Central Library, University Of Rajasthan

The Badshah Namah Abd Al Hamid Lahawari Fasciculus Viii

Ram Shiva V · 2010/10

PDF Proofread

Front matter

No text on this page.

WwWave
BIBLIOTHECA INDICA;
COLLECTION OF ORIENTAL WORKS
PUBLISHED UNDER TIL SUPERINTENDIXON OF THE
ASIATIC SOCIETY OF BENGAL.
NEW SERIES, No. lll.
DR un
or CISTI CILS
THE
BADSHAH NAMAH,
BY
ABD AL-HAMID LAHAWRI
EDITED BY
Mawlawis Kabír Al-Din Ahmad and Abd Al-Rahím.
UNDER TIE SUPERINTENDENCE OF
MAJOR W. N. LEES, LL.D.
FASCICULUS VIII.
CALCUTTA:
PRINTED AT THE COLLEGE PRISS.
1867.

No text on this page.

( ۲۴۴ ) در اثنای نهضت الوية ظفر پیکر از جنير بدارالخلافة اکبر آبادی زیارت مقتدای ارباب تقيد و اطلاق - پیشوای رمز شناسان انفس وآفاق رهنمای سرگشتگان بادية يقين- خواجه معین الملة والدين - دریافته بودند چنانچه در تضاعيف وقایع پیش از جلوس مقدس گذارده آمد اما چون بعد از فوز بمرتبہ خلافت الهی این معنی جلوه ظهور نیافته بود . خاقان حقیقت أماس بمتابعت نیاکان بزرگوار که پس از اورنگ نشيني بر تربت جنت رتبت آن واقفت سوايركوني والهي رفته استمداد فتوح نموده اند بصوب اجمیر متوجه گشتند هفتم شهر رجب بأن شہرکرامت بهر ورود سعادت آمون فرمول دولتخانة والا را که بر ساحل تالاب آناساگر ترتیب یافته به نزول اقدس فروغ آگین گردانیدند - حضرت جنت مکانی بریند این تالاب دلپذیر عمارتی از سنگ مرمر بنا نهاده بودند - بفرمان مرير آرای جهانباني حضرت صاحبقران ثاني جهروكة دولتخانة خاص و مام در نهایت دلکشائی و روح افزائی انجام پذیرفته است . قريب روپیہ صرف این عمارت شده - از نصف کمتر در ایام دولت حضرت جنت مكاني . و بيش از نصف درین هک وایت مهد - پایان روز از دولتخانه معلی تا مزار خلد آثار آن آسو اصحاب تحقیق از روی ادب پیاده رفته رمم زیارت بتقديم رسانیدند و مبلغ ده هزار روپیة بمدنه و مستحقین آن مکان فردوس نشان عنایت کرده بمسجدی که در ایام مراجعت از جنیر حکم بنای آن صادر شده بود و پس از جلوس مقدس بصرف چل هزار روپیہ باتمام رمینہ تشریف فرمودند و بعد از نماز شام بدولتخانة والا سمع لك

:. ... ..) ....... ." : ,.! :: ۱۰۰، ۱۰....؟
آه... :) :) : ... ... و ۰۰:تا خهها و ... با
.:: .:
من ان اجراءات و زبان دهنده، د
من از : : :i'ت خ'' ... ...... ....... ,'۔
ܨܬ.܂ ܂.. ܪ. ܕܕܙ).," ܢ ܚ ܢ ܪܕܨ ܝ ܂ . . ܐܙ ܐܕ ܨܬ ܕܙܙܪܨ ܀
"ت .. ور . . ... . . ار ............ " : .... و
۰۰:ت . . . . . ، . . به از حامی فرماندار ::
دوم :اهم أداء :: ده او د ورام . . . ازدی - .
..!) را د... . وه . . . . ت - :: ..... واجه با اداس )، ومبا
من : ... . . . . . . . یا ... ب ا) .اس راج . . . . . این
را , وام نه کور، برادر زاد راج، بادام است و ا : ' اجل
(. وه ، و ... ام ود واج». وب ۱۰)، و واج ۱۰ و مواد را به روز: ۱۰۰
و خواد، او " ... و در زا ا {1} ، خان : در از کس دال
دادن و هما». ) ، ود راورتن و :: اب خان ، اکسالی و ... کا
واد :: ساخ.. كابايي و دار با تی و سید ...انت !1
واجب ورمي و ده لب .. وار اول کماندار و مت اند از : رامي
) ، ه
وی» شد و در راه پی اس و آداب خان و دیگ مو مرة ده بهار انرا
در خور مرمت خاتا و اپ irایت هواه : . اين وب رخ
مردان باشند . اگر به نام باراء باش از جاوم بارک

آغاز دهم سال
فرخنده مال ازدور اول جلوس متمدس
شهنشاه بیهمال وبادشاه با فر و اقبال
درم
روز جهه غرة جمادي الثانيه سه هزار و چهل و شش مطابق
دهم آبان ماه دهم سال فرخ فال از جلوی اقدس مویر آرای
خلافت و خانباني آغاز شد - و ابواب مسرت بر روي روزگار باز .
نشاط آئینی تازه گرفت . و عشرت رونقی بی اندازه *
مساحت ارجين بنزول اعلام نصرت فرجام منور گشت
میر فیض الله مناطب برحمت خان را خلعت و علم مرحمت
نموده بسرکار بیجاگته که در تیوب او بود دستور دادند و
در آزدهر موقع که وري از مضافات بركنة رام پور مخيم اقبال گردید
چون موضع مذکور وطن را رهتي سنگه بود یک فیل بعنوان پیشکش
گذرانید - و بعنايت خلعت سر بر افراخت *
شانزدهم نواحی پرگنۂ خیر آباد دایره شد - و از آنجا كه گذار
اردوی گیہان پوی از پرگنه پاليتهه که در اقطاع مادھو سنگه امت
واقع شد - موهن سنگه و جبهار سنگه پسران و دولت ملازمت
اندوخته یک فیل پیشکش نمودند . و هردو بمرحمت
و اسپ سرافراز گردیدند
بیست و یکم منداور از توابع پرگن بروده مرکز رایان جهانگشا
خلعت

دولت ایمان وات متر است دارای آن از دو ان موت نت . پس از رساله معماری های دوران ::'ر :: دور کردن نطوره ای شد که این : خان - شار به ... :به دار را در " ت :i1!نم دادی. نن نهيل .. از باشه! و منبت خان دوران ب پدر را خامت خانہ و اسب از طور خم با باقی و نیل از دا، خاته : براق نتمري و ما زال و ده ت نهود: فرستادند . مغل خان واد زرین خان کوکه بانہ پانی لی ذات و پانصد مواره شب دوم نارن ذات و هزار و پانته د سوار و تمتعه دارن ود کیر نوازش بافت ( ۲۲ ) :ثات يا ده هزارين ذات و هزار و پاصل دوار و خطاب دبش خان برای - الي مفتاح از درگاه جهان پناہ 'اس نهود له اوسه 13 در انذای قبل دشهین ارود کی بتن مکان رفته و از ترتيب مليار رشيد خان را با کردی جاتی از های نبرد کر بنت اجرا گذاشته بود و با نوجواج فمه دار گفت: فرستاد که اگر بتازگی از تیار قلم ارد گیر عبرت گونه بی سنتا رزار حصار واگذاری - از د.ابوا بهادران قوله، کشا رمانی خواهد يانت . و الا بكيفر ممال نا شایسته گرفتار خواهد آمد - چون از قبل این مبنی خبر بنان دوران بہادر نرسید . بیکار کزینان نصوت آئین را اشارت نمود تا در بر آن سعی نمایند . با آنکه از بالای قلعه توپ و تفنگ پیعم زد خانه داران بیشه را در اندک وقتی ملارها بینندق نزديك ردازید. از * جانب نندا دوانیدند . درونیان را از دید این جسارت ارکان استبداد آغاز گردید . و از این پژوهي زينهار لبیدند . بپوچ راج قلعدار که تشتت خاطر او از همگنان انزين. بود جز بودن دمار را نجات ندانة بخان دوران بہادر گفته فرستاد که قلمه را می سپارم بشرطیکہ امان نامه داد: مرا در زمر بنیان درگاه را در آوریل - و ببول ازان که خاطرش مطمئن گردید بیست و نهم جمادي الاولی که از ابتدای محاصره تا این تاریخ گشنیع بود خان دوران بهادر را دیده حصار د پرد - سر کرد؛ مساكر فیروزی هزاری ذات و پانصد سوار مذهب برای او تجویز نموده بدرگاه برش اشتباه معروض داشت که از نظم و نسق قلوب خاطر فراهم آورده و اهتمام خان را که بلدم بندگي این سه ماه پري ( 19 ) - جز اطاعت چاره نیافته نزن، خان دوران بہادر در امد - وروز پنجشنبه هشتم جمادي الاولی که از آغاز محاصره تا این وقت سه ماه وکسری گذشته بود قلعه را با اسمعیل نبيرة ابراهيم عال خان که درانبامبوس بود و ممد عادلتان برای گرفتن او بلطایف الحیل دیدی را دستمال میگردانید به بندهاي بادشاهي سپرده - و چنان حصار . استوار که بر فرق کوهچه از سنگ و ساروج در كمال متانت اساس يافته و سوای خندقی ژرف که بر دور آن کنده اند خندقی دیگر در سنگت پدید آمده از مواد فزونی رمانت آن دژمنين گشته است . کمتر مدتی مخر گردید ام معیل پھر درویش کمد است و نخستین پسر ابراهیم عادلخان وهمشيرة زاد محمد قلی قطب الملک چون ابراهيم عادل خان مي خواست که پسر دوم از همه جانشین گردی بدولت نام غلامی كاونتي که در نوکری او اعتبار تمام يافته قلعه داربیجا پور شده بود در مرض موت وصیت نمود . که بعد از و محمد را بسري بردارند . پس از انکه ابراهیم از جهان گذشتني در در گذشت و کمد بر مسند حکومت نشست - درویش من را نابینا گردانید - زنان درویش محمد اسمعيل را که دران ایام شش ساله بود مصحوب چندي پنهاني نزد بی نظام فرستادند - باشد که از چنگ دشمنان رهائي يابد . و از بيم آنکه مبادا رسیدن اسمعیل شہرت پذيرد و خاطر عادلخان ازان انحراف گیرد نادیده پیش میدي مفتاح قلعة دار ارد گیر روانه ماخت . و من له8 مال اسمعیل را در انجا بزندان نگاه داشت - و درین وقت که حصن اودگیر مفتوح گردید اورا حواله نمود - خان دوران بہادر منصب .( ۲۱۸ ) مليار پرداخت . نظر بهادر خویشگی و اهتمام خان و پهلوان درویش مرخ را درون قصبه مکانی دروازه جنوبي . عمر افراز خان دكني و مزارار خان واد لشکر خان و چندر من بنديله را مقابل دریچه قلعه که میان جنوب و غرب واقعست - و تابينان مبارز خان و خسن آقای رري با طایفه برق انداز و زلافي آهون زن را نمربي حصن که نقب پذیر بود معین ساخت . و مقرر نمود که هرگاه ملهار گزينان را بکمک احتیاج افتد . تا بینان خود را بنويسد - دليران كار طلبا بدستیاری ده است و پایمردی جلادت ملپارها پیش برد شروع در کندن نیب نمودند . و چون نقبها بقلعه نزدیک رسید حصار نشینان را پاي ثبات از ده .ت رفت . و هي مفتاح حبشي پاسبان قلعه مضطرب گشته بخاندوران بہادر پیام داد که اگر مرا در سلک بندهای درگاه خواتین پناه منخرط سازند قلعه را می سپارم - خان . دوران بہادر با آنکه ملتمسات او را قبول نمود آن کوتاه بين آرزوهای دیگر که شایستگی پذیرائي نداشت در میان آورد - خان مشار اليه نقبی را که سر بپای برج شیر حاجي کشیده بود: آتش زد . اگرچه تمامی آن برج که دورش نزدیک صدی گز بود با توپ و منجنیق و دیگر ادوات پیکار که بر فراز آن بود بپريد - ليكن ازان رو که خللي بقواعد دهن ارک راه نيافت مردار لشکر فیروزي دران روز داوران نبرد آئین را از پورش باز داشته بمغتاخ گفته فرستاد که اگر از عاقبت بيني و خرد گزيني حصار باوليای دولت پایدار بسپارد بجان انسان می یابد - و الا زود باشد که طعمه شمشیر آتش افشان فتنه زنان مبارزان ظفر شان گردد - سيدي مفتاح از طنيان هراس ( ۲۷ ) . ز عبد الرحيم خالخانان که خدمت فوجداری کادگره بدر مفوض بزد از شوریدگی دماغ انزوا گزید . بنابران وقاص حاجي را بعنایت خلعت و خنجر مرصع و بجهت لزوم فزونی جمعیت برای ضبط محال کوهستان باضافة مزاری ذات و هزار سوار و دویست موار بمنصب دو هزار ذات و دو هزار سوار و بخطاب شاہ قلي خان و عنایت علم و امپ قبچاق و فيل بلند پایگی بخشیده بخدمت مذکور معین گردانیدند بیست و چهارم رایا جگت سنگه را بفرستادن سر پلي مرصع و شمشیر مرصع مصوب کلیان جهاد که از جانب رانا بدراه خواتین پناه آمده بود مفتخر ساختند و درین ایام میمنت انتظام به نیرنگی اقبال خاقانی حصار اودگیر و قلعة اوتیس& مفتوح گردید - تبئين این مقال آنکه . خاندوران بہادر بفرمان والا بعد از انقیان عادل خان بتسخير قلاع مذکورہ مقید گردید . نخست بپاسبانان هردو قلعه پیغام داد که اکنون که همگي حدون و ولایات به نظام از شگرفی اقبال گیتي آرای شهنشاء اقليم کشا مسخر گشته - و ماداغان از خواهش ناروای این در قلعه باز آمده - اولی آنکه قلعها را باولیای دولت قاهره واگذارند - و الا من قريب هردو حصار بجبر و قهر مغتوح خواهد شد - و جان و مال شما عرضه تلف خواهد گشت - آن عاقبت نشناسان بی اساس سال کار بنظر در نیاورده باستحکام برج و باره پرداختند . خاندوران بہادر روز یکشنبه بیست و پنجم محرم در مواد قصبه اودگیر دایره نموده بعد از ملاحظة دور حصار بتقسيم ។ ។ ( ۲۱۶ ) موب توجه نمودة بذات اقدس هشت قلاده شیر تناور قوې چنگ را بتفنگ شکار فرمودند . و شير بيه را ملتزمان ركاب اقبال زنده گرفتند - ساکنان آن در زمین از افراد سباع مذکوره رهائي بانه زمزمه دعا و فزونی عمر ابي ابنمای پادشاه شیر شکار بغلک دوار رسانیدند* ششم جمادی الاولی تربیت خان بعنایت خلعت و علم واسپ سر افراز گشتع به الش مرزبان جیت پور که از فتنه که از فتنه گراني و تباه و عملي بره زني و شقارت اندوزی می پرداخت . دستوري يافت - ترین تاریخ پیشکش معتقد خان هشت فیل که از اوتیس» ارسال داشته بود بنظر اکسير اثر در آمد - و از افيال مزبوره يك فيل گوهر اكليل خلافت مہین پال شاهزاد والا قدر مرحمت شد * دوازدهم تربیت خان بادراک شرف ملازمت مباهي گشت و رميندار ولايت جدت پور را که تاب صدمات كندا وران نصرت تشعار در خود نیاءته از راه انکسار پیش آمده بود همراه آورده سایت آستان بوس فايز گردانید . زمان بیش از اصل و اضافه بمنصب هزار هزار سوار و خدمت قلعه دارن حصار قندهار سر بلند کردید و چون مومم بارش منقضی شد اعلام اقبال شانزدهم از راه اوجین و گهاتی چاندا بصوب دار الخلافه نهضت فرمود - فدائیان را به رحمت خلعت و اسپ با زین مطلا مرافراز گردانیده بگورکپور که در اقطاع او مقرر بود رخصت نمودند . از آنجا كه از عرضداشت وزیر خان به نه "مع جلال رسید که میرزا خان واد شاہ نواز خان بن

( 2 )
این فروبست وفي واقع نیل زراعی جزا فدات بوب دار
را که در تنہ' دن رات قدر توان موم بشط قدسي ترط ؟؟ با
دولة الملک شیدوران بہادر شرف صدور دنده بود و نمل آن بنظر
این ول وی در آمد قبل از ورود این فرمان لبنان و درج
آسمانی شده است . بینم که داخل فيلا بمعنی شد؟ باند -
با انکه طاعت بند آمرزن - 'بکن چون خالی فرستادن مرغی داشت
مناهب نیوٹ - وته که این فرستادن بند نزل فدوي زند -
دیت داشت که چه كند - چنان عدالت دولت پذا مريع
بدون خواهد رسانید . درین اثنا پیش بعضی نیر الماسی که
برز الماس سابق بود و در آب و رگ بران رحیان داشت .و
صاحبش مدنی آن که إلهاس کهنه است . بهم رسید؟ - اگرچظ عمر
است و الماس بین وزن هرچند که خوش آب و رنگ بدلیات
آن ندارد که تنها نوستای شود اما بحكم - ما بدرکرگاه اترک
که به خرید: بر ارسال آن، جسارت نمود . اط کریم و کرم عمیم مذر
خواء حقارت آن خوال شل - زیاد ترک ادب می نبيل .. ظل
ظليل سلطنت و خه فت و عظمت و فرمان رواني بر مفارق معالم
و علمدان پاینده بان *
چون بعرض مقدس رسید که در بیشه نواحي دشمن
شیر بسیار فراهم آمده بتن آن مکان در نوردان ايذا میرعانند -
و مزون حصار در آمده آنم می ربایند . چنان سكنة مادو
بر گذاردند . که در اندک وقتی افزون از دردت کص گرفتار
چنگال آن جان شکران خون خوار گشته اند . خاقان مر گستر بدان
ماندو

( ۳۱۴ )
دان
در آید . عمر نوح و امتداد زمان بأن كفایت نکنن
بلت
اگر سالها عذر لطف تو خواهم • برون فایم از عهد آن کماعي
همان به که آدرا بلطفت گذارم . که هم لطفت از خود کند عذرخواهي
علامات طلوع آن کواکسبه درخشان از مشارق عاطفت واحسان
بہت ظهور یافت . على العادة المستمر • که لازمه ارادت و وظيفة
بند کی ای مرید موروثي است . باندام استکانت و خضوع استقبال
کرده بوظايف تعظیم و تکریم و مراسم ادب و تسليم قيام نمود ..
چنانچه شده ازان شاید از عرضه داشت سیادت و عزت دستگاه
مومی الیه بر ایستادكان پایه -رير اعلي بمنصه ظهور رسیده باشد -
و امیدوارمت رم بعد از وصول مشار اليه بسبعایت استام درگاه
خدیتی پناه حقيقت صدق ارادت ۔ رخلوص عقیدت - و انقیان
حه مطاءه . و پیروی اوامر لازم الطاء - این ندوی صادق الارادة
بس مع جاہ و جلال رد - و بأن وسيلة مجددا در سلک
: نونان قديم الاختصاص در آید . و بعضی اشارات ذات
پشتو حه مطاء لزم الأطاعه که در مطاری آن منشور اقبال
شن شده بود. بتقرير دا پنیر سیادت و رسالت آيات مشار
تین نیست نصاب شیخ تمد طاهر که بیاوری بخت
بوده . نن دواء آسمان جاه إستسعاد يانته مشمول
.. نه سو :: - يش جان و جنان رسید - و همه را سمعا
باب : این نمونه توفيق امتثال أوامر مطاءه
: ب :: سایت این است - وفیل گجموتي که در
" شد تی شده ی "..ج بازی که در آمد میلان نامی
مسلک مریدان
هفته

