Central Library, University Of Rajasthan
The Badshah Namah Alhamid Lahawari Fasciculus Ii
Front matter
No text on this page.
BIBLIOTHECA INDICA; COLLECTION OF ORIENTAL WORKS PUBLISHED UNDER THE SUPERINTENDENOR OF TH) ASIATIC SOCIETY OF BENGAL.. NEW SERIES, No. 100. IP- III TUMATATIE LÖGnTicTouri THE BADSHAH NAMAH, BI 'ABD AL-HAMID LAHAWRI TIDITED BY Mawlawis Kabir Al-Din Ahmad and Abd Al-Rubím UNDEB THE SUPERINTENDENCE OF MAJOR W. N. LEES, LL.D, TASCICULUS IT, CALCUTTA : · PRINTED AT THE COLLEGE PILLER. 1866.
No text on this page.
.
: با اک وو په ببادشاہزاد عام بیگم صاحب . و جواهر و مرصع الاتي
و بنج لک روپیه بدکن و همزاد های نگار عماليقمدار -
تولد دارا شکو وسیله شاد شاع ومتل اورنگ زیب و مرادش
و روان را گم و نو بانو بیم عنایت فرمودند - و با خنته
زدن به بیمامی شا و شتی نوح إنزا حیرت انگيز کهن
-: .. حجاب کرده و دشوار به دن نموايب لوله کشته جهان را ملام
! اوز کرد! .د: از روز جوس ملس تا این روز مشت انروز یک
روز و شاد 'گ
روبی از جومو مو مع آلات و ذلت و خنجر
. و به هر دو مع رشه شیر مربع و إسمي ویلی وارني
: و بد زمام فرمود. نام جون نامه های کوشان پیشین و اسخ
:: نامه ای که فروشان نه نین گشتند
نظم
کرده و از دواز د-تي جول ۰ از جهان است خواستن کوتاه
در کره خود چندین توند بود • بشرى الى اله الا اللہ
از آن ماه یکساكورستاکرو بد بوت مپل عمليا و پادشاهزاد بای
ابرار - و بیت لک روبی و سایر بندها - اگر نیکان این زمان
مسعود بوجود همه سود این سلطان کم کندتر بنازند با است
و الان این روزگار محمود بد بود همه جود این خوان دادگر
در افرازندی - - چه آن سطين على مدار جد و جہد فراوان
روزگار دراز فراهم آرند : و آن را سرمایه میكنت رجاه و پیرای
تورات و دستگاه. پندارند . درین حضرت فلك رتبت. و از میام یکروزه
دا نکند - بلی به این شش یک تن اکتفا ۔
هنگام جول ما حضر یک عطای تست
از ۱۹ او خمارت فزاران رسید - وارمتان همت و زمام ثبت چنان از دمت داد که بهیچ وجه بیچاره آن نتوانست پرداخت . خضرت جهانباني ترین روز مهرت ما او را بعنایت خلعت خاصه سربلند گردانیده بنظم مهمات آن ضوية رخصت نمودند . و نزدیک پانزده هزار موار کار ديده پیکار و رزیده از مادات . باره» و بخاری و مغول و افغان و راجپوت بدفعات از رکاب نصرت نصاب. بکمک او دستوری يافتند - بہادر خان روهيلة بخلعت و تیولداری سرکار کالپی و مالش زمینداران متمرد آن سرزمین ومخلصا خان بخلعت و فوجداري نروژ و آن نواحی و راجه بهارت بنديله بخلعت و فوجداری پرگفة الاره و مضافات آن که از خالصات شریفه است و دیندار خان بخلعت و فوجداری میان دوآب - و مغول خان ولد زین خان کوکه بخلعت و قلعه داری کابل مر بر افزاختة مرخص گشتند و ملا مرشد شیرازی بخلعت و منصب هزارنی ذات و درصد موار و خطابه مرمت خانی و دیوانی بیوتاب و حکيم جمالي كانني بخدمت دیوانی سرکار حضرت مهد عليا و فزونی منصب - وسيد عبد الواحد ولد مصطفی خان بخاری بغوجداری سرکار حصار سربلند گردیدند چون حصار دولت خانه خاص و عام را از موج خیز بخشش پادشاهی کامیاب صورت و معنی ماخته مشکوی جلال زا بقدوم - میمنت لزوم فروغ آگین گردانيدند - پردگیان مرادق عزت مزاعم تهنيج بتقديم رسانیدند. و هریک در خور حالت و منزلت بنوازشی سر فراز گردید . بعضوت مهد عليا اصناف پیرایه و اقسام زیور که قیمت ان پلماء لکه روپیه بوی مرحمت شد - و جواهر و حلی بیست صه دی در اپا۔ چنان گذارش خواهد بابت به دامع دقايق جامع رسل . و بامن نیم لغو خان د خواجه ابو این که در زمان حضرت جنت مگاني به زیانت پدر نظم مهام موبی ڈبل مینمود بررسی ار ای - روز جوس سعادت مانوس او را بشو داری کابل و الله - اخته را، تن - چون دريتو وين مجلس ایل که ظفر خان در درا خونه از مخدات زیر در حینی که عبد القادر پور . احدا، بل نرده را فت نموده بود خبر دار شدن حضرت جنت مهمانی ده فته ي متموبذان بدخشی و باپو قلبج و معادت خان و بل .دمان تو نابی و مهمان خان بشی و جمعی دیگر از بندهای از بهار را با دل نر-تال - و خود به پشاء رامد - و پس از نظم مہمات البوم شرسه که ظم آن موية، تشتق در پشاور کند - و تبلاق در اپنی آراء ونتن می نمود . هر چند كر دیدگان پیکار ورزیده ازین منام - نع نمودند بگوش تبول نشنوده از راه کرنل شادي بگذار و خیبر روانه شد . و از خود مالي و ناآزمونی مراتب درم در دل و ترحال و مدارج احتیاط در حط و انتقالی رعایت ننموده بره نوردی در آمد . نانا آرک زنیان و افریدیان در کار بد کردار که شعب از شعب پر درب اناعند این کوهستان اند و در ظاهر فرمان بردار و خدمتگزار و در باطن فتنه جوی و شورش پژوه ر پوسته خواهان فرصت دزدی و دست اندازي بر سر راه آمده دست تاراج اردو گشودند . و ازان رو که مردار نا کرد: کار جمعی دور بین نبرد گزین که بمدافعه دزدان دره زنان توانند پرداخت در ساده بگذاشته پیش رفته بود . اموال بسیار بغارت رفت و بهمراهان و نوکران کار ( ۸۹ ) ایستاده واكلاء دراین زمان نهاد از دره که به مدت افسرده لوردرامرازي خاب خسرو انی کنون بگردانند . که دراسته ت نبود خرمی با بازی غریو کوس و کرنا ۔ و صدای نذير و مونا - اوای مدون در زمان و زمین انداخت . و طنطنه دمای اسیب دیده و استان : زمزمه ثنای سخن طراز ان نظم و نثر و لوله در چرخ برین - درارت بر دولت در درج ده ت چار یاد شهزاد را کور که چار عنصر ششم دولت إل - و ارگان اربعة وعدة . اانت . در چهار گوشه تخت سليماني بار سلطانی قرار گرفتند . و در پای سریر خلافت۔ سر آمد ارکان مملکتا ۔ سردفتر امدان. دوات ۔ بین الدوله اصفیان اعتبار بر افراخت . و دیگر ارکان دولت و اعیان سلطنت و سایر ارباب مناصب در خور نسبت و منزلت ایستادند . و " جمع مفاخر ومعالي يهين الدوله بنوازدهای مامانع امتیاز يافت . و عنایت خلعت زرین وانعام نیل گزین چندوله نام با یراق طلا و ماده نیل ضم به دیگرعواطف گردید . در ایام خجسته فرجام باد شاهزادگي ضرورت وقت ده (ن - ار ) اك روپيه از لشکر خان گرفته بودند از انجا که دامن همت كيوان رنت که چون جیب آسمان از نقایص پاکست غبار ستدن بر نیاید . همواره هرکوز ضمیر دریا نظیر بود که هرگاه وقت مقتضي باشد باز دهند - درین هنگام که روزگار پیشکار این دولت بلند است و چرخ غاشیه بردار این مملطنت بی را باو مرحمت فرمودند - خديو دور بين صواب گزین بالهام لريبي و تائید غیبی که همیشه دستیار این دولت جاويد امتداد ستا - و معتاد و کار این سلطنت اود ميعاد - پیش از انکه خبر آمدن نذر محمد خان مانند به آن مبلغ (۱۸۸) چون آسمان فراخ دلان - برافراخته د چپهری دیگر بر روی چرة برین کشیدند و در ته آن ادکي از مخمل زربفت و بر دور ان شاميانها هم ازین جنس بستونهاي طلا و نقره برپا کردند - ر فرشهای رنگارنگ و بعد طهای گوناگون گسترده درو دیوار دواخانه خاض و عام را بمخمل زربفت و پردهاي فرنگي و ديباهاي رومي و چيني و زربفت های گجراتی و ایرانی آرایش دادند - مجلسی بر روی کار آمد که عقل دشوار پسندان جهان گرد را بیرت انداخت بيت * زده خيمهاي بریشم طناب ، درو فرش زربفت بیش از حساب همه پردها ديبة شستري و همه فرشها سندس عبقري چنان نقشها کرده براي نگار * که نقاش چین گشته زو شرمسار خديو عالم . خداوند بني آدم - طراز کسوت جهانباني - مظهر رد مستند بلاني - که پایش همت خورشید آثارش گنج شایان ماند احجار بيه قدار است . و دناین معادن و خزاین بار چون خاک و آب بي اءة بار- بر اورنگ جهانباني که سدرة آمال و امانی است و طوبای افضال وأمراني . با فر آسماني - و شان سلیمانی : جلوس میمنت مانوس فرموده بر روي زمانيان اسباب نشاط و ابواب انبساط: آماده و کشاده گردانیدند - نسايم عدل دماغ روزگار عطرآمود گردانید و روايع بذل مهشام زمانه بخور اندوه، - و آفتاب برونوإل كوه و مرا را به نور ساختاد و ابر احسان و افضال خارستان و گلستان را تازه و تره .. نظم سر بریمملکت اکنون كند مرافرازي . که سایه بومرش افگند خسرونازي ( ۱۸۷ ) ساخت ۔ رجب هزار و هي و هفتم هلالی سرمایه نور و نمای آمازون - پیرایه فر و بهای زمینیان - جمشيد زرین 133. خورشيله عالم آرا - کی خسرو آسمان گاج - افتاب ظامت زدا - رايان عدالت و مردان - والوية شوکت و جلال - بشرف خانه خویش بر فرات - ا - باد بفراشی بساط عالم را رفت و روب تازه دان - و بر چابک دهت به، قائي بسط زمین را آب و تاب بي اندازه - رری کوه ر هامون چون انگليون بگونهاي رنگارنگ نارین شد - و رخسار باغ و راغ دون بوقلمون برنگهای گوناگون نمودار بهشت برین - شمال روح پرور از رياحين روح گستر عنبر تبر بدامن و آستین کشید - و از بوی بهار چون زلف یار و طبلة عطار مشك پیزو قوریز گردید - مرصة زمین را من و یاسمین چون آسمان پر زهرة بوین من بوستان از خبز زمردین رنک در فیروزه چرخ برين أنك نت گل جلوه كنان و عشوه گران نقاد از رخ بر انداخت - و بلبل شیکہ شانه دل دردا از متاع شكيبالي بپرداخت iܩܳܢ جهان شد تازه از باد بهاران • زمین را آبرو افزود باران به د خور خرم نهال خري دوست و بنگلها بردريد از خرمي پوست • به گل از گل تخت کا سي برآورد و بنفشه پر طاردي بر آورد * زهر شاخ شکفته و بهاري • گرفته هر گلي بر کف نثاری - درین اوقات فرخنده ممان که از اعتدال هوا دلها از غم را پرداخته بودم و خاطره! با خرمي در ساخنه - باهتمام پیشکاران کارگاه دولت - و کارگزاران کارخانه سلطنت - در مک دولت خانه خاص و عام معمای بابي ودوم بدل بادل که مانند عرشت بلند مکان امنتا - ز وظ (۱۸۶) ilho خلعت پنج هزاري ذات و سوار بدستور سابق و علم و نقاره و اسپا بازیر و فيل تارت افتخار بر افراخت . همدرین روز خدمت وزارت حسب التماس یمین الدوله بارادت خان سفرض شد . خاص و قلمدان مرصع بار عنایت فرمردند - و صادق خان را از بغیر او مير بخشي گردانیده بخلعت و قلمدان مرجع پایه اعتبارشب افزودند - دزین تاریخ دهیم. راتهور بمنصب هزار و پانصدي ذاقت و هفتصد سوار و پرتهيراج راتهور بمنصب هزار و پاصدي ذات وشش صد سوار سرفراز گشتند - بمیر ظہیر الدين علي يزدي به هزار روپیہ انعام شد • جشن مسرت افراي نوروز عالم آرا دبدبة قدرم بهجت لزوم نوروز جهان امروز جهانیانرا نوید عشرت جدید رسانید - و طنطنة مقدم فيض توام بہار نشاط آثار زمانیان را من عیش جارید . از رسیدن کود شاہ رنگین كاهگل اشجار پزمرده خلعت خرمي و شنان ابي پوشید - و روزگار خزان دیده و چمن مهرگان رسیده بر زمردین بساط سبزه بان شفتگي و سينمايي در کشيد - بلبل نغمه سرا بلعن باربدی غم زدگان خزان را نشاط تازه بخشید وصلل جادو نوا بصوت زه روي افسردگان مهرگان را انبساط اندازه - اير گوهر بارسایه بان فيضن بر روی من گلشن برافراخت - برق درخشنن کی روشنی مجلس باغ مشعل بر افروخته - رعد خوشننه کوم، عروسی گل بر بام فلک می نوازد - یا صور رستخیز لمست کر دی موت نبات می پردازد . روز دو شنبه دوازدهم بي ( 80 ) مکان فتح پوري د کرم الله ولد علي مردان بهادر و دود من بیگ ولد تولک خان و بهاریمل ولد کشن سنگه رانه ور و مرتضی قلی برادر جانس دار خان و پرورش خان بارمه و انا انخل بل تور ت به خصبا مزاري پانصد سوار - و میرزا خان ولد زین خان بانہ' پانصدي ذات ر چار صد سوار و بهرام نبير؛ خان اعظم رو که می را نہورن) از اصل و اضانه بمنصب مذکور - و مکمل خان ولد خان اعظم و شاه بیگند خان رنو اغقار بیگ ترکمان و خواجه بابای منطبا بجانباز خان بائیں پیشین به نصب وزاري چهار صد سوار - , لطيف خان نقشبندي از اصل و اداره بمنصبا مزبور - ر خراج قاسم ملت با بعقيدت خان بمنصب هزاري سه صد و پناه سوار . و میرزا حيدر ولد میرزا مظفر صفوي باغاوة پانصدي پناه سوار بمنه. به هزار درصد به وار در شرفا و کورسین کشتواري بدستور سابق بمنصب مسطور سر پر افراختند پنجم رجب جان دار خان ترکمان از دکن رمیده دولت كونشره دریافت - و بعنايت خلعت وخنجر مرمع ربه إضای هزار و پانصدي ذات و هزار سوار بمنصب چار هزاری ذات و چار ہزار سوار و علم و نقاره و امپ با زین مطلا و نيل و صوبه داري اله باد سر افتخار با معمان رسانيد • هشتم راد رتن هادا از وطن مل جبلن طالع به ثقبيل عنبة فلک رتبه بر افراخت - و به رحمت خلعت و جواهر مرصع بمنصب ( ن ) تونور ( ۱۸۴ ) ما پونجا بمنصب هزار و پانصد سوار - و هر یکی از زین العابدین ولد جعفر بیک و آصف خان باضافه پانصدي در دست سوار - و شرف الدین حسین باضافة پانصدي پانصد سوار بمنصبا مزار و پاندای هزار سوار- و سرسال ولد مادهو سنگه که راه بائين سابق بمنصب مزبور - و یادگار حسین خان از اصل و اضافه بمنصبا مزار و پانصدي هشت صد سوار - و هر کدام از میرزا حسین ولد میرزا دمتم صفوي و سعادت خان نبیره زین خان کوکلتاش و نظر بهادر خویشگی بدستور سا بقى بمنصب هزار پانصدي مختصر سوار و جلال ولد دلاور خان کاکر باضافة پانصدي صل هموار بمنصب مرقوم و شیخ فرید اضافه پانصدي در بست سوار بمنصب هزار و پانصدی ششصد موارد و حکیم عبد العالق ولد حکیم همام گیلاني بمنصب هزار و پانصدي ششصد (ن - نه صد) سوار - و هر یک از بکرماجیت ولد جبهار منگه بنديله و راول سمومی بمنصب هزاري هزار موار و صالح مد ولد میرزا ماهي و سكندر برادر شہباز خان دوتاني و دولت خان ولد :الف خان قیام خاني بمنصب هزارې هشتصد موار . و سهرانخان ولد جعفر بیگ واصف خان و سید غلام محمله برادر سید یعقوب و بابا خواجه و لعل خان بمنصب هزاري هفتصد مشوار - و اکبر قلي ككر و بلبهدهر منگهارت و کشن منگه و مادهو شنگه ولد رام رتن هادا بمنصب هزاري ششصد به وارد و میر عبد المه و میر ابراهیم خویشان میرزا سید یوسف خان از اصل اضع بمنصب هزاری پانصد و پنجاه سوار - و مغل خان ولد زین خي. رغر، نیدر عبد الرحيم خانخانان و اکرام خان ولد إسلام 4 ( ۸۳ ) و هر کدام از سرافراز حان و شهباز خان درماني و راجہ جگت سنگه واد راجع باسو بمنصبا سه هزاری پانصد سوار - وره بدخان انصاري و فخر الملک ولد ياقوت خان حبشي بمنصب سه هزاري هزار و پانصد سوار - رسید هزبرخان بارهه بمنصب سه هزاري هزار وارد و هریک از لشكري ولد میرزا یوسف خان و سید نظام خلف سيد صدر جهان حضرت عمرش آشياني بمندب در هزار و پانصدي دو هزار سوار - و امیر خان واسه خان بمنصب دو هزار و پانصادي هزار و پانہ وار - والله يار خان بماسب در هزار و پانصد هزار و دو صد و پنجاه سوار ۔ و ظفر خان ولد خواجه ابو الحسن به نشب دو هزار و پانصدي هزار و در بیست سوار - و هر کدام از اسلام ( ارسلان) بیگ مخاطب به شمشیر خان و بالخوقليب بمنصب دو هزاری هزار و پانصد سوار - و بمان و پرلي ملقب خنجر خان و روي خان و مختار خان بمذهب در هزاری هزار در بیست سوار - و سعید خان به کبد و هزار هزار و یک صد سوار - و هر یک از میرزا والي ومخلص الله بانه اقل پانهادي ذات و دو صد و پنجاه سوار - و آتش خان دکني از اصل و اضافه بمنصب دو هزاری هزارسوار - و ابراهيم حسین کاشغري و عزيز الله ومکمل زمان طهراني ربه ونت دكني و رادل کلیان جسلمیري و علدار خان داني بدستور پیشین بمنشب مسطور - و التفات خان ولد. میرزا رستم صفوي به نصب دو هزاري هفت مدل سوار - و سیال بایزید بنانا پانی دی د سوار بمنصب دو هزاري هفتصل سوار و فیروز خان خواجه سرا به نصب در هزاری پانصد سوار - و راول که در عهد حضرت جنت مكاني بمعتمد خان مخاطب گشته بود بخلعت و خنجر مرصع و منصب در مزاری ذات و سوار و خطاب الله ربودیخان و امپ و فیل - بهاريداس کپواهه بخلعت و منصب هزار و پانصدي ذات رهفتصد سوار - راجه روز افزون بخلعت و نصب و پانصد ذات و ششصد سوار - حکیم خوشحال ولد حكيم همام بخلعت و منصب هزار و پانصدي ذات و در صد سوار - حكيم أبو القاسم گیلاني بخلعت و منصب هزار و پانصدي ذات و پنجاه مدار و خطاب حکیم الملک و انعام پنج هزار روپیہ ۔ راجه گردم. بخلعت و منصب هزاري ذات و پانصد سوار - میرزا شباع ولد میرزا شاه رخ بخلعت و منصب هزاري ذات و چارصد موار - تشريف خان بخلعت و منصب هزاري ذات و دوصد سوار سرافراز گردیدند - و تیول معاني ايذان بمال حكم شد - و دیگر نوید نان و مذهب داراني که در صوبجات بودند جمعي بهنام با مابقی وجوتي باضافه نوازش یافتند . بدين نمط - خانجهان لوني بمنصبه هفت هزاری ذات و هفت هزار سوار در اسپهر سه امپ - و هر يکي از خواجہ ابوالحسن و سپه دار خان و یاقوت خان حبشی و جادون راى اية به بمنصب پنج هزار سوار - و اعتقاد خان و باقر خان و جهار سنگه ولد راجہ نرسنگه ديو بديله و أوداجي رام دکني بمنصب چهار هزاري چار ہزار سوار - وندائي خان و بهلول مردانه بمنصب چهار هزاريا سه هزار سوار - و جهانگير قلي خان خلف خان اعظم کوكلتاش و مبارز خان افغان به نصب سه هزاري سنة عزار سوار - و بيگلرخان بمنصبا ده هزاري در هزار و پانصد موار
( ۱۸ )
اضازx
به ترتیب مناصب بتقبيل عتبة والا نامية بخت مندي بر افروخته
مشمول عنایات شاهنشاهي گشتند . ولختي بمناصب سابق و
معمر افرازي يافتند . بدین تفصيل . صادق خان
برخی
بخلعت و خنجر مرجع و منصبا چهار هزاري ذات و سوار و علم و
نقاره - خواجه باقي خان مخاطب بشير خواجه بخلعت و خنجر
مرصع و منصب چهار هزاري ذات و سه هزار و پانصد موار
و علم و نقاره و اسپ با زین مطلا و دربه داری ٹھٹه از تغیر
میرزا عیسی ترخان که در اثناء توجه رایات جهان کشا از دکن
بدار الخلافت اکبر آباد هنگام وصول موکب اقبال بحوالي احمد
ابان بنظم دوبه مزبور دستوري یافته بود . مير حسام الدین انبر
که در سالف ایام مصدر خدمتي شده بود بخلعت و خنجر مرصع
و منصب چهار هزاری ذات و سه هزار سوار ر علم و اسپا بازین
مطلا و نیل ۔ شاہ نواز خان پسر میرزا رستم صفوي بخلعت وخنجر
مرصع و منصب سه هزاري ذات و هزار و پانصد موار و علم و امپ
بازین نقره - ميم جمله بخلعت وخنجر مرصع و منصب مه
هزاري ذات و هزار و دویست سوار- سود واخان بخلعت و به اضافة
هزاري ذات دو صد و پنجاه موار بمنصب سه هزاري فرات و
بخدمت صدارت کل ممالك مكروه بدستور مابقی
معتمد خان
بخلعت
و منصب سه هزاري ذات
و هشتمل سوار و امپا بازین
