان زمان و راجه جيسنگة باو رسیدنب . و باتفاق بتعاقب پیرایبل عاتبتا روانه شدند - و چون بكنار آب رسیده دریافتند که بنی کشتي از آب نمیتوان گذشت . بجمع این مشغول گشتند . و یک پهر روز مانده خواجه ابو الكسن نیز رسید - بمصات یکدیگر شب همانا بہت و بيت ' (۲۷۸) جان روئین تن را در دست انداخت و - و روان قان صف شک را در نمین نموده - زخمی که به شقيقة إش رشید از پا درآمد و جان فاني را در کار خديو زمان و خداوند دوران در باحته نیک امی جاوداني اندوخت ، و راجه پهلداس و پوتیران را تهدر و گرد مرداس برادر راجه پتہلدا و دیگر برادران او چنانچه شیو راجپوتان است پیاده شده به بیمار ایستادند - و ببازی جدت و نيروي ه م ت غنيم خود را بر خاک می انداختند - و خود نیز تخمها بر داشتند . . از خوانان نیز توددي بروی کار آمد مردم خان بخشی احدیان هم دست و پائي زد - و به تیر مقاهير زخمی گردیل - و دیں مظفر خان بتالش های مردانه جوهر اخلاص و مردانگی بوی روز افگنده غنیم را شکست داد و معتمد شفیع نبيرة او با نوزده تن از سادات بدرجة شهادت رسید . ر پنیا کس دیگر از همرهانش بجروح گشتند و در برادر راجه پنهلداس و قريبا صد مغول و راجپوت از وفاداری بعد از کشش و کوشش بسیار جان در کار خداوند تار در باختند . و حسین و عظمت دوپسر رشید پیری مرید و شمس، دامادش با دو برادرکان مستعد و محمود و این هر سه از بندگان درگاه والا بودند و با پیرا همیشه همراه از نبابر عالم خان لولي که از کهنه سپاهیان ازاغته بود و با راجی ملی خان درجنگ سہیل کشته شدن و شصت کس دیگر از عمده سوکران آن بي راه رو بقتل رسیدند . و درمضمار ارزار پرتهيراج پباده - پیرا همواره با هم چپقلشهای مردانه نموده از دست یکدیگر زخم پرده برداشتند - انجام کار پيراي بيراي بزخم تيرگي از بهادران (۲۷۷) شتافته هرجا پابند سزای کردار آن نابکار در کنار روز کارش نهند - از جمله چندي از شبدران پیشه ونا ۔ ز دلیران معركة هيا .. مثل ميد مظفر خان و راجه بتولداس و خدمت خان و پرتیزاج را تهور یازده گهری» از شب گذشته برسبیل تعجيل بتعاقب آن ره نوردان دیار شتافتند. و کثرت افاغنه و قلت خون بنظر در نیاورده بعد از شش گهڑی روز در حوالی دهول پور مانند باد وزان و برق تابان بأن گروه موگ پڑو، رسیدند - مانیل چون آب چنبل درپیش وآتش تیغ درس دیده راه گریز مسدود یافتند به کام و ناکام در پناه شکستگی هاي باحل دریا - و تنگناهاي آن سرزمین دشوار پیما - دل بر مرگ نهادند - و ابواب بر بر روی خود کشانه بان مجاهدان ناموس جو - نبرد خود که خانه زین را کانا;& کامراني دانند . و صدای طبل جنگ را. آواز کوس بیوگاني - گرم پیکار گشتند و نظم ده چنان گرم گرديد كار نبرد و که شمشیر شد آب در دست مرد چنان شد بلند آتش کار زار که دودش فلک بود و اختر شرار اگرچه از بيم فنا دل بر غرق دریا ننهاده به نبرد پرداختند . اما زمان فلک نزدیک رسیده بود . و روز زندگي بر گرديده - خرمن حيات بسیاری از ستاره موختگان باتن تيغ خاک در گشت . و اکثر مران لشکر منصور - خدوها پیش دستان هنگامه کارزار که اسامي شان نگارش يانت بذات خویش معرکہ آرای تیزدستي و جوهر نمائي ناموس پرستي گشتند . از آن جمله خدمت پرست خان که پیمن خدمت گاری و وفاداری به پاية امارات رسیده بود. - دران وغای جانگزا .د هيجاني را از ما به دست بردی مردانه - و نیروی گردانه - که * ( ۳.۹ ) \ پرتهت بر گرديده نكبت رسيده "گناهي که کيفر آن شرعا و عقل واجب و لازم گردد سرنزند از پیشگاه عدالت ما حكم قتل او صادر نخواهد گشتاد بگذارید که سر شوریده را که هوس خانه دیواماني بيعامله است . و أشيانۂ طایر آمال الطابع . از . حكم پای شباهی که نمودار امبر الهی است باز پیاده فرار نماید . وبذستا عصیان سباي" نکال لی (مایه داشته ابواب زوال شرود. بر روی روزگار خود باز گشاید. - بعد از ان هرچه خرد دوربین و رای صواب گزین اقتضا فرماید درباره او يتقدیم خواهد رسيد : و چون پس از انقضاء يې پهر از شب مذکور آن سرگردان بادیه ناکامی برهنموني شقاوت و پیشوائي ضلالت. با بهادر برادر زاد خویش که بمنصب هزازي چار صد موار سرفرازي داشته و دیگر خویشان و مذوبان عمار فراز . که شیوه زندگی دوستان ناموس دین است برخود پمذکيده رهگرای نمک حرامی و پرده کشای بدنامی گشت. و حقیقت را یمین الدوله معروفداشت - از پیشگاه غضب خاقاني که انموذج قهر يزداني است. حكم شد - که در ساعت خواجہ ابو الحسن با خانزمان رسید مظفرحان و راجه جيسنگه و نصيري خان و فدائی خان وراد مور به ورتيه و راجه پنهلباس و راجه بهارته بندیله و سردارخان و ایزایر معتمد خان و صفدر خان و الله و یزدیخان و خدمت پربت خان میر آتش و خواص خان و ظفر خان ولد خواجه ابو الحسن و مادجو سنگه هادا و بهیم راتهور و پرتیراج را تهور و راجه بير نراین و پیر خان میانه و احداد مهمند و مرحمت خان بخشي احدیان و رای هرچند پرهار و جمعی دیگر بتعاقب آن مخذول ( ۴۷ ) ات - و مهمات آن هاد السلطنت که مأخد من صلاح عبان باشند همواره بجز اجابت مقرون - مسئول شرف پذيرائي بانت. وفرمان دمت عنوان نبیط مبارک بر وفق مدعای او نونده خرستان:د - او این حرز نجات را تميمة حيان ساخته مصوب یمین الدوله بشرف کورنش در زمینی بوس رسید - چون بنت ازو رنجيده بود و روزگار برگردیده - ضمیر کج گرایش قدر الطاف شاهنشاهي در يافت . و باطن نفاق وطن پاية أعضاف ظل الهي نشناخت - تا آنکه شب يكشنبه بیست و ششم صغر مطابق بیست و دوم مهر ماه مردم یمین الدوله که به جبن قرب جوار از احوال آن نکوهیده مال آگاه بودند به يم بي ادول» که با اكثرمد در یاتیش خان» بلوازم که بی شک قیام دانت رسانیدند . .. که امش با پیرای تیره روزگار اراده قرار دارد - یمین الدوله الله وردیان را که هم دران به کیشکه دانت نزد اعلی حضرت فره تان - تا مركنون خاطر آن بای یه پیمای ادبیار معروض داشته التماس نماید که اگر حکم اودس مز صا، وریابی مردم یاتیش و دیگر بندگان جان نثار که در کرباس فلکه اساس فعادت حضور می اندازند بر هر خانه او رفته او را با همراهانش که بخوش آمد گوئی روز عانينش سياه دارند - و کار عاقبتشتباه - وسادية مبرت مایة مماثر بد سگالان کوتاه بین گردانند . شهنشاه حق که فرمود که بیش ازین بالتماس آن نا تمام بد فرجام امان نامه خط مقدس معنایت شده و گمه ی رشته عهد که یک سوان پلاست بنده است. و سر دیگر بدست آفريننده - از همه کس نگوهبدة نفت - و از فرمان روایان والا شکوه نکوهیده تر - تا از این بخشتا ما ( ۲۴ ) ۱۱ سخن ان کذب اندیش عمرکیش را که فروغي از راستي نداشت باور نموده به پدر گفتند . و پیرای بی رای از شنیدن این گفتارشورش آثار بهراس و وسواس که. اسباب آن در باطن خبث آمود آماده داشت . انتاده - با دو هزار افغان فساد جوي فتنه خو از خویشان و منسوبان درخانه نكبت آشیان نشست . و بطغيان جهالت وضلالت از سعادت کورنش که سرمایه سربلندی و پیرایه بخت مندي است بررسی گزینه در آمد شد درباره چون کویم که ابواب دولت بر روي روزگار خود بست - چون مرکوز خاطر مهر ناظر جز نوازش او نبود حضرت خاقاني ازخانه نشيني و درمان گزینی آن کوتاه بین متعجب گشته از یمین الدواع سبب استفسار نمودند - یمین الدوله بعد از تفحص انه دریافت بعرض رسانید - از شفقت فطری و عطوفت جبلي. با چنین تقصیر عظمی امام خان . راکه بنده معتبر راز دار مزاج شناس است نزد او فرستاده به پیامهای غم زدا و اندرزهای هوش افزا رهنمای سعادت ابدی گشتند - وهيب نه شتن بيبا إستكشان فرمودند . آن مغلوب توهمات لاطايل مسلوب تخيلات باطل - استیلای توهم انحراف مزاج (قان را داعي تقصیرات ظاهرهاخده مسالت نمود که از مراحم پادشاهانه امیدوارم که امان نامه بخط مقدس فرستاده مرا از بیم بی ناموسی وخوف بی عرضي برآورند . پس از این که مدعای او اسلام خان بعرض اقدس رسانيده - یمین الدوله ناداني ادرا ذريعه ترحم خاقانی ساخته بزبان تضرع و ابتهال التماس إنجاح مطلب او کرد . از آنجا که مجوزات . عفو تقصیرات از شرایع خصایل و درایم. شمایل شہنشاہ عالم پناة آن بود به نوای احمد نگو که د پهدارخان از پاک گوهری و سعادت وری F بوظ نوازش مکانی فرمان قدر توان نمط مرقوم گردانيده مصوبا جان نثار خان از جذير فرستادند و به آن نا۔ پاس بی اساس از بخت رمادگي و روزگار شوريدگي از جاده پذدگي پا پیروی نهاده بمراسم استقبال و لوازم اطاعت نپرداخت . و در رنگی و در روئی را که مکنون ضمیر خطا پذيرار بود براي روز انداخت . و بجان نثار خان در برابر شققت احكام آمیز پاسخی که مطابق مطلب باشد گذارش ننمود و چون از خرد صواب گزین نصيبه نداشت به سر رشته سازگاری از دست واھشته جان نثار خان را بی عرضه داشت مشتمل بر اظهار بندگی و خدمت گذاری و ابراز اخلاص و فرمان برداری رخصت . نمود - جان نثار خان در حینی که موکب جهان نورد از جاير به احمد آباد رسیده بود بعتبة والا آمده آنچه ازو فرا گرفته بود بعوض اقدسن رسانید : چنانچه در آغاز این نارین نامه گذازش یافته و از آنجا که انجام كارش بدنامی بود - و احتنام روزگارش ناكامی - از حقوقهای نعمت پروردگي و آداب نمک خوردگی این دودمان والا شان که بوسيله آن از حضيض نوکری رخدمتگاری عبد الرحيم خانخانان بارج سروري و برداری رسیده بود چشم پوشید -. و پیوند ارادت و عقیدت این حضرت و إلا رتبت گسیخته با نطام الملک در مقام مدارا و ملایمت شل *ع و به این کاز که بریده امت باکه پیوسته ومحال بالا گهارت دکن را که دران وقت پنجاه و پنج کودر دام جمع ¬ م 4 پانسون خديعتا و افسانه فریب آن بیمار نابکار سر در نیاورادة { 4 } و بطویل خامت گذاری و فرمان برادریش ساخته و پرداخته شده است باز پوشیده ناسپاسي و حق ناش، اسي راکه سرمایه پستی و تهي دستي است پیرایه سربلندي و دولت مندي داند مہلت مصبان و فرصت طغیان را که براي اندوختن خسران روبال و گرد آوردن خذلان و نکال داده اند - از بواعث دوستکاری و دواعي نیک فرجامی در سمت رشته آمال و سلسله امانی دراز گرداند .. غافل از انکه هرگاه مور را پر بر آید و کدر بن بسر بلندي گرایی اگرچه در نطر ظاهر بینان آن در هوا پروازی كند - و این بسرکشی اندازي - اما خرد مند دوربین نیکو داند که ما قبت آن پره از علی گزیدن است . و خانمت این انداز سر بریدن - مصداق این مقال احوال خسران می دان دان لودی است به آن پانی پیدای ناکامی را که بعد ازین همه جا به پيرا که نام اصلی آن به اصلی است مذکور خواهد شد . پس از شنقار شلدن حضرت جنت مکانی و پیش از جلوس مظهر الطاف بتانی ۔ حضرت گیتی ستاني .. بمقدمات خذلان آیات بہاول نا قبول و دریائی ضلالت انتہار سکندر تیره اختر و كلمات خسران بنیات به دیگر هم نشينان . بد - و خوش آمد گویان بي خرد - خیالهای فاسد - و فکرهای تاسف ده غول راه شوریدگان تیرا روزگار است . و دیو طریقی شولیدثان تبه کار در سر هوس پیما و طرز کا افتان - و مصادر افعال نگردیده - و اغمال ناپسندیده - گیم په نشه :: بنود ان بد آئین است. و اندیشه کوتاه پینان بطل گزبن گشت به سمت خاقاني از روي نیک سگالی که ابواب آن بر رويها زین است . پس از شفتن خیر شنقار شدن حضرت جنت ز و

( ۲۹۶)
از شنیدن وان میگیرند و آن ابیات را به همان ترتيبي كه شعرا
گرده و خوانده باشند از بر خواند؟ ده بیت دیگر بهمان وزن
و بارون در پلیر می گویند . پس ازان که این کار شکوفا
چنان بعرض مقوله س رسیده بود بوقوع آن هر دو را بلعته
و از وام هزار روپیه سرافراز ساخته رخصت فرمودند
هشتم خان زمان از دکن بدراه کیوان جاه آمده احراز دولت
کورنش نمود و جاگیر او در سرکار سنبهل مرحمت شد .
دعم جمشید خان عبد الطیف نام خویش منبر حبشي بیاوری
پشت در سلک، بنده منسلک گشته بمنصب هزازي ذات و هزار
و پانصر سوار سربلندي يافت .
چهاردهم آورنگ راي جهانباني با پردگیان مشکوی جال و
پای شاهزاد هاي والا اقبال بمنزل یمین الدوله تشریف فرمودند
بر او تقدیم مراسم ندارد پانداز و پیشکش پرداخت . خاقان بنده نواز
دو روز در ان ابنیه نشاط أمكنه بعث وقت گذرانید: روز چهارشنبه با سوالات
بي و دولت مرد کی بدولت خانه معلی مراجعت نمودند
فرار نمودن خانهان لودي از دار الخلافت
اکبر آباد بیادیه سرکشتکی و پریشانی با غولی
ضلالت و نادانی
هرکه ناصر: كر نام عیار است بغزونی اسباب روت وجاه
و فراواني مواد مگنت و دستگاه چشم از حقوق تربیت ولي زیویت
و نوازش خلیو دین و دولت کی امبانا کامکاري و مواد نامداری

( ۲۹۹ )
چونك
دیگر به پیگو رفت این وبل را در جاگیر سید دلیر خان باره که . باد
رابطه یگانگی داشت گذاشت . بعد از دوازده سالی که بین جوانی
رسید و بالبد و رنگش سفید مایلی بسرخي بر آمد .. سید مذکور
بدرگاه والا فرستاده - ازان روکه از دیرباز مرغوب و مطلوب بود پگجپتی
موسوم گشت طالباي كليم این رباعي گغه بصلة شایسته
کامیاب گردید
و نظم •
بر نیل سفیدت کی مبینای گزند و شد بخت بلند که او دیده نکند
شاہ جہان برو بر آمدگوئی :. خورشید تشد از سپید
صبح
باند
یازدهم چنگيز ولد عنبر حبشی " بمدد طالع بتقبيل آستان
گردون مكان سر افتخار بر افراخت ربعنایت خلعت و انعام ده
هزار روپیه چهره اعتبار بر افروخت - و پانزده هزار روپیه سالیانه
او مقرر شد..
بیست و هیوم اسلام خان باضانه پانصد سوار بمنصب چهار
.هزاري ذات دو هزار و پانصد سوار سرافراز گردید .. هردیرام از اصل
و اضافه بمنصب هزاری هففصد موار سربلند گشت
چون صيت هنر پروري و هنرمندی نوازی این دركاء آسمان جاء
در ربع مسکون اشتہار یافت . و . صورت گرمی بازار نادره پردازان
جادو آثار که در پیشگاه اورنگ جهانداري در نهایت کامگاری مسرت
اندوز اند در هفت اقلیم انتشار :
پنجم صفر امین الدوله در زناردار ترهتي از نظر اقدسن
گذرانيده معروض داشت . که این هر دو ده بيت هندي را
که به شاعر بتازگي گفته باشند و گوش زد هیچ کس نشده باشد