من سرنوشت اینات از وہمت تغیر و تبديل مدون و مامون - بود - و شبیه بی شده و نظير مبارک که از برات وصول فين وصول آن عطیۂ عظمی- و مربا من ورود مسدود آن موجبت کبری - تن فراق زماني براحت ومال جاردانی تبدیل وانت . و نکایت درمان ملازمت حضور قابض انور - بد عادت های وافر اسور - مبدل ومضي وب سایت و عزت دستگاه عودة السادات الاجااء خواجه ...زاهد ارسال يافته بود و محراع » بساعتی که تو بدر كند تقديم الوحي المنزل السماء بنيامن ورود سراسر مسدود تبارک مفاخر و فرق مداهمات این مريد هموروئي را عرش فرما گردانید . و عنایت ویل ظفر نشان که بی شایبه تكلغ و نايلة تصلف تا غایت نیلی باين حسن اندام و خوشخوئي و باین لطافت ترکیب و تناسب امضا و نکو منظري بنظر این فدري در نیامده است. ويستهل که تا حال واقع نشده باشد که باین مثابه فيلي از فيلتانه وال به چه یکی از مریدان ثابت الارادة عنايت شده باشد - مع بعضي تبرکات ذات البركات که نمونه حلهای جنان - رشک نفایس جهان - بود . فرق مزیت را بارج دولت رسانید - شکر نعما و سپاس الاء منحصر در اعتراف لبعجز و قصور میداند . چه اگر خواهد که اداء شکر یک لطف از الطاف گونا گون و تفقدات از حد و حصر بیرون در ضمن فرمان عالی شان عطوفت عنوان نسبت این موید صادق الاعتقاد مندرج بود نماید . سالها از عهد آن نمیتواند بر آمد - و اگر در مقام سپاس یک عنایت از عنایات مذكورة فوق که (۲۱۲) عالیہ بیان پرتو اندازد - تیان درگاه آسمانجاه - را مداء بارگاه عرش اشتباه اعلی حضرت - کیوان رفعت . فریدون حشمت . گردون بسطت . سليمان جاه - عالم پناه - مه رخشان سپهرسلطنت و جهان باني - ماه درخشان آسمان خلافت و کشور ستائي. سلطان سلاطین الاواق - خاقان خواتين العصر الرث و الاستقاق - مالک ممالک اقاليم سبعه بالطول و العرض - جانس سریر انا جعلناک خليفة في الأرض - خسرو سليمان فر نوشیروان دان . و دارای خورشید راي سکندر استعداد . نامب رايات عالیات فتح و ظفر - رافع اعلام نصرت فرجام سلطنت هفت کشور - معمار خانه دولت و دین - مصدواق کریم فضل الله المجاهدين على القاعدين - خدایگان عبرية عالم - را- طی امن و امان زمرة بني آدم - پادشاه سلیمان اقتدار - مره یی آثار - افضل و اکمل خواتین روزگار - أدام الله تعالى مأثر سلطنته و خفته خلافته . و حشمته و اقباله على مغایے الشهور السنين : و اشاع احكام معدلته و نصفته و البته وجلاله في السموات والارضين - با مهد ميد الأولين والخوین - گردابیده - بعرض ايستادگان مجلس خلد بریں - و بدمع بار يافتنان مغل فردوسن قرین - میرساند - که همايون توقيع رفيع منيع . و گرامي فرمان جهان مطاع عالم مطيع -که از موقف مرحه ت ر ذره پروري - ومقر عطوفت و مرین نوازي - بنام این فدوى صادق الارادة شرف نفان یافته بود و در ضمن هر حرف آن عنایتي - و در طي هر سطر آن مرمتی اندراج داشت . مع لوح مبارک همایون - وصفة ذهب مرحمت مشحون ، که بالاخلاف - نموذج لوح معفوظ خالق بیچون - ربمثابة ما مطب قراره که همیشه به من دستور در تمام آن ملک خطبه میخواند باشند . در را بسکه مبارک با مسکو مينه وده باشند . و پیشکشی که در فرمول بوهيم بدرگاه و ارسال داشت. و قبول نمود که از جمله آن بنظام الملک مریدان هر سال در الک همون که هشت پله باشد بتوار خاصه شوي غه رساند . بنابرین ما نقشیران گذشته او را عفو نمودیم . و ملکی که در تصرف آن ممد ارباب دوی است برو متمرز و مسلم داشتیم. خدا و رسول خدا را شاهد این مراتب ساخته حکم می نمائیم - که مانم که آن قطب تلک ایالتا ووت و لحغان او بشرط مذكور دهلی نمایند و خلاني ان نكنند - ان شاء الله تعالی از ما و از فرزندان نامدار بر خوردار ما و امراي مائیمقدار ما ضرري بملک آن مرید نخواهد رسيدن - وخلافهودي که این نوح طه که در ثبات ثاني لوح محفوظ است منشوش گشنه بعمل خواهد آمد و این قرارنست بعد نسلی هم مد سکندر استوار خواهد بود - هفتم شهر ربيع الثاني منه هزار و چل و شش هجري مطابت غدهم مهم شهریور منه نه جلوس ملتس ت تحرير بانت : سواد عرضه داشت قطب الملک که در سپاس گذاری عنایات مزبورة ارسال داشته بود عرضه دشت مختص منادی اعتی - و رل مرزوی دوبته نهالي - عبد نه تب ملك. نحنه دی که کوربین 2 الی جانبی آن زیبد - و مدي، ثنائی که لموت شورت آن بر تمامی ما

No text on this page.

( ۲۰۹ ) خاصة و اسب از طويله خام& با زین مطلا مرافراز گشته بمن بہل که در جاگیر او مقرر بود مرخص گردید" - شاہ نواز خان باضافة و الصل سوار بمنصب چار هزاری ذات و دو هزار و پانصد وار - و خسن نبيرة ياقوت خان باضافة هزاری پانصد موار بمنصب س.هزاري دو هزار سوار و دتاجي باضافه هزاری ذات بمنصب مع هزاري هزار سوار نوازش یافتند - کلیان جهان که رانا جگت سنگه اورا بتهنیت گذازی فتوحات تازه با پیشکش فرستاده بود - و لختی از حال او در تضاعيف سوانح سال هفتم نگارش یافته - دولت بار اندوختة پیشکش گذرانید - چون نهال چنده جوهرية حسب الحكم برای در انتخابه و قیمت جواهر پیشکش همراه عبد اللطيف بالکنده رفته بود در روز پذیره شدن قطب الملک فرمان قدر توان و تبرک خاقان زمان را نگین یاقوت ناهر قیمتی در دست او دیده و عبد اللطيف از شنیده روزی که پیشکش او از نظر انور گذشت عبد اللطيف و جوهري مذکور حقیقت آن گرانمایه گوهر معروض داشتند . بعلامي افضل خان که همواره عرائض ملتمساتش بعرض مقدس میرسانید حکم شد که باو بنویسد تا آن انگشتري بفرستد - قطب الملک پس از وصول نوشته عالمين انگشتری مذکور که ياقوتش بوزن دوازده رتي امت و کمال خوش رنگي و تمام عیاري دارد به پیشگاه حضور فرستاد - و بوساطت علمی از نظر اشرف گذشت و پسنديدة خاطر خورشيد مؤثر گردید . و پنجاه هزار روپیه قيمت قرار يافت۔ و عوض پنجاه هزار روپیه که از قیمت پیشکش اور کم آمده بود تموب گوليد - شيخ محمدطاهر بمغيرقاب الملك بعذابت خلعت x * १०

( ۲۰۸ )
: پایگش ارسال داشته بوده بنظر اکه بر اثر درآمد
تو دلم برای شاهزاد إقبال مند کمد دارا شکوه نیل از حلقه
خنتة ما قيل عنايت شد - مير خان ولد قاسم خان نمكي
بشه چت و اسپ و تهانة بارئ بير عز امتیاز اندوخت و
ایده تن و میر عبد الله خان بہادر فیروز جنگ بمرحمنا
خنت و جمر مرصع با پولکتاره سر بر افراخته بموية بهاز که
شنسه من بده منوط بود دستوري يافت - سیف الal عرب بخلعت
جب منجر گشت .
بیست و شراب نوبده مضرب خیام گردون احتشام گردید
نه خونه اي ازین دریا نیز بر کشتي عبور فرمودنده
شهر شهرستان شادي آباد ماندو را بفر قدوم
بتعادت
شبه جشن قمري وزن
مع عميد
عیدی
عماد
هم یه ي سنج هزار و چل و شش مواد
شد: توجه به انتهای سال چل و ششم و ابتداء
نے رانی مژده شادماني با قافي
له مخه مینی بیانی بطلا و دیگر اشیای
. این مستند بنواب فلک قباب بانشاه
مرتب : ابنا . و به مهین گوهر بر
- سلطنت محمد شاه شجاع
و دهنم خان بعدایت خلعت
اس معسع
۔
ارمنستان

داشته باشد تنی بتکاغات رسمی پرداخت . و ازان رو که آن خطا اندیش دریافت که درین سر زمین کارش روائي نخواهد گرفت بهزاران پریشاني و سرگرداني ببندان و روم رفت . و پس از برمی کام و ناکام به ئٹہ آمد - ازان که اجل . وجود آمده و مهمش نزدیک رسیده بود درینجا نیز این دری زد بر برزد - خود خان صوبه دار تنه بعد از آگهي آن نکوهیده حال خسران من را مسلم ساخته روانه درتار آسمان جهاد کرده اند . چون ببارثاه جلال رسید وقاص حاجي که او را در بلخ دیده بود شناخته دي همت بعرض مقدس رسانید . از پیشگاه جوازه اني امتع سار رنت که وقاص حاجي را مي شناسي . گفت می شناسم و انارة بدر کرد - بموجب حكم عالم آرای نظام پيرا دوش آن مدهوش را بردي زا از بار سرش که دیو خانة أكاذيب بود سبک ساختند - و او را بسزای کردار نا سزا رمان بدن نهم ربیع الاول آیا افضل تيولدار برود، بغرمان طلب از دو گجرات آمد شرف ملازمت اندوخت . و به رحمت خلعت واسپ و حدمت دیوانی دکن مباهي گشته مرخص گردید - دو امپ از طويله خاصه بازین طای مینا کار و ساده معیوب او ببانشاه زاد والا گهر محمد اورنگ زیب بہادر عنایت شد * شب دوازدهم مبلغ مقرر بفقرا عطا فرمودند . فردای آن به پیشکاری اقبال از دریای تپتی بر کشتی گذاره فرموده ساحل آنرا محط سرادق جاه و جلال گردانیدند - شصت اسپ عراقی با برخی اشیای نفی که وزیر خان صوبه دار دار السلطنة

( ۲۰۹ )
, شدن بایسنغر جعلی و بیاسا
*ان
شمال - سید خان جهان را بعنايت خلعت خاصه نوازش فرموده
من دادند که تا خانزمان بهادر از تسخير حصار جنير وغيره فارغ
در آن نوئین بلند مقدار بخدمت پادشاه زادی بختیار قیام نماید -
و داتان سلیمان مکان باعساکر ظفر نشان از راه گیهاب تواند پور
هشت نمول موضع گزاره را که از مضافات برهانپور است و در
ثبت نامت و ، لکشائی است بنزول میمنت وصول سعادت .
".... می نمایند . ر بواسطه ریزش ابر و فزونی گل ولای و طغیان
اسی دوران موضع روزی چند توقف فرمودند
بدن آن تیره اختر
جن آنکه یکی از شوریده سران فتنه اندوز خود را
مدت :"دني سالار لشکر بود و بعد از شکست آن
اس نے پاس کیا ہے قطب الملک تعلق دارد گریخته
نت .ل - و پسري ساطان دانیال مرحوم
ت :: ونگر های کوتاه ببلخ رنت - والی
، و شان صادق پنداشته باراد پیوند
عنق آن کاذب بيقين نه
پیوست
: : : كذب پرداز از بيم آنکه مبان
شب می گردد إظهار آشفتگی
ی نانت - رالی ایران اگرچه
همین او نفرون از رامتي
هومی
يه
جها
و مهم

(۲۰۵ ) و بوم شهر ذي الحجم سنه هزار و چهل و پاي بري مطابق نهم ماه خرداد سنه نهم جلوس مقدس • ایالت ولایت دکن که شصت و چهار تله دارد پنجاه و ممه بر جبال مرتفعه و یازده بر روی زمین - و مشتمل است بر چهار صوبه یکی دولت باد با احمدیگر و دیگر سال که آنرا صوبه دکن نامند و حاکم نشین این ولایت که بنظام الملک تعلق داشت سابقا احمد نگر بود بعد ازاں دولتابان گشت - دوم تلنگانه - و این درصوبة بالاگهان واقع شده - سیوم خاندیس که حصار آن باسير و شهر برہانپور که چهار گروهی قلعه مذکور است شهرت دارد - چهارم برار که ایلپیرز حاکم نشین آن است و حصن مشهور نواحی ایلپور ناریل است که بر فرق کو اساس یافته و بتمہانت و رمانت از دیگر حصون آن ملک امتیاز دارد . و صوبة ميوم بالکل و از برخی چهارم پایان گھات آباد استاد و . و جمع هر چهار درارب دام است که موانت دوازده ماه پنچ کرور روپیه باشد بپاد شاهزاد کامگار بخت بیدار محمد اورنگ زیب بہادر فوض گردید بیستم صفر مطابق غرة امرداد آن نور حديقة خلافت را به رحمت خلعت خاصه با چارقب و جمدهر مرصع با پولعثاره و شمشیر مرصع و صد اسب عراقی و صد تركي و مہاسندر نام فیل خامه با مالنيل بلند گردانیده از حوالي دلتابان مرخص ساختند - واهتمام فتح قلاع ده گانه که از جمله چهل قلعه ملکه بی نظام ساهو و دیگر فساد پیشگان متصرف بودند و امواج فاهره آنرا در محاصره با سایر تیول داران هر چهار موبه بهمراهي آن اختر فلك معالي * و در لك ربيع نقد ( ۲۴ ) مه ان عدالت پن): بياري بثت اختیار بندگی و علامت نموده - و معرایضی که دلالت بر بن هرب من هول ارسال دانت •تثمارات ذت آن عدالت پناه را عفو نمودیم . و در مقام عنایت در آمده تمام ملکی که از عماد خان مرحوم بطريت ارت يافته بود برد مبلم داشتيم - راز روي محمود نوازي از مهلک نظام الملک نیز ممال ونکو و قلم پایه دران سال است و تلع)، سوپور و متال tal آن و قلم، پرونده و چارد، میل تعلن بدان عه و ولایت کوین با قلعہانی که دران است و پرون بهاكي و جيت كوبا، و چاكه را بان عدالت ممرتبت. نابت نه وايم - ر مر شد که سایر ملک نظام الملك بما اک موومه منظم اند . اما این عنایات مشروط است بانی: نظام الملک و نظام الملكيه ام درمیان نباشند . و آن عدالت پناه ما در حالی که از ابتی و حال درین سرحد میمه ممالک توده گشته نگرد - و از خود خود که درین مرتبه قرار وانته تجاوز نماید - و اگر بالا از درگاه والا زردی بنی سعادتي برار نماید او را در ملک خود جاي ندهد . خدا و رسول خدا را شاهد فرمائیم که نمادام که آن عدالت پناة و اولاد و احفاد اربوط مذکورہ عمل نمایند و خلاف آن نکنند انشاء الله تعالی از مار از فرزندان کامتار نامدار بر خوردار ما و از امرای عالی مقدار را فوري بملك آن عدالت پناه نشواهد رمیک و خلاف موشی که درین .اوح طلا که در نبات ثاني لوح محفوظ است منقوش کشته بمعدل نخواهد آمد . و این قول و قرار نسال بعد نسل همپو سد سکندر استوار خواهد بود . تحرير في تاريخ بیسته اینمراتبا ساخة حکم می ( ۲۰۳ ) قلم h قام را که در بلندي و بنرمذي و زيبائی بهترین انال ادیان بود پسند فرمودند - رخان مہر مار اليه از خود نیز پیش کش دواک روپیه از قسم جواهر و نمیر آن گذرانیں - و از جمه در ویل که عادل خان بار ذاده یکی که به نکوئي منظر و تناسب اعضا منصفا بود بشرف پذيرائي رسيدة داخل افيال ذاده گردید - و نيل دیگر بار معنایت شد . و حکم فرمودند که ولایت بیجاپور بر مان استان مسلم داشتم حصار پرونده را که پیشتر بنظام المک متباق بود و دار برمن نر آنرا بعاد خان داله با لواحق باو واگذارند - و ولایت کوکن که بر ساحل دریای شور طولانی واقع شده . و نه ف بار ونیه» به بي نظام تعلق داشت - بانیمه بی نظام که مشتمل بر بندر جیول و قاع متينه است نیز بار مرحمت شد فيلان نامی خود را روانه درگاه والا ساخته معروض داشته بود که فيل خوب نزد من نمانده - از روي عاطفت قال هوبها نام فیلن از حلقة خاصه با یراق نقره و جل مخمل زربفت و مانه و هژده تقوز پارجه گجراتي از مخمل زر بنت و غیر آن با لوح زرین که عہد نامه را از منشات علمي افضل خان بران مرتهم بول همراه محمد زمان مشرف إسطبل فرستادند و چون عادلان * , سواد ته د نامه ایالت و شوکت پناة - عدالت و نصفت دستگاه - زبدة ارباب دول - عمل اصحاب ملل - خاص مریدان عذابات با دشاهانه مفتخر و مستظہر بوله بداند . که عادلان - بوفور چون درینولا من ارتفاع رايات ديروزي همان از درات آبان به ته ماندن و نگارش دیگر سونی چون خاطر ملکوت نظر از تساير قطع دکرن وقایع و نیع مفسدارے را پرداخده آمده . و عادل خان از توان مواكب اقبال باند به آنکه مداد! گشايش بابت پور نیغ مرکوز طبیعت اثر باشد خابغ گشای مکرر بوسة اوايلي دوش کردن دولت روض داشت که اکنون که مهام ايندو دلخواه مورت ياه و حمني چند که آنرا باور نميره ممتحن إند تكفل تخليص آن مینمایم - إكر الوی، ظفر طراز بنده در بر خنت راعي کرده باشد که رعایا و و با بکار خود که ازان :"از مانده اند بپردازند. در زمان از دور رانت رندرونی شفقت که نطري و طبیعی این برگزيدي آهي است معدهم عفر مطابت سیم تیر در ساعت ده بود با دمي حق گزین و خاطري نشط آگین بثوب با صوابا مادر که در موسم برات بغزني کل و ساز روح انزلی نظر گیان میگردد مراجعت فرمودند - بهزیمت آنکه تا سپري شدن ایام بارش و مستر گشتن خان دوران بہادر و خانزمان بهادر بگرفتن آن مامور بودند . و دفع فتنه ساهو و برخي نات پیش دان دیگر - سیر و شکار آن مکان نزاهت نشان عشرت انزاي خاطر اقدس باشند - درین تاریخ مکرمت خان از بیجاپور آمدي بتقبيل عتبة والا رخ بر افروخت. و پیشکش عادل خان از جواهر نفیسه و مرصع الان گزیده و نیان و نهال و اسپان تازي نژاد و دیگر نوادر اشیا و نقود بنظر بنور در اورد - اعلی حضرت از جمله این انیال نيل إمان الله بقيه دمون که

ما
أظهر الس درامد از برد : ۱۲ ... 14. : : وای دی
عمران خان رواني محمود امروزه طب ، روس ، و
راجع بگو مہاجات با رم ! کمی و با نت "!ن
گشتند . و چون بنی امار. و او با ترمه ای در کنارش :'( - شه و
فرتوهاي درگاه با تي ' ان سوال . . و
کیني عثمان عرضه داشت مداري، : تم مخيم شهاب -الم
عبد الله واد سبل 'حم بن - انا تو، من داره و به زوت
عمش إلى ملی اند فر مطب بس ن ن ن - این هوا، خان
بالتراس الى دعوت چندانی از شد ir' بت : شرت جنت
مكاني بخطاب سيف خان سرافرازي انده بودن بند مت دندریت
جنت مکاني نودانزل - ازان که اخبار مرممرات - انت من
حضرت نمانده بود . و شیون دولت مل گشته در تهران است
برهنمون شهوت از اختع اعلی ده..ت که سومری ست
دینی و دنیوي و پیرایه برت موزي و مدي است : بي برد
بودند . آنچه در برابر این مار شکن که بدانید ذرا وتل ر اقبال
در مال وتدبيرات صایبه و اوكار :اقبه و تودلات نمایان خدیو
ممالک سدان . و ضرب سیون و طعن رماح خانان جهان - تیعمیر
پذیرفته - حيرت افزایی دیده دران آزمون کار - و نا کارنامہ ای
رستم و اسفندیار است . و امروز شہنشاہ دوران با کمال قدرت و
دستگاه . وفنوني مكنت وجاه . و ظهور فتوحات بزرگ و تسييرات
سترگ۔ بأن مباهات می فرمایند . از احسان وتسين و همایش و
آفرین متوقع بود جلوه ظهور نیافت
عو