نقره - خوام خان بخلعت و منصب دو هزار و پانصدي ذات وهزار
و پانصد سوار و امپ. مخاص خان بخلعت و خنجر مرصع و
نصب دو هزاری ذات و سوار و علم و اسپا و فيل - الله ويردي
( ۱۸۰ ) آشیاني بعضرت جنت مكاني و آن حضرت در جلوي كشایش .د کن بشهنشاه سلیمان جاه مردہ مت فرموده بودند و یک لک روپيه قیمت داشت و علم و نقاره و تومان و طوغ و در اسپ از طويلة خاصه یکی عرابي با زین منزوع دیگری مراقي با زين طلای مینا کار و شاه آسن نام فیل از حلقه خاصه که سرمد نيان ايام بادشاه زادگي بود با ساز طلا و مانع فيل عنایت نموده در مباهات آن واسطة عقد معالي و مكارم بکیوان رسانیدند- و خدمت والا رتبت و وکالت تغویض فرموده مهر مقدس اوزک که در مشکی اقبال نزد حضرت مهد عليا مي بود بالتماس آن گردون قباب خورشيد احتجاب بأن عماد دولت د پردند . و در مخاطبان بلغظ عمر که تا دامن قیامت طراز آمتین افتخار آن نمی مفاخر خواهد بود گذارش نموده هود و مغبوظ جهانیان گردانیدند - الدني ادای انچه از آداب عقیدت و لوازم ارادت ازین دن گذار نعمت... و سپاس دار منست - بتقديم رمیده و آنی از مراسم نوازش و کام بخشي و مراتب بنده پروری و پرورده نوازي از باد شاه مروت نہاد - شهنشاه فتوت نزاد - بروی کار آمده از اند از خامه كوته زبان بیرون است . بعد از ان شایسته خان مهین خلف يمين الدراه معادن کورنش . دریافته بخلعت فاخره رخنجر مرصع با پولکناره و شمشیر مرصع و باران هزار و پانصد سوار بمنصبا پنج هزاري چهار هزار سوار و بمرحمت علم و نقاره و اسنپ از ظويلة خاصه بازین مطلا وفيل إمتياز يافت . و دیگر امرا که در خدمت پادشاهزادهای انگار با یمین الدوله از دار الطنة لاهور باستان اقبال رسیده بودند و ۱۷ ما ازاء بسالت ۔ میل دارا سنكوع ..وانت زمین بوس اندوختند . و هزار مہر برسم نذر و هزار دیگر بصيغه، نثار گذرانیدند . پس ازان نور حلقة اقبال - نور حديقة حال - د شاه شجاع زمین ادبا بلبا نیاز بوسیده یک هزار و پانصد م پر نصف بنذر و نصف به نثار بنظر کيميا اثر در اوردند سرو جوبار شرکت . گلدن گلزار حشمت. مجمد اورنگ زیب بام تا مساحت جازدانی سعادت اندوز گشتند . و هزار مهر نصف بنذر و نه ف به نثار گذرانیدند - آن آسمان جاہ و جلال کواکب نواقب اقبال را در آغوش ماطغت کشیده بتقبيل جبین روشن بيشاني گردانیدند - نشاط این روز عشرت افروز که غلغله در زمین - رولوله در چرخ برین - انداخته بود از گذارش بیگانه امرتا - و بانکارش آشنا نه . بعدازان عمان السلطنت یمین الدوله من خان په تاثيم عتبه فلک مرتبه سر رفعت بأهمان افراخت و هزار مہر نذر و یک خوان پر از اقسام جواهر با هزار مهر دیگر برهم نثار گذرانید - و بانشارة خدیو جهان خداوند کیهان به روكه كه نردبان پایه اسمان رفعت است رفته در عبودیت بر پاي فلک پیما گذاشت . پادشاه حق شناس، حقيقت اساس از بنده پروري و پرورده نوازی هر دو دست کرامت پیوستنا سران سرگروه ارباب صدق و صفا در آمده "اصحاب حقیقت و وفا برداشته در آغوش عنایت گرفتند . و باین عاطفت پای ثامانه سرش آسمان رسید . در همان مجلس شکوه مانس پادشاه دربارش . كان بخشش۔ خلوت خاصه و با چارتب مرصع و خنجر مرصع با پولکتار گران بها و شمشیر مرصع با پردلة مرصع که از غنایم فتح احمد نگر بول ر حضرت موش ( ۱۷۸ ) مراد - رمزد زیدان ابرین مكرمين - كمال مهور اندوخته بل ستورى خديو عالم خداوند بني آدم - با در صدف دولت - موجة بدر سلطنت غرة ناصية كامراني - "فرة العين حضرت صاحب قران ثاني - بیگم صاحب و دیگر فرزندان رال گوہر برسم پذیرة متوجه گشتند . از ان هو يدين الدراع در خان دراری فلكا جلالت باستقبال عود ہم والا و مکمل علميای حضرت ممتاز الزماني - و گوهر در جهانباني بیگم صاحب سوار شد - حضرت مهل عليا در اثنای راه جائي که سرادق رفعت برای ملاقات بر افراخته بودند بدیدن دیدار مسرت آثار فرزندان کامکار بعد از مفارقت دراز - ولقاي رانت انزلی والدین ماجدین پس از مهاجرت دیر باز - چندان نشاط اندوختند که نگارش نپذیرد - چه در کنار خانه ابداع عبارتي که بگذارش کیفیت این انبساط که حالتي است جنانی و وجدانی . نه 'سانی و بیانی۔ وفا کند - ایجاد دیانته۔ و تمام روز بجمال فرحت افروز اولاد امجد و دیدار گرامی ابوین شریفین بهجت آمود گشته شب هنام بد شكوي ابهت معاودت فرمودند . فردای آن روز پنجشنبه، جميع اعیان خلافت وارکان سلطنت بكم مقدس استقبال نموده پادشاهزاھی اقبال مند بخت بلند را و يمين الدراه و دیگر بندهای اخلاص . اندیش ارادت کیش ببارگاه عظمت آوردند . و چون جهروكة دولنانة خاص و عام بپرتو جلوس اقبال شہنشاہ سلیمان جاه نور آگین گردید - پاد شاهزادهاي بخت بیدار و یمین الدوله و دیگر سعادت پژوهان بدولت ملازمت رسیدند نیندت مهین گوهر مكان جلالت بهین جوهر سیغ ( (۷۷) مزید اعتبار و اعتماد امتیاز دارد از دارالسلطنت الموتردده دولت ملازمت اندوخته بخلعت والا و خنجر مرصع و باضا: پانصدي پانیله سوار بمنصب چار عزاري ذات و دو هزار سوار و مرحمت امپ با زین مطلا و فیل سر بلنی گردید - ربشلمت منير سامانی بدستور سابق منصوب گشت - ملخ این ماه پادشاه خطاپوش عطا پاش بالتماس حضرت مهد عليا ممتاز الزمانی سیف خان را که بسبب بعضي تقصیرات از پیشگاه نظر عاطفت انداخته ازمنصب و جایگیر باز داشته بودند بخلعت ومنصبا چهار هزاري ذات وموار در علم و نغاره سربلند گردانیدند - ماليانة حكيم رتنای كاشي بيست و چهار هزار روپیه مقرر شد * رسیدن بادشاهزادهای والا مقدار و یمین الدوله اصفحان از دارالسلطنت لا هور بدارالخلافت اکبراباد غرة رجب سال هزار ومي وهفتم هلالي مطابق نوزدهم اسفندارمذ راه - درارئ فلک اقبال - الى صدف جلال- أنوار حدقه دولت - اثمار حديقه سلطنت - پال شاهزاده محمد دارا شکوه - ومحمد شاه شجاع و محمد اورنگ زیبا - وقدو امرای وا مكان - اسوۂ نوتينان عالی شان - رکن رکین فرمان روائي - سعد مساعد جپانکشائي - يمين الدولة (صتان - و دیگر خواتین وحشم - و سایر عبيد وخدم از دارالسلطنت لاهوربحوالى دار الخلافت اکبر آباد رسیده بحكم جهان مطاع در ظاهر بهشت آبان معروف به كندرة نزل نمودند . . حضرت مهد علیا از نوید قدوم - مدرت لزوم . اثمار مواد . و ازهار .( ۷۶ ) بنواز درگاه به آصف خان که دران هنگام بخطاب اعتقال خان منیر بلندی داشت و حراست قلعه گوالیار بعد او بود حواله شده که بدانجا بفرستد ) مرحمت نمودند . پس از آن کون ، ولت با ریاست ازان پس نوئينان که در رکاب فیروزي آمده بودند سعادت اندوز کورنش کشتند - وکرن بعنایت جملهر مرصع و مالای مروارید وکيو مرصع با پیولعتاره وحسب الالتماس خدیو نشاتین به نصب پنجهزاري پنجهزار سوار و مرحمت نصف جاگیر درون کوه و نیمه دیگر بیرون آن سر بر افراخت . و عطای اسپا و نیل و انعام پنجاه هزار روپیه فقد ضمیمه ، دیگر عنایات گشت . و پس از چهار ماه رخصت انصراف بموطن و مرممکن خويش انت و مقرر شد که جکت منگه پسر دانش که امروز بجای پدر و جل (ن ) خویش رانا سع. ست با هزارسوار در دکن خدمت نماید. بیست و سیم جمادی الثاني علمي افضل خان که از فضای دار العلم شیراز است و از ایام نیک فرجام پاد شاهزادگی اعلی حضرت مهارت اندوز بندگي چنانچه كذارش یافت بوسيله فضایل صوري ومعنوي وذريعة اخلاص خالص و عقيدة راسخ و تبم خدمت و وفور مزاج داني و كارشناسي (ن ) خود بخطاب رانا سرفراز گشت در ملازمت باشد و او چنانچه نكاشته امد با هزار سوار در هردو يساق دکن که در سنین اتية بتقریبی گذارش خواهد یافت در رکاب اقدس دولت اندوز خدمت بوده در مغز کشمیر نیز ملتزم ركاب فيروزي بوب . بیت و ششم جمادی الثاني الخ • ( 170 ) بزگوار اثر دوختند . حضرت جنت میانی از فرط ربانی در دانی به بر گرفتند . املین حضرت هزار مہر بطريق نذر و بار دگر برسم تصدق و بلورین مندوتیپ یار نادره داران ندیک مشین بی امر ثمین با لعل، کلان مشهور رانا که جواهر شناسان شصت هزار روبيه قیمت آن نمودند - و نیل مالم كمان بهترین زبان رانا و دیگر انیالی که ازو و اتباع او درین ساق بدعت إنتاده بود بأثين پیشکش گذرانیدند . حضرت جنت مكاني قبای زربفت خامه با چار تب طلا درزی که بران كلهاي مرجع نشانده بودند - و خنجر مرصع و شمشیر مرتع و در امپ از طويلة خامه یکي با زین مرصع دیگري با زین طلا و نیل از حلقه خام بھی کنجر نام با براق نقره وماده نیل عنایت فرمودند . و در جلدوي این خدمت بر منصب این جهان نيروزي که دوازده هزاري ذات و شش هزار سوار دو اسپه مع اسپه بود ده هزار ذات و دو هزار سوار در اد به سه امه افزودند . که مجموع پانزده هزاري ذات و هشت هزار سوار تمام دوام په سه اسپه باشد . و سواي آن در اثنای این مهم سه کرور دام بطریق انعام از مویه مالو: با خدمت نظم آن صوبع از تغيرخان اعظم میرزا عزیزکوکلتاش که بجهت درمانی خمری چشم از حقوق نمک خوارگي باز پوشيده نفاق می ورزید و در شکست کار مي کوشید و بدین سبب خدیو ادب آموز او را به بیت الادب زندان نشانده حقیقت بخدمت حضرت جنت مكاني معروض داشته بودند . و در جناب سلطنت مستحسن افتاده و مهابت خان مامور گشته که به اودیپور رننه او را بدرګاه معلی بیاورد . و پس از رسیدن او ( ۲۴ ) بود و از بی مامانی سرانجام این مسافر در کون دشوار پنجاه هزارروپیه بطریق انعام باو عنایت فرمودند : و رایات اقبال قرین هزاران نرخي و فيروزي و فراوان خجستگی و بهروزي بصوب دار الخير اجمیر بلندي گراي شد - (ن) چون نوزدهم مهرم ظاهر جمير مخيم سرادقات جلال گشت جميع أمرا بأمر حضرت جنت مکاني باستقبال شتافتند - و فردای آن روز یکشنبه بیستم مکرم سنه هزار و بیست و چهار مطابت یازدهم اسفندار سعادت ملازمت والد (ن ) و چون ظاهر اجمير مخيم سرادق جلال گشت جميع أمرا باصر حضرت جنت مکاني باستقبال شتافتند . و فرداي آن روز یکشنبه بیستم كرم سنه هزار و بیست و چهار مطابق پانزدهم اسفندار خدیو جهان خداوند دوران بگوه آسماني و شوکت سليماني بیرگلگون إقبال سوار شده بتوزک تمام و آراستگی تام که مشاهد آن شگفت افزای روزگار بود يسال بسته روانه شدند - اوای نقاره شادماني بایوان کیوان رسيدن - و صدای مرنار کرنا ولوله در زمین و زمان انداخت - زمینیان بیرت در شدند - و آممانیان بدعای بقا رطب اللسان گشتند . حضرت جنت ماني که درین هنگام پس پنجره در جهرو که تماشای فوج آرائی و توزک این شهسوار عرصه وغه مینمودند بعد از داخل شجن خاقان ممالک سیان در دولت خانه به روية خاص و عام بزآمدند - و على حضرت را در حین سعادت اندوزی ملازمت از فرط مهرباني و قدر دانی به بر گرفتند و پیشانی مبارک بوسیدند سلیمان زمان هزار مهر بطريق نذر الخ ( نسخه ک ) (۱۷۳) سنگه بریم این وبموجب أمر معاي عبد الله خان بہادر و راجه سورج مهارت ترین و رابا بر شمال مینت اشتمال نشستند - بعد از ان د پسر او مورجمل و بهیم که قوی هیکل و بس مردانه بود و بدین بندگی این درگاه بخطاب راجگی و پس از چندي بمهاراجگی سر بلندی یافت و باکره و دو برادر رانا سمنه والیان و دیگر عشیره و راجپوتان عید 3 او یار کورنش بافتنی - رانا لعل کان مشهوري بوزن هشت تانک با دیگر جواهر و مرصع آلات و نه اسپ و نه نیل بقیه تاراج افواج قاره پیشکسر گذرانید - وبلعت فاخره وجم دهر مرصع و شمشیر مرصع و اسپ بنچاق از طويلة خاصه با زین طلا و نیل از حلقه خاصه با ساز نقره سم لبرانافتد.ربلا کم و که سه پسر و دو برادر و پنج راجپوت معتبر او بودند. خلعت وجمدهر--وع و اسپ و بچهل تن دیگر خلعت و اسپ - ربع پنجاء راجپوت خلعت تنہ شد - و رابا دستوري معاردت بهتر خويش يافت . و بہت مزید عزت و اعتبار او افضل خان و رای رایان بمشایعت او مامورگشتند - وازانا که او کون را همراه نیاورده بود چه طريقة زمینداران است که پسر جانشین خود را به خویشتن بملازمت سلاطین نبی آرند و ساعت انصراف اعلام ظفر انجام اخر همان روز بود مقرر گشت که افضل و رای رایان در همین روز کرن را بدرگاه معني آرند - و آخر آن روز کرن جبهه سای بندگي گردید - وبعنایت خلعت فاخرة رجل مر مرمع و شمشیر مرتع و اسپ از طويله خاصه بازی طلا و قبل از حلقه خاصه با یراق نقره مفتر گشت . و چون از تاخت و تاراج افواج بر امواج پریشانی تمام بتسلل ملسله را با راه يانته مرحمت شد ( 19 ) بوماطت رای مذکور فرستاده معروض داشت که خود آمده ملازمته نماید - وکون پسرکان جانشین او بركاب فيروزي بخدمتا حضرت جنت مكاني رود . اگرچه قصد اقدس استيصال او بود اما چون راي سندر داس اندة عفا نمود و نیز بعد از رسیدن این ماجرا بمسامع حضرت جنت مکاني فرمان عالیشان صادر شد که آن فرزند معان ته مند وقوع اینمعني را خدمت عمده نمایان دانسته دست از هلاکة او باز دارد - ملتمسشرف پذیرائی یافت . و برطبق آرزوی او ملا شکرالله دیوان و رای سندر داس که. بعد از انجام این مهم الالتماس الى حضرت نخستین بخطاب افضل خان و در مین بلقب راي رایان از بيشگاه عنایت حضرت جنت مكاني سو برافراخت. از حضور سراسر نور مرخض گشتندکه تمليه او نموده اور باستان رافت بیاورند . و نشان والا شان مزين بنقش پنبه مبارك که برات حیات او بود مصعب إيفان شرف صدور یافت - رانا كة دل از رهائي بر گرفته بود و دست از جان شسته و از فرزندان و ناموس و ولایت مایوس گشته بوصول این توقيع زندگاني عازم عتبة کرم گردید. و چون بعوالي اوردر رسید حضرت خاقاني عبد الله خان بہادر و راجه سورج نگه و راجه سگهدیو بندیله و سید سيف خان باری را بپذیر؟ او فرستادند . او پسن از آنکه دید امیدش بفرع جمال عالم آرا روشني پذيرفت وائین بندها نامية ادب بر زمین شده مراسم عبودیت بتقديم رسانين - خاقان بنیه مال بمرش بدست مبارک برداشته اورا نصر فراز صورت و معنی گردانیدن و چکلمات امید افزا ومقالات بیم زدا جمعيت ظاهر و باطن بخشیدند ( 17 ) در تیوره - لغتي از راجپوتان راجه هورج دنگ که در ساده ري باشند . و مداخل ومخارج برو مسدود گردانند در آن وحشي دشت انبار را در میان گرفته تا بکشند و بهت نیازند لی ست از باز ندارند . و سرانجام جمعیت بر تهازه آنچنان نمودند که رنا از هر طرفي که سر برداری تازه درانجا در تنبيه او يمدد دیگری ناج نشود - هر یکي ازینان شبانه روز درجا و مقام خود مهمة. هل بیکار و و امان ارزار بوده در حوالی آن تردد می نمود . درین زد و به اولیه و اسیر بیشمار بدست اوهای دولت قاهره اتان - و فراوان دار و کنشت بسعياشکر اسلام منهدم گشت . و خرمن عمر بسیاری از باطل کی شان بر در هياكل بباد فنا رفت - مجمله به آرای صایبه و انگار ثاقبه وتدبيرات کشور کشا و ترددات حیرت انزای حضرت شاهنشاهي و دوانیدن افواج پي در پی بی ملاحظة سرت گرما و کثرت باران و نهب و غارت و قتل و امر وضبط مداخل ومخارج و نشادن تهانجات درون و بیرون کوه خاصه در حالی که از ناگوارائی آب و ناسازگاری هوا و صعوبت مکان و هم به نشہ مدت تهانه در انجا پي نمی برد . در مهلت قلیلیار آن چنان بروتنگ ساختند که او جان و ناموس خود را در معرض هلال و تلف دیده وجبات در گرو فرمان برداري و نجات منحصر در خدمتگذاري دانسته برای دندر داس میر امان ال حضرت متوسل شد - و بذریعه عجزو استکانت و وسيلة انكسار و ضراعت امان خواه و عفو پژوه گشت. وممرضة داشتی مصوب مرداس جہالا که عمده ترین راجپان او بود و جہد کرن خالوي خود که از معتمدان او بوده ( ۱۷۰) اقبال حكيم. خوشحال پسير حمایم. همام را فرستاده بودند" & مزاولي نموده اورا بموكبا فيروزي برساند - با وجود منصب کلان و خدمت نظم صوبة مالوه جمعیت قلیلی که همگي بسه صد نواز ميرميد همراه آورده بود . و معهذا چشم از حقوق، نمک، خوارگی باز پوشيده نفاق می ورزید - و در شکست کار میگوشيد - و خدیو ادب امروز او را به بیت الادب زندان نشانيده حقيقنت بخدمت جنت مكاني معروض داشته بودند در آن حضرت این معنی پسندیده مهابت خان را معین ساخته بودند تا بادي پور رفته او را بدرگاه مبعلی بیاورد - چون مهابت خان را براق درگاه رسانید آن حضرت اور به اصفهان که دران هنگام حراست قلعه گوالیار بعهده او بود حواله نمودند که بدانجا بفرمند - و خدمت نظم صوبة مالوه. از تغیر دی با مه کرور دام بطریق انعام ازان صوبه بفروغ افزای گوهرخلافت عطا فرمودند - ) القصة خدیو دوربین بانديشة. انکه برسات رمیده آید نشود که فرصت از دست رود در شعاب جبال و قال أتلال که مفن و مقر او بود تهانجات نشانیدند.. و مقرر ساختند که بدیع الزمان ولد میرزا شاہ رخ با جمعی از منصبداران و تشکچیان در کوینہ لميري عميد سيف خان باره، در جارول - رانا منكر ولد رانا اودیسنگ در کوینده - دلاور خان اگر در آمi - فریدون جان برلاس در اورتبة هادا در اونه - محمد تقی میر بخشي در خاوند - بیرم. بیگ در بیجا پور - ابراهيم خان مهمند از ملازمان سرکار. اعلی حضرت در جاور - میرزا مراد پسر میرزا رستم صفوی در بانبري. بمزاوار خان برادر عبد الله خان بہادر در پاتوره - زاهد پدر شجاعت خان
۷
ة
نی
علی دضرت (+) ( که از کی بحمت دین . ه . 1, 2
.و فراوان بونا وبله شده و همه را مت نروا
.. وان
ودور بلند مدت ملازمت سراسر بدنتا مرة. من ؟ من ای . )
بناخت پرداخته . ودمت بغدا و تاراج کشاند، و کشش :
کو شش دان . و تمامی آن دیار بی مهر مراكب موکب روزی
گردانیده گروها گروہ بنو نيمتي فرستادند
از ذکور و اناث كفار نابکار باسيري گراند - :بد !!له خان ... که
فيل عالم كمان سرآمد اويال رانا را با پنیر ندی دیگر بدست آورده
بود روز نوروز عالم افروز مطابقت نهم صفر سال هزارو با مدت و میوم
هجري احراز دولت کورنش زمول ایان مذکور به پیش حضور
آور - دلاور خان و پیرم بیگ (ن) مم سعادت آستان بوس دريابة
فیلی چند که گرفته بودند از نظر مقدس گذراريرند . و دیگر
عمران سپاه نیز قرين وصرت معاودت نہ وده يمتزمت اقدس این
گشتند (+) ( اعلی حضرت ويل عالم كمان هفده نبل دیگر را
عرضداشت مشتمل بر مبارکباد نوروز و نوید نتوجات تازه معیوب
جادون رای دیوان بیوتات خویش بیدمت حضرت جنت مکانی
ارسال داشتند . و آن حضرت فرمان عنایت عنوان متري بر
فراوان آفرین و هزاران تحسين بخط خود نوشته فرستادند - ر چون
خان اعظم در آمدن از صوبئ ماوه درنگ نموده بود چنانچه خدیر
(1) این عبارت فقط در ننه ( ک ) است .