( ۲۶۷ ) فوت او چون نظام الملک استقلال بهم رمازید با نظام الملک منی بود و از انها كه خاقبت کار او زینامی و عاودت رو کار او در تمامی بود . و بر جرم پوشي و بنر نیوشی این مظنی رحمت الهی آگهي دانت - از کردار ناشایسته و هنجار ذا بایسته نده کشته - پس از انکه بجلوس میمنت مانوس جهان صورت و مونی آرایش یاقت . و چمن زار دنیا از خار تنه و فساد پیرایش - مرگ را در این مشتمل بر استره غای جرایم بدران عالم پذ' فرستاد - و چون بذول ندامت و شرمساري كه ذريعة منده سلامت و رستار یمنت - مترسک بول - ملتمس او شن قبول يانتا - و بعذابات باد شام ازع مستمال گشته بوایت استان بوس رسیل - و از انرو که میوه نوازي و بنده پروري شيمه کریمه این حضرت آسمان رتبت استبلعت و منصب سه مزاري ذات و دو هزار سوار وخطاب قدیم مهربرافراخته نهم سرفراز خان باغانه پانهدي ذات پانصد سوار بمنصب چهار هزاز سوار بلند پایکی یانت ده هزار روپیه مقرر این ماه مساکین و ایتام رسید 4 مقدمة فيل سفید که از غرایب روزگار است خواجه نظام سوداگر که در تجار معتبر بفزوني تروت و دستگاه امتیاز داشت کسان او که پیوسته بسفر دریا و بنادر دور دست آب شد ميكردند - فيلي خرد پانزده شانزده ساله براي از خرید آدرین دران وقت از لاغري و خرد سال رنگ مشخص نداشتا بعضی بشناسد گان این پیکر بديغ بران بودند که به غیر خواهدة شدة :چون خواجه نظام بھی حضرت جنت مکانی براي ايماع پاتوت ونفاين دون بسنت قربان پرداختند و در تشریف بردن و آوردن جیب و دارن نیاز مندان باشین مقرر برمودند . زبردست خان را بانانه دویست سوار بمنصب هزار و پانصدی هشت صد سوار بربلند گردانیدند و پنجم محرم سعید خان باضافه هزاري ششصد سوار بمنصب نفع هزاری دو هزار تارل بخت بر افراخته هفتم خواجه صابر که در ایام پای شاهزادگی از بندهای معتبر ورود بتقبيل عتبة فلك رتبه قبایز گردید . و دريا بار بخشایش . پادشاهانه رخدار روزگار اورا از غبار عصبیان ، پاک گربانید. * گذارش این داستان که ندامت افزاي ناسپاسان است و مسرت افروز من شناسان برسم اجمال آنکه عبد الله خان از رای نادرست - و عقیدت سمت - و مزاج نا مستقیم - و قلب غير مليم ج برد کن چشم از عنایات پادشاهانه - و جاون تربیت ملکانه - پوشیدهء مجدر حرکات ناپسنديده گشت . و از روي ناسیاسي قدر الطاف پادشاه صورت و مهن نشناخته پیش در حبشي، رفت. و چون منبر فراخور توقعش نپرداخت. درانجا نیز ثبات قدم نوررید با خانجهان افغان دوبه دار دکن مازش نمود نزد اویه برهانپور آمد و بفرمان والاي حضرت خذت مكاني در قلعه آمير تبوس گردید . خواجه صابر که دران هنگام به نصرت خان مخاطب بوده به نسبت دامادیخان مذکور منظور داشت، درمان دولت ملازمت که سرقباية خسوان اب و خذلان مومند. است بر خود پسندید . و پایه نوازش این برگزیده الهي که نسلاطين. خدمت گذاری ار مفتخر اند - و خدمتگارانش فرمانروائي نا خرسند . ندانمیته - پیش منبر شتافت . و بعد ار *

4
: د
نیا
مینی من . در منصه صابه منویه :
زري ونبنا نني نت . اب میگه تو شاد و خانم من
یونس خان مورچه ی بن نصبت مشت دشنه
در این خانه بندی در بیش از سنت و ادرس : نت
جنتی بن تے
د پس زن نوشت :ی
: در همین زمان - و اين خوجة ..'وب
ایران در جشنی ، ممبر نناق تدو، بې بداته دان
بهجت حية' در جنگ تحت مشيب بندي : حم
من نمیدانند -
من و دل من به "
دینی مده مي هم شده بود از خ ه وند: در
تین سو : : : : جہلم : " م" در سی و هشتم
دید در حس می کنند نه دولت برتني سنتنت
شدند؟ بش: ممی شب کونین
و در بین بانه و پنشنی ذات باب و درد دی
د. از سار- وخدمت بستن تمام بالتعدي نت با من با
دو اور پنشن مند پنشن سرور خان زن و مانه
نصب برداري مز د مور معمر خان - سنت یار
ولد منه كوكة اباعب بتني در مد سورن تي بنيت .
دهم ني نت شديد توان نوید دید مثبت و امرني دل -
و تمدی کو مرد نمدی هنئت زمین و زمان را در گفت -
شد: حق ما بعين او مشين د نوي نار بن لئی
رساندن .. هدر دولت و بندند و مدت این مراجعت نمود

da فرط ارتكاب منکرات چندی پیش از درگذشتن نتور تمامي دربینائی و قوت سواری امپ راه یافته بود - ملتزمان ركاب بتجهیز و تكفين پرداختند . و ازین جهت که. عبد المومن خان اوزبک در مشهد مقدس نصبت بمرقد شاه طهماسپ مرتکب آنچه نباید و نشاید گشته بود - نسمه صندوق ماخته جسد شاه را در یکی از انها بنحوی که کمتر کسی آگهي يافت گذاشته یکی را پنجف اشرف دوم را بکر بلاي مبل . سیوم را بمشهد مقدس فرستادند -و مقرز باختند که در هر سه مقام کرامت انتظام" : جنورت قبر نمایان باشد . کریم . آمرزگار شاه را بفضل . و عنایت خویش - که رهائی: از باز پرس : آنچه ازو بن خلايق رفته معطر دران است - مغفرت . کرامت. ناد.. او سه پسرا دانت۔ صفی میرزا - سلطان محمد میرزا . مشهور بخدابنده موسوم . باسمجد - امامقلی میرزا - صفي ميرزا كه نوباو چمن اقبال او بود بيمنت، و هشت ساله سلیم محرم سال هزارو بیست سیوم هجري دردشت گیان در اثنای آنکه از خانه خود نزد شاه می آمد، بکنم شفاء بمظنه بني الخلاصي بامت. بہ بول نام غلام چركم بقتل رميد - و بعد از لاو دانروز : يرخصت شاه مراسم تجہیز و تکفین او پرداخته مدفون مانند خودرو پسر دیگر باوجول بی گناهي بامر او محول گشتند از صف میرزا دو په وا مانده بود - سليمان میرزا که از دختر زای شاه إماعيل اللي متولد شده بود . بعد از قتل صفي ميرزا آن بیگناة نیز مبهول گردید . وسام میرزا که مادرش مسوينغ بو او را همواره درپردگیان خزم میداشتند و رخصت آمد و شد امجالب و دیدن مردم نمي يافت . اگرچه از شاد هنگام رذلت وضيتي در تعين ( ۲۹۲ ) و تدبير ملک کاري به تدوین این طبقه بود . و نقطة مقابل پدرم تولد ار شب دوشنبه غمرة رمضان سال نه صد و هشتاد و هشام هلالی در باد هوات واقع شده . و در سن زده . سالگی از خراسان بقزوین شتابته بجای پدر که از سلطنت جز نامی نداشت بر مهرمند شامي نشست و چهل و دو سال در مملکت خویش کامیاب سیاست و ریاست بود و باستقلال تمام اجرای اوامر و امضای احكام بذات خود می نمود . اما بیشتری بی رعایت شریعت. مرا و متابعت ملت بیضا بخواهش نفس مبعی و بولي بروی بار می آمد . و قدر درجه والای سلطنت نشناخته پیوسته بصیبت اراذل مشغون بول - وهمگی همتش به تربیت اساول مصروف - و از مهر پروري وعاطفت گستری که سزار از بزرگ پادشاهان و فیا و از سترگ جهاندارانست عاطل - از کثرت مغاکیش جمعی کثیر بسد مینه بر حضرت عرش آشياني و حضرت جنت مکانی که آرامگاه پرا گندگان روزگار بود - و پناه جای شکستگان هر دیار - رسیدند - و يفزونی دستگاه و فروانی جاہ کامیاب مورت و معنی گشتند .و چون پنجاه و نه سال و هشت ماه و كسري از عمرش سپری شد - وهنگام قضایتوم که بهیچه دعائي و ثنائی باز نگردد . و وقت اجل موعود که بهیچ حرزي ونسوني کوتاه و دراز نشود . در رسية - وعروض امراض متضادة مثل حمل و اسهال وسوء القينه که از شرب مدام بل ظلم درام ناشي بود پایان شب دوشنبه بیست و ششم جمادی الاولی سه هزار و سی و هشت هسبري در اشرف مازندران از سپنجی برای دنیا بدار البقای آخرت انتقال نمود . از ( ۲۹۲ او جزتهنیت عرضې دیگر نماینده مت باستعمال تمام دولت ملازمت دریابد . رروزی چند بعادت حضد ورم ستسعد گشته رخصت انصراف حامل كند . و بسرعت هرچه زيانه ترمعاودت نماید . و بر كيفيت احوال في الشمال آن مطلع خورشيد كمال مطلع گرداند - و محبت نامه مشتمل بر شکر این موهبت كبرى و منبي از مپاس این نعمت عظمی مضوب او ارمال داشت. اگرچه پیش از رسول ایرانی وخشور باستان مقدس خبر رحلت شاه بمسامع حقایق مجامع رسیده بود. اما از آنجا كه اعزاز و متادهای ملاطين والا . شکوہ سمجية رضية این پادشاه صورت و معني است . پس از رسیدن اور بحوالى دار الخالفت بیست و چهارم فی القعدہ معتمد خان را بهت سر بلندی و اعتبار او با متقبال فرستادند . غير مسطور برفاقت خان مزبور بستان اقبال رسيله چهره افتخار بتقبيل ماحت جان بر افروجت . و بتقديم مراسم کورنش و تعلیم سر عزت برافراخت . و بادب تمام نامه را گذرانیده معروضن داشتند که شاة ببمجرد رمول نوید جلوس مبارک از فرط انبساط بنده را به تهنيت گذاري روانه ساخته اند . عنقریب یکی از معتمدان را با تحف و هدایا بدرگاه ملی ارسال خواهند نمود . بخاقان دریا نوال اورا بعنايت خلجت وجيغة مرصع سرفراز ساخته بانعام بیست هزاز روپیه دامن امیدش بر بودند اختي از احوال شاه عباس بر می نگارد . او بعد از شاه اسماعیل که او : ملطنت بدودمان صفوية. رسیده در فرمانروائي و کشور کشائی و ضبط مملکت و نظم ولایت بسعی ( ۲۹۱) اوزبكان بمجرد استماع رسیدن این فوج بقلعة خاک پای ثبات از دست داده فرار نه ودند - و جانبازان اخلاص کیش از ضیاک بصار بامیان رسیده و انرا از بنیاد برکنده همدوش فيروزي باز گردیدند - عوض بیگی از اصل و اضافه به نصب هزاري ششصد سوار و خدمت تهانه داری ضیاک نوازش یافت رسیدن بستری بیک از قبل فرمان فرمای ایران شاه عباس برسم رسالت بدراة اسبان جاء در اثنای نگارش داستان فرستادن حکیم حاذق برهم مدفارت نزد امام قلي خان والی توران گذارش یافت که شاه عباس فرمان فرمای ایران که از فراست و کیاست بهره وافر داشت در ایام پادشاهزادگى خدي و اقبال از ظهور آثار بهروزي و اصنغاي اخبار فيروزي بأمد وشد تجار و باثر متوده مین آن دیار و استماع شمائل بهیه و خصایل رضیه و اوضاع گزيده و اطوار پسنديده ميدانست که .. اورنگ خلافت پس از حضرت جنت مکانی بوجود همه مود این آگاه خرد فرد بها خواهد یافت . و بدین سبب مكرر بارسال سفرا و اسفار اظهار مصادقت و مخالصت مي نمود - و راه موالفت و موانست منی پیمود - درینولا که حریر و افسر. پپاي فرقدان ما و فرق عرش گرا بلند پایه گردید . و طنطنة عالم أرائي ابن مهر پر جہانداري زمین و زمان را در گرفت . شاه پس از شنفتن . این خبر در مازندران الکتري بیگ را که از معتمدإنشن بود به تهنیت : جلوس سعادت مانوس فرستاد و به او بر گذارد که چون از فرستادن ( ۲۰ ) را دانش بلند - و شیبانی دستی بم - زد ولو بوهتاه رنا وتسليم خوامددند . و همکې غم رهادگان مشگر قبال خوما ملكه جهان مال دوران حضرت مهد عليا را بنمايع داكشا و مواعط ممزن تسلية بنشادنی . شوال عید فطر مدل شال امی باولیای دولت رسانيد - ندای تهنیت و مدای دعای دولت کندن چرخ را در گرفت . و نوال پادشاه جوه پرور اسم آز و نیاز از جهان بر گرفت . حضرت جهانبانی که تمامی ماه متبرک رمضان بطاعت موم گذرانيد مبلغ هي هزار روپیه متمر به ارباب احتياج عطا فرموده با نر یزدانی و شکوہ آسماني بعيدا تشریف برد؟ نماز را بیضوع تمام ادا نمودند . و به خسته مراجیت دو لنا والا را فروغ بخشیدند : او در رفتن و آمدن عالمي کامياب خواهش گردید . و جان نثار خان را از اصل و اضافه بمنصبا در هزار هزار و دو صد موار۔ سید احمد را بقلعہ داری کالنجر و عنایت نیل سرافراز ساختند و درينولا از نوشتة وقائع نویس کابل بعرض ايستادگان پایة مرير خلافت مصير رسيف - که لشکر خان صوبع دار کابل جمعی از بندگان پادشاهي را بستکردگی باپو قلیج خنجر خان و عوض بیگ قاقشال بناخت قلعه بامیان ( که کهنه قلعه ويراني بود. در مرحد کابل و بلخ و پس از انکه نذر محمد خان از کابل فرار نموده از راه غوريند رو بولايت خود داشت - پلنتوش در اثنا انصراف از راه ضاک بایماقلت خود دران قلعه جوقي از اوزبکیه بطریق تهانه گذاشته بود و ارزبكان بكفتة او بمرمت قلعه و جمع آذوقه پرداخت ) فرستاد - و ز ۲۹ ) شب بیست و نتائم بمبلغ 12 هزار روپیه به مسلمان بنهل فرمود - و مقرر شد که در سال این مبلغ درین شب متبرک - د لة نار روپیه در شب پانزیشم شعبان - رسی ہزار روپیه در ماه بردارک رمضان - ر 42 ہزار روپیه در مشه ولی مم . و ده هزار په در شب دوازدهم ربیع الاول - بیابان و نیازمندان عطا قربهایڈن - از روز برنمنت إندوز تحویل تا شرف آفتاب از همگی پیشه شی که عفونت مش عليا ميمتاز الزباني و پان شاهزادهای وال بردار و اسرای عالی اعتبار برای همین الدوله گذرانیدند تقریب مشت کی روپیه بشرف پذيرائي رسيد • شب پانزلم شعبان 33 هزار روپیه بامیاب نیاز عنایت نشود هفدهم موند شان را فوجدار امیر سان رخصت فرمودند . بیست و یکم منزل ركن رئیس دولت اصفان بقدوم سعادت لزوم پایه آسمانی بافت . او بود از تقديم مرامم پا إنه از پیشکش گرانمایه از اقسام جواهر و مزمع آلات . و نعنا روزگار - ونوادر هر بار گذراند - ازات بعله متاع سه لک روپيه درجه قبول یافت و وفات بارشاة زاده دولت افزا هشتم رمضای قرة العين ملطفت باد شاهزاد؛ دولت افزا از شورشاة دينا رو بارام گاہ آخرت نہاد شہنشاء حق آگاه غمبار کورتی که از شفقت پلنی بر این عطر بر ناظم نشسته بود به نقل ( ۲۵ { ۰۱ دراه آدما جاء من رد شد و به به تربیت پادشاه نضل سن نواز فن لی اور آداب بندگی ملک و ضوابط و زارت وکفایت و دیگر لوازم این امر كبير . و مراسم این شان خطير - كسب نمود . مهمة هل این مرا به گرانمایه شتا . ر خدمت تنظيم ام مادر ماماني از تغير علامي ! بدله که نامش عيد این است متمرر گردید . او از سادات موسوی شهرستان مفاهان است . برادر کنش میر جلال الدین حسی و دو برادر زاد ار میررفی و میر رنبع الدين هستید به نصبا مدارت داد ممباس رسیدند - و برادر زادهاش بن مرادی شاه نیز نایز کشاند . از نزد حاكم كلكند: ممد قلي قطب الدماکه رفته وزیر که بامطة أن ملک میر جمله کردند شد - . و بعد از رحلت تمد قلی بوطن باز گشت . چون در آنجا نقش ار نزد شاه عباس نیک نشست . برهنمانی عادت روز افزون بعله از بالب حضرت جنت مكاني رری امید باستان آن مینوف مغفرت سبحاني آورد. در سلک ملازمان منسلک کردیں - و بعد از رحلت آن پد شاہ جم جاد داخل بندگان این دولت إبد پیوند گشت - دیانت خان باضابه پانصدی ذات و مقصد سوار بمنصب در هزار و پانصد هزار و پانصد سوار - وافتخار خان بفوجداری جمو باضافة هزار سوار بمنصب در مزاری دو هزار - و از اصلی و اضافع اکرام خان بمنصب دو هزار هشتصد سوار - و ذوالفقار بیگ ترکمان باضافة پانصدني در بيست سوار به نصب هزار و پانصدي ششصد هوار - و از اصل و اضافه ملتفت خان بمنصب هزاري دوصد و پنجاه سوار و پر برکه بمنصب هزاري دو پست موار مفتخر گشتند .