( ۲۰۰ و پایه پیشکش غایی و ازاد ماه بلیت ردپایه معماران و مژده ای قطب الملک و دیزی, اک رونا نظام الملک با بنی پیشکش ارسال دارند . ر "تال مشترک که در تیونس نظام ' لك إمت وجه ش چاوده که در دام با غایطنت متهاتر باشد مشر حش آنکه در بد دولت به دخدمت مش شبانیانی پرادات ال داخل مالك روده نشده بود برخی از در تشحن اولیای دوات آمهمان دولت بود و بر بدمت نظام الملک و از او که بار اول در دانی که دواداران دکن با هم متفق تشته وایت با لگوات و قل أحته دل نگر متصرف شده بودند رذدیو اورنگ و دیلیم دکنی رسیده و از بنان انتزاع مرگت نمول سي اگ کرده بودند . قرار چای. بات بول - د. آنچه در زمان حضرت موش آش اني مفتوحه را به بندهای بادامی تعلق پذیرد . شرکت درین متال باقيمانده بود . درینو حکم فرمودند که مسائل مشترک بال داخلی های روده باشد . و چوب عنبر بورود حكم إقدس شرف اندوز گردید . از آنجا که دل از دبیات بر گرفته بود ودست از نبات شدته بقبول و إنمان آن منت بر خويش فیله مرعروض داشت . که مال مشترکه باولیای دوست می دارم و دوازده لک دعم نظام الملک بلا توقف مودان - قطب الملک نیز از گفت من بیرون نیست. اگر عمران خان در نیاید و سرتابی نماید فوجی بسرکردگی راجہ بکرماجیت دستوري يابد . که این غلام.همراه بوده ولایت اور پی سی مواکب خواهد گردانید - و زیاده بر انپه حکم میشود از خواهد گرفت . دود ازان که اين معني بموقف عرض (: ده ( 199 ) رو خویش بقلعة دولتابان پناه برد - افواج قاهرة سه روز در کورکی بوده عبارات شهر و نظام الملک و عنبر ناک ساب برابر ساخته به پڈن گذاشت . تا از انها بدلک آبا و معمور نظام الملک که والیت سنگم نیرو ناسک وآن نواحي باشد و هرگز قدم لشكريا شاهي بداننا نرسیده در شده بقتل واسر و نہب و غارت خواب مطلق سازی - ادبار پژوهان در حین ره نوردي هف آرا گشته باز بممارده پرداختند - - پہ ظفرلوا داد مردي و مردانگي دادند . و گروه انبوه از مخالف کوی نیستی شتافت - منبر از دید نیرنگي اقبال - واستيلا و فیروزی "اهدان - و شکمتهای فاحش پی در پی لشکر نگفت اثر خود - چارۂ کار منصر در اطاعت و انقیاد اولیای دولت جاوید طراز دانسته بقدم عجز و انکسار را خجالت و ندامت پیمود و طالب عفو و نات گشت . و وکلای معتمد نزد راجع بكوماجيت فوستای التراس. تمول - که حضرت در نخستین مهم دکن عادلان را مشمول عواطف و عنایات ساخته بر قول او اعتماد فرمودند - امیدوار است که این بار داغ غلامي بر ناصية اعتبار این خاکسار کشند بعد بهیچ وجه سر از خط فرمان پذيري نه پیپل - ور بقة اطاعت و قلاده عبودیت در گردن داشته باشد . و از ملك پادشاهي آنچه از تصرف بر آمده با تمام باولياء دولت قاهرة تسلیم نماید . پس از انکه حقیقت از عرضه داشت راجع بمنسا مع حقایق مجامع رسید حکم شد که پذيرائي ملتمس مشروط بأنست که هر سه دنیا دار دکن پنجاء لك روہی ونه من جنس از جواهر و مرصع آلات و انیال و دیگر تف و . مہک می نماید که من بعد و نصف نقی ( ۱۹۸) نامی به رخسار روزگار خود که به را؟ نوار پیش گتا. به بابت کویران شدند آن که دلبر ، چو نخچار رم خورده از پیش شد می شده اند تا جهان بود . که آن دگر تا سر آسان برد افواج قاهره تا تب نود ز آب عادل آباد که خانسانان مرش داده بود که اگر در مرغ دو مرارت دادن برات میم را از بن به گذراندن آب گار فامیل بوقوع اسد باشد . گذراندند و از من ! جی تیل دی اير کند - و فراوان اسپ وشاح و پاکی و نان بد.. مت ارزان ارتال . و بہ دل کار بیکاران قضا و در کشگر مشهور هر روز در انام على مراحل و قطع منازل برنامه را مالش :: د جمه ی مقتول و برخی ماهور بگردید . و کار بر دار بزرمان آن چنان تنگ شد كه بنات نعش وار متفرق شد همه فوتی بطری نمی شتافت . و هر جوقی پگھلنی برآمد - مدکر اقبال ششم روز از بخت بفراز گهات ديول كانو ( شام زاده پرویز با آن اثر گران و حشم به ران و نوئدنان عظیم الشان مثل خانبازان و خان اعظم و میرزا رستم و راجع مارمنگه و مهابته خان و عبد الله خان و دیگر سران و سرداران و هوا و اعیان بل كل الشعر بالشامي در محمود دو ماه بدان نتوانست رسید - و از انستا نا کام برگشته و تمام ملک و النگی ات را بطريق صاح بتصرف نخبر د ان يبرهانپور معاودت نمود ) بر شد . و چون بکهركي كه اقامتگاه عنبر تیره اختر بود و آنرا بعد از شک دست دادن دين الله خان وفتح مداخن مدنی مدید و ته. کمی بعید در مهارت و آبادانی آن فراوان کوشش و جد و جهد بکار برده بود رسید . منبر از مقر آباد ز ( ۱۹۷ ) ما هی فرصت جنگ تزانازہ کل این دیار بر که اکرمی نامند نداد و بهیئت اجتماعي جلو ریز رسید؟ و بضرب تیغ و سنان براه رار انداخته بتگاه شي دازند . و در اثنای: نراقب بال را سر کار از روزگارش به آرند - و چون من بر که صاحب دار و اختیار بود دردة: تمت نظام الملک ار - و با نظام الملک جزامی به - چه همواره او را در قید نگاه میداشت . تاهی در مجلس می آورد و نود دست با پیش او مي لرستان - و دیگران ندفي در یمن و نیمی در بسار ایستادند . نه او را دارای نام بانب کی . و نه اینان را مجال نظر بسوی او تا بتن و حمایت چ وند - چار ہزار سوار برداری یاقوت خان حبشي هپه سالار خویش که بن.طح دگنیان بيتي خوانند معین ساخته بود . هه ین که مهمان امواج بر امواج از آب برهانپور که به پتني موسوم است گذشته . و مطابق ارشان اندس بأثین شایسته افواج بر آراسته . یک گروه نوردیدند برگي و خيرگي مغرور بخوني و کثرت نمودار شده ام آویز و ستيز قزاقانه که شيوه درنیان است گرم گردانيد . و آتش پیکار زبانه بر کشید . هوا از بانهای غنیم کره نار گشت . و زمین از مهم ستوران در تزال بسان سیراب . دلاوران عردة هلا و شیران پیشه وغا بطریقی که از پیشگاه پادشاه حقيقت آگاه دوربین دواب گزین هدایت رفته بود سرپنی جلادت کشایه - و تیغ خون آشام از نیام کشیده - برق دار صاعقہ کردار جلو انداختند . و بعملهای کوه شکن منیم را بر داشتند به مخالف از نهیب هطوت بهادران و بیم دولت دلیران روی حمایت از مزكه كار زار بر تافت . و نیل

با ! ای می ساختند . در موخه - وزغ سبک وہ
که بود : : : : : : د . !! - ت م خ حه وو!. 11 . :ثل
: : ددانی زی گرمی دور
کی مدت - وتة
ما گذراندند
ست مبلمان شدند. در
در . . و جز آن تشر
:: ت و می موت : ;' :۴،مت 'یہ مدت بار
دیگر وی نیز بی مه ن : باشد . و م . تار و کم کم از
: .. : نت : در گود خوش امد :: بنی از د. نور
'' ... ت : : ' '. ' :: .::
. وي نن زور و شي. نذار بتر کر د کی پنج
لار. وب : - : بلد " خان : در. خواتي و تن -
:پارات . ج . تور داد . و این نان را در
ده ست ده دند. ت ر شتي و :: و با هر ژوند کوي . و
دو برام مولوی کی 'شمن کی ناگزیر است : دبي ب دهلي
وده و از نواده ها به گوند . در مرده است و نگاش
. داستان مورد با
: درب خان مهر شل
و در نهایت به راه است . چه مدار ر برد بود . و
: زه : . .
شب یکشنبه است و با تم تهدمي را مطابتی بیست
و نو دن بعد از تمامی سه روز از روز دخول جه لع راو ان
و سایر با ما را به در مرتبه بیعت و حنا در مرجع و شمشیر مرصع
و ادب و نيل بر توابة دةري دادند . و در جه بله ساختن
ای... زواج مهام ته ام بکار بردند . و ارشاد فرمودند که غذا ر
3
سید

( 195 ) سبع گليم با وجود وہ مول لواي ظفر انتما از حوالی شهر برنتات و در انتها پور که پنج گروهی برهانپور است رحل اقامت انداخت خديو اقبال از خانخانان و عبد الله خان و داراب خان پور خانسانان و خواجه ابوالحسن کنکاش خواستند - خانخانان که از زمان حضرت عرش آشیاني تا امروز خائینایان و سپہ سالار و تالينتي حضرت جنت مكاني بود - معروض داشت . که ازین رهگذر که مخالف قوت و استیلای تمام دارد . و تا ایام بارش دو ماه بيش نمانده - و درین مدت نیز سبب شدت حرارت تردد دشوار است . اگر لشگر منصور افواج مقاهیر را از آب عادل آباد که هفت کروهی برهانپور امت و بدریای بورنه زبان زد روزگار - گذران به همانا توقف. نماید . بعد از سپري شدن برشکال بتوفيق ايزد متعال ببالاگنهات بر آمدة بنسخيران ملک پرداخته خواهد شد - عبد الله خان بہادر و داراب خان و خواجه ابو الکسی تصویب این رای نمودند - و معروض داشتند که جانشي سم پہ، الارض صوابست وعين، صلاح - بر زبان غيرت دیهیم خداوند که کمند همت بر آسمان اندازد رفت . که آنچه بندها را بمقتصای دولتخواهي در خور دانش بخاطر رسید بموقف عرض رسانیدند . الحال هر چه رای دوربین ما تقاضا کند انشاء الله بفعل خواهد آمد قطاعات تعیناتیان صوبۂ دکن در تصرف غنيم بود و ازین رهگذر پریشانی تمام بال آنها راه يافته حکم شد که طلب آنها نقد حساب نمودة معروضی دارند - و متصدیان خزانه وجه طلب بموجب سپاه در حضور اقدس تن کنند - و بذات مقدس از مشکوی اقبال بر آمده تا cdo هی (۹۴) دز آسمانی است . قلت موافق وكثرت مخالف را وزنی ننهان پم از توقف چند روزه که بهت قمت اسلیه و توزک افواج درماندو واقع شد شب دوشنبه در ازدهم جمادي الاولى مطابق شانزدهم فروردین به وب برهانپور نهضت فرمودند . و روز شرف بر ساحل آب نرده دایره شد همین روز عبد الله خان بهادر با در هزار موار از خود و همرهان از اليي که در تیول او بود رسيدة شرف ملازمت اندوخت - و درین منزل ترتيب ادراج هنگام سوار بدین نمط مقرر گردید - فوج قول بذات اقدس زیبا و آرایش پذیرد - فوج هراول به رداری عبد الله خان بہادر اعضال يابد - برافغار بزواج ابوالحسن مستظهر گردد - جو انغار براجہ بکرماجیت قوت گیرد . تا عبور موكب کیني نورد از آب نريده خانخانان از بیم غنيم بوهم پذيره نتوانست شتافت . و چون نوزدهم جمادي الاولى مطابق بیست و سوم فروردین حوالی برهانپور مخيم سرادق عظمت شد خانخانان بانديشه آنکه مبادا غنيم عرصه را خالي يافته از طرفی بنشر فرهانپور در آید کومیان را در انجا گذاشت تنها آمده احراز سعادت ملازمت نمود و در سایت جهت، کاظت شهر رخصت انصراف یافت * روز پنجشنبه بیست و دوم جمادي الاولى مطابق بیست و ششم فروردین شهر برهانپور بقدوم میمنت لزوم آسمانی پایه گشت . و تمامي بندها دولت ملازمت دریافتند - وخانخانان و کومریان و سمكنة . شهر که دل از جان برداشته بودند و از ناموس مایوس گشنه نیات تازه و نشاط بی اندازه اندوختند - و چون غنيم I ( مم ) از به ند . و ا انسة ! . 2 - :: - ت : سه , شرت :از داشته است. با د د ن : وا: واب"::... ... .أهتم با چار ہزار دور از دي" برويد و اي. ان موشی خود راه مون :::: - بوث وي، . -دار از ... ... خود د- واي دادند . و حكم شدید به پول زي ۶۶ و در وارد نامه است پس از رادن خود بداند و ب و ب و "بات ن م را مشر دهند . دوران رزم تو با من ب دوم" مة' او ر' مرکور شکست داد: از آب بد ذ ر ز دل - دین و .. را "سید" آن زمانی که مرابین نرود و نبود پز توان وارد نمود . و نهار نوع و شکم کن خود که در نوشتن به زیر دود ب - ت - و - مان فوج منصور بر کنار آب زنبور دایره نه ول ديت مرهونه داشتند . و این شد که تو در موکب جگشا : رانا اقامت گزینند . و اعم ظغر اندام کرج در کرج بره نورانی در آمل و بیست و هفتم ربیع اخر سال هزار و دارم که روز دو روز بود شادي آباد ماند و برود ظهر آمد زیات تازه وانت . با آنکه همگی برای تعینات بموكب اقبال نومده بودند و در راب سعادت چندان جهاني نبود و در این خانمان و دیگر دولتخواهان ظاهر بين متواتر رسید که غنيم عاقبت وخیم با تظہار کثرت بان نشوت در سری میز جا ده جيرة و خيره گشته است . اگر تا "حت شدن مرا به وسکر اقبال در ماندو اقامت فرمایند بواب أقرب است و اكثر دولت دوزان حضور نیز درین رای موافقت داشتند . اما شهسوار مضمار فيروزي که مطمع نظر دق بینش تائيد جنود ۹۳ خواهش آن است که چنان حضرت دانی مانی رنو مگاني نام توجه مار.. رانا سانگا که با شکم کار با آن پادشاه دیدار .. که آراي به کار شده بود از شرب خمر تو نموند - و المن تند تا دق کر مردان آسمانی رسید - و نفع و نيروزي نصا بگردید این موبی نیز در ازاي ال حالی که انجام تون اول مهر است وهي سال قمری تمام می شود، از ارتکاب باز آید تا بدرات آن بر امدا ظة بابل و پایش به و دا زمت سرخ روي حامل نماید دون باب از حضرت اماس اجازت داد. آنتوت :1 :مي تبول نمود و تسلی نو مواء بر داردند که حق سبحانه و تعالی گرامی فرزند را در نيت راسخ دارد - و توانی کو امت كنان - خدير خدا شناش در بیست گوشی گیانی پاندا روزی که جشن وزن تدري انجام سال سلیم و آغاز سال سی و یکم از عمر ابد طراز بر کنار آب چنبل مرة بوة شدہ بول شواب ها را در آب مزبور رتذل - و اسباب بزم بانه از مانمرد مراحي و دیگر ظروف مرصع و اواني طر شکسته بغرا و اهل استقاق قسمت نمودند. زمي توفيق و سعادت که بازی اسباب عیش و کامراني و فراوانی مواد تنعم و شادماني از كمال ثنائي درملین برفائی و هنگام استیلای نبوت و امتدیخای لذات نفس خول ام رام گردانند پورت متوالی اجین مضرب خيام نيروزي شد از عرضه داشت متمل نیمی از مراوه که در استا حصار ماند و نیز بعد او بول بم سامع به زنی که منصور خان فرنگی با قریب هشت هزار سوار دني مخبي مصراع • ( 19 ) منصب ک گردد - که مجموع که بتازگي ، صدر فتح قله به کارگره شده بود باعت و اسپ ریل و حسب الالتماس اعلی حضرت بشاب راجہ بکرماجیت - وراجه به دم و افضلیان و چندی دیگر بلعت و اسپ . ز برخی بغلتا تنہا نوازش یافتند - ر مقرر گشت که پس از ابهام مهم وحصول فيروزي سولی چہل کرور دام سایت که سي و هشت کاور طلب هزاری ذات و بیست هزارسوار در - به سه اسپه بونه و دو کرور انعام ده کرور دام دیگر از مال دکن دري نج تن پنجاه کرور دام بوده باشد . و عبد الله خان بهادر و خواجه ابوالحسن و لشكر خان و سردار خان و سید نطام ختم مدیران جهان صور و معتمد خان بنشي و واقعه نویس لشکر منصور و جمعی دیگر از بندها و گروهی انبوه از برق اندازان سوار و پیاده پاتونخانه درخدمت خديو أنبال معان گشتند - و پنجاه لک روپيه از خزانه همراه ساختند و چون طینت مقدس از سعادت ابدي و هدایت - رملي رشته اند و ذات اقدس پاندن و مکارم تمر گشته خديو نشتین که از شوب باده که باعث آن رضا جوئي . حضرت جنت مکاني بود متنفر و متاني بودند هرگز بی باعثي و ضرورت مرتکب نمي گشتند . و در ایام جشن تکلیف حضرت جنت مكاني ارتكاب مینمودند . همواره همت آسمان پیوند برای ترک آن جوياي سبب بود . دريفوقت ، که متوجه تسخير ممالک دکن میشدند انتهاز فرهت نموده بعرض حضرت جنت مكاني رسانیدند - که معونته مهم دکن بر حضرت واضح است این مرتبه معامله بسان مابقی نیست ولی به مراتب ازان دشوار تر است - و ( 190 ) ها به نگفته روئي آن حضرت خواهیم ساخت - حضرت جنت مکاني در اثنای تماشای نزهتگاه کشمير عرنده داشت مطالعه نموده و خدیو اقبال دان فرمودند که از جوهر ذاتي و دلبری جبلی و فطرت بلند وهمت إسمان پیوند فرزند معادتمند چنین متوقع است که باین جد امجد ذریعه رستگاری جهانی و وسيله زندگانی عالمی گردد - وملک از دست رفته بتصرف در آرد - و جزای کردار نکوهید؛ حكام دكرن در کنار روزگار شان نہد خاقان عدو بند کشور کشا و کشادہ پیشانی پذیرای حكم مبعلی گشتع بموقف عرض رسانیدند که سایت این فرزند این که مصدر خدمتی گردد که بارهای حضرت عرش آشياني مشابه باشد . و موجب خشنودی و رضامندی حضرت و مقرر شد که پس از معاردت بدار السلطنة لاهور عازم مطلب گردند - په اکثر ملزمان اعلیحضرت با رای رایان مشغول تسخیر حصار کانگره بودند . و چون در اوایل دي ماه این مال روزي که رايات جهادکشا از کشهير مراجعت نمودة بدار السلطنة لاهور نزول اجلال فرمو، رای رایان بعد از کشایش این حصار دولت ملازمت دریافت رخصت اعلی حضرت را بصوب دکن موجب توقفی نماند . حضرت جنت مکاني غرة شهر صفر سه هزار و سيهجري مطابت چهارم دي مراہ خلعت خاصه با چارقب مرصع که دور گریبان و سر آمتین و دور دهان به لالی آبدار زینت یافته بود و خنجر مرصع و شمشیر مرصع و دو اسپ سر امد اسپان خامه یکی عربي بازين مرصع ودیگر عراقي بازین طلا وفيل خاصة فتم جنگ نام بایراق نقرة ومانه فيل عنایت نموده از دارالسلطنة لاهور رخصت فرمودند - و رای رایان ( (۸۹) روپیه جواهر ومرصع است که از انجم له ابعلی بودن خوش رنک بایت نفيس بوزن پنج و نیم تانک کت قیمت آن پنجاه هزار روپیه شده بذور معلم و شصت هزار روپیہ جواهر دیگر بیگمان بطریق ارمغاني دادند - که مجموع بیست و دو لکه و شصت هزار روپیه موانی هفتاد و پنج هزار تومان رایج ایران و قریب صد لک خانی رایج ماوراء النهر باشد * بیان نہضت ثانیه آذکه چون همگی دنیاداران دکن پیمان يکروئی و کورائي بسته در مخالفت اولياي دولت هم داستان گشتند . ر قریب پنجاه هزار سوار به هيئت اجتماعي تاشهر برهانپور رسیده آنچه مملکت دکن داخل ممالک مکروس» بود چه از صوبة دکنن که احمد نگر و نواحی آن باشد و چه از بالاگھات و پایان گهات برارو ولایت خاندیس پنصف در آورده برهانپور را محاصره نمودند - و جمعی از آب نریده گذشته به نهب و غارت ولایت ماند که از مضافات صوبة مالو إهت پرداختند - و عبد الرحیم خانخانان صاحب مو& آنجا که با کومکیان آنصوبه حصار نشیمن و قلعه گزین بود عرضه داشت نمود که اگر بسان حضرت عرش آشياني که از نت پور یلغار فرمود: در ده روز بگجرات رسیدہ خان اعظم و دیگربندها را از تنگنای معاصر میرزایان و گجراتیان رهائی بخشیدند - بفرياد رسند - و تدارک فرمایند جان بخشی بندها می شود - والا از ناموس پرستی و حمایت دوستی بائیں راجپوتية امل رعبال خود را جوهر که عبارت است از کشتن اينان از راه اضطرار نموده این فدوي و دیگر بندها جان خویشتن را فدای کار ( ۸۸ ) ساخته مراد جميع مکانی والد ماجد حضرت عمرش آشياني هنگام ولادت حضرت جات مكاني رو نما آورده بودند با دو مروارید کلن عنایت نمودند و جهت اعلاي مرتبت و اسنای منزلت آن عالي گهر از جهروكة فرود آمده از خوانهای نثار یک خوان جواهر بحمت جون پیوست بر تارک مبارک افشاندند - و فزونی عمر و دولت و جاہ وحشمت این شایسته دیهیم و تخت از حضرت احدیت مسالت نمودند انگاه بر فیل سرنا ک که بس قوي هيكل و تنومند و خوش ترکیب و سر بلند بود و از افراد نوع خود کمال امتیاز داشت سوار شده بدرون غساخانه رفتند - وبفشاندن نثار از يمين ويسار جيب ودامان خلقي بر آمودند - و آنرا بنور بخت موسوم نیال خاصه گردانیدند - و قيمت يك لک روپي قرار يافت - وازان روز باز مقرر شد که اورنگت نشین فرمان دهي همواره در مفل مقدس متصل مرير والا بر سندلي جلوس مینموده باشند - و الى حضرت پس از روزي چند پیشکش راکه هزاده خوان جواهر ومرصع آلات بود و درصد نیل سه بايراق طلا یکی نور بخت که مابقا مذکور شده در مين هنونت سیمین بخت بلند و قیمت هرکدام يک اک ژرا شد - و اگرچه هنونت و بخت بلند از نور بخت بلند و عظيم و بودند اما نور بخت بکن صورت و تناسب اعضا امتیاز دیت - وذه فیل بایراق نقره و صد اسپ مردي و عراقي سه بازین بود در سن دولتخانه خاص و عام ماند و بترتيب و آئيني که دین وزنه دیره از نظر اقدس حضرت جنت مكاني گذرانيدند ، قیمت به روی بیست لک روپيه شد - و سوای پیمش در لکه ( ۸۷ ) مهر بطريق نذر و هزار دیگر بر سبیل تددق گذراندند . و دزین روز قبل مرناک را که بهترین انیال عادل خان بود رمشار اليه انرا بعنوان پیشکش باعليحضرت شهرستان بود با یراق طلا و مراد نیل و در نیل بچه و بلورین صندوقچه پر از جواهر و مرصع آلات نفیسه که از انجملۂ لعلی بود قريب به مزده تانگ وزن که باین كانی لعاي در سرکار پادشاهي نبود چنانچه حضرت جنت مكاني فرمودند که تا امروز لعلی زیاده از دوازده تانگ بنظر در نیاد و رای رایان دو لک روپیہ نقد که عادخان بار داده بود از بیجاپور بکولة فستان آنرا بمبلغ مزبور خریده در وقت ملا زمت اعلیحضرت پیشکش نمود و نیلم نادر تمام عیاري بوزن هفت تانک و قیمت پنجاه هزار روپیه که بأن وزن و قیمت نيلمي درمرکار پادشاهي نبود . و یک قطعة الماس نفیس و یک دانه مروارید غلطان نغيم و یک زمرد نو نادر بنظر انور در آوردند - حضرت جنت مکانی خدیو نشاتین را . بخطاب والاي شاه جهان نوازش نموده بر منصب این جهان اقبال که بیست هزاري ذات و ده هزار سوار دو ا په سمه اسپه بود ۵ هزاری ذات و ده هزار سوار دو اسپه اسپه افزودند - که مجموع منصب هزاری ذات و بیست هزار سوار دو اس په مع اس چه باشد - وخلعت خاصه با چار تب که دور گریبان وسر آستین و دور درمان آن مروارید قیمتی داشت و خنجر مرصع با پولعثاره و شمشیر مرصع با مرصع پردله که در فتح احمد نگر بدست افتاده بود و حضرت عرش آشياني بحضرت جنت مكاني مرحمت فرموده بودند و یک لك قیمت داشت و لعلی که عالیجناب خالد ایاب حضرت مریم يو) وب ربيع ( ۱۸۹ ) نتی اورا با دو ازاد هزار سوار برداری سال هفت. وجه تان ده وند - و نگهبانی در یکی از پرکنی بیر گه له کورر دام جدع داشت و چنین پركن كان در ولایت دکن نیست با ولی آن و تلع اهم ا نگر و دیگر تقلع وتانت :: د یکی از امرای جمہویت دار مقرر ساختنی - و -وای دوازده هزار سوار که با شاہ نواز خان زمین فرمودند دو هزار وار دیگه که مجموع سی هزار سوار باشد و هفت هزار پایان تفنچي کومک خاندان معین گردانيدند - و چون خاطر نظام نظر از نظم و دستی آن دیدار فراغ يانت رايات انيال بدون ماندو نخت نمود - و راجه بهایم که باجرتی بتادیب مرزبانان گوندوانه از بر پر موخی کشة بول مراجعت نمودع در ، راه به موکب اقبال پیوست . و .. و اک ربيع رشمہتا دینی از زميندار چاند و یک اکا در پی رسی قبل از زميندار ! آورد . و بی باگ مدیر بخشي که با فرجی به تنبیه بهجي فرس به دور بعدم دستوري وة بوب ترین وقت. او را با نيالي که داشت و شاد دور را بلد - و چون پس از طی مراحل حوالی مازندر ::. - .ازت بال گشت . اولین پور عظمت باد شاهزاد ممل و دوو ده ست پذیر خدمت جذامیل بودند بكم آخرت : : مامی ذی شان باستقبال شتانته احراز سعادت ملازمت . . : وهله ا م م و بازده روز بازده م شوال این مال موافق ماه - سم بحمت مینار اعلی حضرت ملازمت والد ماجد فرمودند . هفت نت مي بي اختبار از جا برخاسته و قدمی ، در بخش اطفت كشيد:ں اعلی حضرت هزار . " .