ان ) پرم بیگ
( ۱۹۸ ) چار دیواری بر دور خود کشیده در مکان مخوف فروكش كنند و بمحافظت راه و ضبط محال نزدیک تهانه و رمانيدن رسد از تهانه پنهان دیگر بپردازند - برون کود شش دهانه مقرر گردید - جمال خان ترکي درمان دل - دوست دیکر خواجہ متمدن درباس - سيد حاجي در اندوله - عرب خان خواني در شاہ آباد معروف بههار - مير حسام الدین ولد مير جمال الدین حسین اسود ردایرکت . مید شهاب باره درتل ده باری - و چون رايات فيروزي به اوننوله كه له كروعی اودیپور ܐܚܝܝ رسيد اعلی حضرت راجه دورج سنگه و چندی از عمدهای دولت که شایستگی کنکاش داشتند درباب تعیین محل اقامت استفسار نمودند - راجه معروض داشت که صلاح ذران است که اونتوله که بیرون کوه است محط عسكر انهال گردد. و بكوه درشدن و به اودیپور رفتن مناسب نمی نماید که غنيم علف نواحي خواهد بوخت. وزن نخواهد رسید - شہسوان معركة دليري و دلاوري مشورت ظاهر بینان قبول نفرمود: با دلي قوي و خاطری مطمئن به اودیپورت تشریف فرمودند : و آنرا اقامت گاه ساخته چار ۔ فوج بجهت : مالت رانا و .و تنزيب ولایت و نهب و غارت . فين زاسترو بدست آوردن دیلان تعین کردند . یکی سردار عبد الله خان بهادرزفیروز جنگ که از احمد آباد همانجا رسيده دولت ملازمت اقدس دریافته بوك- .درم به باشليقي دلاور خان کاکر - و المقتضای خزم و احتیاط پرم بیگ بخشی بهمراهی او معین گردید. -. تا در تقديم خد مت من اهله نورزد - ميوم بسرکردگی سید سمیع خان باره و کش سنگه و یکی از . بندهانې اعلی حضرت - چارم بكار فرمائي بعمل تغي مير بخشی ( ۱۶۷ ) موبة مالو خان اعظم میرزا عزیز کودتاش ناظم آن را دتا ۔ دو خان وان میل قلی خان برلاس - مردار خان برادر عبر !!! خان بہادر - وسایرمنصبداران آن مصوبه - ر ازموده گی رات عبدالله خان بهادرموردار - دلاور خان اکر- سزاوار. خان برادر مبل الله خان بہادر : زاهد واد شجاعت خان - ياربیک و دیگر منصبداران تعینات آبیارن . ک )۔ و از صوبه دین و اكثر لشکریان پادشاهي پادشاه زاده پرویز در انجا بود و از مدهوشي و بی خردی دار نافرمانی سردار بودن اینان درانجا محض عبت - قلیلی مثل راجہ نرسنگه دیر بونديله - محمد خان نیازی - یعقوب خان بدخشی ۔ حاجی بی اورنگ ۔ میرزا مراد ولد میرزا رستم صفوي - میر حاج مخاطب بشرزہ خان ۔ الله يار کوکه - غزلي خان جالوريکه مجموع + بیست هزار سوار بود بهمراهی معین گشتند . اما تا رسیدن اعلی حضرت باردیدور نصف این لشکر بموكب اقبال نه پیوسته بود و چون موضع ماندل که بیست و چار کروهی اجمیر واقع شده و مبدای ولایت راناست - و سلطان پرویز و مهابتان از انها قدم جرات پیش نگذاشته بودند منیم سرادق جل گشت. خديو اقبال شروع در نشاندن تهائجات نمودند تهان» عبارت است از جمعی از سوار و پیا، توکي و کماندار که نصف این ( ن . ک ) بملازمت مقدس بشتابند مجموع این نوج شانزن هزار سوار بود . اما تا رسیدن اطی حضرت به اولي پور الشكر بموكب اقبال نه پیوسته بود، بعد از وصول اعلام ظفر ظراز پانچا جهای دیگر نیز مثل راجه نوسنگه ديوال چار هزاره ( 1۹۹ :) رسیده بود . بعطای قبایطان دوزي مرصع كل ك مروارید در اطراف گلهاي آن کشیده بودند . و چیره زردوزي که طر؟ آن از عقود لالی بود و کمربند مسلسل مروارید و کھیوه مرصع با پهول کتاره و شمشیر مرصع و باضافة چهار هزاري ذات و هزار سوار بمنصب دوازده هزاري ذات و شش هزار سوار و مرحمت در اسنپ خامه یکی عراقی کوه پاره نام بازین مرصع ۔ دیگری راهوار برق، سرعت باد رفتار بازین طلا و نیل نتے گج نام خامه با یراق نقره و ماده فیل نوازش فرموده به تنبیه و تادیب رانا امرسنگی رخصت دادند - از ملتزمان پیشگاه حضور راجه سورج مذکه خال حقیقی اعلی حضرت - نوازش خان ولد معید خان . دین خان ولد سید محمود خان بارها - تربیت خان نبیرا مقیم خان - ابو الغنم دکنی - کشن سنگه کهین برادر حقيقي راجه سنگهه و رانا سنکر ( کہ حضرت جنت مکاني او را بخطاب رانا بر نواخته بودند . و پسر رانا اودي سنه است ) سلیمان بیگ مخاطب بغدائي خانبخشي - و واقعه نویس این لشکر منصور - راورتن هادا - واجه مورجمل پسر راجه باکو۔ راجہ بکرماجیت بهدوريه - سيد علي مخاطب بصلابت خان ولد سید قاسم بارهه خسر ولي اوزیک . مید جاجي حاجي پوري - میرزا بديع الزمان پسر میرزا شاهرخ- مير حمام الدين ولد مير جمال الدین حسین انجو- رزاق بي اوزبک۔ دونت بیگ - خواجه محسن عرب خوانيمخاطب به عرب خان - سید شهاب باره - در خدمت اقدس معین گشتند - و مقرر شد که از هور (۳۰) این قدر عبارت فقط در نسخه (ک) امت ( 170 ) جنت مکانی را که فهین پور سلطنت و ولي عهد دولت بودند بر والا (مرسنگه تبیین فرمودند . آن حضرت بينيل مطلب از آدیپور مراجعت نمودند . و رانا پسر بزرگ خود را بدست آنحضرت نفرستاد تا بملازمت او چه رمد - و پس از انکه نوبتا جهانباني بتضرت جنت مكاني رسيد از حمایت ملکانه بر گذاردند که چون ما در ایام پادشاه زادگی باین مهم مامور گشته بودیم و انجام نگرفته نخستین گریه که همگي همت بران مصروفه داریم این است . اولا شاهزاده پرویز اتالیقی آصف خان جعفر بیگ با بسیاری از امرا مرخص کردید - دوم بار مہابت خان با لشکری گران له توري يادت . بار سوم عبد الله خان بهادر با جنود موتوره باستيصال او معدن شده - ازانجا که کشایش این کار و حل این. دشوار بفطرت و غیرت و رای ورويته این تعليم يافته داستان ايزدي باز بسته بود - هربار جز سرگردانی عمر تنبيه مترتب نگشت. ناگزیر حضرت جنت مکاني بانديشة آنکه ناخود متوجه نشوند این مهم مورتی پیدا نخواهد کرد . پس از انقضاء غنت گهری ازشب دوم شعبان سال هزار و بیست و دوم هجرية مطابتی بست و چهارم شهریور از دار الخلافة اكبرابان بصوبة دارتير الحمير توجه فرمودند - رپنجم شوال سال مذکور مطابتی بیست ششم ابان بأن كان فيض نشان رسیدند - و علاج نصر در تعین شخص اقدس حضرت خاقاني دانسته خود دراما (قامت گزیدند - و چهاردهم فی القعده این سال مطابق ششم فی این جهان اقبال را که در ان وقته عن مبارک به بیست و دو سال و هفت ماه قمری د پانزده روز و بیست و یک سال و باز كراع نشیمی یازده روز میشود (۱۹۴۶ : و معنی ديكهتي پنج هزار نوار و پوم دیو چهار هزار سواز - و ترفة دیو چهار هزار سوار- و محمود خان ولد سلطان سغندر اگرچه وایہ و پترگنه نداشت اما ده هزار سوار تخمينة وامیدواری: سزاري جه کرده که مجموع جمعيت آن ماموران وادی سلامت و امنیت نظم بقاند؛ پرگنه و ولایت دولک وار باشد - هرگاه آن حضرت چنی نگاشتة انة يقين که از يكب لک نوار موجود کم خواهد بود .-: میخ کوتاه قلتله را ناهمواره پدر بر پدر نفوغرور و افتخار خاریده و باءتها جبال شامخلو قلع رامخه دم نخوت و متعجاز زده - بهیج مومار فرمانی هندوستان طریق طناعت و انقیاد نمی پیمود - چنانچ حضرت عمرش آشياني با ان "عظم شان و سمو مکان و فزونی دستگاه - و بسیاری عدت، و امتداد . زمان سلطنت بی و کنترت نوئينان عالیمقدار - رامسرای خدمت گذار : و فرط عساكز - و ونور ذخایر - و ظهور کار های سترگ - و قبادارهای بزرگ - که هزیکی در نامه روزگار - و پارنامه اعصار است. هر چند همت. بر گماشتند که دودمان رانا باطا عت و انقياد درايد - ز ولایت او مسخر گردد .. و قلعۂ چنرر را که از قلاع متينه . و دمون رصينة. رانا اودي مد. a4 برن بیستم ربیع الثانی سال نهصد و هفتاد و پنجم بذات. اشوف. کنند. در نمودة بنده شنبه بیست و پنجم شعبان سال مذکور، بغلبه و به بند د خانه در بعد مراجعت بدارالخلافت مکزر افواج قاهره به سر ری . مرا به اش رانا ارد پس نگه و راداپرتاب. و رانا امرسنگ فرستادندة . اما تبعیت و انقياد صورت نگرفت . و چون از فزونی اهتمام در اواخر عهد دولت او ایل ربيع اول سال هزار و هشتم "حضرت (:! ۹۳ ایا افرناجرمتصل گشتند . وأن عشرا كرد كه برنقيض عشر مبشر لوای شقاوت فزاین - فبشرهم بعذاب الیم - می افراشتند توابع و عند اگر بسیار و ولایات وسيع الأقطار داشتند (ن - ک) - چنانچه سلہدي هزار بموار را ولایت داشت- ر راول اومد نگه داگري دوازده هزار سوار و میدانی رای دوازده هزار سوار- و حسن خان مریوانی دوازده هزار سوار و بارهمل ايدري چهار هزار سوار - ونرپت های هفت هزار سوز ( ن . ک ) داشتند . و جمعیت هر کدام بتفصيل در واقعات بیان فرموده اند و مبین ساخته که پس از پیوستن این ضلالت پیشگان تمامی جمعیت شقاوت اندوزان در لی سوار باشد هرگاه آن حضرت چنین نگاشته اند يقين که از یک لک سوار موجود کم نخواهد بود پوشیده نماند قانونی که آن حضرت در باره جمعيت رقم پنیر خامه حقایق نگار گردانیده اند دران ایام معمول زمیداران بوده ازین رهگذر که در جای و مقام خود بوده حرکت نمی نمودند با وجود انتقال و ارتحال این ضابطه منه شی نشود و نقدر بعد مسافت مظلب از مواطن و معادن حرکت موجب فزونی تا همواره سپاه گردد و لہذا انچه اکنون درین دولت خدا داد ابد ملت از بنیاد مرزنان هندوستان بهشت نشان كة همگی در بندگی این عتبة دپہر مرتبه اند و از تردد و مفر جهت تقديم خدمات براموز ناچار بنوکران خود میرسانند بابت نسبتی ندارد تا با إن دیگر بندگان به نابینان خود مي ܕܐ وله - سخن کوتاه الخ G دعني ( 17 ) ک مهر دشت ماحب قران ثاني از عنفوان مهد ارائی دلایل جهاندرني: و شما حتم گذاري هويدا بول - همین گرامني بسن رشد. و به امید دشت جنت مکاني که ايش هو : منهم. صعبي و خلی - مشتی و رزین این پیش بین و خود صواب گزیر نی : شنت زحیاحت این دست پروری، لطف الهي :بت و بنت تن شهوار بمعركة دليري و آگاهي حواله مي دونن . و بحسن تدبيرات صنيع الطاف يزداني کارهای دشوار نان بائین شایسته رواني مي بانت که موجب حیرت قیدوران اما میگردید . از جمله است معامله رانا امرنگه واد رانا پرتاب پور رانا ارد بسنگه ابن رانا سانگا که با پادشاء غفران پناه رضوان دستگاه خلد آرامگاه حضرت فردوس مکانی در نواحی موضع خانوو از مضافات بین نبرد آرا کشته بود . و آن حضرت در واقعات بابري شرح حال او چنین نموده اند (3) کہ قوت وی از قرار واقع بجائی رسیده که نظر وزنه بردم؛ هندوستان که یک لك ولايت. راهب سوار و کروز را و مزاز سوار اعتبار میکنند بار مسخر آن بنر خیل كفره بده مرور رسیدند که جای یک لک مور لها : و درین ایام بسي، از كفان مي که هرگز در هيچ مه رگه که یکی از اینان امدادش ننموده بنابر علاوي عساکر امامي د. شکر شقاوت اثر وی افزودند - چنانکه ده حاکم باستقلال که هر یک چون درد دعوی سرکشې. : نمودند و در قطری از اقطار قاید جمعی از کفار بودند مانند اغلال وسلاسل بذان ميا اسم می مه و اقسام جواهر شب افروز و انواع مرصع آلان بيت بها بظز پافشار کسی از بخشن کسم پذیر در آورد . و بخلعت و خبر مريخ و ماضي چار هزار ذاته و دو هزار سموار و خطاب اسلام تاني و امپ با زین مطلا و فیل و خدمت بخشیگری دوم و عرض گزر گه مه عنایت. آن جز معتمد شاید سر بر افراخت . درین هنگام بسمع والا رسید که رابا کون را روزگار به راهد - جوان از نواخته های این درگاه سلاطین پناه برده و بر کشيد هاي ابن بارگاه آسمان جاه . و جگت سنگه خان جانشین او پس از مالش فرمودن گیني خدير در ایام شهادت فرجام پادشاهزادي رانا امرسنگه جد اورا چنانچه گذارش یابد از بٹتا وري و نیکی اختري دريساق دکن و سير کشمیر ملازم رکاب فیروزي نصاب بود - او را بمنصب پنج هزاری پنج هزار سوار سرفراز گردانیدند . و اومان نوازش منوان متضمن خطاب رانا که لقب آبا و اجداد اوست و خلعت خاصه و کپوء مرصع با پهولستاره و شمشیر مردع و امپ از طويلة خاصه با زی طلا و نیل از خلقة اضه با یراق نغري مكتوب واجه بير نراین باو فرستادند . و آنچه از وطن مالوف به پدر او برسم تیول موافق منصب پنج هزار ذات و سوار مرحمت هذه بود با عنایت فرمودند . اکنون بنگارش نیرنگی اقبال خاقانی در ثايب وتنبيه رانا امر سنگه می پردازد . چون در ناصیۂ اطوار فرخنده آثار فرمان فرمهای این زمان مسعود و کشور کشای این آران ثمود اورنگ آرای جهان. وباني ( ۹۰ ) همواره ململ و به آنان پایین برنت به سه هزاري فات و پانصد موار سرافراز ساختند . ازانی که در درمانی روانی حضرت جذت مكاني نيز باراه آسمان جاد این پالام احممان دستگاه پناه جاي مد طیب عالي دهان و راه هاي راد ممان بود و هرجا کار فرو بست بود باین استان دولت آشیان روي نياز مي نهاد - و هرجا روزگار خسته بود در این سعد مينه بار اهل ایک شال - ابراهيم عادل خان حاکم بیجاپور از خرد دوران و راي مواب آنان اسرار خافتر جهانبانی از لوحه پیشانی نورانی این خدير خدا با خوانده - و انوار ملطنت و کشور مستانی در جدان نور آگین این خانان جهان پناه درخشان دیده املي و يگدي بلست اخلاص پوست داشته همگي همت مصروف شو! جوني و رضا پژوهی این قبله راستان میگردانید و از حرم گزيني واحنيط آئيني هميشه إستدعا مينمود که ظل ظليل رانت و طغت پادشاهانه بر متعلقان او خصوصا پسرش معمل نام که اکنون جانشین اوست به وط و ممدود باشد . و چون ابراهیم عادل خان مندا مې که موکب گيتي پیما در خيبر اقامت داشت زننکاني از جهان نوازي بر بعد ت - بان ماه دوست نواز دشمن گداز از روی مروت ملكانه و فتوت با ، شاهز سهلة دودمان نبوت میر عبد السلام مخاطب باختصاص خان را بتعزيت و دلجوئي فرستاد محمد عادل خان ولي عهد اورا باعتبار تازه و افتخاربی اندازه امتیاز بخشیده بودند . آن مطمم انظار خاقاني مراسم تسليه چنان باید و آداب سفارت انچنان که شاید بتقديم رسانیده درین تاریخ سعادت استلام عتبه خلافت اندوخت- و پیشکش عمد عادل خان ( وه{ ) و امپ از طويلة خامه با زین مطلا و فیل از حلقه خام نوازش یمت د بیست و دوم إرادت خان و مقرب خان و حکیم ممیع الزمان از دار السلطنة لاهور آمده بدولت کورنش رسیدند - ارادت خان را بخلعت و خنجر مربع با پھولداره و شمشیر مرصع و باغانه پانصدي فيات و مزار سوار بمنصب پنج هزاری ذات و عوار بمرحمت علم و نقاره و آشپ از طويلة خاصه. با زین مطلا و فیل از حلقة خاصة فر بر فراخته بدستور سابق مير بخشي گردانیدند . و مقرخان را بخلعت خاصه بر نواختن - و بجهت پیری از خدمت معان داشته تصية كبرانه را که وطن اوست و پیوسته در جاگیر او بوده مرحمت فرمودند - که بغراغ بال بدعاء روز فزونی حشمت و اقبال و درازی عمر پادشاه با جاہ و جلال مشغول باشد . پدرش شیخ بہنا در ملازمت حضرت عمرش آشياني بخدمت طبابت خاصة جراحي که دران فن بي نغير روزگار بود قیام مینمول - او نیز درین صنعت بی عدیل و سهیم امت ۔ حضرت جنت مکاني از دیرین بندگي او را بمرتبة والامي امارت رسانیده بودند . و بزانرو که در زمان دولت آن بانشاه بلک باره در کارسازی و معامله پردازي تود هر کار و کار محمد منظور نبول بهمین که از جواهر تون دشت موبه عمد دولت و نبایت که هر یک معدن نفایس و منبع رعایت است بنادر دارد با و دلند - و چون از مهال درگذاری ملک و مولری هپاه نتوانست برامد موبه مذکور را ازو براورد قطاع اعای حفہرت مقرر کردند و حکیم مسلم الزمان را بخلعت گجرات ته مانند ( 5 ) دمای هندوستانی جمنا پانی جیم و نهم مريم و وت و الف چنانچ زبان زد روزگار است و در کتبا بیان این آب را ادامه بسیار دن از انه ي نه دي . اند نام کوه است . منبع این در است . چون فنون امنیت منشی مهم است. و اذان اریلی متشاباك - نگین ترین کام ذمه برزن گذاش این داستان چند بتمريښی نورك يده بشاه را نارش و تابع دولت ابد پیوند که فرا پیش داشت رميل چار روز نشاط إنديز: جلوس نبالي مانو امان الام مخاطب بان زاده شان -من خان مہابت خان خانانان - از دار السلطنة تور پرده با: تبدلی راد مجرش جاه چہ سعادت بر افروخت - همان روز عشرت إوروز او را مت خته و خنجر مرصع با پول دارد و شمشیر مومع وجوبه دار مراوه و اضافه هزار سوار بمنصب پنج هزاري ذات و سوار بخطاب خان زمانی و مرحمت بمپ از طوبة خام با زین مط؟ و خیلی از حلقه خاصه ر انعام ایک ای بر نواخته دستوری آنتوب الی هفدهم جمادی الثانیه راجه کج سنگ: ولد راجہ سورج سنگه که منال زادہ حضرت شاقاني است. و این مہین منت بستا خال رخبار التيار او از وطن مالوف که ولایت جوله پور و توابع آنستو ہمارزار اشتہار دارد بدار الخلافة رسید - و بزه ین بوس آستان عرش مکان سربلند گشته مشمول مراحم پادشاهانه گردید . و بعنایت بخلعت خامه و خنجر مرصع با پیواندارد و شمشیر مرصع و منصب پنجهزاري :نات و مواره در مهل حضرت جنت مکاني داشت. و عملم وزارة زرع تل ( 15 ) بل که زرشك از همه سال شیدای ممه لسل است مسلم ممال بش همه کودبا من است . سيارة مركز تراب است حضرت عرش بنشیاني باقامت برگزیده مقر رایات دولت و اقبال فردانيدند - داور دار السلام بغداد که مواد اعظم بلاد عراق عرب است و عهد بعيد و مدت مدید دار الخلافة خلدای عباسیه بود و شرای پیشین بتازي و فارسی در مدح آن اشعار را گفته اند . قريب بدر فرخ است. چنانکه مبیع فضایل مد شرف الدين علي يزدي در ظفرنامه نكاته . و آن تخمينا شش گروه رسمي است . و ، ور معمورة دار الخلافة اکبر آباد از هر دو جانب دریای جون ده كروة پادشاهي است . که پنج فرسخ ولایت و قریب پانزده کوره رسمی هندوستان باشند د برین تقدير بمراتب زیاده بر بغداد است - قلعه و دولتخانه والا وعمارات مرتفعة پادشاهزادهای عالیمقدار و امرا پیشتر آباداني درین طرف آب که جانب مغرب است واقع این آباداني هشت کرده است در طول دو و نیم کره و نمرض يك گروه - و و بسا ازین منازل روح افزاي روح لکه صورت اتمام پذیرفته - و انچه بكمتر ازین انجام گرفته از دایره است . دران طرف آب که سمت مشوق است باغهای و عمارات رفيعة دلکش میان بهاتين ماخته شده ، و عمارتي که مرا بجهتنا سکونت ساخته باشند کمتر است . و آبادی آن در گروه دور و يك كروه طول و نیم کروه عرض دارد • بر جویندگان آثار و خوانندگان اخبار پوشیده نماند که در کتب تواريخ و غير آن نام این دریا جون می نویسند و در باستاني نامها مدل کشا بیک لک روپیه تا پنج lool بیرون عالی داکشا ( 157 ) جهان گشائي . حضرت عمرش آشياني که پنجاه و یک سال و در تمري و ده روز با منقل و جمعیت بر تخت کامواني متمکن ب گذر اشبا را باسابي جديد مودو مرد از برند . این شهر را با ۱ نام قدیمش از دهن لفظ و مني عاري بود با اکبر آباد مود نساخت. نل در این نام نامی همچنان در برد و نمیب مافي وتلي بود . حضرت صاحبقران داني روز جلوس عالم را این مستقرام رفعت رجل را اکبر آبان نام نہادند . و از هرچه برزبان ال بیان پان :: روشن دل دتلنت آند رول مدل مدير الهي روان دارد . اکنون به بی نام گرامی بر ان خاص و عام مذکي است . و در کنار مرد اور . دقیقه شناسان إنبم و انت که این بند را از اواخر اقلیم درم شده اند . طولش یک صد و پانزل، درج استاد و مرخش بست و شش درجه و سه دقیقه - شوقي آنولایت بہار و بنگاه است - غربي اجمیر و تنه - شمالي دملي و پنجاب مبل - جنوبي او و دکن - اگرچه در ان ایام دملي پادشا نشین و سلطان کزین بود اما اکبر آباد ازانوه که در وسط ممالک ترومه واقع شده . و درياي جون که آبش روشن تر از روان ماقاست . و گوارا تر از احسان دانل د ر از بسیاری دریا دریا خون در دل فرات انداخته است . و از عذبیت و گوارائي دجله کجا آبروي چشمه دیوان ریخته - از میان هر جاري. چنانچه امی شد مترندين طرفين و آورد و برد اعمال و اثقال جانبين: هه واره بكشتي است . نظم • رودیه ت كه كوثرش عدیل است . آبش ملسال لسبیل است
( 40 )
سنگ مرمر
هي و پنج لك
ابن اعتصام که رواج فنایع را روز بازار دیکر استاد و معنایت ایزلي
را با رایش عالم سروکار دیگر بهاي آن منازل نللي ارتفاع از
که مانند آئينه سكندري عکس نماستا - ربعمان بالن
ریاضت منداان مصفا ۔ چنان ساخته و پرداخته شده که حیرت انهزامي
جهان نوردان لمن ۔ چنانه گذارش خواهد یافت . برافراختند -
اگرچه در اکبرنامه مبلغ خرج عمارت نگارش نیامده اما در جهانگیر
نامه مسطور است که
روپیه مرن آن شده . طن
مالب آنست که این مبلغ بر عمارت قلعه و منازلی که در دبوات
حضرت عبوش آشیاني در قلعه اتهام پانته خرج شده باشد . و برکنار
درياي، جون شهری چون عرصه زمین نفسیج بل چون
مساحت آسمان
وسيع آباد شد - :از اقسام نفایس و گوناگون برایب همه کشور و
الوان نعمان و انواع مستلذات هر دینار یادگار بہشت برین امت
اصناف ناگزير عشرت .و ناگنبران معشیت رضيع د. شريف دران
.اماده - . والاف صنعتگران و حرفت . پیشنگان مرفه. الحال ، فارغ البال
بر روی روزگار خود .ابواب جمعیت اکنشانه
.. شعر •
شهري بيني چو فکر دانا به روی همه کائنات پیدا
چون عارض دوست از نگوئي:ه در ریه ۸ه ارزد که جوئی
وبتازگي از جلوس سعادت مانوس حضرت صاحب. قران ثاني
اكوامت تازه و شرافت بي اندازه . رسيده ط رحال منانيي و
... آمبول
وعظ إفاضل رجال گرديد؟ - تا حصول این دولت والا، بہمان نام
قديم موموم بود - جون وجود هر شي بوقت خاص و شغب
مخصوصن - منوط است . مهشید ارکان . فرمان روائي .. مقنن قوانین
No text on this page.
( 103 ) پرستان هر دیار مر او را اميره و نظم • گوش چشمي شود جو آرد رنگ . چشم گوشي شول چوسازی چنگ و و بسا از صوفیان صاني دل و ریاضت مندان پیوند گسل در محفل فيض منزل سماع وتواجد جان بجانان بأماني سپرده اند - و ودیعت حياة را شگفته پيشاني . تفصيل آن از بسیاری شهرت محتا تاج نگارش نیستا.. و بعد فراغ ازین امور نماز عشا را ادا نموده از دولتخانه خاص بشاہ برج تشریف میفرمایند . و اگر کری در دولت خانه خاص سرانجام نیافته باشد وزیر کل و بخشیان را طلب فرموده انجام میرسانند - و از هشیاری و جد كاري كار امروز بغردا نینداخته بل کار فردا امروز ساخته بمشكوي دولت تشریف می برند - و دو مه گري درانجا، باستماع نغمة فرح بخش خاطر مقدس گشته با دل بیدار و خرد هشیار سر دانش پرور بر بالین خواب می نهند - و تا بنوشین خواب در شوند مجلسیان شیوا بیان در پس پوله کتب سیر و تاریخ مبین احوال انبیا و اولیا ووقایع ملاطین سابقه و حوادث خواتین سالغه که سعادتمندان پند پذیر را تذكرة بيداريست . و بیدار بختان روشن ضمیر را تبصري هشياري ۔ خصوصا ظفر نامه که دران آثار فرمان روانی و جهان کشائی حضرت ماحبقراني گذارش یافته و واقعات بابري میخوانند - و همگي اوقات خواب عبارت انتساب قريب بدو پہرامت - اكاري ميفرمايند که اوقاتي که بدادگستري - ر خلق پروري - و انجام مهام جهانیان - و قضاي حوايج محتاجان - واندر ختن اسباب رضای الهي . و ادای حق نعمت. پادشاهی - بهر توان بري حين باشد که بمان ما ( 2 ) *یا ر حالت جهاز عنایت می شود . و به همسران آنها نکاح انعقاد يابن : و هر روز در کل اقدس از زر و زیور و مداغ گرانمند و این عنوان برج میرود - و پس از نماز عصر گاهی بهروكة دولتخانه خاص و وعام بر مي آيند - و بند کان سعادتمند بدولت کورش ميرمند - باند از: وقت مہمات روائي می یابد - و کشکیان که بهندوستاني زبان چوکی داران گویند تسليم فور میکند . و همواره بمرافقت سعادت نماز شام را در دولتخانه خاص بجماعت ادا میفرمایند . بعد از نماز دران نشیمن فردوس آئین که از فزونی کادوري شموع مرصع لگن فروغ اگین است قریب چار پنج گہری نظم مهمات سلطنت اشتغال مینمایند . و گاهی درین مکان نزاهت نشان باستماع قسام نغمات گوینده و سازنده توجه میفرمایند - مهارت پادشاه مانند که لذیذ ترین مستلذات دقیق ترین معقولات است خصوصا نغمه هندوستاني بمرتبة إيست که زیاده بران متصور نیست . بر همگنان پیداست که حسن صورت را خصوصا اگر متكيف بكيفيت نغمه شود، در دلربائی و خاطرنشائي اثري عظيم است چنانچه در اطفال بي تميز مشاهد و معاین است و لهذا هیچ امتي از امم بي موسيقي نيست حتى كان شوامخ جبال و قطان براري و قفار - راه از وسعت دستگاه و فزوني داهای نازک و فراوانی معانی رنگین و مضامین دلنشین و گذارش مراتب ناز و نیاز در نغمة هندوستان است در دیگر نغمات عشري از اعشار و یکی از هزار نیست - و با جمله حسن نغمة هندوستان - چون حسن هند عالم گیر است هند عالم گیر است . و نغمه شناسان رحمن دانش دستگاه کردن صناعت بی نغمة ( ! همین افتادن آن ملاح دولت نیست و مضامین فرامین نا آئین که با برای دور دست باید نوشت و اظہار آن مصالح سنگي بر نتابد با وزیر درمیان می ارند. آیا از مطالب خود به خالصه و طلبا و تنخواه درباب مناسب در دولتخانه خاسر بعرض نرسیده باشد وزیر درینیا معروض داشته بانجام میرساند . و درین رویت کده دولت دو سے گہري مي نشينند - واهی که مقامالی بیشتر باشد بیشتر و نزدیک به نیمه روز مشگري اقبال را بقدوم میمنت لزم رشک افزاي مینو می گردانند . و که وقت نماز ظہر میری نماز و اوران پرداخته طعا، تناول میفرمایند . و تا معاملات به توطبب دماغ و انبساط خاطر بتقديم رد ساعتی بوونی سنت سنية نبويه علیه کرایم الصلواة و التييه بقيلوله می پردازند . و در حرم محترم نیزان دیگر دولتمندان نمفلت پیشه به ستانات جسماني و منعمات نفساني پرداخته بقضاي دوائن میناجان اشتغال مینمایند - وبنت مهاب عصمت احتجاب مسني الذسا خانم که از مزاج دانی و شیوازباني و حسن خدمتا و لفن ادب در خدمت ملكه روزگار حضرت مہد عليا بمهم سازي و معامله پردازي سعادت (ندوز است هموار مطالب درماندگان و مقاعد افتادگان بعرض آن ابهت قباب خورشید نقاب میرساند - و آن بانوي حریم اقبال بخدير خداپرست معروض میدارند . و جهانی کامیاب مرادات میگرده م و په ستورات پراگنده اوقات فراخور حال . زمین و روزیانه و زرنقد مرحمت میشود - وبرخی دوشیزگان را که ازبیکسی بی چیزی اسباب رومی سرانجام نپذیرد از حلي وحلل ونقود ودیگر آنچ ناگزیر این کار است - درخور اصالت و ( ۱۵۰ ) حتی خدمتکاران که اینان نيز بي طلب در نمی آیند و بانخدمت در باز پرس جور خستگان دل شکسته به آنکه مردم دانای معامله فهم خدا ترس را بشان والا شان قضا و عدالت و ډارونگی آن نصب فرموده زند روز چهارشنبه بي تخلف از جهروكة ،در سن برخاسته دولتخانه خاص را. رشک بهشت برین میگردانند در دران روز معدلت افروز جز متصدیان عدالت و ارباب . فتوی و چندی از فضلای دیندار دیانت کار و برخي از امرا که همیشه . ملتزم بارگاه حضور اند بار نمي يابند و متكغلان عدالت یک بیک از دادخواهان را بنظر اقدس در آورده مدعي بعرض اشرف میرسانند و خاقان مظلوم نواز ظالم گداز بشگفته روئي و نرم خوئي كيفيت واقعه استفسار فرموده، بر وفق فتواي علما حكم مينمايند . او اگر مياستي باید کرد برخصت شارع بتقديم. ميربد - و درباره داد پژوهان اطراف و اکناف که فصل مدعیات انها جز در همان ممرزمین صورت پذیر نباشند مناشير والا بناظمان انجا صادر میگردد که بلور بيني و حق گزيني صدق از کذب باز دانسته منم را تدارک نماینده و ستم دیده را بداد رمانند - والا متخاصمين را بدرگاه عدل و انصاف تا دارالخلافة اكبر باد کة معط رايات جالست بفرستند - و از مشاغل دولتخانه . خاص فراغ يانته بشأة برج که در بلندي بسدرة المنتہی هم آغوشن است. و در استواري بسد سکندري همدوش : تشريف میفرمایند . درین بیت الشرف غیر پادشاهزادهاي كامگار بخت بیدار و چندی از ملتزمان بساط تزب هيج یکی بی دستوري راه ندارد . قیام دارند توقف میکنند . و بعضی امور پادشاهي که بروی روز ( ۲۴۹ ) ومهر خدا آگاه جمعی را زمین و مبلغي را نقد و برخی را دومیه درخور استعداد مرحمت نموده ام بیان می گردانند - و لختی را مبالغ از خزاین زر و زن و تصدق در دامن مراد ریخته از احتیاج بر می آرند ونبذی از اوقات بديلن کارنامه هاي صنعت گران سر طراز جادو پرداز از مرصع کار و مينا كر و غیره می پردازند - و داروغهای کارگاه عمارت خاصة باتفاق معماران شنگرف کار نادره آثار طرح عمارت بنظر اصلاح اثر در می آرند - و چون خاطر خورشید مادر را بابنية رفيعه و امكنة منيعه که روزگار دراز بحكم آن آثار ما تدل علينا از عمو همت دوات خداوندش بزبان بی زباني در گفتارند - و اعصار دير باز از آباد گیری و زینت گستري و نزاهت پروري نامش یادگار توجه تام است اكتر منازل را بنفس نفیس طرح میفرمایند . و در آنچه معماران چابک دست بفكر دراز طرح کشیده باشند تصرفات بجاوبازخواستهای زیبا میکنند - و بر طرح مقرر رکن رکین دولت ساعد رصين يمين الدواء آصف خان شروح قدسي احكام برمې نگارد - تا دمت آویز متصدیان عمارت و معماران باشد . درین هک آسایش مدار عمارت بجائی رسیده که دلت افزای جهان نوردان دشوار پسند و مهندسان جادو کار این صنعت ، بيا مانند است تفصيل آن در تالش نگاه نامه را رنگ آمیز و خامه را نقش انگیز خواهد گردانیذ - ر اهي جانوران شكاري از پرنده ودوند بنظر والا درمي آرند - رلختی تماشای اسپان پري منظر کوه پیکر باد سیر آتش ار برق نهای براق نزاد که رایضان چابک سوار در فتن دولتخانه خاص میگردانند مي پردازند - وچار پنے گیری روز باین مشاغل پرمیرود. و خدیوزمان بسلطنت ( 1۴۸) 43( گهري و گاهي پنج بتقاضای قلت و کثرت حوایج و مهمات بندگان الهی برخاسته بدولتنایه خام رفته پایانزاياورنگ اقبال میگردند در مهد دولت حضرت عرش آشیانی میان دیوانسانة و مشکوي دولت جائی بود که آن حضرت دران غسل میکردند - و درانه بعضی ملتزمان بساط قرب بار مي یافتند - و دیوان و بخشی نیز سعادت حضور دریافت مطالبا ضروريه بعرض میرسانیدند . بمرور ایام این خلوتکده از انرد که حجام متصل آن احساس می یابد باسم مشهور گشت . و برالسن خاص و عام مذکور - و اکنون بتسمية اقدس بد ولتخانه خاص زبان زد روزگار است . و درین ها جواب بعضی راین ضروریه بخط مبارک می نویسند - در جواب لختی مطالب که بذريعة وکیل یا وزیر یا متصدیان خدمت عرف عرایض صوبه داران بعرض اشرف میرمد دبیران بلاغت آئین مطابق آنچه بر زبان الهام بیان جاري شود فرامین ناین مضامین قلم می نماینده - و بعد از نگارش بشرف مطالعه خدیو درز بین احتياط گزین میرسند - اگز غلطي در عبارت یا سهو و نسیانی در مطالب رفته باشد - اصلاح می فرمایند - و از باد شاهزاده های امگار هرکه دا حب رساله باشد رساله خود در ظهر فرمان اطاعت عنوان نوشته بنهر خود میرساند - و پایان رساله ديوان معرفت خود مي نويسيلي - بعد از ان فرامین قدر آئین بعرم مترم میرود . تا بمهر اشرف اوزک که نزد حضرت مهد علیا ممتاز ازماني است مزین گردد . و درین خلوتکده دیوانیان عظام مهمات خالص . شريفه و تنخواه ازباب مناسب معروض داشته بانصرام ميرهاند و نیز صدرکل هوای اعصاب استحقاق بعرض اقدسن میرساند . وخديو ( ۴۷ ) ما و دیوان: بيوتات. مطالب گونا گون بعرض اشرفت اقدس میرسانند .. و هر کدام را بداهة پاسخي که حيرت افزاین وزرای عطارد آثار و کہنیه تیکچیان مارگذار. شود میفرمایند - بوساطت مقربان درگاه عرایض پادشاهزادهای.. عالیمقدار و جام. صوبجات. و نوجداران و دیوان . واجشي و دیگر متصدیان مہمات انجا وپیشکشها میگذرد عرایض درارن فلک :سلطنت. و عمدهای دولت بنفس نفیس مطالعه میفرمایند - وحقيقت عرائض دیگربندهابوميله ارباب تقرر بعرض میرسد - وہ صر. كل ممالک محروسه از عرایض بور جزر آنچه، قابل عرض باشد. بموقغ نعرض برساند . و احوال و حوایج اهل استحقاق را از سادات و مشایخ او . فضلاء و ملیا معروف میدارد و مقاصد این جماعه بانصرام: میرمد - و در حضور اقدس بهر کدام در خور استعداد مبلغی نقد عطا میشود : و متصدی خدمت عرض مکرر یادداشتهای مناصب و جاگیر و نقدي...و اتمام معامالت ابواب المال و ارباب التعايل سائر احکام مطاءه . باز دیگر بعرض اشرف میرساند . و کارگذاران اصطبل و فيلى خانة خيول و فيول . رمم معتاد از نظر مقدس می گذرانند - ضابطۂ گذشتن. معتاد و بازخواست زری که جهت خوراك دواب از هرکار فیض، آثار،تین میشود بوتقدير زبوني و لاغری این جانداران از مصنوعات .