( ۲۷ ) جهانیان کشوش.. و بعطای بیکران جیبا و درمان نیازمندان بر مول - دلهای الیمان را شگفتہ گردانید بيتا جو بستان تازه شل از بان نوروز • جهان بستد بهار عالم افروز بنفشه سر برآورد از لب جوی • زمین گشت از ریاحین عنبریں کوي .ملک زا نوزده بر م مسند ناز • بعشرت رنج سوز و گنج پرداز چو گل پیشانی دولت کشاده . بیالین پشتا و دوات باز دانع درین روز خجسته برده لک روپیه سالیانه حضرت مهد علیا مهتاز الزماني یک لک روپیه افزودند . خواجه ابوالے دن باضافه هزاری ذات و هزار سوار بمرتبة والای شش هزاری ذات و سوار مرتقي گردید . ارادتان را از تغير مهابتخان خانانان که خانزمان پسرش نیابت او بنظم مهمات صوبہ دکن می پرداخت چنان گذارش . يانت بعنايت خلعت خامه یا چارقب طلا دوزی و شمشیر مرصع تو صوبه داری دکن ردو اسپ از طويلة خاصة عراقی و ترکی با زین طلا و مطلا و فیل از حلقة خاصة با ماده . فیل در بلند ساخته رخصت فرمودند - و خان زمان را بدرگاه جهان پناہ طلبيدند - خدمت والا مرتبت ديواني كل از تغير ارادتخان بجا می افضل خان شیرازی که در ایام سوالت انځظام پادشاهزادگي نیز دیوان كن بود مفوض شد - و بر منصب او که چار ہزاری ذات و دو هزار سوار بود هزازي ذات و پانصد سوار افزودند - تاریخ وزارت او هع شد افلاطون وزیر اسکندر یافته اند . او در دار العلم تشير از مراتب دانش اندوختن بہندوستان بہشته نشان آمد - وبرهنوني: بخت بیداز در زمره من زمان ز و ) 4 ہم عالی خانه را بارمال تشریف زرین با نادری میمی ده نوبه خواجه طا ہر گز بردار بلند پایگي بندند - پیشکش شد خان اعظم توبه کرات دو مدل با :ایس گجرات پنظر خویل اثر درا له وازدهم مرزا شجاع ولد مرزا شاہ رخ : "غان: پاز صمدی در صد - واز به مه ب هزار و پا۔عی شده صله سوار مقر شد . چهاردهم پرسوجی بار کہ بلوجي بمنصب سه هزاری هزار و پانصد سوار سرابراز گشت گذارش جشن نورزي اورنگ آرای چرخ چرم ظلمت زداي و نفت طارم روزه سه شنبه بیست و چهارم رجب سال هزار و سی و هشتم هذلي رادات اعتدال به بیت الشرف بر انداخت . و چه روزگار نه گلهای بارنگ ويوي و شكوفهاي شگفذه رو برافروختا. چون مردانی گردون اساس درون قلبة والا انجام یافته بود . خلیو ایزد پوسعت دریا دل درین روز عالم افروز از منازل ايام وان شاهزادگي بعد از توقف بیست و دو روز بدولتخانه معلی تشریف فرمون بخجسته ساعتی که ازان نظرات آسمانی سایات جاوداني دريوز؛ نمایی تخت پادشاهی و مسند جهان پناهی را بجلوس مقدس آسمانی پایه گردانیدند - چنانچه فروردین عالم آرا نشدت و که مهار و درو دیوار را برياحين رنگارنگ و سبزهای گوناگون زیب و زینت بي اندازه بخشید و بهاردلکشای انضال خلية التي و بذل بی پایان در هاي شادگانی بر رویا نو ۲ ) نذر و پانزده لک رو پید که او بعنوان مجرمانه كذرانید بپذیرائی رسید - و چون حکم بود که همگی نیان بنظر اقدس در آورد جهل قبل پیشش نمود . و دینیان کرام دمب اعم از جمله جاگیر ها کندر تصرف اربول مرانی منصب چار مزاری پارمزار سوار بار واگذاشته تنه، رابرخان جهان لودی و عبدالله خان بهادر و سید مظفر خان و بهار سنگه بندیله برادر او مطابق طلب هریک تن نمودند . و مقرر شد که با دو هزار سوار و دو هزار پیال، بندیته در دان خدمت نماید . و آنی از سال همسایگان بستم و نعدی در تصرف دارد واگذاشته دیگر پیرامون آن امكنه نگردی - خائجهان لودي که در اثناء روانه شدن از مالوہ بدربانت سعادت زمین بوس حسب الحكم به تنبية جبهار تیره روزگار پرداخته بواء شرف کورنش انداخته هزار اشرفی نذر و بیست و شش نیل بیشکش گذرانید و از پیشاء نوازش خاقانی بعنايت خلعت خامه وجمدهر مرصع با پولکتازه هر انراز گشت و میوم مہابت خان خانخانان که نظم موبه دین بار نامزد شده بود، بخلعت فاخر و دو اسپ از طويله خاصه یکی با زین طلا و دیگری با زین مطلا مرد مباهات برافراخته بصاحب منویگی دار الملک دهلی سربلند گشت نظر بهادر خویشگی بفوجداری شرار منبهل مر افراز شد دستوری وانت هشتم قلی خان . بخلعت و موبر داری بالغ آباد و بانانه پانصبهی ذات و پانصد موار بمنصب ما هزاری ذات و دو هزار - و با ملی عوار بلند پایة گردید مس ز که ما نواخته رخم تا بنام فرمودند بیست و مداوم رادات جهانگشا بعد از اقامت هي و سه روز در متر زمین گوالیار بصوب دار الخلافت بر افراختند نمره رجب بسامت خجسته از . نزهت کد نور منزل هم عنان فیروزی و هم رکاب بهرورزی سوار شوند - و چون لختي بانی آسمانی دولت خانه والا انجام نبانه بود در منزل سعادت محفل ایام باد شاهزادكي بیرون نلعه برکنار آب جون اساس پذیرفته است نزول اجلال فرمودند . بعد از سه ماد و هفت روز دار الخلافت بندرم مقدس رشک بهشت برین گشت . و درين ذهاب واياب نه قلان: شیر و بيست و پنج نيله كار ودر صد و پانزده آهو به تفنگ شکار خامه شد - درین روز مهابت خان خانانان با عمدهای دولت ابدطراز که برگردگی او بمالش بندیله نامزد بودند و سعادت کورنش رسید. و در حضور اقدس نیر بزبان استكانتا و ابتهال درخواست جرایم بهار تباه کار نموده التمان کرد که دولت کورنش دریابد . چون جبهار آشفته روزگار بذیل ندامت متمسک بود و بحبل خجالت متشبث - و بخير خواهان اخلاص گزین و هوا خواهان اختصاص آئین ملتیمات شان همواره عز قبول مي يابد ملتجي کشت - بخشیان : عظام را حكم شد که آن خطا پیشه را بیاورند . و مهابت خان فوطه در گردنش انداخته و هر دو بر فوطه بین نسبت خویش گرفته بائين گناه كازان. غفر پژوه بابخشیان به پیشگاه حضور آورد - مراحم پادشاهي بر جریده جرایم ثقيلة ، او رقم انماغ کشید - و مکارم شياعن جباهي فينايم.. وبيلة او ينال عفو باز پوشید و هزار و ( ۲۰۳ ) . دن منزل بتقديم رمال. نع بانداز خامه برید، زبان و نامه 8 تنگه میدان امت . پوشیده نماند که ولادت با سعادت شب پنجشنبه ملی شهر ربيع الأول منه الغ من الهجرة النبوية - علی ماجها وآله و صيبة الصلوة و التيبه . مطابق بیست و پنجم دي ماء باصطلاح منجمین که شب موخر تابع روز است پس از پنج ساعت و دوازده دقيقه جهانیانرا مزد كه براي ردازید؟ - ایکن مقرر شده که اگر تاريخ بد ب أوضاع فلكي سامت ضمني داشته باشد مجلس جشن مناعتي عوض بدمت روز منار بول منعقد گردد - بنابران درین تاریخ مسدود که ساعت در کمال مکہ نت بود جشن وزن مبارک ترتيب يافت . در دیگر ارزان ناز همین ظرية» مرکې خواهد گشت . این روز ميمنت افروز باتوت خان حبشي را که دره و وان خدمت گذار است به نیت ارسال اسپ با زین مطه وقيل مصر افرازگردانیدند - اسلام خان زند مہابت خان خانانان رسيده شرف ملازمت دریافت و به رحمت، پادشاهانه مغتنم گشت خواص خان و اله وولي خان و خدمت به سمت خان بونایت عام مرز اعتبار به سمنان بر افراختند . سعید خان ولد احمد بیگ. خان از تعیناتیان مه كبل از 'ضل و ان.از بمنصب دوهزاری ذات و هزار و چار دا سوار - و شرف خان باضانه پانصدی ذات و پانده موار به نصب هزار و پانصدي هشت صد سوار مباعي گردیدند - ر زبردست خان باغبان پنصلي فات و صد موار بمنصب هزار و پانصدي شش صله سوار مباهی گردیدند • هفدهم . میرزا حسن ران میرزا . رستم ضغوی را بخلعت بر ..روز شنبع غرة جمالني الثانيه سال هزار و هي فاز دوم مال فرح نال از دور اول جلوس مقدس مطابق هشتم ماه بهمن دوم سال خجسته مال از اورنگ آرائی خاقان گردون سربر گوش روزگار بنوید کامرانی بر اراخت - طنطنة نشاط جهانرا عشرت آمول ساخت - وزمزمه شادمانی دور و نزديكا را مسرت آگین - درین تاریخ معتقد خان که پردگیان سرادق عصمت را از جهات معظمات و اخوات مكرمات اعلی حضرت با دیگر مستورات حرم محترم حضرت جذت مني از دار السلطنت لاهور بدار الخلافت اکبر آباد رسانیده روانه استان انبان شده بود در گوالیار بزمین بوس ساحت خلافت روشن پیشانی گردید - فرخنده جشن شمسي وزن روز مبارک دوشنبه سیرم این ماه مطابق دهم. بهمن بزم بابت ازاي شمسی با وزن خاتمه سال سی و هفتم و فاتته سال مي و هشتم از سنین زندگانی جاودانی حضرت جهانبانی آرایش یافت . و ابواب کامرائي برروي جهانیان گشایش - آن کوه وقار آسمان مقدار یکمرتبه بطلای خالص ومرتبه دیگر بنقره و دو بار باجناسن دیگر برنيه آمد- و چون گویم که آن اشیا وزني تازه و قدري بی اندازه يافت . نگارش و ارج نشاط انبساط و مراتب بخشش و بخشایش که درین محفل نبض (. ۲۹} } نظام الملک از دولت سازي و مكادت پردازي ناهوی بونساء و و جمعی سلاح داران را با شش هزار هوار از دولتابان فردشان - که در زمین خاندیس غبار شورش بر انگیخته سپاه نصرت دستگاه را مذبذب العال ومتردد البال گردانند . باشد که ننه قلعه بیرجندی در تعلل و توتغ افتد . غافل از انکه باین پس بہانے تباہ و فکرهای کوتاه تاخیر در انصرام مهمات دولتمندی که بیشکاران تقدیر یزدانی متنغل سر انجام اشغال دولت این مدت او شده اند صورت بگیرد - وتسويغ درانتظام معاملات به بلندی که کار گذاران تدبير آسماني متصدی اتمام اعمال ملطنت فلک علت او گشته، جلوه ظهور نپذيرد .. دريائي روهيله که دران ایام جاگیر دار بشارده و آن نواحي بود . مدل بادوزان و سیل دمان بأن خاکساران بارية ادبار که میان دو آب تپتی دیورنة (فريدا) درآمد. خاک انبار بر فرق روزگار خود میریختنن رسید . و بجنگ و پیکار مالش ده ازان ملک بر آید . درین ضال فرخنده مثل آنچه از مواهب خاقان مفضال . بروی کار آمدن جهانیان را کامرواې ارزو گردانید . پیش از ان است که پای میاح جهان پیمای و هم بپایان آن رسد . یا دمت د. مساح با پای خیال بدامان أن : چنانچه قريب چهار لک بیكهه و یکصد و بيست: موضع در پشت برای فراوان زر نقب بوميله صدر به طبقة ارباب استعماق مرهمت شده و بموجب حکم جهان مطاع با لشكر دکن وفانديس بعوالی بیزرهيب والد سید یوسف خان رضوي سپرده با عمهاكر فیروزی ببرهانپور تاب مسافر جهان گشا و مواکب کیتی پیما متوجه بانگہات شود در آن اماکن زا كام و نا کام از تصرف او بر آورد . و کیفر سرکشي و گردن یه مثبر خذلان ابد و منتج درمان سرمد است . در کنار روزگار او نهاده احوال بدمالش را عبرت مایه سایر تبه کاران مغرور وتيرة رایان آزبرگرداند .. نظام الملک بحكم مقدس دست ازان محال باز داشته معروض داشت . که از اماکن با الگہات انچه . باختیار این هواخواه حکم پذیر بود پرسید منشور اقدس به بندهای پادشاهي باز گذاشت . اما سید کمال قلعه دار بیر از گونهي خرده دل از پرده پیر بر گرفته بتصرف عمال خاقاني باز نمیگذارد . و از جان تن شنوی این جان دیار پا برون نهاد هنجار ناهموار خولة پرستی و خود رائي می پیماید . و چون از عرضه داشت نظام الملك په دي تباه و اندیشه کوتاه ميه كمال بعرض ايستادگان - پایه مریز جهازباني رسيد . از پیشگاه سطوت فرمان شد - که خان زمان بالشكر نيروزي ببالا گهان بر آمده مزای شایسته در کنار او نهد - و بیر را که از امكنة نامور و بلاد معتبر دكن است و ده کرور دام جمع آن است از دست تغلب پوست از باز ستاند . پس از انکه خانزمان سید کمان از شکوع جنود اقبال رهيبت افواج دشمن، مال اظهار ندامت و خجالت نموده عذر جرائم خواست - دبیر را باولیای دولت باز گذاشت . خانزمان آنرا بأنین پیشین به في شكن خان و نمود . هنگامی که جان زمان بتسخير بير متوجه بون مراجعت ( 2 ) بول - و قواعد دولت رو بخندل قبالة . خاپنی اودي از كوتابيني و به همنشینی حقوق نمک خوردگي و اداب نعمت پروردگی برقی تمدیان گذاشته از ارونا و وفاق يگار بر تانت . و اندیشهای کلید و خیمه ای ناهد لبنی اش را از راي رشا د زوبت سداده پرداخت. او تمنايدري زرداري و هواي برتري و ملكناري مرشور بد اور موس ذ دیو مرور ساخت . و برای پیش بردن هاتی نه رآهال باطانه با نظام الملک طرح دل و اندی که در نہاد بي بنيان او قربون انداخت نمایی میان بانگی ات را که داخل چمک متروسة بول باز باز گذاشت. پس از انکه بجلوس مقدس حضرت ختنت پذاهی مبهات دولت نظام گرفت. و معاملات سلطنت قيم - وجان إشغاده رام رسيل - و روزگار بهم خورد؟ انتطام - فرمان قدر تومان بنظام الملکاعز صدور یافت که از اماکن و کنت ان بن سلطنت اہل بیت متعلقی بود و او از کوه انديشي در هرج و مرجی که هر گدای کدخدائي شده بود . و هر نامرائي پیشوائی ۔ منصرف شد . ت . دست باز کشادہ بدستور سابق بنصرت اولیای دولت برکناری - وعد و ارتقای خدمتگاري و متهمان برداري را که سرمایه امن و رستگاری است بدست اخلاص پرست استور گرفته دیگر پیرامون خود سري وخول كمي همورث ناكامي و بدنامی است بنگردد . و اگر از بخت خفته و خرد آشقته منهج قويم اطاعت رجال مدتقیم تبایت از دست داده در گذاشتن آن مجال اعمال خواهد نمود نان قضا مضا بانزمان که بنبابت پدر در مو: دکن است شرف دور خواهد يافت . که با.. ' خ بها پیدالا ..اد . م ت :: :.:. ۱۰ :: به ' خوب 4 ;,-.. ܚܬ ܙ ܚ ܙ :سه م . ..... . . نا .. : 2 تهمینه . . . . . . . . . ::: دست ه. : ' بنا : , . م ه ، و : .. فيده آب، '!.. زن و نه من جد ولد م ت ه ده سه ن زانت و جهان و نه .... . . بدمي :- د . زمان در : است . من : تو دست اتنی :: مت بندی کی نه ته : : . . ::- هه مه نت بده جان 4 - و من 'بد منه : - م... . . . باز با ... ولا بذنبین مدها حذیه با من : من .ورد . و افزودرس شد نتاني داروخ أسرت اونی که دوست ناز - ون اولی برطراز به عقیده و حقای ، من نم مرا به او به وخته از دم چند سال مامنت اثنهن نه . نظام اله ای از سطوت : خونی است از مدل انگشت و اوایلی دولت آ-مان مدت مذمت بول باز گشاد . گذارش این مثال برسم اجمال آنکه - پس از رحلت حضرت به نت و پیش از جلوس عالم آرای حضورت جھارویی. که روزی چند نموابط منگ بر نانو .. ، م... ما میوه نه گرد و دو ( ۲۴۷ ) فون قلعه ایرج را که در تصرف بسیار تیره روزگار بود بلند دارم تائید یزدانی و پایمردی نبال دخوت واحب قران ثاني بپرستی و چیره دستي سرسواری کشوك - و تمنیت فراوان بدست به این دین و مبارزان لشکر نمرت ثين در آمل ۔ تفصال این ماجرانی عبرت افزا آنکه عبد الله خان برادر با همرهان و میل باتر درامد تا بینان یمین الدوله و بعضي سران دیگر از شوقی ابر که مشرق روی ملک بنديله است و جار نکوهیدار از تسيران باستوارث مداخل و خارج فراهم خاطر بول - ور بہادر خان روهيل» با نوجا که همراه داشت. از طرف شمال۔ ورشید خان و باز نگه بند پله از جانب جنوب یورش نمودند - ر عبد الله خان بار باترون خود پیش از همه هنگام پیکار گرم گردانید . و دلیران صفدر و داوران مقدار پای بسالت فشرده دست حمامت گشودند - رو تا یک پهرداد مردمي و مردانگي دادند . و بعد از زد و خورد بسیار رکشش وکوشش بیشمار از روی. جداري و اخلاص شعاری پیاده شده از خندق گذشتند . يقدم مجارن بر دیوار حصار بر آمده درون ریختند . و بین مهارت پیشگان سیه گلیم گرم آویزه گشته بسا پیرو برنا را به تیغ خونخوار - و سنان جان گزار ردگرای غذا گردانیدند - ر بهادر خان نیز کمر جهل بسته دسته جهاد کشایی - رنیل کوه افکن صف شکن پیش داشته در قلعه را بر تنه - ر با برادران و تا بینان بیاد چون برق جهنده و باد و زنده بپستي و زبرفي دران حصار کوه سار که موئل حصین و معقل زمین پنداشته بسياري ازان گروه شقارت پژوه دران فراهم آمده بودند . در آمد . و قريب دو هزار شارات طبع آنكه افواج بکر "موجا ! تهان بهادر أز کا پب ويو کار خان . روهيله و جمعی ازکوہ کیان . *** عن مرمت و بت ناب داد . بد گذاشته دیگران و دونه .. - زانی - ودند و ... از وب داد آن تصود نهال نامزد شده بودند از وصول معبود - نی کنا بگو بار استبداد تازه بافتند - وجماعة بندیله را ، به سه سته، موش نبراس و پامال یاس بودند دست از کار و سر ز ت روت . خاندنان سپه سالار از طرف گوالیار بقصبة - . 44 شانزد: کرومی قلعه او بدجه است . و خانجہان لودي از ادب نردر به موضع کندار که سه گروهی آن کلمه است . و عبد اوند جبهه است رسیدند . و به دوران جانباز و دلیران نبرد پرداز کمر همت بسته دست جلادت کشودند - و به سمنان جانستان و تیغ سرافشان دمار از روزگار خاکساران باد به إدبار بر آوردند - و چون جبهار نابکار را روزگار به تیرگی و کار به تنگی گرائید . و بهیچ وجهي رای گریز و روی ستيز نماید . ب مہابت خان خانخانان سپہ سالار متوسل گشته راه انزجار و انکسار نوشت . که اگر بمراحم خسروانه رقم عفو بر شد اما نکوهیده مثل این به کار بر گشته روزگار کشیده آید شده بدر سلاطین پناه شديده سعادت استان بوس دریابد - ب- متنی که می فرمایند منت پذیر گسته حيوة باتی درتلافی تنو ته سنده انجام رساند . درین اثنا از نكاشته وقایع نویس ناخن بهار بعرض ملتزمان استان عرش مکان رسید که ( ۲۴۵. ) بیست و پنجم از آنجا کوچ نموده متوجه تماشای آن قلعه آسمان فرما شدند - ظفرخان ولد خواجه ابو الحممن تربيتي از کابل آمده بشرف آستان بوس رماد - هفت فیل چارتر و سامان که خواجه قاسم مخاطب بعقیدت ځان ديوان صوبۂ بہار ارسال نموده بود بنظرکیه اثر درامد دهم جمادي الأول بادار حسین برادر ابن حسین خان الخطاب خاني نوازش يافت . ژلهم ظاهر گوالیار مخيم عسكر گیتي کشا گردید . همانروز بر فراز ان حصن حصین بر آمده آنرا با قدام میمنت التیام آسمانی پایه گردانیدند - ازان رو که حراست ان معده بعید مظفر خان متعلت بود و توابع آن بجاگیر او مور - سید منصور پسرش پیشگاهی درخور از قبل والی خوش گذرانید - چون جميع اقوال و افعال و حرکات و سکنات این جهان کشاني دادگر و سلطنت پیرای عدل گستر بر مصالح دقیقه و فواید عميقه که عقول عالمیان در ادراک آن قاصر و عاجز است اشتمال دارد . از جمله حکم خفية این نهضت والا رستگاری زندانیان این حصار اممان سار است. بموجب حکم معلی احوال جمعي كثير از اهل جرایم و تقصیر که از دیر باز دران محكمه که دار العقوبة .مستعدان تعذیب و تشديد (مت و تادیب خانة مستحقان تنبیه و تهدید عبوس و مقید بودند، بعرض مقدس رميد - و بنفسن اقدس متوجه تشخیص احوال و تفتیش انعال این گرفتاران گذشته چندی را که وجود شي آمود شان سبب فتنه و فساد بود و از ناصية رزگار نکوهیده آثار اینان در دل. پادشاه نهفته اګاه چنان پرتو افگند که هنوز از اطوار نا بایسته ر کردان عرش آشياني ! است حضرت جهانبانی در مرتبه شخص اکمل خود را وزن میفرمایند قلعه گوالیار و سیر و شجار آن نواحی. مصمم بوده ه ( ۲۴ ) دوازده دو مرتبه بگی بعل از انقضای مال شهمي در و دیگری پس از بمنع قمری وزن می فرمودند - لیکن در وزن شمسي باز - نخستین بار بطلا و بازده بار دیگر اشیا . و در وزن قمري هشت بار اولین بار بن مرة و هفت بار باشیای دیگر - و وزن فرزندان کامکار . يكبار باعتبار سال شمسی بوقوع می آمد . و رجوع وزن در مصارف تصدق صرف می شد . و حضرت جنت مکاني پیروی حضرت عرش اشیانی نموده هرمال این رسم منفعت ومم را بعمل می آوردند - از انجا که این کار میمنت آثار عبب روانی حاجات نیازمندان ازهای و از فزونی جود گستري در هر مرتبه وزن طلا و نقره مقرر نموده اند در وزن شمسی نخستین بار بطل و دوم بار بنقرة وده بارباجناس دیگر و در وزن قمري اولين بار بطلا و دیگر بار بنقرة وشش باردیگر اجناس و پادشاهزادهای عبادت پرور را یک مرتبه بومی سنجند - از اصل واضانه خدمت پوستتان بمنصب دوهزاری هزار و پانصد موارد و امام قلی ولد جان سپار خان بمنصب هزاری چهارصد سوار سرافرازی یافتند هفتم ربیع الثانی میرزا عيسي ترخان که صوبه دارن تثه و تغییر یافته بود و متهوا و نواهی آن در تبولش مقرر شده از تنه أمده بعد رات کورنش کامیاب سوري ر و معنوی گردید و هشتم ظاهرقصه باری بفروغ ماه چه رایات گیتی آراسنورشن - وتا پنج روز دران سرزمین بعشرت پیر نشاط افزاي خاطر اقدس بودند۔ ( ۲۴۳ ) روز مبازکن در شنبه بیست و سوم ربیع الاول مطابق بیست ونهم آبان بعد از انقضای یازده گزي وزیر خان را بتراست دارالخلافت اکبر آباد گذاشته بصوب باري نهبت فرمودند - د. نور منزل را که بباغ دهره زبان زد روزگاز است بورود مسعود نیض آمود گردانیدند و ازان نزهتگاه بدوكو چظلال رايات فيروزي برسا حت فتنپور افگندند + خجسته جشن قهري وزن روز مبارک دو شنبه سلخ ربيع الاول سال هزار و سي و و هشتم هلالي مطابتی ششم غرۂ آذر که نشاط و کامروائی اولیاء دولت است در دولتخان فتكپور جشن قمري وزن انجام سمال سي و هشتم و آغاز سال سی و نهم از سنین زندگانی جاودانی حضرت خاقاني آراسته شد - و قريب نصف النهار آن گرانبار عذابات. رحماني که قدر گران منگشن كفتين ميرو ماه بر نتابد يكبار بطلا و یکمرتبه بنقره و شش بار باجناس دیگر وزین نموده آمده و آن وجوه باصحاب احتياجو ارباب نیاز رسیده و جهانی از ناکامی بر آمد شاهی که دلش.طلسم اعظم دارند و نه گنج فلک بوزن ازو کم دارند از فرط بزرگي نتوان رزنش کرد و در یكطرفش مگر دو عالم دارند و بور و سیم نثار که حضرت مهد عليا بأثين هر وزن از مشوي اقبال فرستاده بودند به دامان امید عالمی از صلما و فضلا و شعراوند با و اهل دنده و نوا برمودند - چون چند قات در دفع مضار بدني و جاني - رجلب منافع روحانی و جسماني - باتفاق إمكان. ملل ر نیل - و اطباق ارباب دین و دول - نتایج و آثار دارد - حضرٹا * بيت * و دیگر ( ۲۴۶۲ میانه ر شد - ر ميغان مقرر راجه گردهر و خنجر خان جوره قاسمي و برخی منصبداران که مجموع هشت هزار سوار بود و دو هزار تفنگچی پیاده و پانصد بیلدار راه چندیري که جنوب رویة أوندجه است بملگ آن شقارت پیشه در آمد و بخشی و واقعه نویس این فوج نورالدین قلي منشور والا بنام عبد الله خان بہادر بصدور پیوست که از جاگیر خود قنوج با بهادر خان روهيله د رار سور به ورته وشهباز خان افغان و رشید خان انصاري و پہاز سنگه بنديله و کشن سنگه بهدوريه و شاخ بيک خان و جمعی دیگر از بهادران کار دیده پیکار ورزیده هفت هزار سوار بود و دو هزار تفنگچی پیاده و پانصد بیادار از طرف شرقی بمرز و بوم خرابه انبار در اید و بخشیگری و وانع» نویسی این گروه نصرت پزوه بسلطان نظر برادر گردید . و بموجب حكم اقدس از تاینان رکن رکین دولت به سايد سلطنت - یمین الدوله آصف خان دو هزار سوار برگردگی رصين محمد باقر نيز بهمراهی این فوج معين جملا پیست و و هفت هزار سوار مرد افگن - و شش هزار تفنگچی شیراوژن - و هزار و پانصد بیلدار سنگ شکن - براي استيصال آن بد مال نامزد گشتند - و مقرر شد که تا خدیو دادگر در باری در آن نواحی بساط زمین را بهلال نعال مراكب. گیتی پیما - و روی هوا را باشراق : ماهية رايات جهانشا - مزین و منور داشنه بنشاط سير و عشرت خیر پردازند - افواج سه گانه از سه طرف در آمده قلاع اورا تسخير نمایند - و خار بن فساد کے گرایان بی كنده آن سرزمین را از لوب وجود نمی شود اينان پاکب گرداننج * که مجموع شده سه دان جود و کامران خان خود با او مخاري و او را از ما داد نیر و ماستمام قع و مدل دياب ع درب و دام داخل و خارج داد . چه گویم : به .اخت. خان ، ت ن، و باخ... نی نی دخت - و اما و اند، اما او بی مهمی را - برای برهانی خار ما این مواد با بی داد و ... بيان نمور و بناهای آن به که روزگار بي رنانی در اروپا از دوران ناموس مر گمرکی استان خانخانان ميه مالار از باد خلافت معاین ان تنه - و مایل مثلغم خان به رده و دلاور خان برنج والم خان و مولار خاری : راج. ودس نوری و نظر بهادر خوي کمي و راجہ روزافزون و . وان دا بالنيا» و حمایت دور و اعتی دیگر منصبداران در وی تهران - باشا گري و وانه»، نمویه بین این کو نیو ورزي با ... الم خان که بتوانم خدمت و وفور اعتماد، امتیاز دارد نازگشت ۔ در گام رخدمت خلعت خام.» با نادری و کل) ہی مرمع پسپه سالار و داره والی په دلاور خان - و مام و نقاره و اسپ با زین مطلا و نهال باده الام خان رحمت فرمودند . و فرمان چر تومان خانهان اولي ماحب مو، مالوہ شرف صدور یافت - که او با مران موله و راجه، ابهارته بندی .. که نیاکانش راج، اروند جه بودند و حضرت جاست مکاني از پدر گالن آر کرم بره نگهدیه داده بودند. و با چهار نگه دل های موروثی است . و راجه پنهاداس گور و و إذیرای سه دان و صفدر خان تدولار مروج و نور الدين قلي و مال ولد ماده و نگه کچه واهه و بلبہ در اکهارت و پیر خان و مهر با و نیز بوده از دار الافت اکبر آبان راه وطن ܘܢ݈ܝܳܐܟ݂ܬ݁ܽ ( ۲۴۰ ) ای را بانت در امور مهم دولت . و شیون سلطة ستا - از ادعایی که داشت بر اودا . و مد رو بروزراي طيح آن شد . و هنا ، برس و بازار باز خواسته رو باورسودگي و که ای پای - باد مت اویز رشوت دست تعدی و تطاول بمجال زه دارانی که در حوالی روایت او بودند در از ساخت در ثروت و مدتا و خزاین و دواین و مواد جمعیت و دست گاہ اور ولایت مد. حانہ و سراج بجائی رساند که به یکی از راجی ومعت باد هندوستان را ما منهم نمونه - پیش از سنتر شدن حضرت جنت بنده چهار ماه روزگارش سپری شد و جانشینی او بر جبهار سند گه يمموش قرار گرفت . چون از اتلاف و اموالی که او درین مدت مدید اندوخته بود با یکبار بی مینت بلست این انت . پس ازان که بی من جلوس اقدس روزگار افسرده تازگی از سر گرفت و دل و معتمد إمور درایت و رتق و فدف شیون زب إخهم و تاب است. برای باز گشت . و ابواب سمت و تنبیح مهمات از قرار واقع بیم و امید که در -: دیدن و دولت است در میان آمد - آن تبه وای تیره خزد. ت : . نخيلات طائل - و غرور أموال موفورة - و قلاع .. شد. من که . که آباي فتنه ازدوز . او بروزگار دراز و نه برای روز مبا: 3 بار اماده داشتند نیم شبي زاخافيا مكاني سلطنت تشخيص كفة ترازوي د در متن بی منت . پیش بینی نشده آمد . و چون بادیه پیمای نت پندانه برندی که پناه جای تیره روز ( ۲۲ ) و خاني مغلى نشا نصري در رفعت شان که بعد از ادراک دمایت ممتزمت با:" م. .'تی که در ... با بتقرير او تفویض یا مبادرت نماید . : : ..'خت آن همیشه به همین طويتر - انت سبت-ابته . وقوات ترايد - برس" مراسلات منيفه و مفاوضات شوغه . که دشمن مره اتاق ادب وفاق است . بیشته ک ماسه، خشومیت و مي گشته . همواره بوارهاتنات تزم " است . و اظہار مه غوت تا با وانت ردت . . که رابطه يگانگي - و رانت های بیگانگی است . مت په ورامی ضمير عطوفت اشراق کردید و خوش وقت مینداخته باشد. مداد ابهت زوو سلطنت و كاماني موید با • بر افزاختن رایات نصرت ايان بشار بازی و تماشای حصار گوالیار كه از حصون منيعة هندوستان بهشت نشان است و بیدار ساختن جبهار نکوهیده کودار از خواب غفلت و پندار بر دقایق شناسان انجم و اندک هویداست . که اجرام علوي که بسفلیات نصبت فاعليت دارند پیوسته در حرکت اند - واجهام سفلی که بعلويات عت قبلیت دارند همواره یا بیشتر در سکون - و هرچند حرکت فزون تر - أثار فراوان تر ۔ چنانچه سرعت سیر و كثرت اثار دیازات ازان باز شود . بنابران لایق این داد گستر پادشاهی - و نفاذ اوامر و نواهي بمثابة اناکانی - حرکت است۔ و در خور رعایا که در پستی و زیر دستی بمنزلة خاک - مكون- وهرقدر * آسمانی - انواع توحات غابيه - و اصناف فيوضات الريبية - مقرون دیدمت آن گوهر اكليل شجاعت ۔ فارس میذان شهامت. فرستادیم { ( ۲۳۶ ) وينان دوو مایه از هم مایه - چون شیوه ست و ارتباط و التيام 1 الايام الي الان فيما بین این دودمان رفيع الشان و سلسله . جليل خواندن سپر تمکین ولایت تهران متقی بود . و آئین صدق انتظار و سودای بین انعقاد داشت . درین عادت انه ام که بمعاونت تائيدات ربانی - و مظاهرت تیوات ایام تولدم صورت است اما این و است. و شاهد مردمی و مقصود که صفی خاطرخد. اندیشان سلطنت ابد ترین مرتسم می گردد - باتم وجوه و احسن طرق جلوه ظهور می نماید . منظور نظر حق بين حقيقت گزین آن است که شیوه فرخند. اتحاد و یگانگی بیشتر از پیشتر ملحوظ ضمایر قدسی ساده باشد . و در استحکام قواعد مودت - و اتساع موصل صداقت۔ که مستلزم انبساط خاطر دوستان . و انتظام اوضاع جهان و جهانیان - است . زیادت - زيادت تاکید رود .. تا وثانت اخوت - که ابد الاباں درتزايد بان : مشهود همدان گشته - نتايجي که بران مترتب است عذقريبا بر وفق اراد؛ اولیاء دولت طرفين بعرصه ظهور آید - بالغيل جهت تشئید مباني وداد و وفاق - که نظام پخش انفس و آفاق است ۔ بسیادت مآب . مرتضوي اندساب - سه دودمان کرام ۔ خواجه مستند صديق خلف الصدق خواجہ مغفور ازروي عاطفت ومرحمت رخصت انصراف اززائي داشته - حکمت ماب - نتيبة الماجد والعالی - لایق العنايات السطانية - حکیم حاذق را که از خانه زاد ان معتمد محرم راست گفتار - درست کردار - درگاه والا است (۲۳۳) یع صيت فیروزی و صوت بهروزیش با دیگر مکارم اخلاق و متاسن شیم جهان پیماست . بدير قندهار معین گردد تا ازین طرف بالشكر ماورای النهر و بلخ و بدخشان بدان .صوب شتافته آید . و انچه مقتضای فرزندی نسبت بأن حضرت بو برادر نسبت بادشاہ زاد جوان بخت پر خرده است بتقديم رسد - و بعد از قندهارية تسخير خراسان پرداخته شود . پس از انعه أن يملک .بتصرفت. در اید هر چه خواهند ضميمه ممالك عروسه گردانند - و تتمه را به مرحمت فرمایند . ناگاه در اثنای این گفت و شنود قضيه نا گزیر حضرت جنت مكاني روي نمود . و بعد از انکه عالم افهم را از جلوس مقدس نضارت تازه یافت - و جهان برهم خورده انتظام بي اندازه . خواجه از دار السلطنت لاهور: بدار الخلافت اکبر آباد آنهدة معالت بار اندوخت -: و بزمین بوس مقدس چهر افتخار بر افروختند و در همان نزدیکی به دیرین مرضیکه داشت درگذشت - ازان رویه نیک سگالی و خیر اندیشنی - امام قلیخان در پیشگاه ضمیز صواب پذیر شهنشاه حق آگاه حسی قبول یافت - شانزدهم ربیع الاول مطابق بیست و دوم آبان ماه حكيم حانت را که پدرش حکيم همام گيلاني باتفاق سيد صدر جهان صدر در عهد فرمان فرمائی حضرت عرش آشيانبي برسم. رسالت نزد عبد الله خان رفته بود - بتنايت خلعت و خنجر مرصع و اسپ وفیل پایه اعتبار بر افراخت دو برسم ارمغان خواهر و مرصع آلات و دیگر امتعه و نمایش هندوستان بهشت تشان که یک لک و پنجاه هزار روپیه قیمت داشت با نام منهي از مراسم صدق و صفا ومندی از لوازم خلت با