( 185 ) با عادلان که تا حال نشان میپ شاهزاده را استقبال نه نموده بود - چون بدش رو به بيداري داشت پس از آگهي بر وصول عظمي و رای رایان بتوالی بیجاپور مقدم اینان گرامی داشته تا ار کہايرة : كه پنج گروهی بیجاپور است باستقبال نشان عاطفت که جل امان و حرز جان او بود شتافت . و معمور ساخت که انی از ملک پادشاهي بتصرف در آورده با آقاید احمد نگر و تالید سایر قلاع تسلیم نماید - و پیشکشی شایسته از خود و دیگر دنیا داران دکن سرانجام داده برای سربار سلطنت فرستد و شاه را مطاومت نسلوک داشته دقيقه از دقایق بندگي و خدمتگذاري فرو نگذارد . و همواره مراتب اخلات دولتخواهی را پاس دارد - و بر طبق تعهد پانزل اک رو پایه شش لک روپیه نمد و نه لک رو به جواهر ثمينه و مرصع آلات زرینه و پنجاه اسپ عربي و عراقي نزاد و پنجاه نيل کوه نهاد برسم پیشکش معتوب اینان ارسال داشت. و کلید احمد نگر و غیره حواله نمود. و تطب الملک نیز رمم پذیره و دیگر آداب بتقديم رمانيد . و پیشکشی از نوادر جواهر و مرصع آلات گران ارز و نیان نامي و اسپان عربي و عراقی که قیمت مجموع آن هم پانزده لک روپیه بود سامان نمود با فرمتان های استان والا روانه ساخت . و مهمي چنان دشوار بطرزی چنین آسان در عرض هفت ماه از روز رسیدن به برهانپور انجام پذیرفت . خاقان کشور ستان پس از معاونت دولتخواهان از نزد عادل خان و قطب الملک خاندیم و برار و احمد نگر را انتخانان صاحب موپه حواله فرموده. شاہ نواز خان خلف ۹۲ ( | A۴ ) ( نقره و ماده نيل سرافرازي ساخته رخصت انصراف دادند جگت سنگه پسر کان نخستین پسرش را باهزارسوار در رکاب نصرت نصاب گرفتند و از همین نواحي علامي افضل خان وراي رايان را با وکلای عادل خان نزد او رمیربکي مخاطب بمعتق خان و رای جادوند اس را پیش قطب الملك برسم سفارت فرستادند - و نشان های والا مشتمل بر ترغیب و ترہیب نگارش یافت . که اگر ولایتي که در زمان حضرت عمرش آشتیانی و خستنن مال جلوس حضرت جنت مكاني باوليای دولت متعلق بود باز گذارند - ومر بر خط فرمان پذیري نهند و من بعد از جانگ اطاعت و انقیاد انحراف نورزند - و پیشکشی از جواهر ومرصع آلات و نیان بگذرانند - از صدمات افواج قاهره أمن خواهند بود - والا آماده هلاک باشند . و بنفس مقدس شکار کنان قطع مسافت مینمودند - چون از آب نريده عبور واقع شد خانخانان و خانمان و مہابت خان و شاه نواز خان و عبد الله خان بہادر و راجع سورج سنگ و راجه پہاز منگه خلف راجة مازسنگه و داراب خان و راجة نرسنگه دیو بندیله و دیگر امرا و منصبداران کومکين آن صوبه برسم پذیرة شتافته سعادت ملازمت اندوختند روز در شنبه پنجم شهر ربيع الثاني سال هزار و بیست و ششم هجري مطابق بیست و سوم اسفندار شهر برهانپور بقدوم ظفر لزوم رونق خلد پرین یافت . در همین تاریخ حضرت جنت مكاني دشادي آباد ماندو نزول اجلال فرمودند . از آنجا که باس این شایم، ته اورنگ ظل اللهي آرام از دلهای کجگرایان بر گرفته بود و هراس این قهرمان اله خاطرهای نخوت مندان در گرفته - ( ۱۸۳ ) : ما بسته بودند و جز تبرک باعث گرفتن آن نبود بر گزیدند - حضرت جنت مكاني آنرا با یک تمده ای دیگر که در گردن مبارك خود می انداختند و یک لک روپیه قیمت داشت مرحمت نمودند - روز جمعه سلن شوال سال هزار و نیست و پنجم هجري مطابق بیستم آبان ماه از اجمیر بدانصوب مرخص ساختند - و بمهات خان برای رفت که سزاولي تناهزاده پرویز نموده بجانب الهاباد که در تیول او بود روانه سازد - و مقرر گشت که حضرت جنت مكاني بماند و که مکان دلکشی است و هواي خوشی دارد خاص در ایام برسات تشریف فرمایند - و اعلی حضرت بخجستگي و مبارکي قليلی از امرا که از رکاب ظفر انتساب حضرت جنت مکانی بهمراهی موکب اقبال نامزد گشته بودند از راه چیتور و مندمور عازم مقصد چون این سرزمین بس رحل رانا ارسنگه متصل بود و از خلوص عبودیت و رسوخ عقیدت و حق گذاری عنایات و سپاس داری نوازشات اراده اسالم عتابه فلات مرتب نمود - از مهرباني و قدرداني بجهت مزید عزت و اعتبار او که دست گرفته اعلی حضرت - بوت راي رایان را دست وري دادند - که خدمت در اسر سعادت بیاورد رادا بروانت رای: رایان در مقام انواع که بیرون کوهستان است بموكب منصور پیوست. و دولت کورنش یافت - و پس از تقديم مراسم بندگي لختی جواهر و مرصع الات و پان و فيلان بطريق پیش کش گذرانيده - از پایه شناسي أو را بعنایت خلعت فاخووخنجر مرصع با پولکتاره و شمشیر مرصع ردو اسپ از طويله خاصه یکی عراقي دیگری راهوار بازین طلا و مطالا و نفيل از حلقه خاصه بایراق گشتند ( ۱۸۲ ) ز شورش آئین را از غنودگی غفلت بر آورده رهگرای اطاعت و انقياد گردانیده بودند . و فتنه پژوهان و انسان پیشانرا مالش بسزا دال بر بقة تباعت در آورده پیشکشي نشایسته گرفت . شرح نهضت اولی آنکه چون از بی رشادي و کارشناسی شاهزاده پرویز که با عبد الرحیم خانانان و خان عالم و خانجهان و مهابتان شاہ نواز خان وعبد الله خان بہادر بل تہمی رابہ ہم دکن معین گشت بول در مدتی دراز درانجا اقامت داشت کار ابترند - و دنیا داران دکن باهم متفق گشته برگې ولايت بالنكهات راحتی قلهه احمد نگر متصرف گشتند - و چاره کار نفر در تعین این بزرگ کرد؟ پرودگار شد - لاجرم حضرت جنت مکاني الى حضرت را که نفت رانا نموده آمده بودند بعنایت خاعت خاصه و چارقب مرصع که دورگریبان و سرآسین و دامانش بالی آبدار مطرز بود و خنجر موصح باپه ولستارة و شمشيرمرجع و دواپخاء. يکي عراقي با زین مرصع و دیگری با زین و فیل خاص» بایراق نر و ماده فیل بر نواخته وبخطاب که درین دودمان عرش مکان تا امروز بشاهزاده مرحمت نشده اختصاص بخشیده بر منصب آنحضرت کہ پانزده هزاری ذات و هشت هزار سوار دواس په سمه اسپه بود پنجهراري ذات و دو هزار سوار دو سد منه امه افزودند که مجموع منصب بیست هزاری ذات و ده تور سوار دو اس پہ & اسپه باشد و خواني چند بشون بالي و دیگر به بشر از برنبوس خاص نزد آنحضرت آورده فرمودند که آنچه خوش ان می کنند. پادشاه والا گہر تسبیح مرواریدي که لعل و زمرد نیز در برش بوئ و شضرت عرش آشياني مكرر بر سر تاجور خویش طر با شاهي ( ۸۱ ) گشت . و مبالغ گرامند از پیشکش دولتمندان دین و مرزبانان گوندوانه با آنچه از دفاین واموال جهار نکوهیدو کردار که درین یورش غزاة نصرت شعار گرفته بودند - همگی نزدیک دو کرور روپیه بود که قریب ششصد و هفتاد هزار تومان عراق و هشت درور خانی رایج ماوراء النهر است . بخزانة عامرة رسید . و برای ثاقبة و تدبيرات صايبة خديو آگاه دل و ترددات شیران آھن گسل مملکتی که در ایام آبادانی قریبا یک کرور روپیه حاصل داشت با معادل منيعه و موائل رفيعه که تفصيل انفتاح آن و جد و جہدی که در آن بکاررفته گذارد آمد علاوه ممالک "تروم گشت . طالب کلیم اینمعني را چه نیکو سرائیده به نظم شاها بنت کشور اقبال گرفت و تیغت زعدو ملك وسرومال گرفت چل قلعہ ہی کمال گرفتی که یکیش ۶ شاهان نتوانند بچل سال گرفت لله الحمد که ولایت دکن که از زمان حضرت عمرش آشیاني انا الله برهانه تا این عہد میمنت مهد که قريب پنجاه سال سپري گشته همواره مورد عساکر گيتي پيما بود - و مهمش انجام نه يانته - یمن نيت معالم آرا و همت کشور کشای شاهنشاهي کشایش یافت - و بفرخي و خجستگي مطابق خواهش اولیای دولت قاهره تيسر پذیرفت و * نظم همیشه تاکه زتائير مهر و بارش ابر به دهان غنچه گل را صدا بخنداند لب مرادش از خنده های بسته باد به كخصم را بسزاخنده اش بگربانی پوشیده نماند که اورنگ آرای اقبال پیش از جلوس مقدس دربار مملکت تشریف فرموده بغلبه و استيلا دنیا داران این سرزمین * * . بدین ( ۸۰ ) و ملک درین کلمه *ي تطاول بملک این نیازمند دراز کنند ایشان در رفع شر آنها از من ممد و معاون باشند. و اگر باوجود آنکه این نیازمند طلب امداد و اعانت نماید و صوبه دار دکن بنغافل بگذراند و عادلتانيه بعنف و تعدي ازین نیازمند مبلغي بگیرند آن مبلغ هشت لک روپیه پلیشکش هر ساله مجری باشد . این چند بر سبيل حجت نوشته شد - تحريرا في التاريخ شهر ذي الحجة الكرام منه هزار و چهل و پنج لله الحمد که مهام مملکت کثیر الغست دکن انجام پذیرفت - و بسیاری از فتنه پژوهان پذیرای اطاعت گشتند - و لختي که از صوب صواب و مداد منحرف گشته طريق خطا و فساد پیمودند يظلمت آباد نيستي شتافتند . نخست قطب الملک حاکم گلکند به نيروي طالع دولت متابعت و انقيان دريانته مشمول عواطف کران شہنشاہ ممالکبستان گردید . بعد ازان عادل خان حاکم بیجاپور که در آغاز کار باغی دیو پندار - و اضلال شقاوت اندوزان تيرة روزگار - عواقب امور بنظر در نیاورده بانديشہانی فاسد و ارادهای كاسد از سعادت فرمان پذیري باز مانده مواد استیصال و اسباب زوال خود سرانجام میداد - تاب مقاومت دلاوران نبرد آئین نیاوردة بمسلک مطاوعت در آمد - و مناشير قضا تأثير خاقان اقليم کشا را پذیرفته مبلغ بیعت لک روپیه از نقود و اجناس نفيسه که گزارش خواهد یافت بعنوان پیشکش روانه درگاه عرش اشتباه گردانید - از شگرفی اقبال خاقاني در اندک وقتی چنین فتوحات مشكله باوليای دولت قاهره روزي بیا ( ۱۹ ) بلند اختر نظام بخش صوبۂ دکن باشند بخدمت ایشان بفرستم و الا به یکی از عمدهای آن دولت ابد اتصال که پرداخت دوبة مذکور برای رزین او مفوض باشد، برسانم - و هشت لک روپيه از جمله سی و دو لک روپیہ پیشکش که تا آخر سده هشت بالمقطع برین نیازمند درگاه مقرر شده بود باقي مانده نیز با دو لک هون مال متصل که منه نه جلوس مبارک باشد بدرگاه ملی بفرستم - و آنچه تفاوت قیمت جواهر و فيلان و اسپان و غیره.اموافق قیمت حضور اشرف نسبت بقیمت گلکنده از پیشکش حال مشخص شود این مرید موروثي تعهد مینماید که با عذر واصل خزانة عامرة مازن - و در سنوات آینده هم اگر جنسی در جمله زرپیشکش فرستاده شود همین طریق معلوک باشد . و بعد ازین همیشه با اولیای دولت عظمی از صمیم قلب یکرنگ و موالف و با مخالفان که اسم بیسمائی بیش نیستند از ته دل دشمن و مخالف باشم تاراستي و رسوخ این نیازمند در تعهدات فمذکورہ ظاهر و باهر گردد و در حضور رفیت پناه فضایل و کمالات دستگاه مولانا عبد اللطيف بر قرآن مجید دست گذاشته قسم یاد کردم که خالف آنچه تعهد کرده ام از من مصر نزند - و اگر خدا نخواسته باشد مصدر خلاف آن گودم اولیای دولت قاهره در انتزاع ملک من می خواهند بود - طريقة عمدهای دولت که عدویه دار کن باشند آنکه چون همیشمان بی ادب پیش قدمی این نیاز مند در قبول اطاعت و بندگي درگاه جهان پناه كمر بعداوت من چهت بسته اند اگر احيانا عايلخانيه بعد از معاودت رايات عالیات از کوزه انديشي و نا عاقبت بيني دوت

( ۱۷۸ )
تاب '. در . وت إنت از درآب بو ،ده بود ! توان
د شمش ذر:ں ۰
نقل انقیاد نام، قطب الملک
شد نامه . در موزونی نیک خوا. لی ونلري بلا اشتباه .
عبد "ي ب . ک آگه - دن بادن الى دمہ وت اماني ظل
بسيدي خانم هاني سليمان هاني احب تان ثاني اده
!!! ... گریه و .... و تیم ملی انها را و احسان - که هزارجان
گرمی و لای نام فراعی و بمب های آن حضرت بای - از روی کرم
وايي و رات جي اين د، مرا وادی نل نه بل نسل
و بن ودان: این ده باز مد دراد جهان پناہ محدودیت نموند - این
موبد مورونی از ده دق::اد و در اختی با ما نماید. که همواره
درون ملک خطبة، چار یار با مفا را چنان اسم سامی هریک ازان
ابر دین رضوان '1ء تای ما هم اجمین شهر را در آن مذکور شود
مزین بنام نامي و لد گرامی بندگان اعلی حضرت خایاني ظل
جهانی در جمع رايان لا ينقطع خوانده باشند . و هرکن
پیرامون روشی که سابقا خوانده اند نگردند . و پیوسته بر زر
سرخ و سفید سکه مبارک که از درگاه عالی پناه کننده فرستاده اند
می زده باشند . رنیز قبول نمودم که از ابتداي سه نه جلوس
مقدس مبلغ در اک مون را که هشت لک روپیہ
شود از جمله
چهار لکه مون بابت نظام الملک سال بسال بي عذر و اهمال بسرکار
خامه شريفه واحل مازم - بدین گونه که اگر پای شاهزاد 4 رال گوهر
ز
رو په يا

ملى واد خان دوران 'بدر : .. ، سب رند. امی در حمله ور
نوازش بر است. در : در او می بن م م ع نور : 6 :: ان
ا ل و
مشتمل
بيست و با هم داره این که در خوانی به روز را با کون
خود در ادهل نگر گذاشته روار ده ور شده بود بام تية. وت
طع بر او وخت . راز پا داد عنایت امت د و
جہلم مرصع با پی را دارد و نه شیم مومن و اسب از طول ذمہ یہ
بایراق طظ و خطاب بهادري مرداب گرديل و در دهان نزد: کی
یکشونن حصن جذیر و جز آن و مالش ساموی مزد د.نوري
وانت - حکیم خوشال بخدمت بخش دیگری این دو با این گرد یل •
بیست و نهم را ستر سال بانو هزار سوار به نحب - مزاري
به هزار سوار و شیخ الہدیه ولد کشورخان باضان، پادیدی پارت د موار
به نصب وزاري
سوار سرافراز گشتند
غرا صفر شیخ عبد اللطيف مدیر از گنگنده مراجدت بمون
بادراک سعادت ملازمت وایز گشته و مبلغ چہل لک
و جنس از جواهر گران بها و مرہمع آلات و صد فیل نر و مانع از ان
میان دو فيل بايراق طظ و در بایراق نتره و بند اسپ عربی
و عراقي با زینهای مرصع زرین و سیمین و دیگر اشیای نغيمه که
قطب الملک معیوب شیخ مشار اليه و شیخ محمد طاهر نوکر
معتدل خود بطريق پیشکش ارسال داشته بود بابلی ناطی
بپذیرائي اوامر و نواهی پادشاهي بنط قطب المللی
بنظر اکسیر اثر در آورد - و قریب دو لکه روپیه از نقد و جنسي که
زنده
ازقل
*
او