پای شاه دانشرستاد حضرت عمرش آشياني است و متصدیان داغ وتهیه تابينان، امرارا که خیوا شان تازه بداغ و تصمیه رسیده باشد با رسپان بنظر كيميا اثر درمي آرند - تا اگر. آدم یا امپ زبون باشد - تابين باشي: بعتاب پادشاهي معاتبگردان :: دیگر معامله روا ندارد . ازینجا بمن: از چار ( 16 ) است الهائي بحكم انبساط طبیعت تا چهار پنج جفت- چنگ می اندازند و نین کو آسای پایه، پا را همین هز زمین برامپ می توانند تا در پیکار بر مزار دلير در اینن - واسپا افواج قاهره و نابینان امرا در همین - نغرمة . پهناور می بینند . و ازین ،مقام کرامت 'انتظام بچہروكة دولتخانه خاص و عام که در کمال - زينت و صفا-(سنت و بالای آن برای پناه ! وتاب و بازان ایواني از پارچه بر پا میگردد وزیر آن قالينا فرش میشودو.لمه طرفش چوپين جري" بطول، پنهان گز و عرض پانزده مشتمل بر سه دروازه تشريع ویفرمایند - و جهانیان: سعانند. کورنشن، دریافته با میاب مرادات میگردند . پای شاهزادهای عالیمقدار بن يمين او شمال می ایستند . و هزاء حكم ميشود مي نشينند - و اکثر بندها. پشت مجر در ته ایوان و برخی که به بن بست ، قرب امتياز: دارند . در راست و چپ أن نشمين معلبي باندازی مرتبت سعادت قیام می اندازند ، و متصدیان مهمات، برابر.جتروکه در خور رتبه. ایستاده معاملات ملكي و مالي بعرض . اقدس میرسانند ملتمسات منصبداران. بوسيلة بخشیای عظام معزوضن. میشود - و جمعني باضافات و خدمات مربلند میگردند . و برخي که از صوجات و اطراف . ممالک بدرگاه عرش اشتباه می آیند بسعادت ملازمت شوند .. و طایفه که بصولات و خدمات متعین میگردندة دستوري مي يابند و بذريعة برتر آتن ومشرف توابع و بخشیان احدیان برق اندازان واحدیان ترین اثر میگذرد و مركز مستی رعایت دانند :التماس رایانه ای شرکت در متصدیان معاملات بسرکار خالصة، شريف»: از میردامان Seimo * هی ( 16 ) دم طرز بار که حضرت عمرش آشیانی انار له برهانه اختراع نور بوده اند آنست که اثر بندهای مزاحم و مانع در میدانی که مانند دل و دست کریمان وسیع است پیش از جمیع کارما بدریافت طلوع افتاب آسمان آرا و سطوع خورشید گیتی کا فیض نور و نور فیض دریابند گرفتگان وجود کشندان بی منزعي دواعي و مقاصد خود را معروض دارند - و متصدیان مهمات عدالت بکنه مرعاهای وارمند در دولتخانه خاص و عام یا خلوت خانه که بغسله معروف گشته و خدیو زمان آرا بدلتان خای موسوم سوم ساخته اند چنانچه گزارش می یابد بعرض اقدس رسانند تا به نفس نفیس بازپرس فرموده فصل معاملات بر وفق شریعت مرا نمایند . و نیز فیلان مست سرکش آدمکش که اوردن آنها در دولتخانه خاص و عام باعث مضرت تام است در همین جا از نظر اقدس بگذرند - و جنگ فیله خام پادشاهان هندوستانست . و درخور تماشای فرمان روایان والاشان - نیز درین مکان فیسے واقع شود - الحق بي چنان ميداني وسيع آریزی چنین در عفریت منظر کوه پیکر بر روی کار نیاید . در زیر دست و پای این دو بی متون یا چار ستون در اثنای گریز و تعاقب جباني دست خوش و پا مال گردد یکجہان پش را کشد بر جای 5 روزگار از در پیل پهلو های اگرچه باستاني الاطين هندوستان به قریب افيال كوه كن صغ شکن پرداخته اند . اما آنچه از جیان افراد این نوع در کمیت و کیفیت بیان دیگر اشخاص كامله سایر انواع درین دولت بلند مرتبت بہم رسیده در هیچ زمانی شنیده نيأمل - تا بدیدن چه نمد * بلت • 19 ( ۴۴ ) مي رول میگذرد . و گاهی برای اعتیاد تردد و دشواري راهي از احوال ملك و فعال رعایا به نخیبر می پردازند و در خورد و خواب که ناگزیر زندگی و پابند گیت نہایت اعتدال رعایت میفرمایند . و اما بسان فرمان روایان تیغی که غرض از پایه گرانمایه سلطنت جز اندوختن مال و منال که سرمایه رزر و وبال است امر دیگر ندانند و همگی زنده گالری گرامی را به ستلذات جسمانی و مغتنمات نفساني که پیرایۂ اتم و نکال است صرف نمایند - لمة بغفلت و بطالت يسر نميورد : خجسته ساعات شباروزي چنین انعام یافتہ - پیش از بامداد دو ساعت نجومي از خواب عبارت اند مهاب در آمده بود و پردازند . در آنماز صبح صادق سنت موکده گذارده تا رسیدن هنگام مستيب صلوة فرض رو بقبلة مرادان در کمال تششع و استكانت نشسته به اوراد و ادعیه مند خول میشوند . پس از ان فرض را بخلوص نیتا و حضور قلب و تعدیل ارکان در نهایت تضرع و ابتهال أدا نموده بوظایف مقرره می پردازند و مثنوي • خود ندیدند بر سر گاهی به مال پیمود کانچو تو شاهی بهترین مایه اش از سرحدوجده بمنت احمد مث وفرض احد .طاعت ایزدی بضاعت را و سنت احمدی شفاعت را بعد از طلوع آفتاب بدو نه گھري سر مهر افسر از دریچه که آن را بزبان اهل فندوستان جروکه درشن گویند بر مي آرند.. جهانیان سعات كورنش دریافته اندياب مطالب صوری و معنوي میگردند اکثر دو گهري وامي باقتضای قلت وكثرت مهمات و کمي و فزونی از وسایط طبی مدت کمتر یا بیشتر هم می نشینند - و غرض از رفع این 0 مینی گشنه میل تکلیف اوامر و نواهی و مورد باز بره و گردید . و چنین خلوتی که انسونہ مبین نمير ماني است و مت مارکوني و البي ببازي و برای بازی دان بلد إند •نونی تو چا چيزي چه گوهري چه کسي • نومبلي خویش در چار-ي عرش کم در بزرگواری تو. نوش در موکب عماری بل مقصود کلي و مطلوب اصلي آنست که پرستش افریدار بندیم رساند . و در معاملات ابناي جنم سررشته دولت و عدات بدست داشته در مقام یار و مددگاري باشد. و با حمل منزل در داد و ستد و کارگذاري طريت انيقه حسن سلوک مرمی دارد - على الخصوم فرمان روایان والا شکوه که به نيروي يزداني ونراهماني از کاوه برايا بتانت و نیابت إلهي امتياز يافته انتظام عالم و التیام جهانیان باهم رجه همت وال گردانیده اند - چه ناگزیر سطین بند مرتبت آنست که سر پنبه مظلوم از دست می ظلم دور دارند . و دلهای عالمیان بگرم پروري و دادگستري ملمرور - و در ترویج تقویم و شریعت مستقیم نہایت اهتمام بکار داشته تهی دستان را به ايصال مراد و توانگران را بعنایت و رحمت شاد گردانند . لله العمل - که قبای این شمایل رفیه بر قامت زیبای این پادشاه دین پناہ چھوت است . و افسر این خصایل :یه بر فرق آسمان سای این خاقان فلك دستگاه درمت به برخی از اوقات میمنت آیات این قلات ملکی صفات بعبادات الهي. واختى بمهمات پادشاهی و پاره به استراحت بدن برای ترطيب دماغ . وتروي قوي - تا مهام پادشاهی و دوای بندگان إلهي بانبساط طبیعت و رطوبت دماغ بانصرام لين
( ۱۴۲. )
دین
عنوان منشوري که منشیان عطارد آثار به نوئينان والا اقتدار ناشدته
پاشند سطري چند تحریر میفرمایند . اگر نیکان این عصر معهود
و پاکان این دهر مسعود بوجود. همه مود این سلطان حق گذار
دار بنازند جاي آن است. و در تمامي اوقات زندگی بسپاس
این نعمت والا بپردازند مزای آن - چه با آنکه بهمگي مهمات دولت
و معاملات مملکت بنفس اقدس که نمودار نفوس قدسیه است
می پردازند - لمعه از فرمان برداری جهان آفرین و خبردار عجزه
و مساکین غافل نیستند . پیشینیان وجود حق أسود چنین بادشاہ
دادگر مهر آئین - وخاقان کرم گستر حق گزین را بدعاهاي نیم شبي
و آرزوهايمري خواستند - و به آن نرسیده بهزاران حسرت و ناكامي
رخت ازین غمکده بر بستند . چنانچه قدر سخن طرازان افضل
الدين الخاقاني میگوید
هر
و یک چند از خسان جهان می آید
روشن جانی زاممان زیر آید
خاقاني ازین جنس درین دهره جوي
. بر ره نشین که کاروان دیر آید
و نیز بطرز دیگر میگذارد
و رباعیه
گویند که هر هزار سال از عالم * آيد بوجود اهل وفای کرم
آمد زین پیش ما نزاده ز عدم * آید پس ازین و ما فرو رفته بغم
بیان قسمت اوقات تحمي ممات و قدوسي بركات
بجلیل امور يزداني و نبایل شیون سلطانی
عنایت پيغایت سبحاني انسان از سایر موجودات بعقل وکاردانی
رباعي
( ۴ ) ممي در نگارش سلامت دهان و فصاحت بیان و د... توده وطغتربون مجموعه تامین و مال من به همین بیت (تفا مینماید و بایت د جان پالن ورشة تنش • باد نو زمان کاش همراه ذکر مقدمۂ یا نقلی موگنشتی بر زبان جواهر نشان امر و مرات با سلامت و جزالت و مدارج برامت و بلامت چنان رهایتا یابد که دشوار پسندان من طراز و شتی شنامان معني پرداز قاليد فواید آنرا آویز گوش دهاتی نیوش میگه نذل . فرد • گر بار افگند زبان را ار . ما به بخش همه جهان را اگر کلمات قدمي مات و مبارات وحی آسمانی آن منبع ذا خر وكما است که بخار مغل نيفي منزل افاده مي فرمايند فراهم آیند - هرآینه ملاطین عالیم نمدار و خواتین وال تتدار را برای آموختن آداب سلطنت و جهانداري - و اندوختن امیاب دولت و فرمان گذاري . و وزرای صائب الرای را در تدبیر ممالك. و تنویر مسائكم و موم برايا را در حمن ملوك به ابنای جنم و لطف معشیت با اهل سنرال - قانوني تازه بروی کار آید - خط زیب نمط آن معدن مکارم و مجالي که برخط مهوشان خطة دلربای خط نسخ کشیده با فرهنگی کمال درستي دارد فرد و گرفة ارتنگ مانی امت خط - از چه خطهای مقاه گشت مهط له امت او د قلم چو یار شود : بر اني تخين سوار شود خط و معني ویزظلمت و نور به هست چون ژلغ حور برزخ دور اکثر اوقات در مهمات ضروری بپادناه زادهاي کامکار بخت بادار و اهورای عالیمقدار بخط نوازش نمط فرمان می نویسند . و گاهي ب
( ۴۰ )
نگفته روئي
مظلوم نگرال . و با زیر سمنان در کمال نرم خوئي ر
سلوک نمایند . و بكندان خار ین سمتم و تعدي گلشن جهان را به
پیرایید - 43 آنکه تیغ کین اخته به مختصر زاتی وکمتر تقصيري خون
افراد انسانرا که بنیان باشان الهيامت بریزند - و به اندک توهمی
و کمتركماني با بني نوع خود که بدايع ودايع ايزدي اند بستیزند
هوشیاری و خبرداري از افعال نزدیکان - و تجهس و تصفح احوال
دوران بدرجة كمال است. تا بدونیکی که از ملتزمان سعادت حضور
و حکام مربیات و پیشکاران آنها سر بر زند مکانات آن بتقديم رعد
بذل و عطای این خاقان دریاوشکان بخششن بزبان خامه گزارش نمودن
نارمائي خويشتن برروي روز افكندنست. آنچه سلاطین والا دستگاه
در عمری انعام کنند . درین دولتخانه در هزجشنی بکار میرود
چنانچه در جای خود گذارش یافته و خواهد یافت
با فراوان میم و زر خورشید هنگام ما
یا بدلوي سیم
بخشد یا بمیزان زر شد
را بین با کمال راد مردي میم و زر
ني به پيمايد بكيل و برترازو بر کشد
حيا و آزرم بدیست. که در خطاب هیج یکی از بندگان حرفی که
في الجملة قبيسي ورنالتی داشته باشد بر زبان طهارت نشان نمیرود
و بر روی هیچکس نيکه باعث انفعان و خنجلت باشه نچه جای
مرگ مرمت و خرق عزته نمي فرمايند
فزد و
خدای عالم با او تا وین . نجی نیول''
چشم عالمیان امت وچشم. جای حیات
و قطع د
( ۱۳۹ ) آمال و آماني گردید - چنان جرائم دور آز بخشایش را بذیل اغماض ان شاهانه پوشیده باز بهمان مناصب عاليه سربلند گردانیدند . تا خجالت و انفعال نکشند چنین تقصیرات وبيله را در خد و ملا یاد نفرمودند . از آنجا که همگي نيت دى طويت مصروف انست که جميع سياسات بر وفق شریعت غرا باجرا رمد - و تمامي احکام بر طبی دین متین بامضا- در مملکتی باین نیست که به طرف آن دریای شور پیوسته است تنومندی براه مطاولتا ومصاولت ناتواني نشتابد و در ولایتی با این وسعت که هرصوبه ازان ملک فرمان روائي والا شکوهی بوده سرپنجه مظلومي دست ظالمي بر نتابد - و اگر یکی وقتل شخصی یا بریدن عضوي بې وجه شرعي پردازد در پیشگاه خلافت و عدالت جزاي آن بروفق شریعت بتقديم رهد - و اگر احیانا در یکی از مربیات شخصی مستحق عقوبت شود ناظم آنجا آنکه بعرض ايسادگان پایة مرير خلافت رمانی بر سیاست اقدام ننماید . و در اجرای امور میامتی ارکان دولت را از آحان الناس باز ندانند . اگر اتفاقا سفاکی ملاطین روم وقزلباش و اوزبک و بي باکی ایشان در میامتهاي گوناگون مذکور مجلس بهشت آئین میشود خاطر مهر ناظر چنان متاثر میگردد که آثار کدورت و آشفتگي در پیشانی نورانی ظهور می یابد - بر زبان الهام بیان مکررا گذشته که ایزد بنده نواز سلاطین را حكم گذار و سایر بني نوع را فرمان بر دارازان گردانیده . که همگی همتا ملكانه را بر عدالت وسويت که نظام عالم و قوام عالمیان به آن باز بسته است معروف گردانند و سیاست را آنچنان بتقديم رسانند که دمت ظالم پیرامون دامن لی ( ۱۳۸ بیشتر و بخشایش که کذارش آنرا دندری جداگانه باید باین بيت اكتفا می نماید شعر ه تابب اندر خواب نام توبه نتواند شنید گرنه بيند عشتم بازيهاي عفوش بر گناه و آنچه در اغماض من از تقصيرات جمعي که در اوقات سعادت سمات پادشاه زادگي خصوصا ايام نیک انجام اقامت دکن در راب ظفر نصاب بودند . بروی کار آمده . اگر بتفصيل أن پردازد جز آنکه حمل بر اغراق ملح طرازان روی صورتی دیگر ندارد - ناگزار بنگارش مجملی سعادتمندان پند پذیر را در منو اندوزي و کرم آموزي دستور العمل تازه میگذارد - جماعة كثيرة از نوکران حضرت جنت مكاني به تربیت آن خسته نواز پردر به ارتقای مدار علیه و اعتلاي معارج سنیع کامیاب صورت و معني گردیدند - و طايفة غزيرة از ملازمان آن چشمه سار فتوت و مردي بنوازشهاي ملكانه از حضيض خمول به اوج رفعت و بلند نامي برآمده از اعیان دولت گشتند - چون هنگام آن شد که حقيقت رفاي اين گروه بسبب فطرت دون همت که از اخلاص خالص ندویانه چون گویم که از خرد مصلحت آمیز بازرگانه نیز نصيبه نداشتند بمیک تجربه رسید - چشم کوتاه بین را از گوناگون حقوق نوازش و تربیت پوشیدند. و خاک بیوفائی بر فرق روزگار نکوهیده بیته جدائي گزیدند و آبروی خود را هم پیشکان را بر زمین شرمساري و بي اعتباري ريخته - از دولت همرهي تروم گردیدند و چون اورنک جهانباني بجلوس فعادت مانوس سدرة المنتهای سنع ( 137 ) با مبرمة بينائي سرانجام میدهد - اوقات شبا روزن آن قدر بابه طہارت بوضو میگذرد . و در غسل واجبي امی درنگ روا ندارند و در اداي صلوة و صیام منويه بذهبی که در کتب فقہی حنفيه واقع شده نهایت اهتمام بهار می دارند . و در لیالی متبرکه زیادہ بر نصف بطاعت و ادعیه و نیازمندی درگاه صمدیت و افاضه خيران و مبرات بسادات و مشایخ و فضلا و ليا وقضای حاجات میڈاجان میگذرانند و در جميع ارقات و حالات آنقبله راستان و قدره حق شذاهمان روي نیاز بدرگاه بی نیاز حقيقي و کار ساز تحقيقي دارند و در نزاهت بمرتبه احتیاط میفرمایند که اگر دست طهارت پیوست به موس دیگر حتی جواهر شب افروز که در نهایم دنیا بلطافت و شرافت ضرب المثل امت بومد میشوند - و میل خاطر قدمي مأثر بعطریات روح پرور روح گستر نه به اندازه نگارش خایه مشت بین عنبر ریز است - و از اشتیاق روای جان پرور بزم بهشت آئین که همیشه به انواع عطر و اقسام بخور معطرد مبخر است روحانیان تقدم نہاد تجرد نژاد براي قوت ذخيرها بر ميدارند - و لباس لطافت آماس آن ملكي ملكات چنان عطر مون است که اگر احيانا بر شارع اتفاق عبور افتد گوئی کاروان خطا و و چین در انجا بار کشاده - يا نانهای چین و تاتار در رهگذار افتاده - عطر جهانگیري که عبارت است از خلاصة گلاب در زمان آنحضرت اختراع یافته و بدین سب تا به این نام موموم شده همگی عطریات را از اعتبار و مقدار انداخته است و جميع بوهای خوش را كاسته بازار ساخته . و در جرم بخشي و عذر پذیری آن قبلۂ ارباب ( 124 ) رخ به انطماس بتائید ایزدی یکی از بندگان بمعادت اندوز بروي بغیرمقاعد جليلة دينيه وتدبیر مطالب قبيلة دزیویه که ناگزبر زندگي و نا گذران پايندگي ادت نماید - و بزبان شگر منح جسيمه ايزدي و و سپاس نعم عظيمة مرمي گزارده از مطالب دیگر آنچه خواهد بیاران و یاوران برساند. اگرچه رواتب عبادات ازجميع افراد انساني در جناب احدیت مطلوب است . اما از ناظمان کثرت که بغزونی آلا و فراوانی نعما از سایر جهانیان اختصاص یافته اند مطلوب تر۔ و تا ذات قدسي عمان سلطان روزگار بكلية طهارت و صلاح آراسته نباشد - رقبه دیگران بريقة قبول اوامر و نواهی الهی در نیاید - ودل زمانیان به پیروی شرایع نبوي ذگراید - و ازینجهت منة سنيه الهني بران جاري است که هرگاه كار دین رو به اندراس نه - و شعار اسلام کار آید . تا به ابداری مساعی جمیله گرد نتور از ساحت امام فرو نشاند - ريدستیاری این پروري و دیانت وری الماس شریعت را مشيد گرد اند - و چون معابد اسلام رو به انهدام نهاده بود . ومباني شریعتا رخ به انعدام - ایزد کار از این با شاء اسلام نواز کفر گداز را اورنگ آراي اقبال گردانید. بنیان امام را چنان كم ومرصوص ساخت که تا روز نشور کرد نتور بر دامن دوام نه نشیند - و بدست حوادث روزگار غدار ارکان رفيعة أن تزلزل نپذیرد . هر چند تفصيل شرایف عبادات این بلطان پرهیزکار و کرایم عادات این خاقان دین دار بیش ازین (هنت نه خامه بریده زیان از عہد نگارش آن برآید یا در تنگناي صفحات نامه در این - اما برخی ازان برسم اختصار نگاشته خداوندان بسر را به بصيرت رهنمون میگردد - و نابینایان را