و اطوار پسندیده - بيقيني د
۲۲۲ )
و یا
راناما نگاه که گذارش یافت - و فتوحات دکن
نامي ننج نامهای پیشینیان - و ماحی آثار باستانیان است - و
تسير حصار استوار کمانگرا و دیگر شیون که شرح هریک برش اجمال
در اثنای نگارش وقایع سنين آتیه در محل مناسب رقم پذیر خواهد
گشت - ازان باز گوید و - از صادرات افعال - و واردات احوال -
این بزرگ گردا فی الحال که در ایام پای شاهزادگی جلوه ظهور
وانت - ستاین ناز و خواتین کامگار حساب بر گرفته بودند
چنانة ام درمان زوری ایران دوران هنگام خجسته آغاز فرخنده
ان - قم می زد و اصفای این اخبار - به آمد شد تجار۔
و هي من نین آن دیار . و استماع شمایل رضيع - و خصایل به په
سے دشة : مریم سلطنت پس از حضرت جنت مكاني بوجود تمام
سوی این سی ام پروردگار رحمت اعم دادار زیب و بها و زینت و
و شهدا خواهد یافت - ز مکرر به ارسال رسل و رسائل فاتح ابواب
سیرت و ولد و یک سنسلة مولات و انعان گشت . بنابران
: من نزانت بم تی من علية علويع علاله طبقه سنيه نقشبنديه
به خونه اشر" و با نگارش یافته، برسم حجابت
نت تنت ماي فريستال بود - تامعروض دارد - که
من می خوانند درینولا که شاه
نعت لایق انده لشکر
ا ے نے بد بخت بیدار - موید
شن سیمان نو - شاه جهان
.