( ۱۷۹ )
1.
.. هه ر وه زاره تی : : و أنه بعد
تهران: شد از رده خه نه را ایجاب و گایا
دوره شول او را دوای دل ، از : کہ" دی ؟
گه برام دل از دو برد و از آنم که دم آن دن کے
و مع نمود و با خورد ... ت . او نوشته است رخ داد
: سورة " عشان و با ۰ : ميت ربوده شغلی
اند و در محدوده که درد دارد . در - بومرنگ تنت رو
داده است من 5- با - ورده اند . در دو راه شد ازین عہد نا
و دام و تمدن مصراع می نماید
.. : شما جوان بنام تو با
دوازدهم نور ؛ بانه به بعد وار بنشب در مزار دویمه
- راز - والد گردید .
پانزدهم مرزا او امن واد میرزا رستم عغوي ده هزار روپ
و مرزا نور د ميرزا حيدر بن میرزا پرظغر جعفری ابزار روپ
:ابت شل
متر دارد. خان که بفرمان را از تنظیم و تنسيق مره
اهنگ پذير و جنین را پرداخته روانه درگاه مرشات با کشته بود باست
مد - يه سر برنواخت •
پنی سیل خانیان که بود از از میان ملل خان فرمان طلب
او صادر شده بود شوش مزمت اندوخته هزار اشرفي بصيغة نذر
گذرانید - رستم خان و سپیدار خان و شاہ نواز خان خليل الله خان
و دیگر بندها نیز هم ران او د عادت 1-تران بوس دریاوتند . سید
دوم

I IVO) عزت رسانید - مراسم استقبال و تعظیم و تسلیم بجا آورد . پہ زبان شکر این عطية عظمی نماید و به دام ادا از عهده این موهبت كبرى بر آید . دمای آن حضرت ورد شبا روزي و ذکر معامل وظيفة اوقات خود ساخته لمة بنغلت نمیگذراند - روز دوم وصول فرمان عالیشان که دوشنبه و بیست و پنجم شهر في المية الكرام باشد خان معز اليه رخصت ملازمت سرابر سعادت یافتند و این مربد از منتخب جواهر و مرصع آزت و نیانی که داشت پیشكي بقدر ومع و امکان خود ترتیب داده همراه ایشان روانه درگاه والا ماخت . بعد از دریافت سوالات استلام عديه والا شرح حال و ارادت و اعتقاد درستی که در خدمت اقدس دارد و خان مذکور برای العین مشاهده نموده اند بعرض مقدس خواهند رسانید . مکمل - محمد حسین سلدوز که در همین شب متوجه درگاه فلك بارگاه شد آنچه درین مجلس از صدق ارادت و صفای عقیدت مشاهد اليع شد و باشد يقين که در عرض آن مقصر نخواهد گردید - ما یه چتر معلی بر مفارق عالم و عالمیان پاینده باد، - عاناخان مریضی که برای سریر خلافت میفرستد این ابیات غواص بر معرفت خواجه حاوظ شيرازي بر دور آن باب زر بر می نگارد ویل ور قطب الملکر حمائل برابرم * يعني غلام شاهم و سوگند میخورم جان من * وز این خجسته نام برا عدا مظفرم بپذیرائي اوامر و نواة کارساز • کمی که خواستم زخدا شد میسرم پنظر اکسير اثر در آورد - و که من از جام شاہ جرعه كش حوض کوثرم معتمد خون بطريز ( ۱۷ ) ز ومن است . و الحين تام که با تنها بهتر از دو با دست بند را می شد. در تملک ذول : انت مش همه شنوا بالله . وهما فهمت و با وود : عنايت ما نسبت علت بست با دره در ده و دهن بال - ع ألمع تا در قرآن - مهال مي دهد آن د. زيدكم وان كغرتم دابی دن ود به نام اند نسبت الي نمو په سی و عمرانيم :: نمای آن عمل مكة • نعل عرضه داشت عادل حان که پس از افتخار بعنايت شبیه و وصول عہد نام، بدرگاه والا رمال داشته بود * همه دسته بندی و دمب بو شه را مهملات مهد که تیم ۔ مته بن نابه - در ورون در استان مای پای، سریر . . بر ايلي متضہ رنت خواني ليه ان مهمگانی حضرت ماد جدران ثاني مم. سه دنا کنوان : شان تنها توان . و شباه بی مثل و نظیر با او با جان و شه شیر بشه، م. ع مرحمت حضرت ماحبة. ان کہ توب شات مع ب مل ده بود با من ; مه پایدار استوار بوسالت و رسينه موبر درا حضرت مادية وانی. شهد : وادمانی: ضرورت و مرمت ، تا که ( مهم ) ساعتی که تو بدر كند :تميم نود ورود و شرن نزول بشید - و سر این مريد دا و ممن قد اني ارادت بر دوش - را بارج ن دهه ن عللوز مرمل کشته مهم بنا به : دان د. اب 1/ ) ( ، ۱۸ : !!! همه 1 اما ما. .. .. .. .. .. .. .. .. ... ادامه : آدر، ، ا ا ا ا , ,, 14 هزار :: هواداران ا ، را . .. ا ، . ، واهما. ) ,, ا 1; f ست } را را او را ،00,،أو .ارا, , ا. .: || اداء f 1 علمي ۱۰۰۹ ۱۰۹۱ دي ه |:. : : ر ا ، ا ، و ،،، ,,! ، ، ا اور را f : ان ه بد f ، وه زا 1 ۱۰ ا :: ،،، ,ا، ان ادر: ۱۰ ا ، ۱۱۶۱ ادام ، از ،)را ا ر ا اا ا ا ،، , وار ,41م ، ہر اوا، :: , و ار حب إ { 4، 24 ; . ار و د ،وا :: :: ۱۰ ۱٫۱ ۱۱۰۱، آن را ..انهم : ا. ا. ا ا ، و ا اء ا ) . ، ، را ، ا ، ، ، ، , عه ہ مد . ." سم مر ( ، : {اء " . !.. آن را مه ، ان سد 1 مه ای ، ار 4م) / (1 ، واء ،، { ... و 12، 17، ا ارا 14 / ای از ،،، اس ابر ،14 ، و "را و } (. (( پایه 441 ا ا ، ") ست (4) . سه ( 13 ) و و چون ده رباب دیگر مردم آن عدالت پناه چنین مقرر فرموده ایم که به یکی از آنها نه قول بدهیم و نه آنهارا بطلبیم . همچنین شاهزادهای والا گہر کامگار نامدار عالیمقدار و امرای فیروزي شعار ما نه بأنها قول بدهند و نه آنها را بطلبند - می باید که آن عدالت پناه نیز اگر بنده ازین درگاه معلی از بی مم بمادتي خود خواهد که ازین درگاه والا میروم گردد و فرار نمونه پیش آن عدالت پناه برود - آن شوکت دستگاه انرا نگاه ندارد . و این مقدمه را نیز از جملة شرائط این قرار داد و هود این مرتبه داد. و چون ماهوی مقهور جای دیگر ندارن ظن غالب آن است که نوکر آن عدالت پناه خواهد شد و منقاد آن عدالت پناه خواهد بود . درین صورت بساهای مذکور بگوید که قاعة جنير وقلعۂ تر بن وقلعة راج ديو هير و قلعه ترنکلواري و قلعه بيم گر را که بتصرف ارمت بزودي خالي نموده حوالۂ بندهای دركه والا نماید . که مابدولت حکم فرموده ایم که هیپر متعرض مردم ساهو و اهل و عیال آنها که در قلاع اویند نشود - و دوای توب و غیره که از لوازم انقلاخ باشد بگذارند که آنها هرجا که می خواهند ببرند . و اگر بالفرض و التقدير ماهوی مقهور نوکر آن عدالت دستگاه نمود آن شوکت پناه اورا در ملک خود راه و اگر بماک آن عدالت پناه در آید او را دستگیر نماید یا زده از ملک خود برآورد و به بندهای پادشاهي تنبية آن مقهور باز گذارد تا بندهای درگاه خلایق پناہ آن مردود را مستاصل سازند . و خاطر ازان مغمد بالكل معامله قلوه اوه و اودگیر که قلعه داران آنها نظام الملكي اند اگر نه هد نمایند . مانند جمع ( ۱.۶۹) عنایت و مرحمت نسبتا بان عدالت مرتبب در آمدیم اگرچه پیش ازین هم ما به دولت و اقبال چه بواسطة اخلاص خدمات عادل . خان مرحوم و مفارشهای آن مغفور و چه بجهت اخلاص و ارادتی که آن عدالت مآب از صمیم قلب خود بخدمت ما دارد نمیخواستیم که از ما نسبت بأن (مارت و ایالت دستگاه اصلا بيعنایتی بظهور رسل و خرابی بملک آن حشمت آیاب راه يابد - اما چون مردم کوته اندیش آن نصفت دثار لازم گردانیدند - ضرور شد که باین مقدار خرابی که بملک آن عدالت پناه درین وقت راه يافت راضي نشویم . بهر حال چون زود ازان راهی که مردم کوته انديش آن شوکت انتباه را بأن راه برده بودند برگشت - و بهبود خود را فهمید و سلوک طریق مستقیم بندگی و اطاعت این درگاه آسمان جاه احتیار نمود - و در مرباب آنچه حکم فرموده بودیم قبول کرد . ما نیز بدولت تمام ملکی که از عمان خان مرحوم بان عدالت مرتبت رسیده بان زبد مخلصان مرحمت فرمودیم و از ملک نظام الملک هم "عال ونکو و قلعہائی که دران مال واقع است و قلعة سولاپور و حال متعلق آن که ما آنرا بدولت سابقا از عادل خان مرحوم گرفته بنظام الملک و ملک عنبر داده بودیم و پرينده و پرگذات متعلقة أن و پرگنه بهالكي و پرگنه جیت کو بیا و از ولایت کوکن آنچه به نظام الملک متعلق بود و قامي که در ولایت مذکور واقع است و پرگذة چائنه را که مجموعه پنجاه پرگنده میشود و قريب بايست لک هون حاصل دارد بموجب تفصيل فمن بأن شرکت انتباه مردم تا فرمودیم . و مقرر. نمودیم که سایر ملک نظام الملک به مالک قلعة ( ۹۸ ) وفور توجهات و تلفات نمایان - المخاض بمواهب الملك المنان الملخصوص بمزيد الأفضال و الاحسان - عادل خان بجليل (لطان پادشاهانه و شرایف اعطانا شاهنشاهانه مفتخر و مستظهر گشته بداند به عرضه داشتی که درین ایام بدرگاه خلایق پناه ارسال داشته بود رسید . و از نظر اشرف اقدس اربع اعلى گذشت - چون از فحواي آن مرضه داشت و نور اخلاص، و اختیار اطاعت از صدق إرادته ان عدالت و شوکتا پناة مفہوم میشد . راز خطی که درینولا بوکالای خود نوشته بود و آنها باعتضاده سلطنت و فرمان روائي ۔ إعتماد خلافت و کشور کشائي - فص خاتم شجاعت و بختياري - آب گوهر جلادت و کامگاري - عقده گشای معاند مال و دولت ۔ سده آرای مواكب فتح و نصرت - صاحب الشركة و الحتشام - واجب العز و الاحترام ۔ منتخب نسخه دانش وري و دانائي ۔ فهرست مجموعة بينش و بينائي - شناسای رموز ابهت - نگاهبان قوانین معدلت . قدرة خواتین سمو المكان - محمد امرای رفيع الشان - مبارز الملة يمين الدولة فيروزي دثار - خانخانان سپہ سالار - متوسل شده آنرا بسپہ سالار عالیمقدار داده بودند - و عضد اخلاقه سپہ سالار مضمونش بعرض اشرف (قدس اعلی رسانید - و از عرصه داشت دولتخواه با اشتباه معتمد درگاه آسمان جا مريد فدوي مرمت خان نیز که مقارن این حال رسید چنین ظاهر شد که درهرباب هرچه بأن مورد الطاف بیکران حکم فرموده ایم قبول نموده وطريق طاعت و انقیاد را اختیار کرده بنابرین تقصیرات گذشته آن مهبط اعطای نمایان را بعفو و اغماض متون مأختيم - و مجددا در مقام

( 16 )
وال
ون
تضب هزار و پانصد هزار و و دویست هوار- و عبد الرحمن
برخان رز هيلع به نصب هاري ششصت سوار سر افراز گشتند -
عادل خان پس از فرمان پذیري و اطاعت اولیای دولت
التماس شبیه مقدس و مهد نام نموده بود . تاهم تارک اعتبارش
زینت گیرد - و هم ملک و مال از از نهب و غارت عساکر گردون
مادر امن پذيرد - درین تاریخ خلیو گرم پرور مهر گستر از وفور راست
شبيه إقدس را که بندش محلی بدرد زمرد بود با آویز؛ مروارید
گرانبها و یک قبضة دهوپ مرجع و عہد نامرئه مطرز بنقش پنجه
مبارک محسوب محمد حسین سلدوز که با میر ابوالحسن و قاضی
ابو سعید و شیخ دبیر
که بعنوان رسالت از بیجاپور آمده بود
دستوري بانت ۔ بعال خان عنایت نموده فرستادند . و میر ایوالے
بمرحمت خلعت و اسپ و فیل و پانزده هزار روپیه - وقاضي ابوه
بخلعت و اسپ و نه هزار روپیه و شيخ كبير بتلعت و اس
پنجهزار روپیه نوازش یافتند *
که جوا
نقل فرمان
اخ
عالیشان مشتمل بر عهد
فلک پایدار است و مانند سد سکندراسة
امارت و ایالت پناه - نصفت و شوکت دستگاه - نقا
مزونیلا - عضداد خاندان مسجد و امتا - مصدر آداب خي
مظهر اسباب هوا جوئي
- قدوة متهمان سعادت که
مخلصان صلاح اندیش - جوهر مراة صفا و صفوت
فعت . سزا وار صنوف منايات و مراحم بیک۔

( ۱۹۹ )
از
و
الكه و پالکه که هوله گروهی دولت اباد واقع شده فرستاده بود قلاع
مذکوره را مسخر گردانیدند . بنازم اقبال جهان کشای خاقاني را
که چنین حصون متينه و قلاع رصينه که بیشتر بر جبال شاه
اساس یافته و از رفعت شرفات اندیشه را بدان راه نیست روهم ازان
گاه نه بم تر کوششی، تغیر پذیرفت *
چهارم في أتجه إعظم خان بصوبه داری احمد آباد از تغبر
سيف خان اعتقاد خان به تيوادار سرکار جونپور از تغير
بانر خان نجم ثاني مر افراز گشتند
هفتم وقاص حاجي که برسم مغارت از قبل نذر محمد خان
آمد8
و مشمول عنایات حضرت شاهنشاهي گشته معاودت نموده
بود - و پس از رسیدن بلخ از وطن مالوف دل برگرفته روی نیاز
بدرگاه سلاطین مطاف آورده - با محمد مومن پسر خود و حاجي
محمد یارو خدا قلي بتقبيل عتبة فلک رتبه مریلند گردید - ار
بخلعت و خنجر مرصع و یک قبضه شمشیر طلای مینا کار وبمنصب
من ذات و هشتصد سوار و عنایت اسپ با زین مطلا و فیل و
منتدي نقد مر بر افراخت - و حاجي محمدیار بخلعت
ششم - وخدا قلي
پست - وخدا قلي بخلعت و پنجهزار روپیه - و محمد
زار روپیه نقد - کامیاب شدند - و هرکدام
ت - ساليانه حكيم ومنا از اصل واضافه
و
دین
پناه بعد از
ست - - پل شاه
سه ن نافع سعادت خان
ط