( 135 )
بندان در معرض تبول اند - و بعد از امعان نظر : ش متادم
رضا زید که خطوط دست دولت پلوعت كه جداول در بار جون
است - و مطور لوحة بيبول - ازان اکي میدهد که خلعت زندانی
گرامی بطراز طی مطرز است . و کذب ممبر نامي نشده از رازي
مشرز - رخ میمنت اشتمال پاي چپ مدلی که خال رخدار
دولت است . و تتطه مي فه سلطنت - ازان منبي است كه
قسمت آباد هندوستان که چار دانگ جهان است . و سواد اعظم
گیران را و استعداد بي منازعی باین شخص قدس باز گردد -
و سایر ممالک و اقاليم مومية و ملحقاة بي مشارف باین نغم
مقدس - و سلاطین عالی جد وخواتین رات دستگاه استةم عتبه فلک
رتبه که منجاء خداوندای تخت و دیہی است. و این درماندهان
همت قیر - دریافته کرامت دارین
سمت
ت نشانین بیندازند -
و ضوابط فرمان گذاري و روابط ملک ناريست تازه و نظم بی انداز
خلافت ابد ترین و سلطنت بلان آئین بنی
آن پیغوله گزین گذارش نمود بول بوفراز ظهر در آمد امین عظیم
است که با شاه دل گر و جهان پذج جول گستر بر تخت دولت
و کامراني و متكاء سئطنت و جهانباني تا
*ع *
فلك را باور گیتي را درنگ امت
فرمان رواي دین و دینی - و جهانگشای صورت و معنی شد
گذارش لختی از عبادت شریفه رعایت منيغه
إيزل كارساز - ودادار جهان پرداز - نوع بدیع انسان را بدل ها و زبان
گویا از سایر جانداران امتیاز خشيد - : بدل هستی آفرینندج شناخته
بابل - و چون
( ۴۴ ) فبراي نوالست که بمحيط كفن پیوسته حياض : شش جہت عالم را سیراب . در درازي و کوتهي و نرمی و درشتي و ستبری و تنگي در نهایت توسط است و ازان فرمان روائي و جهان کشائي استنباط کنند . از اتفاقات حسنع بر هر یکی از مساجه مسدوه و وسطي و بندر و خنصر دست راست مبارک خال خجسته فال واقع شده - واین چار نمودار شگرف آثار دلیل است بر کشایش جهات چهار گانه عالم - برکف هر دودمتن جون پیوست که در بزم ورزم ید بیضا است خطي واقع است . که جل دوام زندگي و توقيع خلود پايندگي است - پاي ناكه ما درکمال اعتدال است . و خطوط آن که امارات اقبال روز افزون است . و مطور آیات دولت همایون - حیرت افزاي دیده وران قیافه شناس است . براغ پاي مشگین خالي است ميمنت اشتمال دليل بر جهان کشائي و فرمان روائي پیش از جلوس اقبال مانوس چند بمال در حوالی خطة داکشای اجمیر در اثناء اشتغال بعشرت نخیر از دور صومعة بنظر خورشید اثر درآمد - چون آفتاب بنصف النهار رسيده بود - و حرارت برهوا . مستوايي گرديده - عنان توجه منعطف ساخته آن زاویه را بغيض نزول زینت بخشیدند - زاویه نشین دولت ملازمت دریافت چون در فن قيافه مهارت داشت التماس مشاهد 4. اسارير دپذير دست حق پرست و خطوط پاي تمرير آرا که امارات دولت کونین است و اشارات میمنت نشاتين نمود . از آنجا که درین درگاه إسران جاه نیازمندي را برد ملتمس دل شکسته نگردانند . این امنیت به اقصای مطالب سعادت مندان است . و امنناي مأرب دولت داشتند - روزی حضرت جنت مکاني از رز : ا ت و ووني بزبان طیبت نمودند که اگر شدی از من برسد که از مفات پلی یه چای ست که با با خرم نداری خواهم گفت که زبان ترکی - خاديو اقبال در پاسخ والد ماجد ازروی کمال آب بعرش رسانیدنی كة إن شاء الله تای بوجه، حضرت این هشت نیز خامه ای شود . همانا ای پادشاه مورت و معني که بدان کمال آسمان ای میبامت . فإنه بازالة، این i. ة. جہت نپرداخته . تا چشم زخم را مبنای باشد و ديد ناتوان این را بنمی - دامن و شارب آن مجموعة معالي رامن سیاه رنگ است. و در تنگي و انبوهي و درشتي و نرمی متوسط - و ازان كمال کیامه ت و فراست امة.خياط كنند . بر ونتی سنگ، سای)، نبويع بروت را تصور میکنند - و هاسن را یک قبضہ میگذارند - گردن خجسته، در نهایت صفا و اعتدال امت - ر آن دلیل است بر نبالت نفس و بسالت ذات و اصابت تدبیر واضأت تشہیر - سينگ، با بتایا ہے کہ گنبي، إدرار الهي است در فراخي و تنکي مربیان است - قسمت های فرخنده که در بتن و گشودن ابواب دولت نمودار ید الهي است . و در گرفتن و دادن اسباب ثروة يادگار قدرت نامتناهي ۔ در کوتاهي و درازي نہایت اعتدال دارد در آن دال است بر لطف و قهر و داد و ستی بموع - کفا لت که بكر مرابط كافي است ازان دریا بار بخدش در کشادگي و نرمي متوسط است . و آن دلیل دور بینی و مهر گزيني است - اصابع في مرابع پنجگان که هر یک جدولی است از دریای رحمت الهي - وه ريان (مال و اماني چار رکن عالم را ادب دارد - بل با ( ۱۴۳۲ ) نام: نمی توسط استاد و ازان دلت نهم و شنات حافظه اشتنباط نمایند . روي آور که خورشيه ازان انوار عام إنروزي فرا گیرد - و مشتري أثار سعادت اندوزي - دریال اعتدال استاد و آن بر افعال بعدنا للہ و احوال کر بل دلی . دهان جوهر افشان که مکان لالی اسرار الهي است . و كان دواة بت حمایت نامة.ذامي - ازروی اعتدال در تنگي و فراخي امارت مولانگې است. رایت فرزانگي - لباسی مبارک که از رشک تبسمم دا ربابش دل من خونین است و از حسرت تکلم جانفزایش آب حیات ظلمت نشین - درستېري و باریکی مردانه است . و ازان اطاقت فطرت و نظافت طبیعت استنباط کنند . امان الي سان در خودي و کاني كمال اعتدال دارد . و هم نسبت إنتظام - و اتصال آن امارت راست گوئي است. از من و ناو شفقت و مهر روح کستور روح پرور اعت۔ و در نام ستوت و تبر دل گداز جان شکر - بیشتر بفارسي در كمال تمت تو بہت تکلم میفرمایند . و به دوضي هندوستانی زبانان که فارسي دان و ستاني - و چون نواب جنت مأب خليجة می روند - بیگم بنت عندال میرزا بن حضرت فردوس. منی که در ان ممبی با ارزش آن نور پرون؟ إلهي می پرداختند . ن ن ن ن نی زن بودند . و بالمه مشکوی دولت یہ شور مریدین در بسیاری سدهاع اكثر الفاظ این زبان مي ث زرت سربرست بن گیندر سن میکنند . چه در . ع ن س : نت نبوي - و نواب خديجة ۔ زدت و نشونت بیم و امام بر یاد گرفتن آن نمي کہ مو مشکین خاايست زينت زا هوانا عنبرین نقطه است که از قلم صانع بدون بر هفته مد افتاد. یا نقطۂ انتخاب است که لست ناظم كامل بر شاه بيت قصيده آفرينش نهاده . و امارات خجستگي و آیات فرخندگی که دقية أبان علم تبار به ازای استخراج نموده اند از بمباری گذارش پذیر نیست - طاق ابرو که در زیبائي طاق است . و با مردانگی جفت - فراخي و کشادگی آن دلیل دل کشاد و خاطر آزاده است . و امارت انفتاح ابواب دوتا و انال عمدهاي سلطنت - چشم دوربین که در کون در چشمش در نیاید در تنگي و فراخي اعتدال دارد . و در سياهي و پيدايا کمال - و اعتدال آن دلیل است بر مزارت علم و پاکی طینت - انسان العین، آن چشم مردم و چشمه مردمي چون قبله صلوات كعبة صالات جهانیان است مانند عين السيولة در پردۂ ظلمات جاوید زندگی بخش عالمیان است. و آن دليل است بر فزونی وقار و فراوانی عقل - بر پشت چشم راست مشکین خالی است در کمال زیبائی امرار برکات و آثار معانات آن بزبان خامه و خامة زبان گذارش و نگارش نپذیرد - حسان این دولت خداداد را به نظم اندر کمان ابروی شاه ۰ تیر دل دوز ناتوان بینی است و استوای آنکه الغ از دعوی رامتي نزد آن خط به بینی کشیده دلیل استدامت آثار و استقامت اطوار امت - و مابین چشم چپ پیوست بيني آثخ كه آنرا به هندوستانی زبان می گویند واقع شده ، و آن امارت دولت مستديم و سلطنت مستقیم است . گوش دی نیوش که دریچه مخزن اسرار الهي استاد و شاه راه بشاير بيني ما ( ۱۳۰ ) كم آدمی فرا گرفته اند دفتری جدا گانه باید - ناگزیر نبندي مطابق استنباط دانایان هندومتان بهشت نشان که در فن قیافه بیش از دیگر دانشوران غور نموده کتابهای مبسوط فراهم دارند . برسم (جہال و اختصار نگارش نموده بر کوکبي از چرخ دوار و برگی از گلزار اکتفا نماید - رکوران ناتوان بینی را دیدم حق بدن و لنگان شنا راه انصاف گزيني را پاي صدق پیما سرانجام مي دهد قامت وال استقامت x5اف ابجد آفرینش است و سرو جویبا بانش بدكم خير الامور اوسطها متوسط است . و آن بردانائي بلندر و ذكاء بينانند دلیل ۔ سر دانش پرور که در نرو شکوه هه سر ندارد و در خردي و بزرگی میانه است - و ازان بر هوشیار مغزي و بيدار دلي و دانائي تام و عدالت عام پي برند - رنگ گرامي اسمر است و آن بکمال خرد و فزونی فطانت و دوام هونتمندي و كثرته دانشوري راهبر- و همرنگی مید کونین و اشرف ثقلین برحصول سعادت دارین دلیل دیگر بیت* املح چو حدیث تو در افواه انداخت همه درچاه انداخت لوحه پیشانی نوراني که لوح محفوظ مایل سلطاني است و تقویم قویم خصایل جہانباني - در کبر وصغر معتدل استا. - و آن دال است بر اعتدال انبساط و انقباض در اختلاط خلايت - و انچه از خصایص جهانداري و نتایج فرهان گذاري که مواد خوانان خطوط پيشاني ازان مكيفة معان نسخۂ میامی فرا گرفته اند به نگارش انجام نپذیرد، ۔ بریسار آن هفته دولت نزد منبت قصة يومف مصري * ( ۱۳ ) جام جمادی الثانيه بجلوس والا بلند پایگي يافته بود . اما چون ابتداء سال از سر آغاز ماه اولی - از پیش کاه دانش فرمان شد که مبداء مال فرخنده جلوس غرة جمادي الثانية اعتبار کنند - و بدین مضمون مناشير قضا تاثیر بصوت ممالک محروسه صادر شد ه تا فلک طول دهه پیمایی به بذراع سنين و شبر شهور بد نین و شهور دورش بان + طول ايام و امتداد دهور حلية مقدس ذات اقدس بادشاہ دین بناء - و شخش اکمل خاقان حق آکا دلار قدير . و آفریدگار خبير- ترکيب غريب إنساني را در اشتباك عروق و ارتباط عضلات و اتصال . عظام که بدايع صنایع آن را باریک بینان علم تشریح تفصيل دالة آثار شگرف کاری قدرت الهي بروی روز انداخته اند با دیگر جانداران انباز ساخت - و اعتدال امضا و انتصاب قامت و خیان جلود و خطوط دست و پا که دقيقه شناسان علم قیافه از کیفیت آن شمایل بہله وخصال رضيع و اسرار غريبة و آثار ميده : استنباط نموده حیرت افزای موشاعان دقایقی صنعت لیپون گشته اند امتیاز داد - و چنانچه در مراتب جاه و منازل دستگاه بندگان را متفاوت آفریده در دلایل نیز تغارت نهاده - قیافه پادشاهان را بادشاہ قیافہاگردانيد مصداق این نرمال صدق مال احوال مستقیم این خدیو خداشناسی و انفعال كريمة این خداوند این اساس - و از آنجا که تفصیل امارات دولت بلنز - و تطول ایات سلطنت حق پسند را که برادران این علم شنگرف از پیکر انور ان صورت ممولي و معنى ابت ار (۲۸) من جواني - و هرچه از آثار پسنديده بالقوه بود بطراز فعل مطرز شده د و آنچه از اطوار گزيد بالفعل بود بحلية كمال متكلي گشت ؛ از انجا که همگي همتا پادشاهانه و مزيمت ملكانة خديو هفت کشور به خداوند بحر و بر - مصروف رواج دین حق آئين "حمدي و رونني طريقة انيقة أحمدي استا -. عليه الصلوات اكرمها - و من التحيات افضلها - و باعلو منزلت و جاه . و فزوني معذت و دستگاه - از خزاین بی پایان - و عساکر بیکران - وکثرت اسباب تنعم و تن لساني - و فرا مواد مستلذات جسماني - لحظه از رعایت اوامر و نواهی. ملت غراء مصطفوي بغفلت گرایند - و لمعة از حمایت احکام شریعت بیضای نبوي فراشي نگزینند . بر خاطر صواب ناظر پرتو افکند که سي و در سال شمسی و شش روز و هشت ساعت نجومي و ثلنی سي و سه سال مالي است . و پیداست که مدت ترويج سي و سه سال دین مبین رامی و در سال نکاشتن خردمند معادت در دین پژوه نپذیرد . بنابران مفتح سوانح و مبداء وقایع جلوس مقدس قرار داده مدار حفظ اوقات احکام - و ضبط حوادث ایام - بر سنین و مشهور قمري که مبناء تاريخ هجري است نهادند - و ازین جهت که عده فرمان روایان این دودمان. کرامت نشان بوجود همه سود این برگزیده الهی بشمارمیمنت آثاردة رسیده است! - حكم على شرف نغان يافت که هر سال را ازین عہد معادت مہد یک دور اعتبار کنند - وه رین نارین نامه سنین را باین طریق سال اول از دور اول و سال نخستین از دور دوم و برین قیاس می نوشته باشند . و اگرچه اورنگ جانستاني هشتم ( 17 ) چون از پس تر از ان بعدت علعيا و میان علمي و خاتم النبیین که ایام جاهلیت و فتره بود فرزندان اسمبیل تا مرک کعب بن لوی بناء کعبه - بعد از ان تمام الفيل تاریخی کردند . و در فارسیان جلوس هر تاجداري ناريخ اعتبار می نموده اند . و در دمای هندوستان نیز همین طريقه جاري بول - و چون فروغ خورشید ملت مصطفوي عالم را در گرفت . و مصابیح ملل خالیه فرو مرد - تاريخ هجري وضع شد - واضح آنست که واضح آن فاروق اعظم است بعض عمال مكاتيب بيضبط تواریخ میرسید - و باعمال آن معاملات چنانچه باید تنقی نمی پذیرفت . امير المومنین از هرمزان مواد درس پرسید که مجوس، چیزی را که بان حغظ اوقات کنند چه نامند . گفت ماه روز انرا معرب روز انرا معریب ساخته مورخ اشتقاق یافت . و ازان رو که نوروز عالم افروز باعتدال هوا و استواء لیل و نہار۔ و زینت باغ و راغ با تمام قوا که وانمار و زینت کوه و صحرا بانواع ریاحین و اشجار - و ارایش زمین و زمان بنضارت و نضارت نسبت بجميع ازمنه امتیاز داشت . در اکبر نام و جہانگیر نامه سرآغاز منین از فروردین نشاط آئین نمودند . درین را که بین دولت خاقان روزگار - مليمان جهاندار روي لشكر اسلام - پشت سپاه ایمان - که در ابتداء جواني . بل اغماز عقل هیولاني - أنوار فيروزي و آیات فرم انگذاري از چهره مشتري سیمای این مستعد کسوت پادشاهی هویدا بود - وآثار دين پروري و امارات دينداري از جبهه مهر آهاي اين مستحق خلافت پيدا - جهان پژمرده تربيتا جاوداني گرفت . و زمانه پیر طراوت تی گفتند و ازان تاریخ الهي ( ۴۷ ) به ما ينظم بنگال مو بلند نمل - مین خان در اثناء توجه موکب اقبال از دکن بصوب دار الخلافة هنگام وصول رايات جهان پیما بحوالي (حمل آباد از صوبه دار احمد آباد معزول گردید - و بجای او شیر خان بر نواخته .آمد - مظفر خان حاکم مالو از تغییر ار خان زمان ولد مہابت خان را تعین فرمودند - جهانگیر قلي خان ولد خان اعظم از صوبه داري البال معزول شد . ر بجاي ار جانسپار خان منصوب گشت ۔ مختار خان ناظم دهلي از تغير او بقليچ خان مفوض شد • گذارش آغاز تاریخ جلوس ابد پیوند حضرت صاحب قران ثاني - وترتيب ادرار و سنین جاوداني از انجا که ربط معاملات دينيه و مهمات دنيويه و ضبط اوامر مباني و احكام سلطاني بی آنکه جزوی از اجزاي زمان را که مورد بمانی عظیم مشهوره مانند تجدي ملتي يا حلوت دولتي شده باشه مبداء وقایع و مفتح حوادث که انقلاب زمانه مقتضي آنست گردش چرخ متقاضی آن گردانند صورت نه پذيرد - چه تبئين زمان ورود احکام و تعئین ناسخ و منسوخ و ضبط انساب و مواليد و حفظ وفيات و اعمار بی تشخیص آغاز متعسر بل متعذر است . و صکوک و رسايل بدون تاریخ اعتبار نگيرد - ناگزیر جميع امم سالفه و اقوام مسابقه برای تعیین وقایع و تبدين حوادث. مبداء قرار داده مدار معاملات دینی و دنیوي بران نهاده اند . و آنرا بزبان تازي تاریخ گويند - نخست هبوط آدم را تاریخ گرفتند . بعد از ان بعثت نوح - پس ازان طوفان - موس آن بعثت ابراهيم - ازان پس مبعث يوم - ازان و پسش بعثت مومی - پستر مبعث سليمان -
معی
پہلی پر شده و با تبث می شود و بد , . . .
و محمد خان داد که وزن با وده شده بود . .