( ۲۳۱ ) عليه ولا له و عدد من الصلوات افضلها من التديات اک دلہا ۔ : با بافت . و بسیاری از سالات و مشایخ و علما و عليها فراهم آمدند . گيتي خدیو بر مسددي که بجهت تعظبم این جلس منبنم بر زمین گسترده بودند جلوس فرموده دوازده هزار روبله به نیازمندان عطا نمودند . و در خور حال بجمعي فرجیهای شال مردمت شمل و گروه انبوه از اقسام اطعمه و الوان ودلاري و انواع فواکه ر منقذت و اصناف عطریات بهره ور گشتند • ایلچی فرستادن حضرت صاحبقران ثاني نزد امام قلی خان والی توران چون در ناصية اطوار فرخنده آثار فرمان فرماي این زمان مسعود - و کشور کشای این اوان محمود - اورنگ اراي جهانباني حضرت صاحب قران ثاني - از عنفوان مد آرائي ۔ دلائل جهانداري و شمایل حکم گذاری در امارات امالة قلوب - وایات اقالة ذنوب - هویدا بود . همین که عمر گرامي بسن رشد و تمیز رسید . حضرت جنت مکاني کشایش هر مهم صعبي - و دل هم کار مشکلی ۔ برای زرین این پیش بین و خرد صواب گزین این پیش دان - و شجاعت و حماست این دست پرور و جالادن و رسالت این شهسوار معركة دليري و آگاهي ۔ حواله می فرمودند - وبحسن تدبيرات این صنع الطاف یزدانی کارهای دشوار آنچنان به یافت که موجب حیرت دیده وران آگاه می گردید . چنان فتح رانا امر مفکه ولد رانا پرتاب پور رانا لطف الهي آئین شایسته روائي مي

مرت 3 - یار خان :!خاند بنعلي
ذات و علن موار
برند آواز گشت .
محمد خان
و ناح
ما
به تب هارو د جهادي فات وشش دهد. در مهار شد .
:: - :: ت ذات مخازن که بعد از ادہ فام نذر
با ما در وعده ای از توان معاونت بدوي و سعادت امنیلا م عماية
رنگ و معاهد گشته 5 ہزار مہر نذر گذرانيده بعنايت خله
نامه و اسب از اون خیم با زدن تحت نام نیل از
به خ - دانند که دید . و دیگر را که به کمک همراه او
رو زد نیز ملت آسان بوس دربارتند . و در یک فراخور
حال فذز گدرازد •
هشتم پشا: بنده نواز ازل يمين الدراه را مورد سایت
دجال کرد
، دیدند . آن مع معالي رسم پا انداز و نثار بتقديم
رسانیدند: پیشکش کو امنيه بنظر انور در آورده - خدیوجہاندار براي
مند از آن و اعتبار یک شبا روز با حضرت مهد علیا و
ده : امي بشت بیدار مکار دران ابني نزاهت أمكنه بنشاط
و ند سال گذرند، بدلناز و از مراجعت نمودند . از اصل واصانع
ده. بیا تونابي بمنع با هزاري ذات و پانصد موار۔
.خن بمنصب مزاری سه مدل سوار نوازش یافتند . و هم
مدیر : - ة ، بعد از تغييره وه ري بقهرا و نواحی آن در
. شعره
، معالیت دہلی
. د دین و موج اول

رمانيد، پیشکش والا از جواهر و مردع الات و نفایی اقعد هودار و اسمیان تپپاق و فيلان زامي بايراق هاي زرين وسلیه این تیم تا پنج لک روپيه باشد از نظر اوسلو اثرگذرانید . خاقان بنده نواز جهت سرفرازی آن عمان السلطنت دو روز دیگر با حضرت مہد عليا و پادشاهزادهای جوان بخت دران منزل دلکشا بشا، ماني ر کامراني گذرانيده روز چهارم بدولت خانه مقدس تشریف آوردند. پیشکش اعتقان خان ناظم کشمیر از نظر کیمیا اثر گذشته بیست و پنجم مید نظام باضانة پانصدی ذات بمنصبا -4 هزاري ذات و دو هزار سوار و عنایت نقاره مو بلند کشت بیستار ششم صفر چون مطابتی بود بدوم آبان ماه که تاریخ ارسال پای شاد رضوان دستگا اخلد آرام گاہ حضرت عمرش آشیانی انار الله برهانه زین جہان فانی به نزهتاه جاوداني امت ۔ شہنشاہ حق آبمزار فیض آثار آن حضرت رنته آداب زیارت بتقديم رسانیدند - وبغرمان والا انواع اطعمه و الوان حاوی و اقسام عطریات که جسب الحكم علامي افضل خان میردامان سرانجام نموده بود . در مر چار خیابان باغ دلگشای آن مطان جهانیان پر مماط آسمان انبساط خوان در خوان چیدند . و امرا و منه يداران و گرز برداران واحدیان و سادات و مشایخ و علما و صلحار دیگر خلایق ازان اصناف نعم بهره بر گرفتند - آخر روز عنان توجه اشرف بولتنازة والمنعطف گردید . و چندي از امرای نامدار بار خداوند جهان دران مکان بهشت نیشان شب زنده داشته ۵ هزار روپیه به حفاظ و دیگر اهل احتیاج و استحقاق رسانیدند - راجه بهارتهه بنديله بعنایت نقاره

بذل نمودند . بعمالة الهانات حاري
(۲۲۸)
ليا
پالت ه
از غر یوم ( نه ۱۰۳۸) تا روز عاشوراء ده هزار روپیه بارباب
دنیا جہ عطا کردند
روز جمعه باسمتا و یوم خاقان قدردان بزیارت مرقد منور
وفهمت موش اشباتي ادار :al برهانه تشریف فرمودند و پس از
وموا بدرواز؛ آن هزار نامی آثار بيان شدند - و بلوازم زیارت
پرداخته و آداب بت. تمدیم راننده ده هزار روپیه بخدمة آن موضع
کمالات میں جلال حفاری که از احمد آباد وطن مالون خود به
تا بت جاوس به نت مانوح آمده بود چنانچه نگاشته شد
خلعت و نیل و سه هزار روپیه نقد مرحمت نموده رخصت معاودت
وادل
. چون به سامع حمایت جامع رسید که خان عالم از فزونی
کوکنار ببمهمات صوبہ بہار چنانچه باید نمیتواند پرداخت . ازانيا
کی عمره گی هبت والا بر نظام بانیان معروف است در تمامي
همت معلی بر انتظام عالمیان معطوف - اورا معزول گردانیدند
و به این خان را بعنايت خرت و هوبه داری آن مملکت و اسپ
يط و فدل
هر ساخته رخصت فرمودند . مخلص خان
دوجداری سوار جونپو معین کردید .
پانزدهم صفر منزل مامد مساعد سلطنت یمین الدوله که برکنار
دریای جون
متصل دولت خانه ایام پادشاهزادگی واقع است
شده را به قلم مرد موت اؤزوم حضرت خاقاني اسمان پایه شد - آن مرامه
نورية بن مالي قدر برام بانداز و نثار و لوازم جشن و سرور بتقديم
امراز
با زین

(۲۲۷ ) بایلی گری رفته بود و بعد از توقف سدید از گلکنده باین (1ء مراجعت نموده سعادت زمین بوس دریانت ۔ بخلعت فاخر قامت افتخارش بواراستنی - و بانعام پانزده هزار روپیه دامن امیدش بر آموله رخصت ایران فرمودند . چون کیلوجی به ونسله که از عمدهای نظام الملک بود برهنمون بخت بیدار داخل بندهای درگاه عرش اشتباه گشت . و باززمان پر مہابت خان خانخانان که بنيابتا پدر بحكومت همگی ممالک دکن و برار وخاندیس می پرداخت پیوست. اورا بمنصب پنج هزاری ذات و پنج هزار سوار مرفراز گردانیدند . و برای سربلندی اور امیدواری و دیگران فرمان استمالت با خلعت و جملهر مرصع و علم و نقاره و اسپ با زین مطء وفیل ارسال فرمودند . درویش مکمل را که بمساعدت طالع و مرافقت بخت از عادل خان جدائي گزیدة در سلک بندگان این استان دولت شیان منسلی گشته بود به نصب هزاری ذات و دو هزار سوار مفتخر ساختند و به ارسال خلعت با خنجر برنواختند - پیشکش عادل خان وقطب الملک که نخستین هزده ساله و دومین دوازده ساله بر مسند حکومت نيا كان نشسته ہماری آبا پذیرای قدسی احکام اند - با عرایض مشتمل بر تہنیت درمان گذاری در جانداری و رسوخ اینان در ارادت و خدمتگاريه بنظر خورشيد اثر درآمد - از جه اج پیشکش عادل خان فیلمی بود تمام عیار فرد کامل بوزن پنج مثقال قیمت أن سي هزار روپیہ قرار یادت - امر سنگه ولد راجه گج سنگه بانعام فیل تارک اعتبار بر افراختحكيم المللی از اصل و اضانه بمنصبدو هزارية ذات و پنجاة هفتم فی الکبه کرسی راتهور باضافة پانصدي ؟ تشریف فرمول و باداي نماز پرداختند . و در رفتن و آمدن رسم نذار او در همان صوبه تن شود - بهیر - ( ۳۳۹ ) في إت وسه صده موار بمنصب هزار و پانصدی ذات و هشت صد سوار نوازش یافت و روز جمعه دهم عید قربان عشرت افزای جهانیان گردید و رباعي ضی دو عید است ما را زردی دو معني و هم از روي دين وهم از روی دنیا خبته یکی عید دیدار سلطان ، مبارک دگر عید قربان آوازه تهنیت از چار جهت عالم برخاست - وغريو شادیانه زمین و زمان را در گرفت - شہنشاہ ایزد پوست بر گلگون آسمان هيكل ماه رفتار موارگشته با فر فلكي وطلعت ملكي و شان خدا داد بعیدگاه بروی کار آمد . و مراسم قربان بفهمی که در شرع مطہر مبین و مقرر است بتقديم رسيد * پانزدهم قاسم خان را بخلعت و صوبه داری بنگالع و عنایت امپ از طويلة خامه بایراق طلا مر بلند گردانیده بنظم مهام آن ملک رخصت فرمودند - درياي روهيله را بعنايت خلعت و جمل مر مرصع و اسپ با زین مطلا و نیل و بیست هزار روپیه افراز ماخته بدون دستوري دادند و حكم شد که جاگیر گشت - قليب خان بعنایت نقاره بلند آوازه گردید - هر يكي از میر عبد الله و میر ابراهيم خويشان سید یوسف خان از اصل : فاز به نصب مزاري ذات و پانصد و پنجاه تصوار سرفراز شنان - محمد ولی که از قبل شاه عباس نزل قطب الملك ( 5 ) قيم - و پهنا ده و نیم . و در هر ضلع شرقی و غربي شاه برج ايوائي فزه بطول نه ذراغ و عرض شش مرتب گردید . حوالی این منزل فردوس مشاکل شش نشیمن دیگر در کمال صفائی وزیبائی است که از ارگان همه از سنگ مرمر است وهفوف و جدران آن به روایای حلبي زینت يافته - غربی شاه برج بنگله از سنگ مرمر ساخته اند که در چنیکاری عقیق و مرجان و دیگر احجار ثمينه رشک افزای کارنامة مانوي است . شمالي و جنوبی این بنگله در ایوانیست که رو بمشرق دارد - فرش متن این عمارات الزاهت امارات را که پنجاه ذراع در پنجاه است از سنگ مومی وسنگ مریم گره بندي نموده اند - در وهط من حوضي أمه تا بیست در بیستا که چهار نهو ازان منشعب میگردد و میان حوض چبوتر پر چینکاری پنج در پنج ممه بسوة ازردی متن - جنوبی سمت میں مزبور نشیدنی امت مربع بعرض و طول سه و نیم ذراع که شرقی و غربی آن در شاه نشین است با در حجره زیب آگین هر یک بطول ممه و نیم ذراع و عرض مه متصل هر طره طولانی خانه واقع شده - دپیوست هر خانه ايراني رو بشمال طول ده ذراع و عرض چار پس یک ایوان خانه ایست که خوابگاه مقدس است . إدرازی ده گزو پهناي پنج - با ازار سنگ مرمر که مصوران شگرف طراز ونقاشان جادو پرده از باتسام تلوين وتذهيبا و تصاویر و نقوش خصوصا تماثیل باد و بساتین آنرا نمودار جام جهان نما ساخته اند . خاوران نموي من مصور پایان كرمي این عمارت کی دیگر واقع شده بطول پنجاه و پنین ذراع و عرض پنجاه و یک و نیم طبني ۲۹ يطول دوازده ذراع و عرض هفت که اراده اش بسان اراره ایران - و مشرف است بر دریای چین - ساحل آن و شرقي وغربي ( ۲۲۴ ) خشت قالب هشتاد هزار بنایان بكار مي تا هفت ذراع مرتفع ساختند . پس از اورکت ارائی خانان گیتی سمنان تا سال چهارم جلوس میمنت مانوس - ذراع دیگر بهمان دستور بر افراخته آمد . چنانچه در هر رد، که یک قطار خشت را بردند یک اک و صرف مي شد و چون متكفان عمارت له رالسلطنه طرحی که در زمان حضرت جنت مکاني قرار یافته بود بدرگاه . مستطین پناة ارمال داشتند و پسندطبع دشوار پسةي نيفتان - بحكم خاقاني یمین الدوله که برد قایق این عنعت (اه است طرحی چند که استادان مار کار بصوابدید او بر داشتند بنظر اقدس در آورد - یکی بشرف قبول و اصلاح مقدس رسید و بازده گز دیگر کومي معني اسمانی بلند ساختند. مطابق ان مبانی فلک ما بر افرشتند . بالاي اين سطح یک لخت که ارتفاع ان از روی زمین بیست و يك ذراع است ایرانی بطول بیست و شش ذراع و عرض درازی که اساطین دوازده گانه رارارة ان از سنگ مرمر است و متن اراده و حاشیه آن را باخبار گوناگون بر چینه كاري ممول اند سربر افراخته . همانا از پرتو تهاوبل این قصر گردون عظمت است که استان فیروزه نام هر بام و شام لولوي و بهرمانی میگردد . از رنگ امیزی این بنای اسمان سار علي بند بهار رخسار لاله و چو پایین می ارايه - عقب أن لنبي خانه ایست امر ذراع - هریک گنبذي سقف دوجانب است . هر کدام بدرازی ده ذراع ممن شار؟

( ۳۲۳ )
برج
. شعر •
گران بار عطا کردید
. در ه
این تازه بنا که هرش همد.او اوسن
رفعت حرفی زرتدت پای اوست
باغیست که مردتون سبزش متر ويمت
اسمایش خاص و عام. در سایه اوحت
و حکم مقدح شوف صدور یافت که در دار السلطنت امور نیز
پیش جهروده دولت خانه خاص و عام به همین آئین ایرانی عالی
بنا کنند . و عمارت شاه باتمام رسانند . این برج ربع و بنای
منيع را که مر رفعتش بمناط پروین کشیده است و امامش
به پشت سر زمین رمیده •
با پشت کار و ماهی در اصل همترین
با برج کار و ماهي در فرع هم قران
بتوان از مشاهده کردن بچشم سر
کیفیت کواکب و اشکال آسمان
کوئی روضه ایست از بهشت برین - یا آسمانی با چندین تمائل
صور بر زمین
غره ماه آذر نوزدهم سالن از جلوس حضرت جنت مکاني آغاز
مغر اساس نمودند . و بعد ازان که پیلداران چابک دمت انرا به
نيروي بازو به آب رسانیدند مهندسان دوربین جدآ ئین و معماران
مهار کار بسنگ و صاروج در کمال استحکام و متانت بر اورده
مفطح زمین برابر گردانیدند - و بر فراز اساس کرسي معاني اسماني
و هذازل جاوداني بأجر راهك چبوتره آسا بك اخت گردانيده