( 14 ) آزرم بفوج شاد بیگ خان در تن مدال ' نده !زن از دور شہادت را وليلى تاخت . د. این خان نان از با شمال حه ره آورد . و ایم را بر دا؟ وہ میرا طه ر ده شار گردانید تا دو گروه تم اب زمونز - زانی) که ی قبلی اش بسزا یافته بودند دیگر تا بهورا گرد اشکر نکشن دی . د وي و در کنار آب بهونرا مروگر اوج قاهره بونه برابغ تنها زنانه ورود نمود . که چون از عرضه داشت مرمت خان بنسارع بشاير باسرع رمادیا عمران خان از عاقبت بيني و عافیت گزیني قبول احکام واجب اتنين نه ود؟ قرار داده است که پیشکشی از جوار ده ينه و نمرمع آن و انیل کوه شکوه موازی بی عدت لک روپيه مشروب خان مزبور بپا مريم خلافت روانه سازی - و مقرر ساخت که اگر ماموی ماه بیت از شقاوت اندوزی باز آمد حدن جنیر را با دیگر حصون ولایت بی نظام که در تصرف دارد باوليای دولت گردون موت وا گذارد نه را نوکر کند و از در گشودن قناع مذکور و تادیب آن تبه رای فتنه اما پاتقاق هوا خواهان این سلطنت ابد اعتصام بکوشد . باید کن بمیره رسیدن منشور سعادت گنجور بدرگاه خواتین پناه راهي گردد - تا او را مشانها در باب تسير حصار جنير و غيره و تنبیه ساموی تيره اختر تدبيرات صایبه ارشاد فرموده مرخص گردانیم خان زمان بعد از وصول فرمان قدرتوان روانه آستان ما یک اشیان گردید بیستم ذي القعدة بعرض اقدس رسید که موجی از تابينان خان خانان سپہ سالار که حسب الحكم بشودن حصن انكي و تنکي ( ۱۶۴ ) و در آن از سطوع نیر اعظم تاخت برد . ازان جا که متهوران پیش از رسیلان خانزمان اکثر احمال گذرانده بودند - و خود ببار ایستاده درین وقت لختی آویزش نموده راه فرارد پردند مبارزان 'شکر اقبال طايفه را بقتل آورده و برخی از اسباب که اقبال فرصت برداشتن آن نیانتنه بغنيمت گرفته برگشتند - روز دیگر هنگام کوپ شاكر منصوره که مجاهدان عرصه ناورد جوق جوق برجا ایستاده انتظار کو اردو مي بردند لشکری گران از فضیلت ببشان بر فوج بہادر خان و سید شجاعت خان که نزدیک هم بود راه تنگ مشغول گشتند . پیکار گزينان ظفر آئین و ترک های دست با جمعی را ره سپر ننا گردانیدند . و هنوز در زد و شوری بودند که شاد بیگنان از جانب یمین تاخته اشرار را بباد عده ای از پیش بر داشت . و مازن بنات النعش پراگنده ساخت ۔ از زمان با سایر داوران از انجا شتابته بلدي مرج را که از مشاهیر وزن بی پور است غارت کرد . و ازان مکان بنش روزه ره نوردي بر رای باغ که از باستانی شهرهای آن ولایت است تاخت برده غذایم بموفوره بدست آورد - و ده روز در راه باغ گذرانيده معاردت کرد . ممنون از گمراهي و خري تباهي عقب مجاهدان راهي گشته تا تاج بانداختن پان آتش در درمان خود می افروختند سر کرد؟ اشكر بفاعله هشت گروه از مرج عبور نموده بر ساحل نہری منزل زين . و از آنرو که گروهی برای گرد آوری علف را منتشر گشته بودند با افواج نصرت امتزاج بجهت محافظت آن برای بیرون اردو استان مازن . درین اثنا خسارت زدگان بی ( ۹۳ ) بالشكریان از كتل عبور نمود - و هفت روز نواحی کولاپور رسالة قاعة و قصه را محاصره کرد . و هرچند اهل حصار نایر؛ بیکار برافروخته بمدافعت و ممانعت پرداختند اما از سطوت شیران جازستان همه پولاه پوش آهن خای کین کش و دیوبند قلعه کشای که از اطراف مستولي گشته بودندحصار با قصبه بر حسبا خواهش گشایش یافت . و گروه انبوه بکری نیستي نگونسار گشته جمعی كثير بعید اسر بهادران کشور گیر در آمدند - خانزمان قرین فیروزي در آنجا فرود آمد. درینولا خبر آوردند که بسياري از مكان مواضع آن نواحي در جبلی بم بلند و تند که در همان نزديکي بود گرد آمده اند . و عیال و اموال و مواشي همراه دارند - مرکرده لشکر بہادر خان و شاد بیگ.خان. را بمالش آن گرا نبازان تعیین نمول... مجاهدان فيزوي نشان برای مردی شهامت بر آن کوه . شامج بر آمده گروهی را به مشیر صاعقه کردار باز هم گذرانیدند - و نزدیک دو هزار آدم سیت باميري گرفته و فراوان مواشي و اموال و اسباب بدست آورده مراجعه کردند - و چون خانزمان از کولا پور روانه شدی بساحل دریای کشن گنگا رسيد شاهونی فساد خو با جمعيت خود و وفود شقاوت آمود بیجاپور معانی افواج قاهر آمده تا سه روز بنان اندازي پرداخت . درین میان قابو يافته با دلیران رزم گرا می آویخت. و پای ثبات از دست داده میگریخت .خانزمان شاه بیگ خان را با جوقی از راجپوتان بر اردو گذاشته يقصد آنکه بر بنگاه مقاهير بريزن نصف شیب راهي گنردين - ( ۱۶ ) در آورد . و اگر تواند حصن آنرا نيز مفتوح سازد . او بدان توده فرود - و همچنان که میل خانمان و خان دوران بهادر بموجب حکم معلی از سمت پرینده و كاني بولايت عادل خان در آمده بنهب و و غارت آن ملک پرداخته اند ار نیز بولايت مذكور داخل گشته در ویران ساختن محال معمورة آنا و تادیب ماهو و جمعی که مادل خان بکمک آن راژون طالع فرستاده مدعي نماید . و خانزمان بگذار آب به ونرا برگشته برخی اهمال ثقيله خود و همراهان بیہادر خان حواله نمود . و هژدهم شوال داخل ملك عادل خان شد - و بہر قریه و مکان آبی که میرسید بتاخت و تاراج خراب میگردانید + بیست و ششم شوال مابین گہات دون ابائي آمد - و زمانی توقف نموده و لشکر گذرانیده پانصد کس از تابینان خود را در آنها. . بنگاهداشت - باشد که مقاهير دليري نموده پیش آیند و بر مبارزان معركة وغا دستبردي نمايند . ر خود جانب بالا متوجه گردید - همین که نصفی از راه قطع نموده جمعی از مقاهير نمایان داوران نبرد جو که در کمینگاه بودند بیرون آمده جلو انداختند - خانزمان نیز عنان بر تافته بر آنها تاخت - رنسان پیشگان را بضرب تیغ و سنان برداشته نزدیک دو گروه تعاقب نمود - وجوقی را بزخمها خاک ناكامي و طایفه را بزندان عادم انداخته باردو پیوست - درین اثنا حشری از لشکر ادبار بر او ستر سال که عقب خانزمان می آمد نبرد. آغاز نهادند . آن ناموس پرمت به نیروی حماست گروهی را هلاک گردانیده بعدشگر نصرت ترین ملحق گشت - درین گیرودار برخی از راجپوتان نیز مقتول گردیدند . مباح آن خانزمان {{ } پانانو گذاشته راهی که مامان کو رنگا رام است و بچانا ہ و پونه منتهی میگردد راهي گشت . پس از چندلی بر خازن سران ظاہر کردید که آن مرقپور از آب برا اور نہ ودد لوهاند که از مضافات پر گن پونه و طعامات وت مان لبنان است خود را رسانه ده از انجا که حكم اقدس بنغافه پیوسته بود که اگر آن نه كرا بيت عادلان در آید اورا دنبال نکند - و صورت حال بدراه خواندن پا معرضو داشته تا رزول برايغ قدر توان نظر نهادن به آن نبوده آرای جنگ آزما کنار دریای پیر و فرا رنده فرود آلى، و مونم داشتی منبي ازین ماجرا به پای سریر خافت نداده باهتمامته روایا و بزرگان و معمور ساختن مال كثير الخال حوالى آن پرداخت . و بہادر خان را با گروهی بهت محافظت قطان آن سال از دست انداز ساهوی متال که بفاعمل باید تا گروه. رحل اقامت (نگنده بود گذاشت . و شاه بيگان را به تساير حصار چهار کونده تعیین نموده مقرر ساخت که آنرا بر کشوی درجا باشد - خان مشار اليه بیمار کونده رتبه قلعه را تاکہ وہ کرده - اگر چه حصار نشينان تا ستم پر روز در سر دادن تفنگ و بان مساعی بلينه بكار بردند اما انجام کار از غلبه مبارزان تاعه كشا مفہ طرب شده زینہار طلبیدند . شاہ بیگنان (مان داده قلعه را تصرف در آورد - خانومان از دریای هونرا بجنير حركت نمود خواست که تا رسیدن منشور امر و نبي بضبط مرار جنير به پردازد . درین میان برليغ مطاع وارد گردید . که چون شایسته خان مامور گشته که از سنگمنیر بونير شتافت سرکار مذکور بعد طه، تصوف اولیای دولت روز افزون ( ۱۹ ) إذا كہیلوجی بیهوده له وران مولاپوري بفوج رستم خان که در پس فول بود در آویختند . سپهدار خان با جمعي از همرهان يکمک شتانونه يتلاشهای نمایان طايفه ضاله را پراکنده گردانید، آخرکار اشرار تیره روزگار گروهی را در میدان پیکار تمرینی آب تیغ خون بارلشکرجرار گذاشته بادیه پیمای فرار گشتند - ر بهزاران یاس و باس مراجعت کردند - عسگر منصور قرین ظفر بعودت نموده نخست پسرادهون بعد از ان بکنار آب و نجرة و ازانها بدهارور آمد كيفيت استيلاي خانزمان بر مرگشتكاب بوادي بغي وطغيان آنکه او پس از دستوري از درگاه والا باحمد نگر آمده برای گرد آوری آذوقه روزی چند اقامت نمود . و بیشتر احمال و اثقال در آنها نگاه داشته به ترتيب صفوف پرداخت - خود در قول جای گرفت و نو هراول به بهادر خان و برانغار بسید شجاعت خان و جرانغار بشاہ بیگ خان و چنداول براو ستر سال استحكام دردة صوبا جنیر روانه شد و چون بقرية ايكولنیر که شش گروهی احمد نگراستا رسید آگهي يافت که ساهوی زشت خوبا میناجی بوده که حین راهولی در تصرف داشت مصالحه نموده حصن مذکور را متصوف گشته است . و اورا بجنير همراه آورده میخواهد که از راہ پر نون بسمت پرینده بشتابد . بنابران از ایکولنیر برکت در آمد - و پانده گروه قطع نموده در موضع راجپور که از تابع جنبي امت د بره کل - صباح آن نوزده کوه نوردیده متصل مجمع پر ون معسگم گردد . ساهوی مفسد که آن موضع را من مرد آمدن خون پر کرده بود از وصول انفراج قاهره همت ( 59 ) بر درین او فرستال - غازیان عمدکر منصور داد نبرد داده مقهورانرا از میدان داشته و تا دو کروة تعاتب نموده جمعی را مقتول ساختند - اثنا سید خانجهان بر قلب مخالف تاخت و باند تردد منهزم ماخته برای فرار انداخت . و رستم خان و شاه نواز خان نیز غنيم خود را باستيك و چیره دستی شکست دادند - سیر خانجهان از ناررد گاه برگشته بسبب ویرانی آنولایت و رسیدن ایام بارش بصوب بیر روانه گرديد بعزيمت آنکه اگر در راه از مقاهیر آگهي يابد مالش بسزا داد؛ بملک پادشاهي در آید - و هرجا حكم شود برسات بگذراند * یازدهم ذي العبه بعد از کوچ کردن مبارزان از هشت گروهی مرادون خسارت زدگان از عقب آمده ظاهر گشتند - ثناء نواز خان که دراولی افواج نصرت امتزاج بر او مقرر بود بسید خانہ ان پیغام داد که غنيم دنبال چند اول گرفته نزدیک است که جنگ در پیوندل - و امروز چنداولی من اختيار میکنم - چون مبالغة بسيار نمود مدار لشکر قبول کرد . پس از نوردیدن یک گروه مقهوران فوج شاہ نواز خان در آویخته بسردادن بان پرداختند - دلاوران ظفر آئین نیز بانداختن گمنال و تفنگ و بان عرصه پیکار را کر نار گردانید تا یک پهر کارزار نمودند . سید خانجهان چون دریافت که مردودان در میدان پا قایم کرده اند بشاہ نواز خان ملحق گندت۔ و از ميمنه خلیل الله خان با سید لطف علي و مردم توخانه و از ميمر مرتضی خان و شیرخان ترین با همراهان خود رسیده بروایت سید خانیهان ضلالت اندوزان را براي فرار انداختند . درین ( ۵۸) مه هفت گروه رهمی قطع نموده بعد از یک پهر روز نواحی پرگنگ تولجاپور لشکر مخالف را دریافت - رندوله که با وجود زخم صفت آرا بود با ورزش در آمده آتش تنال مشتعل ساخت . و فرهاد پدر آن بد نهاد با حشم عایلخان و دیگر او باش بسپهدارخان درآویخت سپهدار خان با همرهان خود و جمعی از تابينان سمید خانجان که درینرقت خان مذکور بمعاونت او فرستاده بود بران مشهور حمله آورده نزدیک پاك كروه بعقب گریزانید - و عصاة دیگر تا دو پہر روز باغزاة نصرت شعار معرکه آرای بیکار بوده جوقی را بکشتن داد از عرصة ناورد گريختند و از انجا که دزین نزدیکی آب و آذوقه نبود مرکرد عساکر ،ظفرلوا بدهارا میون مراجعت نموده مقرر ساخت که بنه و بار را در سراده ون بگذارد و از وسط أوسمة و نادرک گذشته بسمت گلبرگه راهي گردد - و مواضع معمور آنکدود ويران . سازد بدین قرار داد بنه را در سرادمون گذاشته بیست و دوم ذي القعده بره نوردي در آمده و قری و حال آن نواحي پنی ممبر مواكب فيروزي گردانید - فر ذي الكمه ستاره سوختگان بعد از سه پہر شب نزدیک اردو که در گروهی اومده بود آمده بيان اندازی پرداختند - ر همین که دوران جنگ آزما از مليار. معسكر اقبال بر آمدند مردودان ثبات نورزیده هر طرف متواري گردیدند - روز دیگر هنگام کوچ نمایان گشته به په دار خان و راجة ديبي سنگه آویزش نمودند - و چون جنگ در گرفت خليل الله خان کی طرح بود خود را بسپہ دار خان رسانید و مید خانجهان نیز گروهی را بمظاهرت وان و مربا و باروت و آذوقه را بغنیمت گرفتند . بعد از تسخیر این محكمة بر قصبة ديوګانو تاخت و هرچه از اسباب و آذوقه در آنجا .یافته بر گرفته بسمت ساهوره راهي گردید . درین ولا جمعی از فوج مقاهير که عاىلغان به نبرد ميد خاندان بسر کردگی ندوا شيشي فرستاده بود نمایان شدند و باني چند مردانه را گریز سپردند پنجم ذي القعده در حین سواری افواج، قاهره ادبار زدگان شوخي نمونه بفوج چنداول در آویختند - شاہ نواز خان مهر گرد فوج هر اول بکمک شتافته با سپهدار خان و رستم خان که اینان نیز بمدي چنداوی رسیدند. باویز و ستيز پرداخت . و تا در گروه به بان و تفنگ و دیگر آلات جنگ هنگامه پیگار گرم بود سید خانهان دلیری متهوران دیده مرتضی خان را بصيانت اردو معین و مردم خود را در غول گذاشته با طايفه رزم آرا به شاه نواز خان و دیگر مبارزان پیوستا - و شيرانه قلب غنيم شکسته جماعة کثیررا کشته و خسته گردانید. چنانچه ندوله سر آمد شقاوت اندوزان زخمی شده از زین بر زمین افتاد - و یکی از رفقا امپ باد رسانیده از میدان بر آورد. از لشکر فیروز نیز برخی بدلاوری جهان در باختند . و گروهی بگونی جراحت چهره شجاعت بر آراستند - ميد خان جهان بهاراسیون برگشته تا اواسط ذي القعده در آنجا بسر برد - و چون آگهي يازمت که مقاهير دیگر باره فراهم آمده ارادة نبرد دارند لختی از اسباب و مراكب بتهانه دار هاراسیون پرده چهار دهم في الفعل بمالش گروه ضلالت پژوه راهي گردید . و ساخت

سام
مهم
. منبع باندې نیغ بلای جان مپ. لند - بقية الصيفسد
خد بدن با معتبر درون قلعه در آمدند - دليران لشکر ظفر
: مبي جدن کون باد قلعه پرداختند . در روز سوم آنرا
سن : نخند مدت بعد دري از توپ و تفنگ و دیگر اسباب
وت : من در ورد منبر را پیش دید خانیهان
بن شامت آئینی اور باستعفای دانیان مطلق
مخنث . وشذاتي شرزه او را با جماعة رد انداز در
ست کننده خود به یت لهارسيون راعي گرديد . و در
: - ي شر ما می آف نیول ران مولاپوري تاخته
یا جمع شده بودند باميري
و صبر بدست آورده
می رسند و برنج و حبوبی که
: ننني تن گذشته فرار نمودة
برادر زاده عبد اللہ خان
نمی شود وليغ تغنگی
نت به منی که شش گروهی
پیر مرد میوه - حصار نشینان
م . یہ
است . شاید می
به استناد عنایت
" ، سرا و شنیون هم شده است. تنهن تي خاقاني که
ہے اور وہ گری وارد نمودن زمان بوده و همرهان را
روون - می نشین این دیار را منح مخته حسن
هم دارين . و همگي بود و تفنگ و
اور
خانه
میز می

۱) ر دستبرد های سید خاندان بر می دارد . خان مشار اليه بعد از آنکه از سمت شاہ گذر و بير بدم ارور رهاد و 4 و بار در آنجا گذاشته به ترتیب انواچ بردات خود در هر جای گرفت . بموجب حکم شاہ نواز خان مغوي قوش بانگی را به دار فوج ہراول ساخته راکون بهورتيه و نوذر ولد ميرزا حيدر منويه و مراد كام نبيرة ميرزا رستم و هریسنگ راتوور و قلمه دار خان و جيرام ولد راجہ انوپ سنگ وجماعه دیگر از منصبداران و احدیان و تفنگ پي و تیر انداز را همراه او مقرر گردانيد . ر در برانعار رستم خان را با احداد مهمند و راجع بهروز پسر راج روز افزون و خواجة عبد الهادي ولد صفدر خان و برخی دیگر منصبدار و چندی از احدیان برق انداز - و در جورانغار مرتضی خان را با شیر خان ترین و راجہ رام داس و نابینان صف شکن خان رضوی که بدبب ضعف و بيماري با بنه در دهارور مانند بود و طايفه از منصبدار و احدي و تیر انداز معین ساخت . و چنداولي بعې له سپېدار خان باز گذاشته خليل الله خان میر آتش را با مردم توپخانه و راجع و سید لطف علي بهتري و جمعی دیگر از منصبدار و احدي همراه ار مقرر گردانيد . و از دهارور ماياجي و کشفاجي شرزه او را با جوقی دکنیان برای گشایش سرانهون تعیین نمود - اینان بیست و ششم شوال بیک ناگاه خود را حوالی قلعه رسانیدند عنبر نامي که از قبل ریمان مولاپوري پاسبانی آن مككمه مي نمود . و بیرون حصار در باغ انبه نشسته بود از مشاهد؟ گرد لشگر منضور سراسیمه شده با چندی جانب قلعه درید - درین میان لختی و تفزع سنگه ديدي ( ۱۵۴ ) قطب الملک نزد او آملہ بول برای تاکیں روانه ساختن پیشکش همراه عبد اللطيف مغير بكلعنده بیجاپور و تلنگان» تا معاودت کم فرستاده - بركنار آب رنجره میان حدود گلکند؟ خود توقغ گزید - درین اثنا خبر آوردند که فوج مخالف که دوازده گروه عقب افواج قاهره بود بکمک گروهی که بسر کردگی رندوله در برابر سید خانجهان تعین شده اند راهي گشته . خان دوران بہادر اردو را بحصار کوتکو که از توابع تلنگانه است فرستاده در آن روز شانزده گروه نوردیده - در دیکلور برای فراهم شدن جماعة که از دنبال می آمدند فرود آمد - صباح آن بیست و چهار گروه رانده و از گہات اودگیر گذشته سبه کرده بصوب اومه رفت. و خبر برگشتن غنيم که دران نزديکي بوب شنیده شب همانجا منزل برد - روز دیگر آگهي يانت که رندوله نیز از معانی لشکر مید خانجهان برخاسته راه سولاپور پیش گرفته است - در خلال این احوال فرمان قدر توان وارد گردید که چون عادلخان میر ابو العهن و قاضی ابو سعید را بدرگاه خلایقی پناه فرستاده الدهاس حصار اوسه و اودگیر کرده بود - حكم شد که این دو قلعه از آنرو که داخل قلاع بی نظام است با عنایت نمی فرمایم . و درینولا از عرضه داشت مرمتخان بوضوح پیوست که او ازین خواهش باز بر انقياد احکام مطاع& گشته است . باید که دست از مصمم خرابي ملک او باز داشته بگشایش حمن اومد و اودگیر بپردازد بنابر آن بیست و سوم میرم معاصر؛ قلعة اودگیر پیش نهاد همت گردانیده بدان صوب روانه گشت و گذارش چقده ف.. احوال در کلش خواهد نمود العال آمده اردو بمنزل فرود آورده واشكر توزک ها بر گروه ادبار پڑی تازد ، برخی جوانان ار طابا مرارند مربا خان و مواجه معنایت الم سلطان دار و اذن دیار پسران (الم رکوکه مراتب بنتا .خان و اهرام مشان ر حسیني بر قلب مان جاو انداختند. دراجه سنگه کمک نمود . خان دوران بہادر تن ملیت ندای مبارز خان را بر اردر گذاشت و خود نیز از تب، رساده آمل - را بر را از میدان برداشته و گروه (نبوه از هم گذرانده است بسیاري ننيمت گرفت . و قرین فني و نصرت به م ده گر مهاجرت کرد و برای آسایش خيول یک روز هم کرد . و از آنها در دو روز بغيروز آباد که دوازده کروبی بیتا پور است رفت . درینو از نوشا مكرهن خان بطور پیوست که بیا پوریان تالاب شاپور را شکسته مردم آن قحبه و دیگر مضافات بیجاپور را درون حمار در آورده اند . و درین نواحي آب و آذوقه پیدا نيستا - خان دوران بہادر بهوب بنلی و دیگر ممال تیول نبيرة ياقوت تبشي که کمال آباداني داشت روانه گشت . و شب در نراین پور گذرانده هنگام طلوع نیر اعظم سوار شد . پس از نوردیدن چهار ده كروه بر کما پور (ن) تخته فراوان له و جز آن که در آن قصده يود بدست آورد . و از ہ لاپور چهار گروه پیش رفته قطاع ریتان سولاپوري را غارت نمود - و ولایات معمورة غنيم را تا سرحد قطب الملک ایران ساخت . و بسمت سلطان پور و میرا پور برگشته یکی از معتمدان خود را با تمد تقي که از جانبا (ن) کمال پور ( 5 ) مگر ناتنه که ده گروهي بهالكي در دو گروهی بیدار است . و بأبادي و عمارت شهرت داشت. تاخته و تا كنار قلعه بیدر شنانة»، اثری از آباداني نگذاشت . چنانچه در عرض سه روز پنجاه میل معمور آن ولایت پامال عساکر پیروزی مال گردید و بر ساحلی آب رنجره برای آسودگی دراب یک تمام کرد: در سه روز باز ببالكي آمد درین وقت حشری از مشاهیر که شدواء بہلول هذول و خاریت خان بیچاپوري گم رندوله و یاقوت نبيرا ياقوت حبشی که به پیکار قوچ خان دوران برادر معین شده بودند نزدیک بیدر منزل کرد دو هزار سوار نبوده گزین را به حوالی لشکر منصور فرستادند . همین که سپاهي غنيم . نمایان شد راجه جيسنگه هراول این فوج با گروهی از مبارزان عرصة تاورد بر مقامیر حمله آورده بعد ممات کوه شکن براه فرار انداخت . خان دوران بہادر از ببالي کوچ کرد بدیوني که به گروهی اودگیر است آمد . ر نمنایم و بنه و بار را مصوبا جمعی بناندیر ساخته تا مواردت آنیماعه همانجا دایره نمود . و بعد برگشن آن طایفه از ديوني بصوب بیجاپور متوجه گردید - و جميع محال آن ناحيت را بتاخت و تاراج خراب گردانید - درین میان غنيم فرصت دستبرد نیافته از دور نمودار میگشت . و از سطوت دلیران .نگ آزما راه گریز می سپرد - تا آنكه افواج قاره مانی گلبرگه گذاشته بر سلطان پور و هیراپور که از قصبات عامرة عظيمة بردند - و غنيمت بسیار بدست آورده در هیراپور نزول نمودند - و رث عساکر منصور از هیراپور بکنار آب بهونه روانه شدند متهوران نزدیک آمده شوخی آغاز نهادند ۔ خان دوران بہادر خواست که راهيا ( 101 ) دوران بہادر چون وقندهار رسید مطابق امر خاقاني ته نير قلعة. او سه و اردگیر را وجه همت ساخته برکت در آمد و بواسطة حفظ مترددین و نگهبانی را از دست اندازی همین الغبن جابجا تهانه نشانده قطع مراحل نمود و هشتم شهر شوال در یک کرومى حصار اودگیر برايغ ټضا نفان پرتو درود افگند و عاد انان در پذیرفتن اوامر پادشاهی و ارسال پیشکش تعلل می ورزد و سید خان ان را با فوجی از بهادران ناموس جو تعیین نموده . مقرر فرموده ایم که خان مذکور از سمت معمولا پور و خان زمان از طرف ایندا پر بدلک او در آمده بنهب و غارت بپردازند . باید که او نیز از جانب بیدر روانه شلع میال آندول را ویران مازن - خان دوران بہادر احمال و اثقال لشکر را با جماعة که از زبونی مراكب تاب همراهی نداشتند بر کنار آب رنجره گذاشته اوائل شب نو روز سوار شد - و پس از سپری شدن پنج گهري از بروز حوالی قصبه کلیان که معمور ترین اعمال آن ولایت است رسیده بر مردم قصبة که از وصول موكب منصور غافل بودند تاخت برد - و قریب دوہزار آدم را طعمه شمشیر اژدها پیکر گردانيدة و جمعی را باسيري گرفته فراوان اسباب و اموال و مواشي بدمت آورد . از آنجا به نراین پور که یک ونیم گروهي از قصبع واقعست رفته نیز بقتل و امور پرداخت . و از انروکه لشکر گرانبار غنیمت بود شب هنگام همانجا توقف گزيده روز دیگر بيهاكي رفت - و غذایم را با چندی در دشمن بهالكي نگاهداشته و آنرا بنگاه قرار داده غله و گاه بسیار گرد آوری - و بعد از شش روز یا شیران خونخوار بر ( 100 ) منول و جروح گروهي را همراه گرفت و بسمت حصار جنير که عیال آن خمران سال در آنجا اقامت داشت رو آورد . بعد از آن که نزدیک جنیفر رميد فرج پادشاهي از شهر بیرون آمده به قابله و مقاتله پرداخت و از جانبين جمعی گشتند . شايستة خان برین ماجري وافف گشته هفت صد سوار از همرهان خود بکمک دلیران عرصه شهامت تعیین نمول - مخذولان در راه گرفته هرچند خواستند که با فروختن نايرة قتال جمائمه مذکوره را از کمک باز دارند - سواران لشکر فیروزي داد شجاعت داده بشهر در آمدند - و باتفاق یكدیگر شهر بند را مستحکم گردانیده نگذاشتند که آن مردود بشهر در آید - و پی هم اخبار احاطه نمودن طایفه فال شهر را و فزونیی عهرت خود از کمی آذوقه و نایابی کالا و هيهه بشايسته و خان نوشته استمداد نمودند . خان مزبور با آنکه اکثر کوکیان و نابینان خود را باطراف فرستاده بود و قلیلی با خود داشت بسرعت تمام بجنير رسیده مقاهیر را مغلوب و منكوب ساخت و تا کنار دریای بهونرة تعاقبا نمود جوقی را به تیغ آبدار و منان آتشبار معدوم گردانید . و قرین نصرت بخير بر گشت . و زانرو که حصن جنیر در کمال متانت است و تسخیر آن بدین مایه جمعیت میسر نمیگشت باقر را از کوکن طلبيدة بمحافظت و مراقبت شهرو ولایت جنیر بر گماشت. و در اندک وقتی منگم نیر رجنیر که باهنده پرگنه از مضافات آن در کرور و شست لک دام جمع دارد داخل ممالک مکرومه گردید - و شایسته خان هم به الحكم بيست و پنجم ذي الكبه بدرگاه آمانجاه روانه شد - وخان ( ۱۴۹ ) الدین خان را به بهانه داری آنها تعیین نمود . تا برعاياي آن . مرزوبوم زحمتی نرسد - و احمد خان نیازی را بدندوری و احدال مہمند را بانکوه بجهت ضبط پرگنات و فراهم آوردن کشاورزان و سایر رعایا که از جور و ستم مردودان و مدت عساکر منصوره پرا گندہ شده بودند معین ساخت. تابه تحليه و استمالة مر گرم زراعت سازند - و در اسلام تهانجات گوشيل معي نمایند که در متال آن ولایت اختلال را نباید به مقهوران بمجرد رسیدن شیخ فرید از ناسک بصوب کو کن رفتند . شایسته خان پس از آگهي برینمعني باقر مرگردگ تابینان یمین الدوله را با هزار و پانصد سوار بضبط سرکار جنيرو تادیب مخانیل روانه گردانيد - رينو يرليغ مطاع يشایسته خان سیل . که چون از انتظام و اننساق سنگمنیر و توابع آن خاطر جمع نموده و نواحی احمد نگر خالی است زود خود را بندول برساند . او بموجب حكم بالتوقف باحمد نگر راهی گشت در اثناي ره نوردي از نوشته باقر دریافت که مشار اليه بر اثر پسر ساهر و سایر شقارت اندوزان جانب کوکن رفته و در جایر قلیلی از إدبار زدان مانده اند . بنابراین پانصد سوار از تابینان یمین الدولة پسر دارن سيد علي اكبر (ن)بخاري بطرف جنير فستان - اینان بدان جانب رفته شهر را از مردم ساهو متصرف گشتند - و باقرخبر مقبرار . در ماهوي شنيده بقصد مالش روانه شد - درينوقت پسر شاهوی فتنه خو نزد پدر تيرة أختر که در حوالی چهار مونده بود آمده (ن) اكبر علي ( ۸غې dali پیکار باولیای دولت دوه مې قواعد آن افزون از قلعة (نجرائي است - اواسط مکرم به دد گاری عنایت ایزلي مفتوح گشت . ر خویشان بی نظام بقيد امر بهادران ظفر انجام در آمدند - الله ويرديغان از فتے قالع، مذکورة فارغ گشته خود را حوالى حصار دهرب که بمزید استحكام و ارتفاع شهر آن دیار است رسانیده همت بر تسخیر آن بست . بوجبل پاسبان قلعه از شنیدن فتوحاتی که بتواتر و توالي دست داده بود هوانمان شده و تابه مقاومت افواج قاهره در خود نیافته کس نزن الله ويرديخان فرستاده پیغام کرد - که اگر یک لک روپیه در رجه انعام و منصب و جاگیر لایق مرحمت شول قلعه بی محنت رسیده بود الله ويرددخان دست از قبل باز داشته ملتمسات او را بدرگاه جهان پناہ معروض داشت . و در آن نواحي منتظر حكم ونشست ۔ بعد ازان که مضمون عرضه داشت بسمع اقدس رسید فرمان شد که به وجبل را پس از سپردن قلعه تسليم منصب هزاری ذات و هشتصد سوار فرموده یک لک روپيه نقد بدهد - مشار اليه بیست و پنجم محترم آن دژ فلک رفعت دشوار کشا را که تسير أن بي مدل کارت اقبال پادشاهي ميسر نبود به الله و بردیخان پر تسلیمات عنایات خاقانی . بتقديم رسانیده در ملک بندها رقص گويل - شایسته خان دو روز پیش از نوروز بسنگمنبر رسیده نئت تر ز تصوف پسر ماهوی سیه رو و دیگر ضلالت پیشگان بر زن - و مسیر را از ان ولایت اوازه دشت أدبار ساخت - و چون أي : وته ی سمیت ڈسک شتافته اند - شیخ فرید ولد قطبه