من در سی و رحیم خان مدیر : بدر خ " در : مبي
شدن عابد خان وجمال خان : رستن بینی و در حاله
نواحي كنگره که با مرزبان ای بومی در مد رحمن بابا
بدخشی و شبم به و ساید مبل "متم بوده که بان این روزی که
عابد خان بدرج، شهدت منی گشنه
و مالی بیگ فوجدار برنامه
بین از مفاوت گیتات جوهر زندانی می نمود: 0)
نگارش گروشی نوین و اعتبار که در زمان زوانی
حضرت جنت ماني نار ه بهان، بنظم مونتا
می پرداختند - و : لز جوست ممنوس: خي
بدستور سابق مه به ماندنا واختي مي گشتند
احمد جمہم اشوب
يمين الدوله محب موية، مرور و من که نظم مہمات متتان
به نیابت او امیر خان ولد قاسم خان فدکی می نمود - خنجان
لودي نظم دکن و برارو خانديس - اعتقاد خان وہ دار کشمیر ۔
باقرخان كم اني صوبہ دار اول دسه
اسامی گروه مو
میزا رستم موبه دارن بهار از تغير شد - و بجاي از خان مالم
این گشت - خواجه ابو الحسن ناظم بل و ظفر خان پسرش
بنیابت او در اینجا می برد . اشكر خان حکومت ان سرفرازي بافت
قاسم خان جوني موبه دار دار الخلافة اگه بود - از تفنيد فد- اینان
( ۴۴ ) لع ندويتا و تقديم خدمات پسندیده و ترددات نمایان نخمت بطاب رای رایان فرق افتخار بز افراخته بود و پس از ان بپایه والی راجگی رسیده بدین خطاب مامور گشته و در عرصه پیکار بوسیدن زخم تفنگ بر پیشانی خود را فدا ساخته و راجع گوپالداس گور که از به های معتبر جانسپار دزا ولی بوده و با بلرام پسر جانشین خود در تنه هنگام یورش که بر قلعه آن شده بود نقد جان در راه ولی نعمتا خویش در باخته و بیرم بیگ ترکمان کع بخدمت بخشیكري لشكر اقبال بلند پایکی داشت و با حسن بیگ پسر خود برساحل دریای گنگ و جون بهم پیوسته میرود در میدان دغا بمردانگی جانفشانی نموده و کمد تقي شمسار مخاطب وشاه قلیان که او نیز جان نثار گشته و شیر خواجه که از یکه جوانان معرکه هیبا بود و در جنگی که مهاراجه بكار آمده از فزوني تهور پای استقامت فشرده سرمایه هستي بذل نمود و عابد خان پیشمر خواجه نظام الدین احمد که به بخشی گري حضرت عرش آشياني انار الله برهانه مباهی بود و او پیش از وزیر خان بخدمته دیوانی سرافرازي داشت و در راج محل که الحال به أكبر نگر اشتهار داره روز بورش گوهر زندگاني ايثار نموده و علیخان ترین که از بندهای رو شناس شده جهانباني بود و در ولایت تنهه روزی که راجه گوپالداس بكار آمده جرعه شهادت در کشیده شاه بیگان که در روز یورش قلعه برھانپور بدايري جان سپرده و خانقلی بهادر برادر کلان قليچم نذان . که در تلنگانة بزخم تفنگ شهید شده هنگام نبرد پسر افضل خان که بوازوني طالع از ركاب معادت جدا شده روانه ز ( ۲۴ ) داشت - سید مظفر خان بارها - (سلام خان که خدمت بخشيگري سر بلند بود نگارش مراتب خدمتگذاري وهواداری و جانماري ر فرمان برداری اینان را دفتری جداگانه باید به موتور خان - دلاورخان - بہادرخان - سردار خان - راجه بیتهلد اسکور . میرزا مظفر كرماني راجه منروپا. قلی خان۔ خواجه قامم - سید اتائی۔ رضا بهادرمخاطب بخدمت پرستان. - يوسف محمد خان تاشكندي - جان نثار خان - اخلاص خان - خواجه جهان خوافي - اعتماد خان - خواجه يه تازخان - زبردست خان - نوبنان - شرزه خان - اهتمام خان - ترکتاز خان - رشيد خان خواجه سرا - ميد أحمد - میر خان یکدل خان خواجه مرا • اکنون بنقریب گذارش این گروه بخت بیدار اسامي جمعي که بمیان تربیت خاقان تخت روزگار بدرجه دولت رسید 8 پیش از جلوس عالم آرا از فرط وفا و اخلاص در نبرد و پیکار جان در باخته نيكدامی ابد اندوخته اند راجع بهیم پسر رانا امر منگه که بشمول عواطف شاهنشاهي بخطاب مہاراجگي سرافراز گشته بود و از وفور حمایت و رسالت در جنگ صف تلاشهای گردانه بروی کار آورده مردانه زخمها بر داشنه در راه خدایان قدردان جان را نثار نموده و راجع بکرماجیت که از عمدهای این دولت بود و نامش مندر داس و به ادای مراسم بر می نگارد* 1 ( ازینجا تا سطر ۸ صفه ۱۲۵ عبارتی که چاپا شدد فقط در سه ک ) بود ضار تن گرده . چون نگارش امامي کمتر از هزاري درین فهرستا. اقبال بطول مي انجاميد. حسب الحكم الاشرف بر ذکر جماعة مذكوره قذصار افتاد . و الا درین روز فیض اندوز تا هزار منصبدار از موج خيز جود پادشاه درياوش كان بخشش باندازه استعداد و استحقاق بهره ور گشتند و اسامی بخت بيداراني که در ایام خجسته فرجام پادشاهزادگي دولت بندگي اندوخته بعد از جلوس ابد مانوسن بداية اعتبار رسیده اند * چون جمعي از بندگان فرخ روزگار از ایام نیک انجام پادشاهزادگي تا اوقاته قدمي ممات فرمان روائي در ملازمت گرامي ترتيب یافته بهمن خدمت و دوام حضور در دل فیض منزل کیهان خدیوجاي کرده اند - و از اخلاص رافي که بهترین مفاخر بني آدم است - و مهترین مکارم عالم - و وفاي صافي که سر آمد شمایل بهيه - و مر دفتر خصایل رضيع - در سفر و حضر خدمت گذاری قبلۂ دین و دنیا نمود 8 أسباب رفعت و جاه - و مواد منت و دستگاه - اماده گردانیده اند - و بنوازشهای پادشاهی کامیاب صورت و معنيا گشته بعكم خافان بنده پرور ۔ جہانبان احسان کستر - میامد نکار شاهنشاهي و مناقب گذار ظل الهی - اسمای این بختیاران درین نامه مثبت می گرداند - تابانتشار ذکر جمیل - و انتشارمیت نبيل - عمر ثاني بل زندگانی جاوداني بيندوزند - یادگار خجسته و تذکار فرخنده سرمایه اعتبار اسلاف و پیرایه افتخار اخلان این فدریان عقیدت کیش گردد - وزیرخان که پمنصب وزارت سرفرازي ؟ گرامي كراني و پانصف موار و بعلم و اسپ و میرزا خان ولد شاہ نواز خان بن عبدالرحیم خانخانان بخلعت وخنجر مرصع و منصب سه هزاري هزار سوار و علم و نقاره و نيل - و مصطفی بیگ بخلعت و خنجر مرصع و باضافة هزاري ششصد موار بمنصب ممطور وبخطاب ترکمان خاني و علم و اسپا بازین نقره - و ايزاي (؟)بخلعت و جهدهر مرصع و منصب سه هزاري ذات و هزار و پانصد سوار و بابر خان بخلعت و خنجر مرصع و باضافة پانصدي & صد موار بمنصب مذکور در هر یک از سید بهره وعليقلي درمن و بهار منگه پنديله بخلعت و خنجر و ج و جميمر مرصع در منصب دو هزاري ذات و هزار و در بیست موار - و سيد بهوه بخطاب. دیندار خاني و علم و اسپ - و عليقلي به معلم - و نورالدين قلي بخلعت ومنصب دوهزاري ذات وهفصد سوار و سید یعقوب بخاري بخلعت و باضافة پانصدي معه صد موار بمنصب هزار و پانصدي ذات و هزار سوار - و جکمال ولد کشن سنگه راتهور بخلعت و منصبا هزار و پانصدي ذات و وهفصد موارد و سید عالم باره بخلعت و از اصل و إضافة بمنضب هزار و پانصدي ذات و ششصد سوار - دراجة دوارا داس کیوانیه بخلعت و منصب هزاري ذاب و هشتصد سوار - و هردیرام کچهوانيه بخلعت ومنصب هزاري ذات و ششصد و پنجاه سوار - و راجه پيرنراین بخلعت و منصب هزاري ذات و ششصد موار . و سزاوار خان پسر لشکر خان بخلعت و از اصل و اضافه بمنصب هزاري ذات و پانصد سوار عز افتخار اندوختنند - و فرمان شد که تیول سابق اینان بعال باشد . و بجمعي که بغزوني منصب سر إفرازی پانته. أنت طلبية & ده | زمان دولت حضرت جنت مكاني منصب داشتند . و درین روز مسرت اما دولت اندوز بودند . و لختي بمناء. با سابني و برخي واضانه در بر افراختند می پردازد . خان عالم را بخلعت و خنجر مرصع با پهول كتاره و منصبا شش هزاري فات و پنج هزار سوار و علم و نقاره و اسب از طويلة خاص» با زی طلا و نیل از حلقة خاصة با ماده فیل مربلند گردانیدند - و قاسم خان جوینی را بخلعت و خنجر مرصع با پهول کناره بر نواخته - و از سواران منصبه او دوه زار موار دو اس په سمه اسپہ مقرر نموده بمنصب پنج هزار ذات و پنجه زار موار دو اسوه سه اسپه و بعلم و نقاره و امپ از طويله خاصه با یراق طلا و نیل از حلقه خاصه سر فراز ساختند . و لشکر خان بخلعت وخنجر مرصع با پهول کناره د صوبه داری کابل از تغیر خواجہ ابو الحسن که ظفرخان پسرش نيابة به نظم آن می پرداخت و باضانه . دوهزاری ذات و دو هزار به وار بمنصب پنجه زاري چهار هزار سوار و بعلم و نقاره و امپ از طويلة خاه. با زین مطلا و فيل - و راجه جيسنگ ندير راجه مان سنگه بخلعت و جهدهر مرصع و بافادۂ پانصد موار بمنصب چهار هزاری ذات و سه هزار سوار و بعلم و نقاره : ر سيب دلیر خان بارهه بخلعت و خنجر مرصع و از اصل و اصانه بمندہ با چار هزاري ذات و دو هزار و پانصد موار و بعلم و نقاره و فيل - و رار سور بهورية بخلعت و جمدهر مرجع و با ضمانة هزری ذت و پانصد سوار بمنصب چار هزاز ذات و دو هزار و پانصد سوار و بعلم و نقاره و امپ و فيل دراجه پهارته بنديله بخلعت و جمدهر مرصع و بأضافه پانصدي پانصد سوار بمنصب منة وزارية دور هزار با و و بینک و منحه با دوهزاری ذات و هزار سوار و نیمه این ب. ت امب و ندل و پانزده هزار راه و روم بن بابت علم و اسب و نیلی وذوازده هزار روپیه - و دیانت خان دشت بياني :امت و ۱۰ شب دوهزاری ذات و هشتصد موار و از ماه هفت هزار روپا - وبه تاز خان بلعت و منصب هزار و پانی دی ذات و چوار مل - وارد انعام شش هزار روپیه - وندب شيراني بخلعت و منصب مزاری ذات ومفصل موارد و ترخان ميانع بنلت و منصب وزاری ذات ششصد سوار ۔ و هویری از ابراهيم حسين مخاطب بہرحمت خان و زبردست خان و خواجه برخوردار رحیات ولد ملی خان ترین که از بندهاي روشناس این درگاه والا بود و در راه تبله و مرشد خود جان درباخته وجيت سنگه راتور و شیورام کور و سیام سالسعوديه بخلعت ومنصب مزاري ذات و پانکل سوار - و میان ترین بانعام هفت هزار روپیه - وجيت سنگه وانعام شش هزار روپیه - و هرکدام از نوبت خان و جهان خان کا کر بخلعت و منصب هاري ذات و چهار صد سوار و انعام شش هزار روپیه - وخنجر خان و معلول ترين بخلعت وأصب مسطور و انعام پنچ ہزار روپیه و شریف خان و عثمان روهیله عم بهادرخان بخلعت ومنصب هزاري ذات و سیصد موارد و اهتمام خان و ترکتاز خان بخلعت و منصب هزاری ذات ودو صد و پنجاه سوار، انعام شش هزار روپیه - وحبيب سور بخلعت ومنصب هزاري ذات و درصد نوار- و رشید خان خواجه سرا بخلعت و از اصل و اضافه بمنصب هزاری ذات و دودل نوار و باز هام چار هزار روپیه سرافراز گشتند . پس ازان نگارش مراحم شاهنشاهي درباب جمعي ز که در ( ۱۸ ) هي ر که از بندهاي مر مندر جان سپار درگاه والا بول - در ایام پای شاهزادگی ششم فلک بارا با یک پسر جانشین بلرام نام جان را در راه وی بہت خویش فدا نمود . بخلعت و جمدهو مرصع و از اصل و إضافه بمنصبا سه هزاري ذات و هزار و پانصد سوار و بعلم و اسپا از طويلة، ذاعه با زبن زمره و فیل و انعام ہزار روپیه - و ميرزا مظفر گماني بلمت و خنجر موقع و منصب مه هزاري ذات و هزار و بست ول وسوار و علم و اسپ بازین نقره وفیل و انعام سيهزار روپیه - د راجہ منروپ ولد راجہ جگناتی که وامه بلعت و جمدهر مرصع و منصبا سه هزاري ذات و هزار سوار و علم و اسپ با زین نقره و انعام دست و پنج هزار روپیه - و قلیج خان بخلعت و خنجر مرصع و اضافه پانصد سوار بمنصب دو هزار و پانصدي ذات و در هزار سوار و بعلم و اسپ با زین نقره و فیل و إنعام بيست و پنجهزار روپیه - و خواجه قاسم سید اتاني بخلعت و خنجر مرصع و منصب در هزار و پانصدي فات و هزار و بیست ودر سوار اسپ با زین نقره وفیل و انعام بیست و پنجهزار روپیه - و رضا بهادرمخاطب بخذمت پرستان که به بخت بیدار و اختر سعادت یار از ایام صبي بغلامی داوند جهان مفتخرگشته . و بمزاج دانی و نیکو خد متي دوام حضور در حریم حرمیت راه یافته - بخلعت وخنجر مرصع و از اصل و اضافه بمنصبا دو هزار ذات و هزار و در بیست سوار و بعنایت اهپ و فیل و انعام بیست هزار روپیه و خدمت والاي سمير توزگی و عصای مرصع . و هریک از یوسف محمد خان تاشکندي و جان نثار ولد مہابت خان خانخانان بخلعت و خنجر مرصع خا و ان ( ۱۷ ) نود ورهائي فرزندان و حفظ ناموس درین دانسته از روی عاقبت اندیشی در خیبر پناه بدراه آورده بسعادت ملازمت مستعد گردیده بعنايت خلعت خاصه با چارقب طاة دوزي و خنجر مرصع با پهول کناره و شمشیر مرصع ومنصبه هفت هزاري ذات وهفت هزار سوار دواسپه سمه اسپه وخطاب والي خانخاناني و په سالاري و علم و نقاره و تومان رطوغ و دو امپ از طويلة خاصه با زین طلا و فیل از حلقة خاصه بایراق نقره و ماده نیل و چهارلک روپه نغد فرق مباهات بر افراخت - و رزیر خان که بخد مت وزارت از اختصاص داشت بذلت و خنجر کر مرصع با پول کناره و نصب پنجهزاري ذات و سه هزار سوار در علم و نقاره و آمپ از طويله خاصه بازین مطلا قبل از حلقة خاصة و انعام یک لک روپیه - و سید مظفر خان باره تهمة. وري بخلعت و خنجر مرصع و شمشیر مرصع و منصبه چهار هزاری ذات سه هزار سوار و علم و نقاره و امپ از طويلة خامنه با زین مطلا و فیل از حلقة خاصة و انعام یک لک روپيه - و بخلعت خنجر مرصع و منصب چهار هزاری ذات و در هزار و پانصد سوار و علم و اسپ از طويله خاصه يا زين فيل و انعام پنجاه هزار روپیه و بهادرخان روهيله بخلعت و خنجر مرصع و منصب چهار هزار ذات و دو هزار سوار و علم و اسپا از طويله خاصه با زین مطالا و نیل و انعام پنجاه هزار روپیه - و سردار خان بخلعت وخنجر مرصع باضاوه پانصد سوار بمنصب سه هزاری و در هزار سوار وبعلم و نقاره و اسب با زدن نقره و فيل و انعام ميهزار روپیه - و راجه بينهلداس پسر راجہ گوپال داس کور و الورخان بریج ز مطلا ذات ( 16 ) از را از گنج و در رودية - شصت لك بذل بي ده مستش نماید همچو دانش بي خود مال با جودش نماید همچو شاهی با حشم روح را از رنج هاي دل نهي كرده كنار های جود پر کرده شکم درین روز میمنت افروز که افسر جهانباني نور وضياي تازه يافته تخت ملک متاني فر و بهای بی اندازه - افضال را آب رفته بجوی آمد . و نوال را رونق گم شده بگوي - از فزونی گرمش حرص گونه چشم دير سير بامتلا افتان و امید جهانگرد بر بارگاه ملاطین پناهش بار اقامت کشان - مبلغ هفتاد لك روپیه در مشکوي اقبال به پردگیان عصمت و باد شاهزادهای والا گوهر چنانچه گذارش یافت - و دوازده لک روپیه پمادات و مشایخ فضلا و صلےا و شعرا و غيرهم فرمودند درخت همت او خود در ابتدا عاليست از سد ره بر گذرد چون بمنتهی برسد و مناصب أختي از بندها که شرف اندوز حضور بودند، بدستور سایت مقرر شد - و برخي باضافه سرافراز گشتند گرانمایه وخنجر مرصع وجه دهر مرصع و شمشیر مرتع و علم و و توان وطوغ و اسپ بای پا و فيل کوه آسا ضميمه عنایت منصب و انعام نادر گردید . نشستن عواطف با شاهي درباره دولتمنداني که با اقبالی در راب دولت از خيبر بدارالخلافة آ گره آمدند بر ناشد . در هم شده ام که از ملازمت حضرت جنت مكاني هنگامیکه . . . تسافت به روز می آمدند از راه جدا شده و نجات ths و رحمت خلعت مه و نقاره عد ( ما ) و بعرض رسانید که مقرر نمونه آمد که روز پنجشنبه بیست و یکم ماه بهمن از انجا روانه شوید . د رز جمعه چهاردهم ماه اسفندارمذ بملازمت ما مشرف گردید - اینمعني چون دلت بران مینمود که زمان دریافت ملازمت نزديك رسيدة خوشحال شدیم - قرار داد این معنی که پادشاهزادهای کامگار بر خوردار را همراه بیاورید وخواجه ابو الحسن را در لاهور بگذارید من معدن افتان - مروپائي که در روز مبارک جلوس میمنت مانوس پوشیده بودیم برای آن معضد الخلافة فرستاديم - هرچند که هرچه بان عمو عنایت فرمائیم زیاده ازان گنجایش دارد اما بالفعل منصب هشت هزاري ذات و هشت هزار سوار دو اسپه سمه اسمیه عنایت نموا یم - و سواي آن بندر لاهري را بطریق انعام مرحمت فرمودیم . این عنايتهاي ما بر شما مبارک باشد و گذارش نوازشهاي ملکانه که در باره امرا و منصبداران و دیگر بندهای که روزجلوس مقدس دولت اندوز حضور بودند جلوه ظهور یافته چون از بدو تميز فطرت پادشاهانه مصروف تعصیل مکارم اوصاف و مفاخر اخلاق است - و طبیعت ملكانه مبذول تسخير دلها بأسباب وفاق و اتفاق ۔ تمامي انديشه انګه بر دامن دلی غدار "عنت ننشيند - و همگی خواهش آنکه از روزن خاطری درد غم بر نه خیزد . و مراسم نیاز رو باز مدام فهد - و مبانی از رخ بانهدام - سنا با داش که چشمه سار درياي جوه ستا چون رنگ با گل آمیخته است و عطا با دستش که لوحة خطوط بهبود ست چون انشا با مل در یک قالب ریخته ا
( ! ۱۴ )
ملك ریم که الله تعای این 'الداعی کل ہندوستان بهشت نشان :
که بشه کم خول بها عنایت نموده بر ما و شما به شریک این :
دت جو مرید مبارک گردانی در روز بروز فتوحان تازه ر
نمي بير تصلبجادی
نقل آن منشور عنایت گنجور درین نامه نامي ثبت افتاده
نقل فرمان کرامت عنوان
داناي رموز سلطنت عظمی - واقف اسرار خلافت کبری - سرخیل
یک رنگان وفادار - مالریکجہتان دن گذار - کار فرمای ارباب سیف
و قلم - مدبر امور عالم - زبد خوانین عالی شان ۔ قدرة . البراي
بلند مكان - عضد الخلافه - یمین الدوله - عموي دان' آصف خان ۔
در امان حضرت ملک منان بوده بدانند - در چهارم کهري روز
مبارک دوشنبه بیست و ماه بهمن موافق هشتم جمانی
هذه هزار دهي و هفت بمباركي و فیروزی در دار الخافت
اگر جلوس میمنت مانوس بر تخت سلطنت و سرير خلافت واقع
شد . بدستوری که معروض داشته بودند لقب را شهاب الدين قرار
دادیم - چنانچه نام مبارک مارا بعنوان اقبال نشان صاحب قران
ثاني شاه جهان پادشاه غازي در خطبه که درین روز بلند آوازه
گردانیدند درج نمودند - ر سکه هم بهمین نام مقدس زده شد *
الله السمل که آن نتمش کی خاطر میخوامت
أخر ز پس پردہ تقدیر برون
و پنجم
الثاني
آمل
!!برای دولت روز افزون مازد -
عرضه داشت شمارا گذرانید
( !!
الشامي - انت وطني ا "ي . دو. .. 1
18 تار و -
فروش شمع یک زندگی . . . تو خو... . . . "..