به بندی را از آب و آداب پناهی تازه بهم
پ پشت بدیوار یامی
:و در طرز طلب کنیم این رباعي در وصف این مکان والأبنيان
گمرک ، تبت موند از به مراتب بار نباشد راه
و خون کشیده است و بدني ربع که بسدرة المنتهی رسیده در پیش
وی در ت خانه خانم و تمام طول هفتاد گز ر عوض بیست
: گنی بہن ماهی در چهل روز چنان در مراة ضمیر نورانی
و مدتی استاني در افکن بود باتمام رسانیدند - هم ایستادان
و و براد دهن جد وا زينتی بي اندازه به دو طرف این ایران
و ... ده مان را می دارد و از ان امرا و خدمت پیشگان و دیگر
من شان را روشناس در سی آندوری از نقره نصب کرده اند
دندان با هم در خور و بجائی که ممکن است به آئيني
دو دن مفت تعداد افرو تمکین بدان می ایستند بیشتری پشت
: جان می ده بن صبت قرب امتیاز دارند متصل بدر ستونی
و واش چی بوده است و قوز بوتران با عامهای زرین و طونهای
نمایند
در بدن این بنای آسمان سا متنی است وسیع بر دوران چوبین
شهري و دیگری که برای سایبانهای مخمل زرینت برمي ابرازند -
، زیبا و متعبش از درمدی کمتر است و احدیان کماندار
وشه چین در اندازی و برخي از تابينان أمرا بار می یابنده - بر
و روزه شې دولت تا منا و مام و هر دو تېر گرز برداران
مود و بدون و دریانات بلباس های ناخري
ایستند . تا بیگانه
د
ن اودس وانیل - ووصوله پادشاهانه دامن امید او

( ۲۴ ) خود ندامت کشیده در مقام تلافي بودند بخارا را به جنگ باشا آدرن - امام قلیخان از بخارا فرار نموده بترشي آمد - وای خانم را انجا گذاشته پسمرقند رفت. ولی مد خان از راه میانکال بسمرقند متوجه شد - و چون بدو فرسنگی سمرقند رسید امام قلیخان بیرون بر آمده جنگ کرد . و شکست برولي محمد خان افتاد و یکی از ملزمان امام قلیخان انیان حافظ نام او را دستگیر کرده نزد امام قلیان آورد - ربكم امام قلیخان کشته شد سلطنت توران استقلال بامام قلیخان باز گشت - و حکومت بلنے د بدخشان و مضافات آن بي منارعي بنذر عمد خان تعلق گرفت چهارم ذیحجه جهادگ یرقلیخان پسرخان اعظم را از تغیر بیگلر خان ولد سعید خان ناظم مدرار سورتمه گردانیده رخصت فرمودند . پرتاب سنگه اجينيه بمنصب هزار و پانصدي ذات و هزار سوار و خطاب راجگي، و عنایت فیل در عزت بر افراخت . در عهد فرمان روانین حضرت عرش أشياني و سلطنت حضرت جنت مكاني و بعد از جلوس حضرت جهانبانی تا این تاریخ پیش جهروكة دولتخانة خاص و عام که دران جميع بندگان به دولت بار و سعادت ديدار میرسند عمارتي که ملتزمان بساط حضور را از باران و گرما پناه باشد - نبود - ایرانی از پارچه استاده میکردند چنانچه نكانه - و چون درین زمان مسعود هر چه سرمایه آمایش جهانبانی امت از ممکن قوت به ظهر فعل آمده - و آنچه پیرایۂ آرایش جهان است از حضيض عدم بارج وجود نشتافته - بحكم عالم آرا معماران جادر آثار - ونجاران آزر کار - ایوان عالی که مر .

قلیخان پردگیان حرم عم خود دیده ای خانم دختر عباد الله از عراق گذشت بتوران رسانده بمعاونت بعضي (۲۶۰) كه و پس دلم بار رسانیده بود گرفته به بخارا آمد - و او را در انجا گذاشته براي در یافت برادر و دیگر مصالح رو به موقنب نهاد . پس از ان سمرقند رسید حکومت و خانی و سکه و خطبه بنام امام قلیخان مقرر گشت . و ملك را باهم قسمت نمودند . امام قلیخان والی بخارا و سمرقند گردید و نذر محمد خان مشائم بلخ و بدخشان - امام سلطان برادر خود عبد الله خان را که نخست در حباله نکاح عبد المومن خان بود . و بعد ازو درتصرف إيشم خان قزاق ازان در ازدواج پیر متمد خان و ازان پس در عقد نکاح باقیان سپس منکوحه ولی محمد خان - و در اوزبکيه به نیکو روئی و یمن اشتهار داشت . بعقد درآورد و از بي پرهیزگاری زوجة زنده را پنکاحي مذهبي درست نباشد بتصرف شده - شاه عباس اگرچه مقدم محمد خان را باعزاز و احترام تلقي نمود - اما بدادن کودک و دیگر مراتب اعانت و امداد که بر گرفتن ملک بکار آید نپرداخت . اتفاقا در اثنای انکه محمد خان از امداد والیی ایران مایوس گشته نه رای بر گشتن داشت و نه روی ماندن خطوط سران ارز بکیه که او از شومی تفاق آنها وارد شده بودمشتمل پر پشیمانی از گذشته و خدمت گاري و جانسپاري در آینده به او میرسد . او از رسیدن این مکاتیب و شنیدن قصه پر غصه آی خانم از شاه عباس رخصت حاصل نموده توجه بخارا گردید . و بعد از شش ماه که در رفتن و برگشتن او باكي و نا ۱ که در هیچ ولي ا غير مطل& عم ولي ( 19 ) بسمرقند امام قلیان کرده اورا از بلخ طلب نمودند . او با برادرش نذر مییله خان بطلب اینان از آب بیرون گذشته خواست که از راه كوه تن رسد وليا محمد خان بعد از آگهي رينه مني از نارا لشگري فراهم آورده از فرشی و خوزار گذشت . و بتبلش راده مهر راه بر اینان گرفت . بعد از رسیدن این دو برادر به تنگ خوم که چار کرومی قبلش است ده بهار او که از کور نمکی رزر برستې چشم کوتاه بین از حقوق خداوند حقیقي پوشيده روز نامی صاحب را هنگام کامیابی می پنداشتند فوج فوج جدا شده باین دو برادر می پیوستند - اگرچه دلها از کردار نا هموار ولی محمد خان آزرده بود - و خاظرها از اطوار بی هنجار او افسرده . اما درین وقت تنگ که ازمونگاه جوانمردان حقيقت گزین است بنا بایستی ولی نعمت دیرین خود را از دست داد - ولي تمد خان برنمعنی اطلاع یافته از اضطرار ننگ نزار بر خود و مد ندیده بعد از یک پور شب از قتلش به بخارا رفت. و سه روز دران جا توقف نمود - چون درانجا نیروی بودن در خود ندید يناکامی تمام برآمد رای خانم کوچ خود را در قلعه چار جوي که بر کنار جبعون است گذاشته با رستم سرطان پسر خود از راه مرو بمشهد مقدس رفت و از انجا پسر را بهراة فرستاده خود، دلم به کمک نزد شاه عباس دامغان شتانت امام قلیخان بر فرار او آگاه گشته نذر معدل خان را بتعاتب روانه گردانید . و خود ، مرقند رفت . نذر متمد خان تا آب جیحون تعاقب نمود، و چون دریافت که راي عهد خان دور دست رنته و رمیدان بدر میسر نیسٹ أي څانم مذکوره را که حاکم چار جویا

فرستادن پادشاه و جاه اورا بتمن بیگ شبنم
بنر ورزش نی نیق و بکمک او درانجامی بود . چون از
( 8 )
انتال . و ليرن
مکمل خان کشته گردید - در فرو رفتن او برخي گوينده
که از جنگ گاه بر آمده بالومی رميد - و انجا در گذشت . و بقول
جمعي بيكي از احشام رفت أن جماعة نشناخته ملوک نا شایسته
کردند و بعد از شناخت از بیم انتقام از هم گذرانيدند - باقي محمد
خان بالي میمن خان بطرف بخارا آمدند و پس از چندي والي
دوران شد . و پاینده محمد سلطان بجانب قندهار افتاد . شاه بيكتا
خان مو در انبا اورا مقید ساخته بخدمت حضرت عرش آشياني
منہ بول سپردند . و بدلیج
موبه دار پنجاب رسانید . و بعد
از يک - دز و سلطنت تور جهان فانی را پدرول نمول - بار
محمد شات از قندهار نزن نبير خون باني محمد خان رفت - باقي
متن شن زن بر مسند حکومت ان ملک متمکن ماخته سکه
و حتما باید کرد . و چون باقي محمد خان دریافت که جدش
و نو نښت په وزن خود عباس سلطان و ترسون سلطان و پیر محمد
مع انع از بدر بني خان اند سرگرم است . پدر خود جاني
دختر سني بر گرفت . بول زنی که بار محمد خان و جانی خان
دست شدنی زنی پنبې هوايا بر بستند . باقي محمد خان بر
پاهانه برش لبریز شد خانی توران
نعت - و چون
ولی محمد خان نور دانت - خواجه ابو هاشم خواجه دره بیدی
خان
قران و از قبل ولی محمد خان حاکم عمرقند
لی ها شان آزار پانته بودند خطبه و مکه بنام
بر سر زد ش
شنی
ومن بني بي

( ۲۷ ) محمد خان مشهور به يتيم خان بن جانی خان بن یان محمد خان عمراد حاجم خان والی اور کنج اند . یار محمد خان پس از گرفتن طائغه اروس ولایت هشدر خان را از امالش بفلبه و استيا بی مامان و سرانجام بماوراء النهر آمد . سکندر خان بدر عبد الله خان او را جوان اصیل قابل دانسته دختر خود را که همشیر حقیقی عبد الله خان بود در حبال نکاح او در آورد . از و جانی خان متولد شد - و از جانی خان پنج پر دین محمد خان که از همه كان بول - بانی محمد خان - ولي محمد خان - پاینده محمد سلطان - اليم سلطان - و این هر پنج برادر از قبل عبد الله خان در تون و قاین می بودند - اليم سلطان درانجا در گذشت . و یار محمد خان که با عبد المومن خان پسر عبد اللہ خان که در بلخ می بود پس ازان که عبد المومن خان اورا بسبب کدورتی ازايا اخراج نمود بهندوستان بهشت نشان آمد - و سعادت ملازمت حضرت عرش آشیانی دریافته مورد عنایات پادشاهانه گشت. وپس از چندی مرخص شده بقندهار رفت تا ازان را بزیارت حرمین شریفین بشتابد ۔ درین اثنا عبد المومن خان در ولایت رامنیتیریکی از اوزبکیه که از کمین نفرین دل شکستگان ستم دیده کشان يافته بود نیستی گرای شد . و در توران هرج و مرج عظیم روی نمود - چنانچه هر دري سرداري رهر دری در باري گشت . دین خان با برادران خبر قتل عبد المومن خان شنیده از جائي که. بوب به هرات رسیده آنرا متصرف شب - شاه عباس بقصدپیکار اینان لشکری ترتیب داده بهرات آمد . چون نبرد در گرفت شکست براوزبكية das ۲۸

کیا پشه به پهلو زدن آید با پیل
شامل وجود کامل این
( ۴۱۹ :)
هر
حکم شد که خانخانان بر گردیده سعادت تقبيل عتبة فدى رتبه
دریابد - و معتقد خان از مهرند بدار السلطنت لاهور رفته بیگمان
وسائر پردگیان حرم -واي حضرت جنت مکانی را از انجا بدارالخلافة
اکبر آباد آرد - و لشکر خان را بارسال خلوت خامه و بخت بلند نام
فیل از حلقة خاصة و ماله فیل با حونة نقره بر نواخته -
از عرایض وقایع نکاران کابل معروض اقدس شد که اوزبكان تهيدست
از سکنه شهر و رعایای نواحی آن هرچه درير مدن دید از عدل
کشادة بذهب و غارت برده اند - از رعیت پروري و
کرم گستري فرمان قضا توان صادر گشت که مبلغ یک لک روپيه
از خزانه عامر كامل بصواب دید زاهد که بصلاح و دیانت
مقبول دلہانست بستم کشیدگان عمارت دیده قممت نمایند
من تعلي
قاضی
و قطعه
ناظران علوي ومغلي زبذل جون تو
بحر و كادرا در فراق گوهر و زریافته
كيمه از جون تو سلطان و رعیت دوخته
بود از دست تو درویش و توانگر یافته
من دیت بعان فنونش متشابک است . و اطراف
در زیر برف . نبذی از احوال نذر کمد خان
بر نی ، می توان نوشته خوانندگان این
مودو برادر پسران دین
".މާބައިނީ
.

( ۲۱ ) عا و و لشکر خان روز جمود شانزدهم ترم مرطبی با دست رد :. - يوز داخل نزعت گاه کبل گشت . اگر لنگر خان بی توتن : مربا مي نمود هرچند به نذر محمد خان نمیرسید اما بسیاری از مهمان او مقيدو مقتول میگردیدند - طالب کلیم تاربینی رخصت امواج نه.وت امتزاج بمائش اوزبکیه ( لشکر فلج) يانت - هارا روم اينههاي مصدق آن است که شعرا تلاميذ الرحمن إند - و زیان اینان لان الغيب - سپه سالار خبر مسوت اثر این فتح وإلا كه ناتی بنوتات بزرگ است و مقدمه نصرتهاي سترگ در سرند شنيده هه انبا عنان عزیمت باز کشید . و حقیقت بدرگاه خایق پناه عرضه داشت نمود . و چون این ماجراي نشاط انزا از عرضه داشت سپه سالارواز عرایض لشکر خان و واقعه نویسان كبل و دیگر بندگان نیز بعرض اقدس رسید . شهنشاه حق آگاه ازین نئے دلکشا و نصرت فرحت انزا زبان حق گذار بشکر - و دست زر بار بشازه - کشول - و جهانی را از نیازمندان بی نیاز گردانید . وصیت این نتي نامي بان اب و نواصي رسید - و صوت این بشارت گرامي:اردانی و افاعي ، قطعه • از تو رزم باي شه واز بنت موافی نصرت از تو مزم اي ملک راز ملک العرش ظفر همه پوشند کفن چون تو بپوشي خفتان همه خواهند امان چونتو بخواهي مغفر اليق هوكه با اقبال مندان کمر پیکار بندی و با بخت بلند ان دمت پرخاش کشاید جز ناكامي و بد نامي طرفي نه بنده مومیائي همه دانند کرا چرخ شول زرد نذر محمد خان از رسیدن لشکر خان بتاريك آب که دوازده گروهی ، دریک ماه قطع کرده بود چهار روز نوردیده به بلین رميل • چنال شعارې وجداري انتظار سپه سالار نبرد؟ در دنع غلیم راه جلالت آنکه دمت برای نفر وع ابل است آگہی پانته دست از معاصر؛ قلعة كابل باز داشت ۔ و مردم پراگند خود را فراهم آورده بهوس باشکورخان تواند نمود بموضع نگرامي نزول کرد - لشکرخان از ناموس بوئي و پیکار طلبي بمجرد استماع خبر پیش آمدن محمد خان بقصد جنگ صف برسبیل استعمال روان شد که پسرخود مزاوارخان و سعید خان و مبارز خان روهیله و سایر فدریان که بطريف منقل پیش دوستان بود پیوست . و باستظهار اقبال عدو مال حضرت صاحبقران باني عساکر فلک ماثر را كة چون اجل موعود و قضای محترم رو نگردانند ترتیب داده روانه گردید - و چون نذر نذر محمد خان دید لشکر فیروزي درنهایت دليري و چیرگی می آید و نوکران ماهواره خوار پیکار گذارش که در روز بد همپائي كنند قلیل اند - و بسياري از المانان غارتگر غنیمت بر مال مسلمانان بلمت انداز گرفته بارطان مالوفه برگردیدند - و همرهانش از هر دو طايفه زیادی بر هفت هزار سوار نخواهد بود مود این تجارت نامربح و فاید؟ این بضاعت نامنبع نابراسه فقد ربح - دانسته روز جمعه نهم شهر میرم الكرام منه هزار و سی و هشت هجري موافق هفدهم شہر یور دل بر گریز نہاد - و سرعت از باد و برق استعاره نموده - و ساعات شب بر اوقات روز افزوده - نشیب و فراز مسافتي - . من از لشکریان اورا ده نشینان و حمیرا کزینان بقتل رسانیدند ( ۲۱۳ ) حالت ر بلند آوازه گردید در خدمت بنشیگري و واقعه نویی این دام رزم خواء بدر تفویض یافت . و نمودار خان و شو باز خان . نران : ممید هزار خان و نظر برادر خوی نکی د سید عالم داره و راه روز افزون با بسیاری از امرای اخلاص کار و منصبداران بازار واحدیان و برق اندازان خونشوار نامزد این خدمت گشتند - و هر یکی از ام را در خور منزلت بنات اسپا و قبل نوازش بافت - جدال بيست هزار سوار بکوشمال او زیایه و سرانام مدام صوبه کبل سواي عسکري که با لشکرخان صوبه دارابل پیش رفته بود با خانخانان معین شد - لشکر خان در اثنای راه خبر آمدن نذر میبل خان شنیده با دل اخلاص ائین و همت مرکز بن بسرعت تمام روانه دفع حشر ہزیمت اتر اوزبکیه کشت - و به پشاور رهیده پسر خود سزاوار خان را با جمعی از بندهای پاه، شاهي که درانجا می بودند برسم منقا روانه پیش گردانید - و ظفر خان را چون حكم شده بود که تا فرو نشستن غبار فتنه اوزبک دران صوابع بكومك لشکر فیروزي قيام نماید نیز با تابينان پدرش پیشتر فرمتان - وخول با جمعیت شایسته از عقب روان شل - و از چار باغ جلال آباد که اکثر تعیناتیان کابل مڈل سعید خان و مبارز خان و دیگر بندها که قبل ازین همراه ظفر خان بودند درانجا چشم در راه کوهک درگاهي داشتند کوپی کرده به نیمه رسید - و با آنکه اعیان لشکر در توقف مبالغه نمودند عنان باز نکشیده بلندمک رفت . و برای بعضی مصالح در روز مقام کرده از انجا کوچ نمود و از راه انپرک که غیر متعارف امت هشت گروه پیش رفته منزل کرد . و از اخلاص نداده - پانزدهم ذی القعده مطابق بیست و دوم تیر ماه مهابت خان د انسانان په مالار را بعنايت خلعت خاصه وجه دهرهرضع با پهول اناره , پیرمرصع و در اسپ از طويله خاصه با زین مطلا و فیل ازحلقة ماهه بو ( ۲۲ ) مي پیمودند . و چون ملپارها بکنار خندق رمید و افراختند میر مومی مشہور بمیرگل از تابینان خواجه ابو الحسن با گروه پیکار پوه إحديان از قلعه بر آمده بر مليار محمد باقي بی قلماق دوید - و جمعي را بار گران سر از دوش به آغوش بر گرفته بسبک باري بادیہ پیمای معلم گردانید - و مر كوب شان بناکر پرابر ساخت - و با دوازده ناموس پرست به گلگونه زخم رخسار روزگار خود پیاراست . و سر و سلاح مخالفان فزن اهل قلعه آورد تهنیت فيروزي گفت . و تا سه ماه اشكر خصم دایره محاصره تنگ داشت از هر دو جانت کشش و کوشش را روز بازار گرم بود . با آنکه درین نزدیکی اورنگ جهانياني بجلوس مقدس خدایگاني پایه آسماني گرفته بود - و اشتات ممالک و متفرقات مسالک وسعت آباد هندوستان بر وفق دل خواه انتظام و التساق نیافته . بمجرد اطلاع این سرگذشت از عرایض متصدیان مهمان دوبة كابل - خاقان زمین و زمان از حمیت ملكازه و غیرت باد شاهانه اندیشه شورش اوساط ملك را با توکل منزل راه } داد. . . برای نقره و مانع فيل سر بلند گردانیده بجهت مدافعت "۱۰۰. خان و مالش گروه خذلان پزوة اوزبكيه رخصت فرمودند نگه و راو مور و معتقد خان بعنايت نقار داد، دي ( (1) .. و عمدکر ظلمت اثر شب مانند امدای این دولت خدا داد رو بازی ما .نہان - جہالت کی شان باطل اندیش از جاي خود کوچ کرده در دور قلعه فرود آمدند - نذر محمد خان و عبد العزیز در خانه عبد الرحمن بیگ تربانی که شمال قلعه است - و پلنگنوش بی اتالیق داد اربی در مقبره خان دوران که شرقی قلعه است مجاني دروازه دهلی و عبد الرحمن دیوان بیگي در مدرسه خواجه عبدالحق که شمالین قلعه است پهلوي دولت خانه قدیم - وكاشغري سلطان برونه نذر عمل خان در کلکته که جنوبی قلعه است . منازل گزیدند - و از هر جانبا ملیارها آغاز نهادند . بدین تفصيل لپار پلکتوش داداربی دروازه دهلی ملپار عبد العزيز عبد الرحمن (تالیق دروازۂ آهني - مليار محمد باقی بي قلماق طرف شیخ طاؤس - ملیار باقی دیوان بیگی و وقاص حاجی ایسک آقا باشی و نذر پروانې و نظر جوره اقاشي و حق نظر تو چی باشی میان دروازه دهلي و درواز آهني - ملجار کاش مری سلطان و منصور حاجی وترسون ميرزاي مختصر درواز؟ خواجه خضر - مليار جوجک بیگ حاکم ترمذ و حاجی بیگ برادر او رازني با جمعی میان ملچار پلنگنوش و ملھار کاشغري سلطان - ملیار قبان میراخورو یاد گار بكریت میان مليار پلنگدوش اتالیق و ملیار باقی دیوان بیگی - ماچار شادی بیگ پروانچي حاكم ده نو با مردم امام قلی خان میان ملار عبد العزيز ر ملیار محمد باقي بي قلماق - و از طرفین باستعمال آلات درب وادوات ضرب هنگامه جان بازي گرمي داشت - داشت . و . بضرب. توپ و تفنگ , گودهان لشکر فیروزي - هر روز جمعی از روشناسان اوزبکیه راه نيستي ا ჯა