تشان برای کاشت
ܒܕܢܒ ܝܶܚܶܬ݁
بندي
ܝܺܘܺܝܕ݂ ܐܺܘܬ݁ ܢܶܐ.1.: ܥܺ܇ ܇ ܥܸܨ ܪܶܐ :!ܥܶܝܶ [-ܟܼ "
ܐܰ ;: ܢ . ܊܇܇ ܀ ܐܶܐ ܐܬܐ ܐܢ ܝܲܬܹܐ ܨܹ܇ "ܚܪܺܝ
ܕܐܲܨ ܠܺܝ ;--.. ܨܙܐܺܢ ::.- ܢ ' ܢܬ ܨܨ ܝܺܐܐܺܐ
ܝܽܪܶ - ܐ̱ :_ ?? ?, ?: ܊܇܇܇ ܕܝܳܬܢ ܇܆ ܐܰܪ ܐܰ܇ ܇
ܕ ܘܚܵܝܼ܇ ܀ܐ.܂ ܃܇ܟ;.:-ܨܰ:܂ܕ݁ܓ܀. ܪ܀
ܕ ܠܐܐ܇ ܕ܃ ܃܇܇ ܐ܇ ·ܟ... ܗ݈ܘܽ : ܕܢܢ
ܠܬ݂ܝܺ ܐܶܝܬ݁ ܝܶܐܶܫܳܬ݂ܳܐ ܐܰܢ݈ܕ݂ܝܺܐܐ܂ ܨ -- -- -. ..܂
ܒܼܚܐ ܝܶܨܶܨ . ܐܰܢ݈ܬ݁ ܕ݁ܗܳܪܶܨܥܶܣ ܀ ܀ ܀܂ ܃܇܇
ܥ ܥܶܪܺܬ ܬܥ ܨ ܊܇ ܇ ܇ ܇ ܝܵܐ ܇ ܬ݁ܪܶܝܝܪܶܢܐ
ܒܨ, mܐ ܐܬܝ ;
s- ܢܐܫܐ ܕ݂ܝܰܬ݂ܳܐ, ܨܨ ; - ܝܶܬ݁ ܝܺ ܝܒ:; ; - ;
ܕ ܥܵܐܥ ܫ܂ ܐܶܢ ܫܥܶܪܰܨܳ ܝܺܫ: ܀ -; - ܙܘܺܕ݂' ܨ ܇
خود از جنگ شا۔
أسستی کی شي، دند. تذيب : د. خب .
ܗܚ:
باید د بیت دوسان له شدند
ܐܲܝܸܬܹܨܹ܇ ܇ ܗܸܝܸܪܝܫܐ ܐ̱ܪܒ݂ .;;. --;ܬܨܨ
. ܥܕܐ ܨܐܙܪܶܫܐ
܇ ܥܸܐܵܐ݇ܢ
ܘܥܺܢ݈ܬ݁ !;e ܝܨ ܘܐܨܨ ܗ ܐ: , ' ܕ. -S ܚܿܝܺܝܐ ܨܹܞ ܢ ܕ
تمامی خاتني امي وصاتي ܫܨܶ ܝܺܨܶܠ - ܕܥܒܨ ܟ݂ܪܺܐܺ .ܢܢ
ܕܘܫܨ ܐܶܢܶܥܺܐ ܝܵܢܵܢ ܥܵܐܹܡܸܠܕ݂ ܥܪܲܝܼ ܫܸܐ ܕܵܐ ܕܠܗܐ
ܐ ܠܝܙܒ ܫܹ ܗܬܕ ܠܕ݂ܟ݁ܪܐܢ ܨܘܝܺ܀ - ܪܬܵܐ ܥܒܪ̈ܝܫܪ
ܘܰܚܨܵ

( 1 ۴۹ ) چون صاحبقران ثاني مرداران ظفر نشان را روی نمونه می پردازد الله وردیخان بعد از ورد يرليغ جهان مطاع بصوب قلعة درب راهي گشت اولا بپای حصار چاندور در آمده آن معقل .زمین را که بر فراز کوهی مرتفع واقع شده در قالع آن دیار بمتانت شهرت دارد محاصره کرد . و بفراوان جد و جہد شانزدهم شوال آنرا مفتوح ساخته كليد قلعه را بدرگاه خوانی پناه فرستاد . و گرتن کشان آن ولایت از نیرنگی تقدیر جان و مال خود را در معرض زوال يافته حلقه فرمان پذیری در گوش کشیدند - ابتدا کنیه راه قلعة دار انجراهی که آن نیز بر قلعه کوه اساس یافته وحصانت ان افزون از دن چاندور است زینهار خواسته الله و بردیخان را دید - ونوز دهم شوال آن دژ استوار را بالوازم قلعه داري به بندهای : پادشاهی سپرد - الله ويرديغان برای استمات دیگر قلعه داران کنیہر راد را در هزاری ذات و هزار سوار منصب تجویز نموده پنجاه هزار روپیه نقد از خزانه عامرة داد . و جمعی راست قلعه گذ منه بتسخير حصار کانجنه و مانونه که بقلعه دار دهرپ تعلق داشت روان گردید و ت و یکم شوال بان مويل منيع رسيده مداخل و خارج آن دیده از چار جانبه به ترتیب ملچار و تعیین دلیران نبود کار پرداخت . یکه تاز خان را با گروهی مکانی دروازه - و غضنفر پر خود و طایفه شمالی قلعه نگاهداشته - حسن علی پر دیگر را می توانی قلوه معین گردانید گردانید - و مرور خانرا (ن ) باچندی - { } ، ازش ( ۱۴۵ ) عبد اللطيف بحوالی گلنده رسید - قطب الملك بسمات ياوري پنج گروه برسم پذیره پیش آمد . و تبدیل فرمان قضا جریان و تبرک خاقان ممالک تان را از اسباب استقرار دولت دانسته تارک افتخار بتسليمات عنایات شاهنشاهی بر افراخت - و عبد اللطيف. را باحترام تمام همراه خود بشهر آورد . ازان رو که پیشکاران تقدیر مواد رستگاري او از جنگ مبارزان فيروزي نشان اماده ساخته بودند و دید دور بین او کشاله - پذیرای او امری که در منشور دولت مثبت بود گشته خطبه را باسمای ساميه خلفای راشدین والقاب نامية بان شاه عدل آئین بلند آوازه گردانید - و مکرر هنگام خطيع خواندن حاضر شده با نشاندن زر نثارو دادن خلعت بع خطيب سرمایۂ سعادت اندوخت- و گه را باسم سامی خدیو هفت اقلیم مزین ماخته لختی از زرمسکوک بدرگاه والا ارسال داشت و به تهيه پیشکش مقيد گردید دوازدهم نقود مذکوره بنظر اقدس در آمد اركان دولت و اعیان سلطنت صدای تهنیت بعيوق رسانیده اقامت مراسم تسليم نمودند - تا این عهد میمنت مهد هبه یکی از قطب الملكية را توفیقی چنین اطاعت و خواندن خطبه بر وفق عقاید طيفة مدنية مني رفیق نگشته بود - إيزل تعالی همگنان را در مایه لوای. دین پروري و حق گستري این خدیو خدا پوست داشته از مقر بدعت و مضرت ضلالت مصئون دارد 4 اکنون نگارش تند این احوال بجای خود گذاشته بگذارش فتوحاتی به امداد جنود آسماني و اقبال حضرت که AV ولي هموم و اخته حوای مان خان نمایند . و سو، اگر را بباسا رازند باز هم با زالار چاند به رحمت خلدت وکوه مرجع و لای مومن آلات مباي گشته بوطن مرخش گردید - دقيت دندان پاد شامي که برای هشیار ساختن مادانان و قطب الملك از مستی وان نا بدي و خود پرستی رفته بودند آنگه چون کرمان بنواحي بیجاپور رمبل و مادلان دانست که اگر از اطاعت او یار دولت کردن خواهد پليد نايم مهرجان سوز . ذاتاني خرمن زندگاني اورا خاکدہ تر خواهد ساخت - و تند باد سط جو زبانی بنیاد امن و امانی و از بین خواهد بر انداخت ناگزیر اظهار هواداري و خدمت گزار نموده از درانعان وایلی در آمد تا موشح ارکیر یا که پنج گروهی شهر است به استقبال يوليع قدر توان و تبرک خليفة ددان شتافته آئیں تعلیم و دیگر آداب بندگی وتظیم بجا آورد . مکراتشان را با ناز و اکرام به بیجاپور برده در تقليم مراسم ذیادت کوشین - پس از چندي چون موتنان دریافت که عادلان بظاهر از خون صدمات مساكر ستاره شمار ابراز اطاعت و انقیاد می نماید و بباطن از شرارت انگيزي ونتنه آميزي نامي مدار علیه او می خواهد که فرصت یافته مرعصیان از جيب طغیان براون به این معنی را عرضداشت نمود . بعد از وصول عرضداشت بدراء معلی فرمان شد که. افواج قاهرة بتاخت مصانات بیجاپور بیش از پیش ساعي بود و بقتل و غارت بپردازند . و چون پن ہزار روپله :نایت . گشته بود ترخص گردانیدند- و قاضي شده ندي بر افراخت . شانزده امپ که خواجه کوچک راد تم که از ماوراء النهر بر سبیل پیشکش ارسال داشته بود از نظر اثرگذشت. همه را بعبد الله حان و برادر فیروز جنگ بنشینند يكي از امر الله ولد عبدالرحیم خان نانان ومحمد زامد کوکه و حکیم روز نوروز تا روز شرف از پیشکش پادشاه زادهاي بخت بیدار و راي نامدار از جوهر و مرصع آلات و دیگر اشیا مناعہدہ لک روپیہ بپذیرائي رسيد . از انجمله پنج لک روپیه از یمین الدواء • چهارم میر ابو الحسن و بو سیدی یادتان بعد از روانه انا راج قاهر بنهب ونارت بیجاپور از خواب مدنی در آمده اينان بدرگاه گيتي پنا فرستاده بود بوسیله که نمیخان خان خانان عادت تقبيل رده سنیه دریافته پیشکش مشتمل برجواهر و مرصع آلات وعرضداشتی منبی از کمال تضرع و ابتهال که دخان ارسال داشته بود گذرانیدند هفتم بیرجي زمينداربکانه راخلعت عنایت نمود که کانوردانان که سنگه که از نسین ولایت او ند جهه که در تیول او مرقوربول خاطر فراهم آورده روانه درگاه گيتي پناه شده بود دولت ملازمت و بعدایت و اسپ و نزد سید خان جهان دستوري یافت. جعفر ولد الله وردیان نوسنگد کان بکرماجیت مردرد را باسوداگری بهادر نام از طایفه از که نر منگدیو را نزد بہاول نامقبول می برد مقید ساخته به آل و حكم شد که نرسنگہادیو را پس از دریافت شرف راجه ليبيه مفرگشت خلعت وكتبوع مرصع و اندوخت . و ( ۱۴۲ } باخته سوار - و منصب هر کدام از دو نیر اوہ سلطنت پادشاه زا، محملی شاه شجاع بهادار و محمد اورنگ زیبا بهادر به اضافه هزار سوار ده هزاري ذات و شش هزار سوار مقرر گشت. براجه گرسنگی اسپ از طويله خاصه با زین مطلا عنایت شد. ما تقيا سفير قطب الملك به استلام عتبة جال بمر بر افراخته در نفیل مست و سه ماده نيل با نینی جواهر و مرمع آلات پیشکش قطب الملک که قیمت جموع یک لک و بیست هزار رودبه شد بنظر انور در آورد - و بمرحمت خلعت نوازش دارت ه شانزدهم حاجي محمد جان قدسي را در جلدي قصيد که بمدح پادشاه فلکه پایگاه ملی بود بزر بر کشیده مبلغ وزن را که پنج هزار و پانصد روپله شد بار رحمت نمودند - درنگ خان کلونت راكه بقدم بننگي مباعي است و در نیکوبندگي از هم عدوان امتیاز دارد نیز بزر منجيد مبلغ چهار هزار و پانصد روپیه هم نگش بار عطا فرمودند - غمرة ذي القعده مطابق نوز دهم فروردین که روز شرف بود راجه رایسنگه از اصل و اضافه بمنصب مه هزاري هزار و پانصد موارد و مرشد قلیان باضافه پانصدي ذات و پانصد سوار بمنصبا دو هزار و پانصدي در هزار و پانصد سوار - و خلیل الله خان به اضافه پانصدی ذات بمنصب در هزاری هشت مل موار وميورام گوریه اضانه پانصدی ذات و پانصد موار بمنصب هزارو پاصدي هزار سوار- و يتيولداري دهندهيرة مرفرازي يافتند - وکيبان مرزبان ولايتا چاند ابدالت طالع دولت استلام استان جال دریافت و سه فیل بطریق پیشکش گذرانید . و بعنايت خلعت و سرپیچ مرصع و اسپا ( ۱۴۶۱ ) گذارش نو روز کیهان افروز اسپ نوازش یافتند - و درمان شد که خان مشار اليه و خاندوران : در و خانزمان با انواع سه گانه از ه» جانب برايت عمان خان در آمده ندوله را بکمک مقام در میان بر بسته از میان برداشته ملکبیجاپور را بتاخدهای پی در پی ويران سازند . درين ضمن اگر مال انان از غنودگی مفلت بیدار گشته ره كراي اطاعت شود دست ازيغمارباز داشته آسیبی بنر نرسانند . و الا در استیصال آن خطا اندیش بکوشند • یازدهم از عرضه داشت شایسته خان بعرض ارفع رسید که صالح بیگت نظام الملكيه نگهبان حصن که بر درک که به نیروی طالع اظهار بندگی و ابراز د ولذخواهي نموده مردم ماهوی مقهور را که دران حصار بودند بقید در آورد - و قلعه را با پرگناك نوادي به ارليامي دولت ابد مقرون باز گذاشت- درین تاریخ عثمان روهيله از اصل و اضافه بمنصب هزاری ذات وهفتصد موار منتشر و مباهی گشته Grila da نجومي شدن مساحت چمن روز پنجشنبه دوازدهم شوال سنه هزار و چهل و پنج هجري پس از به شهري سریر آرای آسمان چارم پرتو اعتدال بر ساحت انداخته افشرده طبعان نبات را به اهتزاز در آورد شهنشاه ابرنوال بسعر افضال اورنگ گیتی ستاني بيبلوس سعادت مانوس بلند پایه ساخته جهانی را کامیاب مطالبا گردانیدند.. منصب مهین گوهر بکر خلافت پادشاه زاده محمد دارا شکوه به إضاده دو هزار سوار دوازده هزار ذات و هشت هزار در آورده درين تاريخ دریافت . چون از اطوار ناستودة عادلخان واضح گردید که پریشه اني دمائش در تزاید امتا و قدر مطاوعت و متابعت بندگان درگاه آسمان جاه كه وميله نجات اودت نشناخته بانوای دشمنان درشت فما مواد زوال ملک و مال خود سرانجام داده قلعه دار اودگیر و اوسمه را نهانی زری فرستاده است و خیریت خان را با گروهی جهت محافظت آن دوحصار استوارتعین نموده - و ساهوی ميه روز را مستمال ساخته رندوله را با جمعی بمعاونت او معین گردانیده شهنشاه (نجم سپاه که صواعني غضبش ارکان مستقيمه زمین را بتزلزل سید خان جهان را نیز با د په دار خان و رستم خان و شاہ نواز خان صفوي ومرتضی خان وصف شکن خان رضوي در اوکرن وخليل الله خان میرآتش با پانصن موار برق انداز و نودر پسر میرزا حیدری مواد کام نبیره میرزا رستم صفوي و شيرخان ترین واحدال مهمال و میانه راتهور و قلعه دار خان و راجه بهروز وله راجه روز افزون و سید نث علي بكري و جيرام ولد راجه أنوب منگه دخواجه ابو لبت ربوني گت واده شاد بیگ خان کابلي و إندر سال نبيرة زن و شبث "بي بشر سمندر خان اسمعیل اتائي - و از دکنیان :ای میرد و محجي حسن خان ولد فخر الملک و شرزه به ناجي جسدت و جوی از منصب داران دیگر که ت : من زجر--- ث آن کوتاه بين ضلالت گزین ست دست خلعت خامه و شمشیر :شيخ.. - یه زن از به شدت : سب می بخشتا و برخی به حلقة خاصة و ( ۱۳۹) را به وجبل نایكواري که به اصطلاح اهل دکن قلعة دار را نامنی و شش قلعه دیگر را فتنه پژوهان متصرې اند - و به استظهار حصانت و استحکام آن گرد فساد برانگیخته زیر دستان پرگنات نواحي را ايذا میرسانند - به الله ورد خان که همراه شایسته خان رخصت يافته بود برليغ جال بصدور پیوست که باید از خان و دو هزار هوار از جمله هشت هزار سوار فوج شایسته خان بدانصوب شذافذه قلاع مذکور را مسخرسازد . درین ماه مبارک بدستور معهود دامن امیدتا جان بعطاي دي هزار روپیہ بر آمود و پنجم شوال از عرضه داشت شایسته خان معروف گشت كه احمد خان نیازی قلعه را مسیج را از تصرف مردم ساهو بر آورده بتوز؛ تسخير در اورده - ماباجي نبالگردكني بانعام ده هزار روپیه نقش سرافراز گردید و هفتم اردیہان پر جبهار و برادر خرد رو میام دردا که از فرودگاه بس تن نیم جان بدر برده خود را بولايته گلكندة کشیده بودند - و قطب الملك قيد نموده همراه کس خود بدرگاه خواتین پناه فرستان بوده رسیدند - شهنشاه حق آگاه برادر خرد اوردیہان را بفيروز خان ناظر پرده فرمان دادند که اورا بسعادت امام رسانیده با پسر بکرماجیت که سابقا بار حواله شله نا دارد . و در باب اودیان و میام دردا که الان مال بودند حكم شد که اگر شرف اسلام دریابند بان مان دهند . و الا بياما رسانند به آن دو خسران گرای از شقاوت جبلي هدایت پذیر نگشته نجهنم پیوستند م هشتم بهرجي مرزبان بكانه از وطن آمده دولت تلئيم عتبة واللا و . ( ۱۳۸ ) مرتبت بخلوت و اسپ بر نواخته رخصت فرمودند - احمد خان نیازي بافانه پانصدي پانصد مه واربم نصب دو هزار و پانصد دوهزار سوار - وحسن نبيرة ياقوت خان که بخطاب خاني ناز سر بلند گردید به نصب در هزار هزار و پانصد سوار - و از اصل و اضافه قزلباش خان به نصب دو هزار و پانصلي هزار و پانصد موارد و مدارکخان نیازی به نصب در هزاري دو هزار سوار - و هر یکی از اهتمام خان و همت خان به نصب هزار و پانصد هزار و پانصد سوار - و مغل خان بمند با هزار و پانصدي هزار سوار - و بهیم راهور به منصب هزار و پانصدي هشتصد موار- و اوزبک خان بمنصب هزاري هزار سوار سرافراز گشتند - سنگرام زمیندار كنور بمنصب هزاري ششصد سوار نوازش یافت - و چون عمارت دولتخانه درون حصار مهاکوت انجام پذیرفته بود بیست و یکم خاقان گیتی ستان كنار حوض قتلو را که دو کروهی. دولت آباد است و بقرط صفا و طيب هوا ر عذریت ما بهترین مواضع آن نواحي امت بفروغ نزول نور گین ساختند .4 بیست و چهارم آفتاب جهان تاب سپهر خلافت حصار آسمان مار دولت آباد را که صفت متانت و رسانت و ارتفاع آن باشنگرفی دیگر صنایع گزارش یافته بصعود میمنت آمود رشک إنزای نه ذلك گردانیدند بیست و ششم سپهدار خان. از ایلچیور آمده به استلام سد هنیه رخ برافروخت. و هزار اشرفي نذر گذرانید - چون به سامع حقایق "جامع رمید که از جمله حصون نظام الملكيه که کار سه چاند و دھوپ واقعست شش قلعه را مردم ماهوی و تمهور و در قلعه سهممنا ( ۳۷ ) اس جی ال و گروهی دیگر از دانیان مالوجی وارطلب با رای مخاطب بیانون راي وآنشینان دبشي و و ولد بہادر جي و رستم راد و هاباجي و بربل راو التاجي دیگر دکنیان و نابینان را با جگت سنگه که همراه برادر زاد و هزار سوار احدي از تغگني و تیر انداز که همه اینان قريب سه هزار موار بودند بهمراهی خانزمان مقرر گشتند - و هراولي فوج برار سرحال و سایر راجپوتان و چنداولی به بهادر خان لايغه افغانان تفویض یافت - و حكم شد که خانزمان پس از رسیدن عہد نگر مال وطن ماهو را که در چهار کونده داشتی نزدیک حدود حمد نگر واقع است مستر ساخته وایت کوکن را از تصرف اوبیرون آورد - و هرگاه برليغ مطاع صادر بود لختي ولایت عاداغان از را که دوران ضلع است به نهب ونمارت ویران گرداند - الله وردیخان وشیخ فرید رند قطب الدین خان و یکه تاز خان و راجه سنگرام و سید و مد عبدالوهاب و میر جعفر والد میر حاج ر از دانیان عادت خان بينجا پوري ورارت راه و مرور خان و فرحان خان و میدنی راد و در هزار از تاپینان اے فان خانخانان سپہ سالار که همگي هشت هزار سوار بودند با شایسته خان معین شدند - وانتفاع قلعه جنیرو سنگمنیر و ناسک و تربنگ بدر مفوض گشت ۰ و هفتم رمضان مطابق بیست و ششم بهمن هر یکی از خاندورار بہادر و خانزمان را بخلعت و جملهر خانه و اسپ از طويلة خاص با براق طلا و نیل از حلقه خاصه - و شایسته خان را بخلعت جمد و اسپ از طوبلة خاصة با یراق طلا و دیگر بندگان را در ابوالغنم ۸۶ ہم ( 139 ) الاع با خان و رشید خان انصاری و مانه و سمنه ولد راز رتن و امر منگن وی راجه گینه و وادار خان ولد لشكر خان و مبارک خان نياري و نظر بهادر خویشگی و اهتمام خان و قزاباش خان و سید عالم بارهه و نور محمد مخاطب بعرب خان و جانسپار خان و متولیان ولد زينغان كوكلتاش و قزاقخان و لطف الله راد لشکر خان و کرم الله ولد عليمران بہادر رگولداس سیسودیع و هیس داسن را تهدر و مادی لان برادر رشیدن خان وخواجه عنایت و جمعی دیگر از دلاتیان و سرافراز خان و جوهر جان حبشي و جنيون پر اوداجی رام و سادات به گري و چندي دیگر یا هزار سوار احدی و تنگنچی و تیر انداز که مجموعه قریب بیست هزار سوار بودند در فوج خان دوران برادر معین گشتند - و خشگیري وواقعه نویسی این فوج باستن بیگ مفوض گردید. و حكم شد که راجه جاسنگه با راجه بيبلد اس و امر سنگه و سایر راجپوتان هراول و مبارز خان افغان با جماعه افاغنه چنداول باشند . و خانداران بهادر بسمت قندهار و ناندیم که به لک گلکنده و بیجاپور پیوسته است رفته اقامت نماید . و بتاخت و تاراج پرداختة حصار اودگر و اوه» را که از قارع مدينة السدود است مغتوح سازد - بہادر خان روهيله و سیل شجاعت خان و شاہ بیگ خان راو متر شال و راجع بهارمنگ، بنديله و پرتهيراج راته و خواجه برخوردار و بهیم را تهور و راجہ کشن سنگ بهدوريه و به گوان داس بندوله د اوریک خان و حکیم خوشحال و حبيب كراني و راو تلوک چند و دلیر همت و سام سنگه راتهور و جگنات ، ل ولد مرزا شاهرخ و میل مرزا برادرمختار خان ( 1 ) و گذشته متوجه گات گشتند . پس از رسیدن رایانه جهانگشا بنواحی دولتاباں خانزمان دوپه دار بالاگات از دولت اباد آمده باد را ک دولت ملازمت ستار سعد گشت و هزار اشرفي نذر گذرانید و یک نیل بعنوان بيشکش نظر کیا اثر در آورد . و مبارز خان و راو متر سال نبیره راورتن و پرتیراج رانه ور و راوهتي سنه ولد راو دردا و از دنیای مالوجي بهونستله و پرموجي و دانش خان حبشی و گروهی از کمکيان دگر نیز رخسار سعادت بخاک آبنان عرش مکان بر افروختند انتهاض عساكر فيروزي ماثربمالش ساهوودیگر افساد پیشکان نظام الملكية و افتتاح سایر قلاع ولایت بی نظام چون ماهوی ضالت خو و طايفه از فتنه سگالان نظام الملكية با آنکه بی نظام در حصن گوالیار بوس بود برای انقياده شقاوت پژوهان آن دیار طفلي را از قبيلة و بيله زوبر داشت» نظام الملک نام کرده بودند . و برخي حصول ال ملکابی نظام بتصرف در آورده براه مخالفت گارانتی - درین هنگام که حوالی دولت آباد از اشعه گیتي افرز ماده لوای فیروزي نور بود حکم قضا صدرر یافت که خاندوران بہادر و خانمان و شایسته خان با افواج نصرت امتزاج به تنبیه و تادیب گمراهان پردازند - اگر عادلشان برهنمونی طالع گروه مفسد را معاونت نه نمود؟ درین بورش با. جنود ظفر مود موافقت نماید بدو متعرض نشوند - و اللا ملكا او را نیز پایمال مواكب کواد با شمارگردانند - و راجه حبسنگه و راجه پنهلداس و مبارز هی ( ۱۳۴ ) & خنجر مرصع با پہ وامداره و شه شیر مرصع و خطاب بهادری و (نعام صد اسپ از آن جمله یکی از طويله خاصه با براق طلا مربر افراخت۔ و از سواران منصت از دو هزار سوار در اسپه سه اسپه مقرر فرموده اورا بمنصب پنجه زاري ذات پنجهزار سوار در اسپه سمه اسپه عز افتخار بخشیدند - مایو سنگه و نظر بهادر خویشگی و میر فیض الله وباقي بیگ ارزیک و غیر اینان از همرهان خاندوران بہادر ادرا گادولت ملازمت نمودند - و نخستین به اضاوه پانصدی صد سوار منصب ده هزاری هزار و ششصد سوار و دومی باضانه پانصدی ذات منصب در هزار هزار و پانصد سوار و بمرشمته علم و سیمي باضاف پانصد سوار منصب هزار و پانصدی هزار و پانصد سوار و بخطاب رحمت خان و چهارمین از اصل و اضافه بمنصب هزاري هشتصد سوار و بخطاب قزاق خان سر بر افراختند هفدهم عبد الله خان بهادر فیروز جنگ بسعادت ملازمت فايز گشته و هزار اشرفی نذر گذرانيده نيل بهوجراج بابت زمیندار چاندا بنظر اکسیر اتر در آورد . و بعنايت خلعت خاصه و چارقب طلا دوزي و جنجر مرصع با پولکداره و شمشیر مرصع ودر اسپا از طويلة خامه یکی با زین طه و دیگری با زین مطا بلند پایلي یافت. بہادر خان روهيله شرف ملازمت اندوخته بهم جهت خلعت و خنجر مرصع و اسپ تپچاق با زین مطلا سمر افراز گردید * بستم شهنشاه گردون حشمت منازل موضع کراره را که نخ پیر گاه مقرر حوالی برهانپور است به نزول اقدس فروغ آمود ساختند - ت صید و شکل اخته و برهانپور را دست راست .