يد.. الدو» مني . . ع . : : تت :: بارش :
قاب مهلت شهاب در منه .. .. هم آ.. نه .. !. قادم ؟
نئين زهران شدن در خواند و تا ہ ر خ د . . . ! در
المسافة، لاهور در استان كه باد بده بوا - . . . ت د
در دو مت ملازمت شن است در بانيت، - . ده ليت بط
نوازش نمط نگاشته یعنی گردن ما در استان : تها ، مرد رفتار
خان نن نسینگ مالی دارم از اید . و در ان دس
بلفظ مممو که طراز 7 ستاسایی و باهمت و دانش گا. مغاخت آن مجمع
طوار هوا خواهي و مدکنن أدار پای شاهی است من إختصاص
بخشنایل نی - منی با آن رکن وین دولت روز افزون در خدمات رواني
حشمت جنت ماني بغت هزارينت و هفت هزار-وار و د ده
سه است که در ان زمان و در مهد حضرت عرش آشیاني خصب
هیچ يکي از اسراء ذی شان بران زیاده تبول . ر بیش از دو سه
وثان والا اعتبار این پایگ گرانمایه ارتعه نموده بود رسيا بول -
سلطنت خداده ای که میار شناسي و متمدارداني را روز بازار
است . و روزگار مدارت کار برخلاف گذشته، مستعدان نمازش و
مستحق ان تربت را خدمت گذار - نماینده هشت هزاري ذات و
هشت هزار سوار در ا- کپ معه ایه که در تنخواہ سواران از یک سه په
که بیست افزون است مقرر گردید . و برای وام ذكر مناقب
و مفاخر آن همه توان والا شان او امرای مایع مكان
ادرین
( (۱۴) امتیاز مخدوم از خانم رئيس از مرؤوس و سلطان از رعيت که استقامت إمور جمهور و استدامن جمهور امور بان باز پشته است مضبوط باشد . و سبب انتظام جمعيت انام و التيام رفاهيت خاص و عام چنانچه باید بروی کار آید - پادشاه دین پناہ بہت پذیرائی ملتمس آن هواخواه قرار دادند . که هر دو دست بر زمین گذاشته پشت دست را استعلام نمایند . تاهم تحت رعایت یابد - وهم سجده بروی کار نیاید بنت و از مرتبه دانی است درین مرتبه آرای ریزل ندهد مرتبه جز مرتبه دان را و با وجود این رعایت جانب سادات والا درجات کی مستحق تعظيم و تکریم اند و فضای صلح آذار و درویشان پرهیزکار د زادبه گزینان عبادت گزار فرود این تواضع نیز معان نمودند و در زمان ملازمت بسلام و هنگام وداع بغاته (کتفا فرمودند - و چون زمین بوس صورت سجده داشت پس از چندي پای شاه حق آگاه آن را نیز برطرف ساخته تسلیم چهارم بجاي آن مقرر فرمودند . چنان تفصيل آن در سالی که قرار یافته نکاشته خواهد شد و اعتضاد خلافت و فرمان روائی ۔ اعتماد سلطنت رکشور کشائی - فص خاتم وفاداري و حق گذاري - آب جوهر حقيقت و جانسپاری . مونس رحلت سراي حضور - خاص الخاص بزم مستشار دولت خاقانی - موتمن بارگاه سلطاني - همام دبلكشاي مجلس خاص - محرم خلوة مرای اخلاص - دقيقه یاب عصرایر پادشاهی - رمز شناس مزاج داني و آگاهی - مورد الطاف مزور ز ||| ) شريعت گستري عز صدور یافت - این بود که سزاوار این تعظيم ذات قدم مهمات معبود حقیقي دانسته برای دیگر ناصیه بر خاک مذلت ننهند . مہابت خان خانخانان سپه سالار معروض داشت که ایزد جهان آفرین برای نظام عالم چنانچه بندگان را در مرتبه نوازش و بزرگداشت متفاوت آفریده - یکی را بپایه اوج رفعت وعزت برمی اوره و بمرتبة ولي خداوندگاري و پایه بلند فرمان گذاري رسانیده بر مسند کامگاري و بختياري متمکن میسازد - و دیگران را به حکم پذیری و فرمان برداری از بازداشته هر کدام را باندازه استعداد کار و حالت روزگار در تمام امور ضرورية أو ممد و معاون میگرداند همچنین تفاوت در مراتب تعظيم وتبدیل نیز از لوازم انتظام و مراسم قوام این نشأت گردانیده - بر همکنان هویداست که چنانچه این دودمان رفيع الشان بسب کیفیت دولت و جاه و کمیت زمان و مکنت و دستگاه از جمیع فرمان روایان والا مقدار امتیاز دارد - چه از زمان نوج تا امروز بطنا بعد بطن رنا و حسيا باستقلال اورنگ نشین اند - وخافا بعد سلن استعداد و نسبا پاستیهال گیتی ستان - ودرین عهد بعيد ومدت مدید غبار عار متابعت غیری بر دامن رفعت و اعتبار این طبقة عليه نه نشسته - وسلسلة ازین فرد بها وحبل متين عزو اعتلای این طایفه رفيعه از هم نا گسسته همچنین ناگزیر پایه شناسی و مرتبه دانی است که تکيه اين گروه والا شکوه نیز مغایر تحيات مشترک میان سایر بندگان الهی باشد . و چون حضرت از پرهیزگاري و اطاعات اوامر باریتعالی و تقدس به سجده راضی نیستند اگر بجای سجده زمین بوس قرار باشد هرآینه سررشتۂ
( 1 )
میگرديد بمر
در برج اسد واقع شده و این دلیل مت قوي بر طول مدت دولت
و ایام سلطنت
- و چون ههه کواد ب بقوای ذاتي وعرضي قوي حال
اند دلالت قطعي دارد برکشایش کارها و حصول مراد و نیل مقصود *
در هنگام فرمان روائی حضرت عرش آشياني و تخت آرائی
حضرت جنت مکانی هرگاه یکی از آیندگان و شرف ملازمت
مشرف میگشت یا یکی از بندگان بتكرم عنایت پادشاهی مکرم
بسجده می نهاد . چنانچه در ملل سالفه و امم سابقه
برای برگزیدگان دین و پیشوایان راه يقين بطريق تديت و فروتني
به عبادت و بندگي پيشاني برزمین می
گذاشتند - وسجد ملایکه مر
آدم را و پدر و برادران یوسف را ازین گونه بود . و این تعيت در
امم پیشین بمثابة ملم و مصافحه بود . پس از آنکه عالم بفروغ
خورشید آئین مستديم محمدي و دین مستقیم احمدی نور آگین
شد - و چراغ ملل باليه و ادیان خالیه فرورد - این تحيت منسوخ
و بدل آن سلام و مصانګه مقرر گشت
ای ملتها زبعنت تو چون مرتبها بعيد و نوروز
چون خاقان دین دار و جهانیان عبادت شعار بر سرير سليماني و
اورنگ گیتي متانی جلوس (قدس فرمود همگي همتا
پادشاهانه بر تجدید مراسم ملت مصطفوی که رو باندراس نہال
بود و نهمت ملکانه بر تشدید میانی شریعت محمدی که مشرف
انطماس شده بود گماشته - نخستین حکمی که دران روز سعادت
افروز که شب قدر ازان سرمایۂ کرامت اندوزی در یوزه
نوروز پیرایة دلعشائی و جهان افروزي - از پیشگاه دين پروري و
* بيت
کر
کند - و روز
:
و می گذرانند . و مدت نتاني و مت ديواني : سب
خوش د ملیته گردد •
خانه دوازدهم . برج دوست که خ زدن است و مهند
خدني چارد هم زرد نوزیع ن ج است که حد بهشتي
ووجه دارد است : رب مثه شب زحل شرکت دارد و خدمت
مشتري و اثني عشري مرد و به مشتری و مشت به نزد
و ريجان عطار و راجن ته د مساوی بین جن زحلی بنوی
از شد. نتدون درج مذہست و بونی ما در دنية
سي و مغنم از : رج مقدم و جن و اجامع عمده در دني: هشام از
درج مدعم و شمس در اين پنجاد : نه درج، بیعت و
وعود در اتيت بازده از درجه سایر - بيان احكه این خانه
چون این خانه منسوب است بدشمنان و چارپایان بزرگ و صاحب
این خان زحلی است بشر کت مشتري و مشتوی بریدن خانه زحل
: مشتري و درد قوی حا لاند - :زیر اعظم که خسرو نجم ومطیع
بخش علم است نیز کردن خانہ تمام واقع شد - و اجتماع ایشان
درحقیقت با اجنحات در آب است دولت میکند که بسبب
ازياء جاه و دولت و وفور تخت و حشمت نمایشة لعد مشهور و
منهوب - و تو دشمنان خذ و مغوب بند موارد و عقاب
مند دولت ابد پیوند قرن بعد تین دن بعد ملی این
کند - و چهارپایان این زندی و اسپ و نفتر بسیار در هر خانه
شهيغ جمع آیند - زیب تنافات نگ طلع جلوس مبارک
مجتمع طلع نمی توان داشت که در سنه در و دو
( ۶۸ ) و مریخ است وربا ون دولت و عظمت و افزونی جاہ وحشمت و میل خاطر اشرف المی په نيکنامي وفتح ابواب عدالت و رعیت پروري و نصفت و داد گستري و سعی در انتظام امور مملکت و اسباب شوکت و ابهت و این که ایام سلطنت بعيش وكامراني مقرون باشد . وصورت هر مراد که بر لوح خيال اقدس نقش بندی بکس با خواهش دل ظهور یابد - و انحضرت بعلو قدر و رفعت منزلت بر سایر سلاطین روزگار فایق و غالبا آیند خانه یازدهم - برج جلي است که خانه زحل و شرف مریخ است و مرکز این خانه دقيقه پنجاه و پنجم از درجه بيهتم این برج است که دل زهره و وجه مریخ مثلثه اش زهرة بشركتا قمر و خدمت مریخ و اثنی عشریه شمص و نه بهر عطارد و هفت بهر و دریجان زهره وارد جان مریخ و این درجه مونث است وقيمة و مستولی برین جزو زحل و مهم الأولاد در دقيقه بیست و دوم از درجه پنجم و ذنب در دقيقه سی و چهارم از درجه بیست و هشتم - بيان أحكام این خانة - چون این خانه منسوب است بر جا و أصدقا و سعادتها و صاحب خانه زحل است و مستوای برین جزو در برج شرف خود و مهم المال درین خانه واقع شده دلنلتا . میکند بر بسیاری دولتخواهان عمده از خاندانهای قدیم و وزرا و ارکان دولت دانا رحيم - ر وصول منافع و فوائد كثيرة و حصول مرادات و مطلوبات عظيمة و هر مطلبی که بخاطر اقدس گذرانند بزودي و خوبی برآید - و آنچه در آینه خیال پرتو اندازه بزود ترین رفتی و خوبترین صورتي بحصول موصول شود - وبانواع خرمي و فرح و نشاط و ( ۱۰۷) خانه واقع شده خاذ& چون این خانه مذموب است بعلم و دین و سفر و صاحب خانه مریخ بشرکت مشتري و سهم الغيب نیز درین مستواي برین جزو زهره است که کوکب دین و امام امت وابت دارد بر رموخ الى حضرت در دین اسلام و ورع و عبادت وطاعت و تقويت شرع و تربیت اشراف و صلحا و شفقت و مهرباني برعلما وفضلا و حمن سر انجام و سامان کار و بار و سفر و رزانت رای و متانت فكرر اصابت تدبیر یعنی اکثر آن موافق تقدير وقوع یابد - و دلالت کند بر زيادتي فہم و فراست - و دانش و کیامتا ۔ و بر کثرت مغر که منافع بیشمار و فواید بسیار دارد - و مبب رفور دولت و عظمت و زیادتی جاه و شوکت و مال و مکنت است و دهم - برج قوس است که خانه مشتري و شرف ذنب امت و مرکز این خانه دقيقه پنجاه و پنجم از درجه بیست و سیوم این برج است که حد و وجه زحل است و رب مثلثه اش آفتاب شرکت مشتري و خدمت زحل و اثنی عشریه عطارد و نه بهر زهره و هفت بهر قمر و دریجان شمش واردجان زهره و مستولی برین جزو مشتري است بنحوی از شرکت زحل واین درجه مذکر و سهم الاعتماد در دقيقه سی و دوم از درجه شانزدهم و مشتری در دقیقه بیست و دوم از درجه بیست و هشتم - بیان احكام این خانه این خانه وند عاشر امت و منسوب امت پدرات و سلطنت و عمل و جاه و صاحب این خانه مشتری است شرکت زحل و مشتري درین خانه قوي حال و مستولی بر طالع و مستولی بر جزو خود و زحل در برج شرف دلیل است بر ازدیاد هست و زرايه وه ( ۱۰۰ ) ميمي والعار و خانه هشتم - برج میزان است که خانة زهرة وشرف زحل (سنت و مرکز این خانه دقيقة مي و سيروم از درجه بيعت و ميوم این برج است که حد زهرة و وجه مشتری است و رب مثلثه اش زحل بشركت عطارد و خدمت مشتري و اثنی عشرية قمر و نه بهر و هفت بهر مریخ و دریجان عطارد و اره جان آفتاب و مستولي برین جزو زحل و این درجه مذکر است و نیره و مهم الحيلة در دقيقة هفدهم از درجه بیست و نهم - بیان احکام این خانه چون این خانه منسوب لمت بخون و خطرو موازین ز صاحب خانه زهره. امت بشرکت مریخ و زحل بحسب برجیت درین خانه است که برج شرف اوست دلالت دارد بر سالم بودن پیکر اقدس از جمیع امراض و مکروهات - و مصون بودن هزاج اقدس از كل علل وافات و اگر احيانا عارف عارض ذات اقدس گردن زود، دفع شود - که صاحب این خانه در برج شرف خود است و در طالع • خانه نهم - برج عقرب است که خانه مریخ است و مرکز این خانه اخر بیست و چهارم درجه این برج است که حد، مشتري و وجه زهره است. و رب مثلثه اش زهرة بشركت مريخ وخدمت و قمر و اثنی عشریه آنتاب و نه بهر و هفت بهر زحل و دریجان تمر داردجان زحل و مستولي برین جزو زهره و این درجه نمونث است الغيب در دقيقه چهل و چهارم از درجه یوم - ومهم بدل الغور در دقيقه شانزدهم از درجه بیست العدا در دقيقه پنجاه و هفتم از درجه f) لدرجة هفتم - بیان احکام این خانه - ( 100 ) .ا وفادار و خدمتگاران جانسپار باخلاص و پاهاي و بگو کی خدمات پسندیده و ترددات نمایان بجا آورند . و منافع »، یار وفواید بیشمار رس ازاد - و پمات عظيم» کفایت نمایند . و از یہ دولت آن حضرت بانواع نوازش تربیت یابند . و روزگار بغرانت و جہمیتا و فرح و مرور گذرانند - و چون مشتري از خانه، عاشر ناظر است بنظر تذلين بخان ششم اقتضاي اقتضاي سعادت جاوید میکند خانه هفتم - برج سنبله است که خانه و شرف عطارد است و مرکز این خانه دقيقه پانزدهم از درجه بنام این برج است که حد مشتری و وجه زهره امت و رب مثلثه اش زهره بشرکت قبر و خدمت و اثنی عشریه و هفت بهر مریخ و نه بهر عطارد و درمان و اردجان زحل و مستولې برین جزو مشتريا و این درجه مونث است و مظلمة و سهم السفر در دقيقه چهارم از درجه نهم و زحل در دقيقه بیست و نهم از درجه سیزدهم و بیت ب تسويهرين بيان احكام این خانه چون این خانه وتد منابع امت و صاحبش عطارد بشر کت زهره و مستولي برین جزو مشتري و زحل بحسب تسویه درین خانه است دلالت دارد بر مقهوری عدای دولت - ومغلوب و منکوب بودن مخالفان - و اینکه آنحضرت همیشه از شر و ممكر و غدر این طبقه یمن و سالم از ضرر و نقصان ایشان در حفظ و حراست ایزل سبحانه و تعالی باشند . و چون زهرة ناظر است بنظر مقابلة احوال ازواج مطهر آنحضرت بخیر و خوبي گذرد - و محبت و الفت بدرجه كمال باشد - و موانست ر موافقت بی نهایت بود . و نسبت بډعضی عنایت و توجه بیشتر باشنده ه خانه عر (۱۰۴ .) و قمر در برج جوزا محظوظ است يعني از برج شرف بر آمده بخانه دارد و راس دزین خانه و سهم السعادة بدرجیت هم دری خانه و مستولي برین جزو زهره واقع شد دلالت دارد برانک فرزندان سعادت پیوند اعطوفت و شفقت شاهنشاهي قرين باشن و در سایه دولت و کتف عنایت حضرت اقدس املی تربیت یابد و بسعادات صوری و معنوي فايز گردند - وتحف و هدایا از اطراف و اکناف و جهات مختلفة بداية سرير الى برسد - واکثر اوقات بغر و شادماني و عيش و کامراني گذرد - و میل خاطر اشرف بشنود و دانستن نغمات و مقامات و ادوات و الحانات بیشتر باشد خانه ششم - برج اسد است که خانه آفتاب امت و مرکز این خان دقيقه چهاردهم از درجه نوزدهم این برج است که حل عطارد روجا مشتری است و رب مثلثه اش افتاب است بشرکت مشتري و خدمت زحل راثنا عشرية مشتري ونه بهر عطارد و هفت بهر زحل و دریجان مشتري و ارد جان شمس و مستولي برین جزو شمس بنحوی از شرکت عطارد - و این درجه مذكر است و خاليه و مهم الحب والاليفة در دقیقه سیزدهم از درجه یازدهم - و سهم التزویج دقیقه بیست و هشتم از درجه نوزدهم - ومعهم العبيب در دقيقة يوم از درجه دوم - بیان احکام این خانه - چون این خانه منسوب امت بخدم وعبيد وأمراض و دران برج اسد واقع شده و صاحب این خانه آفتاب است و شرکت عطارد و اکثرکواکب ناظر اند باین خانه و سهم العبيد به برجیت درین خانه و مستولی برین خانه آفتاب و عطارد استا د بر اعتدا زاج سعادت امتزاج زبر بسیاری غلامان فور ، و ششم از درجا، نهم و هم عواقب الأمور مهمه وب است و ما ده او تر در برج جوزا و :اب در برج دلو ( 3 ) پانزدهم است - بیان احکام این خانه - چون این خا.» که وتن رابح است به روسیه است واقب امور و املاک را- باب - ر صاحب خانه مطارده است شرکت تمرر عطارد بست تب تسويه در خانه یازدهم و قمر ببرجایت ارین خانه دلالت کند بر حد عاقبت و ثباتا مملکت و افزونی جاہ و مرتبت و کثرت اسباب و اموال و ملو تلر و منزلت و طرح نمولی معمارات لطيفة و بناهای نمريبه و بسیاری خيرات و مبرات صاحب طالع - و انتفاع گرفتن خلق از کثرت بشوات و ارزانی و آبادانی ولایات - و بومن هدم السهادت بسبب توبه درین خانه دال است برانگ، مواد به کارها بخیر و خوبي بگذرد و سرانجام مهمات بر وجه احسن بول خانه پنجم- برج سرطان است شرکت اسد که خانه قمر وشرف مشاري است و مرکز این خانه دقيقه پنجاه و پنجم از درجه بیستم این دنج است که حد مشاري و وجه عطاری است و رب مثلثه اش زهرة بشركت مریخ و خدمت قمرو اثناعشرية زحل و نه بهر مشتری و منت بهر آفتاب و درمان مریخ و اردجان قمر و این درجه مونث است و مظلمه و مرسته ولي بر این جز د زهره و مهم در آخر درجه بیست و پنجم و سهم العقل و النطق در دقیقه یازدهم از درجه بیست و دوم و سهم الوطه و الشده در دقیقه اول از درجة کم و راس در دقيقة و چهارم از درجه بیعه تا و هشتم - بیان احكام این خانه - چون این خانه بفرزندان و عیش و عشرت و هدیه (۹۲ ) شده خانه سیرم ناظر است لبخانه نهم که خانه دین و اسلام و سفر است و زهره که کوکب اسلام است صاحب این خانه است همواره در سفر رايات عاليات بفتح و ظفر بر افرازند - و پاک این درست اعتقاد و متوجه احوال سادات که متضمن خشنودی سید کاینات است صلی الله عليه وآله وسلم و علما و فضلا وصلها باشند . و در رواج دیں اسلام مساعي جميلة بظهور رسانند و چون این خانه به برادران و اقربا منصوب است و بسب تسوية بيوت مریخ درانجا واقع دلالت دارد برانکه برادران و اقربا نزدیک و دور صاحب طالع منكوب و مرغضوب شده بغایت و هلاكت رسند . و چون زهره در برج شرف است دلالت دارد برانكة مخدرات مرادقات عصمت و محتجبات حجب عغت خصوصا ذوات قرابت قريبه همیشه خوشوقت و مسرور بولة بدولت و جمعیت خاطر باشند - و نهایت مکبت و اخلاص از ها بظهور رسد - و توجه آنحضرت شامل حال ایشان باشد خانه چهارم - برج جوزا است شرکت سرطان کے خانۂ عطارد و شرف راس امت و مرکز این خانه دقيقه پنجاه و پنجم از درجة بیست و سوم این برج است که حد و زب مثلثه اش زحل بشركت عطارد و خدمت مشتري و اثنی عشرية مشتري و نه بهر مریخ و هفت بهر شمس و دریای زدل وارد جان مشتری و این درجه مذكر است و نیره و مستولي برین جزو مطارد پنیری از شرکت مريخ و مهم العلم و العلم در دقيقة هشتم از درجه پنجم و و سهم الأخوة و الأخوات در دقيقه هشتم از درجه دردةيةه يازدهم از درجه ششم رقمر در دقيقة يوم . از درجه مریخ و رجع آفتاب است
من نمشيت إستئیعجب خشایی و زشت سنی نتایج بیوت
زندان نیش زن است و پايمرلی گون وتة المذمه
نودند؟ باید بگم تیر وقت نیز بسیار و يكي از هزار مرقوم
قلم موب رقه کشت۔ بلوقت لختی از بو اجرای این قب"
نیل نشد و شنگن ارى بن ولت بند صولت که از خواص
شیت بديعة و رحلت مرده است دین حق بی، هوا خواهان
یہ گزین جلالی تر بذنی - روان بیان بي ة زوجل
منثئ راست بنتي و درست تیني نیا پیش گیند .
شرح مراكز بيوت دوازنة
ذی - خ ع اشرف است برج حوت واقع شده
: خ سعد اکبر : بنت شریف سعلی من است. و مرکز این خانی
وننت دهم درجه بيستم اين برج است که حد میخ و وجه
مشتري ل - زنان جر بمونث 'شت زنی در مثنثه ش زهره
پشت من و خدمت قمر : ثني محشي زهرا : نه به مشتري
و ملت به دوربین قمر جان شیح زمستوي بمن
خانه مشتري بشركت مرة و هه تحلک ست در دي مي
و چه از درجه بیست و نهم و زهر: در دي چه : دوم از درجه
دو زد بمب نحوی "بیت درخ: دوازدهم است بحسب
برجایت در شخ نشر کت ۔ بیان حده من خانة - چون سحب ج
مشاري است که سعد كبر است شرکت مهریخ : سهل أكبر زوتنه
در ته نن ک خ ت و سنت است - و میخ حسب
==
;
نبی به گوني و هي۔ تخت سعادات زمین و آسماني -
نیم؟
دینی و دنیوی - تذكر مامان صوری و معنوي -
یعنی زپ تاع معادت مطالع جلوس ابد پیوند نعش پذیر خامی
حقیقت نگار گردیدن ناگزیر دقيقه نجان حقایق موجودات ر
میتوان دقيق بنات است . تا جهانیان که بیشتر گیره و کمتر
بر زد از پس پرله غفلت و پندار بر آمده چنین امور جلیله را
از تهدیدات بزدائي نه تدبيرات انسانی دانسته مومري نه پندارند
چنین شئون نبدله را از نیسيرات جارداني آسماني به تسهیلات
امنیتی تاني لا انته بمسار في إنكارند و باین اصطولاب حقیقتا
شد این نشست کے بت جو مڈل ازین گردش سال و ماه و تکادر
ان بینی و
شیرین بر خطیر و نذیر این شان کبیر بود - و باین
شق ت ته بیوشن کرده و بر رات سوت بکار رفته - و چه
نے دو تست نرخ پرزی بر آهن - میر گزاران کارگاه آسماني -
و پر شده و به زير بني . این فرازند؟ رايات ملک داري و
مهره گيري - برزن ج فرمان روائي و جهانی کشائي را زينت
في سنة من سننت بی زوال - و زیبا امروز دیهیم این
وات بي ان - گریل : جهان و جهانیان را نوید آسایش
زرشهر - ابو ط سرير رسول
و ع م نیست این ، بدون اسرار الهيست این
درد و رنج مرد ، وذلكة دانش و فهرست دل
کوئی وب وزن مت ، کون وبكرا بسعادت هاست
ورد برین، ج ز بر کن . بر در تهران تا بابل ناز کن
{ ۹۷ ) کا رويدة نيمه ديگر مهال تجيدين نمايند - و هشت اک روپیه دیگر حضرت مهدی عملی بردند که هرگاه مرظهر في الايل تاجداري ايل و بختيارية - مطرح انوار الهي - مطمع انظار شاهنشاهی: گوهر مروري - عنصر بزرگي و برتريا - پای شاهزاده مد داراشکوه - و مرو جویبار دولت - كوكبا برج مواں مت ۔ منشاء آثار بسالت - منمأ اطوار نبالت پای شاهزاں خیل شاه شجاع بہادر - و جامع امارات بهروزيا۔ حاوی آیات فیروزي - مورد عنایات پادشاهي - مظهر الطاف ظل اللهي - بای شاهزاد محمد اورنگ زیبا - از دار السلطنة الأهور بلوار الخلافة گرد آمده نام یه بخت مندي و دولتوري به تلثيم بارگاه آسمان جا برافروزند - چار ونيم اك روپیه میان ایشان تقسيم نمایند . بدین نام دو لکه روپیه به همین خالف خافت . و یک و نیم لک بدرين پور عظمت - ویک لک روپیہ پسیو مین فرزند دولت به زمه وفي ان روپیه به پای شاهزاد کمار والا تبار به راه می و پادشاهزاد رجبد لطف الله و در دریای بختوري روشن رای بیگم و غرة دانسته و مروري ثریا بانو بیگم بدهند . و يوميه پادشاه زاد والا مقدار محمد دارا شکوه هزار روپیه - و پادشاهزاد مالی تبار محمد شاہ شجاع بہادر هفصد و پنجاه روپیه - و پادشاهزاد بخت بیدار مکمل اورنگه زیبا پانصد روپیه - و پادشاهزاد عالي نسب مراد بخش درصد و پنجاه زوریخ مقرر فرمودند تضویتز ژاپه طالع سعات مطالع جلوشيد منوخ ترازنده لوای جهانبانی حضرت صادر قران ثاني که بالا فيزيد وهلوي بطور اختر شناسان یونانی استخراج نموده اند 이