جز وفاداري پيشه و غير جانسپاري انديشه نیمت - و تا این بندگان
جميع مارب حوري و معنوي . و اقتناي همگي مرادات دینی و
بن و حزبانه ماش و نور شدن. ترول جدول نصرت آمود
: من من به خنث . چون خش مهم را در گرفتا
را که بطنا بعد بطن نواخته و سرافراخته این دودمان عرش مکان اند
( ۳۱۰ )
قلعه
تسخیر این
موروثي را که از دولت نوازش این دول مان خلافت مكان استیفای
و دنيوي - نموده اند از جان مستعار و حیات بیمدار رمقي باتي
است با اعدای این دولت حق پسند جز مخاصمت و منادات - و
پا بد اندیشان این سلطنت بی مانند غير مخالفت و معادات -
دیگر نخواهد بود . به قتضای الدین
النصية گفته میشود -
که پیش از انکه افواج نصرت امتزاج و عساكر فیروزي مآثر که درین
نزديکي بکمک اهل قلعه میرمد - بیاید که ارزوي
که از مالکان به امت- و هوس گرفتن این ملک که از آماني باطله
از سر بر آورده بملک خود مراجعت فرمایند . و الا بعد از رسیدن
شبران خونخوار و دلیران جان شكار بر گردیدن و برطن رمیدن اگر
میسر شود بدشواري و خواري خواهد پول - چون ایلچیان پر گردید
دمت را گزارش نمودند - نذر محمد خان از حمیت نازیبا همتي
قلعه گمانت *
پنجم شوی موفق نوزدهم خرداد قراولان او از
ا نمیدانند و معتبر سيد مهدي خوجه در ایرانی افواج غنيم
مگر
تسنیم
از باجنبه
از دی : به گه لوای نور
و ب ب ننگی پانت
ܝܼܝܺܢܥܶܝ

جمعی مبا ز ۲۰۹ ) نتوانستند بود . و قلعة كابل كه كثير از ندویان جانسپار وفاداران اخلاص کار به کارت و پاسبانی آن پردازند . و در راه خدمت گذاري خداي مجازي و خداوند حتيغمي جان بازي ر اندازي را بهانه میجویند - چگونه کار پیش خواهند بود . و از انبا که کنداوران خیر اندیش - و گردان موادیش - این دولت ابل امتداد را در آمد کابلی از طرف نور بند ر چاریکاران بر انگروه بی شکوه بسته بودند از طریق سیاه سنگ روان کپل شد- و چون به نواحی پمغان رسيد دشت تعدي و تطاول دراز ساخت - و پلنتوش را بقتل وغارت تکان پمغان و للندر که در دره شگونت نموده بودند و از شر این مسفا ک بی بال دران پناہ كا فراهم آمده تعیین نمود . و برخی از قطان جا را که از طایفه سنی سنده بودند اسير نموده اسباب و بال و نکال برای خود سرانجام داد - و از انجا گذشده در نزدیکی کابل فرود آمد - و نوشتجات زد و وعید و پیغام های امید و تبدیل به بندهای پادشاهي که درخت اخلاص شان بأبداری وفاداري بيخ و شاخ بشری و ثریا رسانید - و ارکان شده که طلاي وفاي شان بمک ازمون کامل عیار بر آمل - مصوب صالع ایسک آقاسي و چندي دیگر از معتمدان فرستاد و خواست که پخته کاران حقیقت اندوز را بتمويه وتلبيس از راه برد - یعقوب خان بدخشی و باپو قلی داماں قلی خان وعين الرحمن قربانی و معین خان بخشي و قاضي زاهد قاضی کابل که از صلحاء و پرهیزکاران است و دیگر بندگان پادشاهي و اهالی شهر در صفه بیرون دروازه دهلي فراهم آمده فرستادهارا طلبيدند - و پر مضمون مراسلات اطلاع یافته گفتند که این فدریان :

( ۲۰۸ ) ۲۰۸ إينان بنواحي قلعة ضحاک که بر فراز کوه واقع شده آمده باشارة خان همت بر تسخير آن گماشتند - و پانزدهم رمضان مطابق می و یکم اردی بهشت سانوچ شدہ قریب میاد که شام دولت بدخواه بود کرنا کشیده از اطراف هجوم آوردند - از جانب آبگیر که شمالی قلعه است عبد الرحمن بی اتالینی و عوض حاجی و قاسم حسین و طاهر ميرزای منغظ و کاشغری خواجه وجوقی . و از طرف دروازه که شرقی است صالح كوكلتاش و حق نظر توپچي باشي و جاجم توقسانبه و جمعی - راز مدت سرکوب قلعه که جنوبي است شه نذر میرا خور و ترسون بي و گروهي - چون عبد الرحمن بدروازه رسید خنجر خان حارس قلعه از اخلاص راسخ و عقیدت صادق باعتضاد عنایت الهي که همواره کار ساز این دولت ابد مدت است- راعتماد اقبال شاهنشاهی که همیشه کام پرداز این سلطنت قدر قدرت - دل بر جان فشانی نهاده همگي همت مصروف نبرد گردانید . و جمعی از بهادران نامجوي اوزبکیه را بضرب توپ و تفنگ رهگراي عدم ساخت . بقية النار راه گریز پیمودند - پیکار گران جوانب دیگر نیز دل بناي داد بهزران خواري و سرمشاري بزینهار فرار درآمدند نذر محمد خان پس از آگهي از غیرت بي جا و حمیت ناسزا بر ستران سپاه و مروران نبرد گاه زبان تهدید و توبیخ بر کشاں - ودل را باین خوش کرده که هرگاه کابل بتصرف در آید توابع و مضافات منت تردد و شدت بیکار بدست خواهد آمد و بابل نهان - و بخاطر کوتاه بینش در نیامد که هرگاه چنین حشري گران کار قليلي که بمحافظت این قلعه نامزد بودند کاری از پیش آن بي سید ۲۰ زمان موجب فوز ماب داس بوس تخیل گران اثری از وزين تنگ چشم بوزنه و الباقات میرا نشین کراز خود فراهم أول - اسبانيا خواري و موال شرمساری ان بہار گسسته شوید و از سر انجام مانده بودنشان بزرگوار این شلحبلغ سنی که پذه جی سلاطین والا جا است بپوش عاقبت بنن دید . و شوکت جہانداری این خاندان رفیع مکان که زینار کا روزگار شکشتگان بی دستگاه است بخاطر جهل گویان رسانید - ون بينع برادر کلان مانع گشت. و از جنون جواني و فنون ندانيمزات وغيروزي وناكامي د بهروزي بتلت و کثرت حشم دانسته ام از انکه سلطنت بعذابت بدايت إيلي منوط است - ودولت برایت بی نهایت مودي مربوط - وتقديرات يزداني مطابق ارادت دانشمندان فرخند روزگار - و از کمی سپاہ کابلی و بسیار متشکر خود بغرور افتاده روان کابل شد - و ندانست که ما ستندر بلشگر جرج هرچند بسیار باند رخنه نين برد - برای نسلیان تمر مرور هرچند بیشمار بول ځل نگید - بدر کز ( گلنر ) ردد: ممشور ہوا کہ عبد العزیز پینتو کانش که در مورست با عبد الرحمن نمی دیوان بنگي (تائیق از وباقي برادر من بين الردهی شکم قمر الدین : شله نذر میراخور شام اطلاع از نوع حاجي بنمای حکم موزي و قاسم حسين قرشی حاكم (بیک و طاهر ميرزاي منغظ حاکم بغان و دل کوتلاش نذر دل خان شکم بام و کاشغری خاجه حاكم تسواي و ترسون بي قطنان حاکم حکیش و حق تو توبی باشي زجاج توقعان و جمعی دیگر به هم مرا پیش زود - و خون از عقب روان گرد، بل کلانش امام * .. ( ۲۶۹ ) مدن و بوس نذر محمد خان والی بلخ و بدخشان تسخیر کابل و برگردیدن او بهزاران خواري و شرمساري و نبذی از احوال حتی بین انصاف گزین داند که هرکه پاسباب دنية دنيوية موا، فانية جسمانیه پایه کار و اندازه روزگار خود نشناخته هواي کشور کشائی و تمنای ملک گیری را در سر بی مغز که هوس خاد كنبه و (مال باطله است جا گرم کند - و بكلمات مهوهه و مقدمات مزخرفه خوش امد گویان که در لباس دوستی کار دشمني بانجام مي رسانند از جا رنده نسبت باقبال بلندان و بخت بیداران سررشته ادب درزي و مرتبه دانی از دست داشته رهگرای بی شول هرائينه خسارت دیدۂ کونین و خیبہ .کشید؟ نشأتين گردد این مربرکشیدن ۸.۵ مرید آسمان داند که از سرو و کدو * خود کدامین سر سزاي مرور نیست مانی و قطع و يست بدسگالي عند الي سرکشد با مرو دز بستان كدر * يعني مصدق این مقدمات حق آیات احوال نگوهیده مال نذر محمد خان برادر خود امام قلیخان حاکم تهران است - آن تيره رای غذوده خرد از کوتاه بینی و بد همنشيني كه در كفة ميزان خسران إيد وخذلان مرد است وقوع حادثه ناگزیر حضرت جنت مکانی و بدون اعلام دولت انتظام اورنگ اراي جهانبانی دران هنگام در جنیر که اقصاي دکن (مت : بسان فتنه پژوهان فرصت جو و شورش طلبان نمای خو ج ) میوه هاي مذكور معاات آستان بوس در یافتند - چارم هویتی از چند من و بھگوانداس پسران راجہ نرسنگدیو بندیله بينشب مزاري نت و ششدد مورد از گردید . مغتم عبد الرحيم والد خد دوست : پانصدي پانصد مواربنیب سه هزار و پانصدي نت ردو هزار و پانکل سوارو بعنايت معلم و نقار . و باز نگه بندياهانمان هزاری هشتصد سوار بمنصب ته هزاري دو هزار دور دربهاري اس کوامع از اعملی و نافع بنشب هزار و پانصدي هزار سوار در بند گردیدند - هشتم متلة الصلت الكرام میل جول بهاری بن سید محمد نبی پیشوای ولیا شاہ عالم گجراتي از وطن مالوف به تهنیت دنوس مقدس آمل بدون ملازمت چه فعالیت بر فروخت . وبعنايت خلعت وانعام ۵ هزار روپیة مرعزت برافراختا۔ وانت خان لمت بيني بخدمت بخشيدي و واقعه نویسی کن در پندل گردید . نه میرزا رمت عفوي ودر پدر او میزا" موال مخاطب بع نت خان و میرزا حسن از عون بهار آمد بتعادته استان بوس رسیدند . و بيت خلعت نوزش بافتند . از انجا که هفت آسمان رفعت پال شاہ جم جا بر فرمت دل و رفاهیت عیش مي مش إنت خشوما گرومیک از حوادث روزگار و شداید زمانه مدرن دشت خورشید منتبت زينهاري شده از فزونی باب مشت وجه با مواطن مالوفه نمیکنند حكم شد که بمیرزا به معرفة نترس مزمن دو كبر من او نشده از حرکت باز داشته است یک نک و بیست هزار روپله مالي ميداند باشند تا در ! مع بغنغ با بگذراند ܚܕ

11
تمت بد بی خولي کدر نکوهید؟ و ورپسندی ندامت
گل دست رفت و توجه کنن به فتق بند قوی
ترین ذريع بخش و بیش مت بعد وہ عرش :: آمد؟
بنت بتقبيل استان گیران ما در افراخت - اطى حشدت مغوتشيات
را از مهمت موسم جداري و ماهت بمكاور فرمان گذاري و نشته
از جرایم و نشان نمود و امتنعت و منیب چار هزازي ذات
و ده هزار سوار من از گرویدند - از زندان تازه امتياز منشیدند
: بیاموزند شاهنمي زز
بدن و سیم
رسم جن بحثان از خان این مجرم نواز
د زده شو خوجه بر كم تربینی که خدمت لیوانی
حضرت جنت مكاني سرد بود از هور آمل بسعات استانبوس
وسيل . و بعذابت خلعت و خاج مرصع به کار و اشپ
زین مطة و في مرمي گردید ۔ میر حیدر وان میرزا ظفر
مغري زجگی آد؟ رولت گوش درونت - شب هزدم بعد
از نشدنی نین جار سنگ بنده از تیم والی رتبه خوبي
و شئت فني و مه بخلي فطري از دره خونین پنج برطان
پر نتن خویش گوينت . هر چند این دولت معروف داشتند
کہ اگر حكم تشنغن ز دل بد أن خان نے تعاقب
نمود تور مثنوی کنید این - دیگر هیچ گونه اندیش بر
کشته بخت بر چنئن نہ کی جرأت و جسارت نایل - رازیان
تن و ترخوان قدر گچ در هر وقت روتت را چنانچه در
در خانه بدع مثردر كشت مي کند . نو - کي انشاء اللہ تعالی