ز روز در دولت ایران از نظراترن بگننول - رنغارت جواهر و خونی وین پیشکش مذکور بدعنوانی باشد که برای خوب آن نم نت دستگاه ازین جهت شود . و یقین دارد که اگر توفيق قبول این احکام نیافت و این از شان مترشد زگشت و پیشکش مزبور را دروشی که حکم جہان مطاع واجب الاتباع شرف صدور یافته روانه دریا فلک اشتباه کج ستد کنان اقاليم مروع را ملیاء و پذاء امت نگردانند افواج قاهره و عساکر منصور بأن ملک خواهند در اصل به درآن هنگام آن أن ملك و اهل آن ملک برمه از نتایج اعمال خود دانی شب پانزل هم شعران ۵ هزار روپیه مقرر به ارباب احتیاج برحمت شد . فردای آن خان دوران که از ملک پاندا روائع درگاه جهان پناہ گشته بود به تلثيم عتبه جلال ممر افراز گردیده نزار اشرفي نذر گذرانید؟ پنج لک روپیہ نقد و نیل روپ نگار وابت زميدار چاند! مذکور با یراق طائي مبلغ پنجاه هزار روپیه که خان منشار ايه از خود مهیا ساخته بود و برخی از اموال مقاهير بندوله وہ زمیندار مذکور نزن سرداران افواج بر امواج آورده و زنان جهار مريول و درگیران پسرش و درجن سال نديره او را بنظر انور در آورد - بفرمان اقدس فیل با سندر مرسوم گردید و در گیان و درجن سال را مسلمان ساخته نخستین را به اسلام قلی و دومي را به علي قلي مسمی گردانیدند و هردو را بفیروز خان ناظر سپردند - راني پربتي چون زخم كاري داشت در گذشته بود مگر زنان بعد از ادراک شرف امام بخدمتگاري مشکوی مینو مثال نوازش بافتنی - خاندوران بمرحمت خلعت خاصه با چارقب زر دوزي و . ۱۳۲ ) که بدستخط دیوانیان کرام رسیده و همراه این فرمان عالیشان فرستاد شده معلوم خواهد شد - آنرا ادا نماید . چون ضرور بود که فهمید معتمدی را بأن صوب بفرستیم تا مقدمات مسطوره را خاطر نشان آن شوکت دستگاه كند . و اعلام نماید که ما بدولت و اقبال نظم بوفور اخلاص و صدق اعتقادی که پدر آن ایالت پناه سلطان محمد قطب الملك مرحوم بخدمت ما داشته و خدمتی که از آن مرحوم بوقوع آینده این همه عنایات پای شاهانه نسبت بأن قطب فلک ایالت میفرمایم . و آن ملک را باز مرحمت نمایم - و مقرر می کنیم که. بشرط استقامت بر جان دولتخواهي . و اطاعت و نقيا إحكام جهان مطاع عالم مطيع وادای مطالبات سرکار خاصة شوية بول ازین ضرري از اولیای دولت قاهره بأن ملك نرسد - و در عوض بمبلغ مذکوز جواهر نفیسه و مرصع الات ثمينه ونیلان بھی دیب كان قاسي منل داک سمندر و بشیر که پدر او بعنوان نشش بستری بوث - و دیگر تف و هدایا ازان امارت دستگاه گروز رو در و گردن . لہذا میدهد کارآگاه ملا عبد اللطيف زا که از وی زن اس ای در خلیق پناه است با آنکه خدمت و موثر تن داشت و بوری بن طريق العذایت در راب ظفر نساب لازم بوی پر نشر آن ایالت و شوکت پناہ فرستادیم . و هر ارشادی که آن وای واک نیت و ابهت را از دست نمود بزبان آن معتمد حواله فر برون په نوم - پروب آن درین فرمان عالیشان حكم شد - و بهرچه های فرسوده هم د بری نماید . و این پیشکش را آن چنان و ب و و براسیون برنز ایری زون سازی که در ایام نوروز عالم ز زي ( 131 ) اہل سنت و جماعدیم . بر ما واجب است که در هر جا که حكم اشرف افدس ما جاري باشد احکام شریعت غرا و ضوابط ملت بيضا را جاري سازيم - وأنار بدعت و ضلالت را مگو فرمایم - به مامع جاد و جلال رسیده که در ملک آن قطب فلک شوکت ملی روس الاشهاد سبب اعجاب كبار که آیات قرآن مجید و فرقان حمید دانت میکند بر فضل ایشان - و اخبار آثار صحاح شهادت میدهد بر علو درجه و سمو مرتبه آن بزرگان - رضي الله تعالی عنهم - و با فضائل صور و معنوی ایشان قرابت قريبه حضرت رسالت صلوات الله و سلامه عليه وعلى آله و أصحابه اجمعین فراهم آمده - مینمایند - و آن ایالت پناه منع نمیکند- و بسزای اعمال نمیریمانه - بنا بران از روی ارشاد حکم میفرمایم که از ملک خویش این امر قبيح و فعل شنیع برطرف گرداند و اگر بد بختي از بی سعادتي مرتکب شود اررا سياست نماید . و اگر چنین نخواهد کرد و رضامندیش باین معني بوضوح نخواهد پیوست - درینصورت برما لازم است که در مقام تسخير آن ملك شویم و مال و اهل آن ولایت را بر خود حلال دانیم - و خون آنها را هدر شناسیم - و دیگر بعرض رسید که خطبه را در آن ملک بنام فرمان روای ایران میتوانند ۔ هرکاء آن ایالت پناہ دعوی مریدی ما مينموده باشد با فرمان روای ایران چه رجوع دارد . باید که بعد ازین نام فرمان روای ایران در خطبه مذکور نسازد . و در آن ملك خطبه بنام فامي و القاب سامي ما مزین باشد . دیگر مبلغ کلي از بابت پیشکش آن ایالت و شوکت پناه را باید دال چنان په تفصيل آن از اوراقی بشمول عنایان پادشاهانه مستظهر بوده بداند که مرا بدولتنا و مانده بمقتضای الپ درین فرمان عالی شان حكم شده بموجب آن آنچه آن عدالت پناه را زبانی ارشاد فرموده ایم بعمل آورد . و اگر بستن جمعی از ناعاقبت اندیشان بخلاف این مراتب عمل نماید آنچه بان عدالت پناه و أن ملک برسد آنرا از نتائج أعمال خود داند - و وبال هر آزاری که درین ضمن بخلق الله يبرد آنرا بخود عاید شناسد - یک قبضة دهوپ خامه میناکار با پردلة مرصع فرگل خاصع مصحوب خان مشار اليه فرستاده شد - عنایت پادشاهانه را شامل حال خود داند . کنار آب نربده در مقام هنديع تحرير يافته و عبد اللطيف گجراتی را که سروشتة طلب و تنخواه تیول با او بوده بمرحمت خلعت و امپ و فیل نوازش نمود؟ نزد قطب الملك روانه ساختند و فرمان قدر توان با کمر مرصع تبرکه فرستادند به نقل فرمان عالیشان بقطب الملک . ایالت و امارت پناه - ارادت و عقیدت دستگاه - عمدة (ماجد کرام - سلالة اكرم عظام - نقاره خاندان عز ر ع - عضال دودمان مجد و اعتلا - زبد مخلصان صلاح اندیش - خلاء متخصصان معادت کیش - مورد الطاف شاهنشاهي - مصدر آداب خير خواهي - جوهر . مراة صفا و صفوت - فروغ ناصيه دولت و رفعت ۔ سزاوار عاطفت بیکران - المخصوص بعنایت الملك المنان - قطب الملك اقبال پادشاه اسلام - و و مروج دین حضرت ميد إذام - عليه و وراء , أصابه صلوات الله الملک العلم - و مرید و مروج مان sentito ( ۱۳۹۰ ); خود امتیاز تمام دارد - و گفته و کرد؛ او پیش ما منظور و معتبر است . با آنکه بخدمت دیوانی بيوتات سرافراز است . و بودن آر در رکاب معالت لازم - بأنصوب مرخص ساختيم تا مراتب مذبور في الصدر و این ارشادها را خاطر نشان نماید . و احکام جہان مطاع عالم مطيعي چند را که بأن زبدة مخلصان ارادت کیش فرموده ایم برساند تا بمقتضاي آن عمل کند - و بمزد عنایت قلعة سولاپور و حال متعلقة آن و عنایت ملك ونکو که مجموع آن نه لک هون جمع دارد آن عدالت و نصفت پناه را مسرور و مبتهج گود اند د هرگاه خان مشار اليه بملاقات آن قدوة متخصصان ارادت کیش فایز گرد - وان مراتب را بالتمام معلوم نماید . و آن حشمت و شوکت دستگاه تمام آن مقدمات را قبول کند - و عرضه داشت خود که مشتمل بر قبول این مقدمات بوده باشد نوشته با عرضه داشت خان مذکور بدرگاه والا بفرستد - فرمان عالیشان مزین بنشان پنبه مبارک که از صدور آن فرمان مرحمت عنوان خاطر آن عدالت ونصفت دهماء بالعل بهمه جهان از جانب عنایت و مرحمت جمع گردد - صادر خواهد شد . و بأنجا خواهیم فرستان - تا خان مشار اليع ان اسارت و ایالت پناه را بورود آن فرمان عنایت عنوان مسرور و مطمین خاطر گرداند - و پیشکشی را که مقرر شده گرفته آن چنان روانه شود که در ایام نوروز عالم افروز بدولت آباد برسد و آن پیشکش را از نظر اشرف اقدس اعلی بگذراند - مجملا اگر آن عدالت و نصفت دستگاه میخواهد که در جا و مقام خود ایمن باشد و ملی آن نصفت وحشمت پناه از آمیب لشکر ظفر پیکر محفوظ را ما A5

No text on this page.

The Badshah Namah Abd Al Hamid Lahawari Fasciculus Viii

Author
Ram Shiva V
Title
The Badshah Namah Abd Al Hamid Lahawari Fasciculus Viii
File name
The Badshah Namah Abd Al Hamid Lahawari Fasciculus Viii
Text
OCR done
Citation
1855
Published
2010/10
Publisher
Calcutta,printing Press Of Calcutta
Language
Sanskrit
Pages
98
Library
Central Library, University Of Rajasthan
Classification
History
DLI number
407888
Barcode
99999990064003.00
Scanning centre
Banasthali University
Digital publisher
Digital Library of India
VMLT id
jpUfaw4H60s
Download PDF

The Badshah Namah Abd Al Hamid Lahawari Fasciculus Viii