و روزی روزگار اوست در رشته حسن عقیدت و لطف خدمت از دست : شنه - و راه بیوفائي و جان معصیت گرائي پرده - خود را و خاها و دام و طوید نائس و تام می گرداند - مصداق این بن تن - بتموت ما دریای روهله است . او از فرومایگان و و گم نامه این گروه شورش پژوه آنان بود - خديو عالم خداوند بني آندم . که غریب نوازي و شکسته پروری سجية رضية حضرت اسمان رتبت اوست آن تنگ حوصله را از نشیب ناکامی و گم نام خان بر فراز کامراني بر آورده و اعتبار نعماك گردانیدند - و ازان رو که باده نوازش پادشاهانه که مردان مرد و خداوندان خود را از جا مي برد زیاده بر آنچه ملک نوئینان در مرتضی دو تنگ و ظرف تنک اور بر تابد واقع شد - و كمان تهور که دران چندین هزار دلی خرد وزن جهالت فن شریک غالب است در دبی بد مستی و تنگ شرابی ارگشت به کارش از هشياري به بیهوشي و از فرزانگي بديوانگي افتاده و اسباب نكال و مواد زوال از روز بروز بغزوني نهاد تا آنکه در جنیر خاک بیوفائي بر فرق مار غول پیخته . و گرد بې حقیقي بر تارک روز کار خود ریخته از راب عادت جدائي گزید - و نزد خان جهان که از قبل حضرت جنت مکاني صوبه دار دکن بود رفت . و بهمین گور نمکي و کافر نعمتي اكتفا نموده مدرک سلسلة انديشهای فاسد ر خيالهاي اسد گشته - از (جملة) ام اب مزید جہالت و ضلالت و بواعث ازدیاد تباهی و گمراهی آن تيره رای کوتاه بین هنگام اورنگ جہانباني جلوس مقدس آسمانی پایه شد - آن بد که گشت. درین توانم ( ۲۰ ). یا زهم تہنیت بول اندر جهان بعيد هر بامداد بر تو چو عيدت خجسته باد جهاندار عبادت گزار بشکوه سليماني و شوکت صاحب قراني برد شبدیز ماه رفتار بعید گاه رفته نماز ادا فرمودند . و در تشریف بردن واوردن چندان زرنگار افشاندند . که رسم أزونياز از جهان برافتان هر قطعه درم تا هست بر جريدة ایام نام عید • تا عيد طبعها را عشرت فزا شود ایام دولتش را هر روز عید باد . عیدی کزو مراد دو عالم ادا شود شرف الدین حسین بخطاب همت خاني - و شاه بیگ اوزبك كه از جوانان کار دیده پیکار ورزیده است بخطاب خاني مر بر اراختند - سيوم خواجه قاسم که در همگي ایام نیک فرجام پادشاه زادگي ملازم رکاب ظفر نصاب بوث بخطاب صفدر خاني - و الشكري ولد میرزا یوسف خان رضوي که از پیشگاه نوازش حضرت جنت مادي بدين خطاب سز افراز بود بلخطاب صف شکن خان امور گشتد - پنج فیل که باقر خان نجم ثاني از اوتیسمة بعنوان پیشکش فرستاده بود بنظر كيما اثر درآمد - هررا در بدو فطرت الود طینت تیره روزگار و ناقص عيار فرشته اند . هرچند اسباب مروائي و مواد دولته ندی او بیشتر فراهم آید . و امتة دنيويه که والا عدمت باند فطرت بان از جا نرود و رو بغزوني نهل - هم در سپاس داری پروردگار بی چون و چگون و حق گذاری آفریدگار بی شبه و نمون - منهج ذا قديم بي فرماني وجة نا مستقيم تن آساني پیموده - و هم بخداي مجازي و خداوند حقیقي که باعث رواج کار ۲۹ استةق از نظر مشوره این اثر گذرانید - وهده کنان کامیاب گردیدند - مل خان ) خان وفوجداری سرکا ر متکبر مفتخر گشت بیست و دوم حسام الدین انبو را خلعت وخني. مره ع ر خطاب مرتضی و عنایت فیل و پنجاه هزار روپیه فقد بلند پایگي بشنيده هاي شیر خواجه که در اثناي راه تتعرہ گراي ملک بقا شده بود بصوبه دارن تته سرافراز ساختند . اخلاص خان بده ت دیوانی صوبه برهانپور و عنایت نیل مريلند گردید - از انجا که همگي همت ملكاذه بر تیمار داری روزگار خستگان و نمادارن فلک شکستگان مصروف ماه مبارک رمضان هر شبا سملالة دول مان سایت موسوی خان هدر بیگم جهان مطاع گروهی از اهل اشتیاج و مد است دردن رزوبx دیا مواي يوليه و مدل ماش مباغ هزار نقد واينان مرحمت - چون شهر سعایت بهار رمضان باني صيام و امضا مناجات و اعطاء مدوات بانجام رسید - شب یک شنبه نمي شول مطابق پانزدهم خرهان ع . هل عبد پدید آمد از رخ و فلک صداي شبانه از زمان به پروین رسید . و دلی مبارکباد کی و مين - صبح گاه گاه با نامزدهای بخت بیدار و امراي به دار و دیگر شده و هم در باره آسمان و فراهم آمد دید. آرد را بانو اوراب ہماری موت صاحب ترانه داني و سوم دست مشتری میدیم؛ د نور برای جانبی و من .د!ند زد . و تست زندہ ہے ۔ شب نشان م .: - شته ستا ن دسته بن • . .

انوار اسباب جهان نشانی و توان موت انی. سب
اخته - گامی بونوع دا 4 د انوب هو مدون و از خطوه .
گری کدورت به ساحت بواطن فاهت وجل : هامر ''
ای می گیرد . ژ ملین
ملین انكم گروه تممان بزده را - د. دي
باشد . و چشم بد بینی را بندی - وذا در انذای آنکه از
الشمال شہنشاد دري وش ۔ من بخش . ددان د مي داندن
رب ربن شداني - و موج انگيز مدربي دشت . نهم ومنحه
مطابق بیست و پنجم اردی بهشت با همزاد: . طنين :::
پس از زندگی یک سال و هشت ما از شورش کده دنیا برام اه
آخرت شتافت . خاطر خیراندیشان د.ت .. مش هو هون
سلطنت را مکدر و من نمی گردند . بادشاء دمرمت آثار به در
شدت و رخا تحئیم و نما شمه كريمه آن دخ.ت " رتبت است
بدبوزي و شكيبائي باز گشته حضرت مهد عنيا را بموا : ظ دل
نشین رهنمای شي کشتند - پانزدهم مہابت خان خانسانان په
حار بعنايت خلعت خاع.» و جدلم مربع با پہ وہ مر به
افراخته بجای خان جہان لودي بصدب رنگی وتیت دکنن و
داروخاندیس چهر مرت بر فراخت . و حكم شد که خب زمان
خنغ او که عوبه دار موج بود نیابة به نظرم مهم موجات مذکورہ
بپردازد - : عمو مالو از تغیر و بخان جان مرحمت شد. هفدهم
مہابت خان خانان جواهر گان ها و مرجع انت و نفایس
تحشه بودم پیشکش بنظر كيميا اثر در آورد؟ - از انجماع مناع بك
لک روپيه براي سرفرازي او شوف پذیرائی بافت : لهم مختار

و فاخره درافراز گردانیدند - و انتخاب عمایم راستحقاق و ارباب
دادار کار ساز - و آفریدگار کام پرداز ۔ سلاطین جهان کشام و
خواتین عالم آرا را - بنوالی اولاد کامکار و تعاقبا اعقاب بخت بیدار
( ۱۹۸ )
افضل خان حکم
شد که صدیق خواجه ولد خواجه مرحوم
را تعزیت نموده بشرف ملازمت بماند . پس از آنكه خلف
الصدق خواجه بحضور رسید او را مشمول مراحم پادشاهانه ساخته
خلعت سر عزت بر افراختند . مخلص الله وان احمد بیگ خان
کابلی بخطاب افتخار خان مفتخر شد •
ولادت باد شاهزاده عالمیان سلطان دولت افرا
به لامي
بعد از انقضای پنج گهري وهفت پل از شب چهار شنبه چهارم
شهر رمضان سنه هزار و سی
مطابق بیستم اردي
بهشت از خدر معلی ممر معظم حضرت مهد عليا فرخنده کوکبي
بر سپهر خلافت طالع گشت - شهنشاه دوران دست نوال و افضال
گشوده بر روی جهانیان در آز و نیاز بر بستند - و جشن مور و
بساط مرور مرتب و مبسوط ساخنه امواي والا مقدار را بخلعت
هفت هلالي
ما
طرب و نشاط را بمبالغ گران مند بینیاز - ملتزمان بساط تذوب
باندازا حال نذر و پیشکش گذرانیدند - و همگي بعضرت بهله عایا
انعام شد و آن ثمر شجرا خلافت بسلطان دولت افزا موهوم گردین و
رخت هستی بریستن باد شاهزاده جهانیان
سلطان لطف الله از وحشت كده دينا
هاي

::
،
پ ن پ ژ مرد بیچ ند" ندرت :ت .و ! تر و
شتند از : - : : : : :: :: - :: 4 مم
سی دی به نت : ت : : : :ست
های نشت اندونزی و نمی
من من برمنوت: نه د حق تر :
زنگ ندرت برای نمونه مه . خ ن پ
نی نی نی سار ونيز نبینی زم: نهی :
تنبت ي ز خبرنت : ب چای در شهرت '
مني زباني :تیو بنن .ت . دند: . : : : : :
نے انسانی که پیش رنبننت در بيست .
ابن مہ: نبت دهب رانو نه و؟
دل من مشجي المصري : نه زده شده ، ت م -
گے وہ شرت مرد :: زمرز . . . . و بمان
ما تهمك - غير مرة خاطر برش - نت تنت
بره نامي شكيبائي و ميوزي گشت ، رشید خان أمامي زدگی
من سعت استان برس بیت . و بعديت عنه ومن مناخرت
بر تراخت. اسد خان معموی از برهانپور آمد چارد؛ فیل پیشکش
گذرتین - هریک از سنگه وه رجه نرسنگی دیر بندرلی ۔
و اهتمام خان است. وی در مرز دوخت : چون مثار خاندان
نبوت و ریت عيد رحیم خواجة بدربين مني و دشت از
مقامی ' بوستت و آخرت شيت - ز مہمان نوازی -
زنیب پرزي - ک شین هم به این تین مرتبت است .

( ۱۹۹ } روپا باماب واستا و چارم رجب فرهودس والد راجه نوسنگهدی و پدیده هنیه به پاندانی در صد سوار در بلند گشت - شب بیست و هفتم که ليلة المعراج بود مبلغ ده هزار استفاق تذایت فرمودند - چهارم شعبان حاجي خواجه به نصب هشت صدی ضد سوار سرافراز گردید - شب پانزدهم که ليلة البراة برد . شعره بعتكم شه چراغان انچنان شد • که گیتی رشک هشتم آسمان ند اگر از کیفیت و کمیت آن نگاشته آید ظلمت کد دهات هند قرص آنتاب چشمه نور شود- و زمان میاد خاء» چون شو نور ۔ درین شب متبرک مبلغ ده هزار روپیه بارباب نیاز رود . و عبادت مخضوص آن بروي كار آمد - هزلهم خان و رد جینگه با دیگر بند هاي كار طلب بعذابات شاعذاعي هو دهید فتنه و ریشه فساد متمردان سرزمین مدن و گشته به برکنان بلخ قاسم نواحي آن دستوري يافتند - چهار سنه ولد راجا نرسنگی دو بندیله از وطن آمده دولت کورنش دریافت . و هزار می شد و نذر و یک نفیل برهم پیشکش گذرانید - ربعة ايت خلعت وجعل موضع ، با پول کناره و علم و نقاره اواي مرت بر اراخت . رحلت بادشاهرزاد عالمیان ثریا بانو بیگم به نزهت کا اخرت ازآنجاکه. روزگار بي سداد دو عالم کون و فساد . نمي انا متنافع متقاضی اطوار متغایره است . دراین تمام دشمن اقبال - نهال گشت جلال - نربا به هم اح ثمره چمن ( 195 ) بدقة ارادت خواجه كلان در گوش عقید ت داشته وصول پایه سلطنت را از ميامن توجه شوري و معنوی آن برگزیده الهي میدانست ، ایران روز فرخنده رای سنگه ولد راجه بهیم که پسر رانا اور منگه است و نيمه عبودیت خاص و عتيد صادق از پیشگاه نوازش حضرت شاهنشاهي الخطاب مهاراجه که اعظم خطاب های الوم راجپوتيه المدث سربلند گشته بود بتقبيل عتبه نلگ رتبه تارت بین نت بر افراخت . خاقان قدردان وفا فاري وجان سپاری و خدمات پسندیده و تردات گزیده پدرش رعایت نموده اور باوجود خرد سالي بخلعت فاخر و سرپیچ مربع و جمهر مرجع و منصب فو هزاري ذات و هزار سوار و خطاب راجگي و امپ و فیل و انعام بیست هزار روپیہ نقد سربلند گردانیدند - صالح برادر زاد جعفر بیگ آصفت خان بفوجداری به رایج نوازش یافت. مرکه ت نان بخش اخدهان با فوجی ازین گروه بمالش فساد اندیشان آنروی آب مرخص شد - بقاضي محمد مغيد شريتي گرهرددي (ن ) صاحب عادل خان حاکم بیجاپور خلعت رفيل و نه هزار روپیه مرحمت شد - یاقوت خان حبشي را که از غلامی خداوند خان به یاقوت خداوند خان انتہار یافته و از رشد و شهامتامدارعليه ومشار اليه دولت نظام الملک که باسم بی مسمایه حکومت خرسندی دارد بود - و اکنون در ملک بندگان منسلک است و بمنصب پنج هزاري ذات و موار مباهي - بعنایت ارسال علم و نقاره مرافراز ساختند و و زه واسطه بسید علی مریض بن امام جعفر صادق میرمد - از جلة مرتبة كمال است . و وجود این خاندان . (۱۹۴) منور *ی بابی خاندان بلنه كان و چه بهت کرامت نسبا و شرافت حبا و قام أعزاز و اکرام سرفراز گردانیدند . چنانچه هرگاه سعادت اندوخته بهلوی تخت معلی حکم نشستن میفرمودند و باین معنایت را از منبع انا برو اشراف ایران و توران و هندوستان از عنایم یافت . و چون بعد از جلوس میمنت مانوس حضرت ماحب نون ثاني بدار الخانة اكبر آباد آنعده سعادت ملازمت اندوخت شهنشاه قدر شناس که در مهد عاطفت مهدش خداوندان احساب و انساب را روز بازار دیگر است. خواجه را بعنايت خلعت مغامره با چار تب طه دوزي و انعام پنجاه هزار روپیه نوازش نموده پہلوی تشت مغدي معقب پای شاهزادهای والا گوهر حكم نشستن فرمودند . با آنکه سلاطین والا تمکین که مدت های مدید ماحب سه ر خطبه بوده اند و از حوادث روزگار غدار و نوازل چرخ ستمگار باین درگاه ملوک پناه زینهاري ایستند . خان را بساهلة مدنية نقشبنديه نسبت قرابت بود خواجه التماس عفو تقديرات او نمود - و بادها: جرم بخش عذرنوش خواجه را به پذیرائی درخواست مفتخر و مباهی گردانیده عبد الله خان را از زندان رستگاري بخشيدند - ان تذكرة السلف - گرامي خلفن۔ مقبول درگاه باری - خواجه - و چون عبد الله شده وی خواجه جويباري امتا - که بسی کان سادات و اعز؟ اکابر توران است . اخلاص و اعتقاد خوانین اوزبکیه همراه عالی دران ديار بس گرامي - عبد الله خان ارزیک وإلى توران در ( } $3. ) در حالی که از دل دریا و كان رد :.. :: و آنچه درین ایام عشرت انتظامی از پیشکش نواب مہل عليا و پادشاهزادهای مکالم نگار و امرای والامقدارشرف پذیرائی یافت و لک روپیه بود - چون رکن "السلطنت يمين الدوله شان سیاه داده پنج هزار سوار خوش اسپ و يراق از نظر خورشيد اثر گذرانیده بود . و بتسب كميت و كيفيت پسند يد طبع دشوار پسند خاقاني (فتان - در روز جون افروز بر منصب آن ممسند آرای بزرگي مزاري ذات وهزار سوار و اسپه تمه اسپن افزودند - که از اصل و اضافه نه هزاري ذات و نه هزاز و مواردو ( په مع اس چه باشد - و جاکیزجید که حاصل هرسال آن پنبع لکه روپیه است مرحمت فرمودند . در سلطنت این دودمان عرشن مکان هیچ نوبتی باین پایه گران مایه نرسيد تا بدولت ملوک دیگر چه رسد ۔ مہابت خان خان خانان سپه سالار را بانعام رن راد نام فیل از حلقه خاصه با یراق نقره و ماده في سربلند گردانیدند - درین روز مسرت اوزا که تاریخ روز نامه دلکشائي و کامراني است آنچه از جلیل عواطفت پادشاهانه و نبايل مراحم بروی کار آمد - بخشيدن جرایم عبد الله خان است . و رهائی یافتن او از زندان - بذريعه درخواست قدوة ارباب عفوت و صفا اسوء اصاب معرفت و تقی عبدالرحيم خواجه - آن مطلة مسلسلۂ نبویه نقاوة طبقة ملية نقش بندیه از قبل امام قلي خان والی توران نزد پادشاء غفران پناه حضرت جنت مكاني أنار الله بهانه برسم. رسالت آماده در دارالسلطنت امور إحراز سعادت ملازمت نموده بود - آن حضرت چه از رهگذر نسبت قدم اخلاص و دعاگوئي این سلسلة ماميه مانع ۳۵

No text on this page.

The Badshah Namah Alhamid Lahawri Fasciculus Iii

Author
Ram Shiva V
Title
The Badshah Namah Alhamid Lahawri Fasciculus Iii
File name
The Badshah Namah Alhamid Lahawri Fasciculus Iii
Text
OCR done
Citation
1850
Published
2010/10
Publisher
Calcutta,printing Press Of Calcutta
Language
Sanskrit
Pages
92
Library
Central Library, University Of Rajasthan
Classification
History
DLI number
407078
Barcode
99999990063988.00
Scanning centre
Banasthali University
Digital publisher
Digital Library of India
VMLT id
LfsSnO7uCvP
Download PDF

The Badshah Namah Alhamid Lahawri Fasciculus Iii